سلام

در ادامه بررسی صفات متّقین در خطبه 193 نهج البلاغه معروف به خطبه همّام، به دو صفت دیگر میرسیم.

بخش نخست: گفتار راست، میانه روی، و مشی متواضعانه

سپس به بیان دو وصف دیگر پرداخته، مى فرماید: «آنها چشمان خویش را از آنچه خداوند بر آنان حرام کرده فرو نهاده اند و گوشهاى خود را وقف شنیدن علم و دانشى که براى آنان سودمند است، ساخته اند»; «غَضُّوا(«غضّوا» از ماده «غضّ» بر وزن «خزّ» چنان که در بالا آمد در اصل به معناى کم یا کوتاه کردن است ; هنگامى که در مورد چشم به کار مى رود به معناى فروافکندن چشم است یعنى سر به زیر انداختن و نگاه نکردن است و «غمض» به معناى فروبستن و چشم را برهم گذاردن است.) أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ، وَ وَقَفَوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُمْ».


«غَضُّوا» از ریشه «غضّ» در اصل به معناى کم کردن است و هنگامى که در مورد چشم به کار مى رود، معناى فروافکندن مى دهد; یعنى سر را به زیر اندازد و نگاه نکند، که ما در تعبیرات فارسى به جاى آن چشم پوشى به کار مى بریم.


«وَقَفُوا» از ریشه «وقف» در لغت به معناى متوقف ساختن است; ولى گاه به معناى اصطلاحى فقهى یعنى چیزى را براى چیزى وقف کردن یا از آن گسترده تر، چیزى را اختصاص به چیزى دادن، به کار مى رود.


بنابراین هر گاه در دو جمله بالا معانى حقیقى کلمه را در نظر بگیریم مفهومش آن است که آنها نگاه به صحنه هاى حرام نمى کنند و پیوسته گوش به علم نافع مى دهند و اگر معناى وسیع و کنایى آنها را در نظر بگیریم، مفهوم جمله اوّل این است که آنها از همه محرمات چشم پوشى و صرف نظر مى کنند و گوشهاى آنها وقف بر علم نافع است.


مقصود از «علم نافع» در درجه اوّل، علومى است که براى دین و ارزشهاى معنوى و زندگى سعادت بخش در جهان دیگر، سودمند است و در درجه بعد، همه علوم و دانشهایى را که براى عزت و عظمت و استقلال و سربلندى انسانها در این دنیا لازم است; اعم از علوم مربوط به سلامت انسان یا صنایع و کشاورزى یا علوم سیاسى و مانند آن.


بى شک رابطه انسان با جهان خارج، جهان امروز و گذشته به طور عمده از طریق این دو موهبت الهى; یعنى چشم و گوش است، حقایق را با چشم مى بیند، تاریخ مکتوب را با چشم مى خواند، پیام الهى و پیشوایان دین و تجربیات بزرگان پیشین را با گوش خود مى شنود و با این دو وسیله با همه چیز در اطراف خود رابطه برقرار مى کند که اگر این دو موهبت از انسان گرفته شود، چیزى براى او باقى نمى ماند و عقل و شعورش در حدّ طفل غیر ممیز متوقف خواهد ماند و حتى زبان و سایر حواس در صورت سلامت این دو فعال مى شوند. به همین دلیل افراد کر و کور همیشه لال هستند هر چند زبانشان سالم باشد.


در حدیثى از امام باقر(علیه السلام) مى خوانیم: «کُلُّ عَیْن باکِیَةٌ یَوْمَ الْقِیامَةِ غَیْرُ ثَلاث; عَیْنٌ سَهِرَتْ فى سَبیلِ اللهِ، وَ عَیْنٌ فاضَتْ مِنْ خَشْیَةِ اللهِ، وَ عَیْنٌ غَضَّتْ مِنْ مَحارِمِ اللهِ; تمام چشمها در روز قیامت گریان است، جز سه چشم، چشمى که در راه خدا بیدار بماند و چشمى که از خوف خدا گریان شود و چشمى که از حرام پوشیده شود».(الکافى، جلد 2، صفحه 80، باب اجتناب المحارم، حدیث 2 )



در حدیث دیگرى از امام حسن مجتبى(علیه السلام) مى خوانیم : «إِنَّ أبْصَرَ الاْبْصارِ ما نَفَذَ فِى الْخَیْرِ مَذْهَبَهُ وَ أسْمَعُ الاْسْماعِ ما وَعَى التَّذْکیرَ وَ انْتَفَعَ بِهِ; بیناترین دیده ها، دیده اى است که نظر و دید آن در مسیر خیر باشد و شنواترین گوشها گوشى است که تذکرات و پندها را اخذ کند و از آنها نفع ببرد».(میزان الحکمة، جلد 4، صفحه 551 نقل از بحارالانوار، جلد 78، صفحه 109)


سپس امام(علیه السلام) به یکى دیگر از اوصاف پرهیزکاران که صفت رضا و تسلیم است، پرداخته، مى فرماید: «حال آنها در بلا همچون حالشان در آسایش و رفاه است»; (نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِی الْبَلاَءِ کَالَّتِی نُزِّلَتْ فِی الرَّخَاءِ(«رخاء» و «رخوه» در اصل به معناى سستى و نرمى است و هنگامى که در مورد زندگى به کار رود به معناى زندگى توأم با آرامش و آسایش و وسعت است)).


در حال نعمت مست و مغرور نمى شوند و در بلا و مشکلات بى تابى و جزع ندارند; در همه حال راضى به رضاى خدا و تسلیم در برابر اراده او هستند. به یقین از تلاش و کوشش براى مبارزه با مشکلات و فراهم کردن اسباب نعمتها فروگذار نمى کنند; ولى آنجا که از تحت اراده آنها بیرون است، جز تسلیم و رضا عکس العملى نشان نمى دهند; زیرا از یک سو مى دانند خداوند حکیم است و مهربان; از هر کس، حتى از مادر مهربان تر و جز آنچه که مصلحت بنده با ایمان اوست، مقدّر نمى فرماید.


از سوى دیگر مى دانند بى تابى در برابر بلا و حوادث ناگوار نه تنها مشکلى را حل نمى کند، بلکه اجر و پاداش آنها را بر باد مى دهد و گاه بر مشکلات نیز مى افزاید و سبب یأس و نومیدى وانفعال در برابر هر حادثه اى مى شود.


درباره اهمیّت مقام تسلیم و رضا، روایات فراوانى از معصومین(علیهم السلام) وارد شده است; از جمله در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم : «رَأْسُ طاعَةِ اللهِ الصبرُ وَ الرِّضا عَنِ الله فیما اَحَبَّ الْعَبْدُ اَوْ کَرِهَ، وَ لا یَرْضى عَبْدٌ عَنِ اللهِ فیما اَحَبَّ أوْ کَرِهَ إلاّ کانَ خَیْراً لَهُ فیما أحَبَّ أوْ کَرِهَ; برترین مرتبه اطاعت خداوند، صبر و رضا در همه چیزهایى است که بندگان دوست دارند، یا دوست ندارند و هیچ بنده اى در همه این امور از خدا راضى نمى شود، مگر اینکه خیر او در آن است».(الکافى، جلد 2، صفحه 60، باب الرضا بالقضاء، حدیث 1)



مرحوم کلینى بعد از نقل این روایت در کافى، دوازده روایت دیگر دراهمیّت تسلیم و رضا و مقامات مؤمنان راضى و تسلیم در برابر اراده پروردگار ذکر کرده است.

پیام امام(ع)، آیت الله مکارم شیرازی