تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشکلات عاطفی من زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:mr.anderson
آخرین ارسال:mr.anderson
پاسخ ها 19

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

مشکلات عاطفی من

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    mr.anderson آواتار ها
    سلام ترنم خانوم
    خیلی ممنون که برای راهنمایی اومدین

    1- کمی از روابط خودتون با مادرتون بگید . از ارتباطات کلامی و غیر کلامیتون اطلاعاتی ارائه بدین . کیفیت رابطه با مادرتون رو برامون بنویسید .
    معمولیه
    ایشون که به من (و به ظور کلی نزدیکانش) خیلی وابسته است و من هم احترامش رو سعی میکنم خیلی نگه دارم همیشه
    مخصوصا جلوی کسی سعی میکنم چند برابر بهش اخترام بذارم و تحویلش بگیرم که خوشحال بشه
    خودشم همیشه از من تعریف میکنه

    2- اگر در دانشگاه تحصیل میکنید ، وضعیت تفکیک جنسیتی کلاستون رو مشخص کنید >>> (تماما پسر) - (ترکیبی از دختر و پسر)
    دانشگاه ما تک جنسیتی بود
    اما الان (کارشناسی) اومدم یه دانشگاه دیگه که مختلطه
    یکی دو ماهی میشه اومدم اینجا

    3- در زندگی شما و از بین اطرافیانتون (فامیل ، دوستان ) خانمی هست که متفاوت از سایر خانمها دوستش داشته باشید ؟ نسبت اون خانم با شما چیست ؟ (خاله ، عمه ، زن دایی و ....)
    بین خاله و عمه و اینا نه
    ولی خوب من یه مدت شدیدا به همین دخترعمه ام که تو بحث اول هم گفتم حس داشتم
    یعنی به اصطلاح عاشقش بودم
    اصلا بعد اینکه اون من رو رد کرد این فکرا شروع شد

    ببخشید الان یادم اومد باید اول میگفتم اینارو

    به هر حال
    توی یه دوره زمانی هم دوستم هم ایشون ازخاطرات عشقشون برای من میگفتن و من هیچی نمیفهمیدم و بعضا مسخره میکردم که چرت میگید
    بعد به دلیل ورودم به محیطط کار با چند نفر که اهل دختر بازی اینا بودن اشنا شدم (قبلا هم تو دستام بودن ولی اینا رو از ریزه کاری هاشونم با خبر بودم)

    تو همین دوره طمانی که خیلی خیلی هم به دخترعمه ام نزدیک شده بودم اون خودکشی کرد که داداشش نجاتش داد
    وقتی بهم گفت من از همون شبا بود که هب یه جور حس حالت تهوع بهم دست می داد
    حالم بد بود
    نمیفهمیدم چمه
    میخواستم برم دکتر که نمیدونم چی شد یه اس به اون دادم و دیدم که خوب شدم
    جندبار دیگه که تکرار شد شک کردم
    با خودش در میون گذاشتم و گفتم فک کنم یه احساسی داره توم به وحود میاد
    بعد فهمیدم که درسته و به وجود اومده
    ایشونم اول گفت خدا بزرگه و ... بعدم هی میگفت نه و ما به درد هم نمیخوریم (که البته درست میگفت من مذهبی هستم و ایشون کلا با دین و ایمان حال نمیکنه)
    و در زمانی که من براش حس هام رو میگفتم اونم از حسش به عشقش به من میگفت(برا یه لحظه حال منو تصور کنید)
    یا چندبار رفت با پسرای دیگه دوست شد و کارهایی کردن که خیلی عرف نیست (حداقل تو خانواده ما) و برا منم تعریف میکرد
    خلاصه سراغ هر پسرری رفت و فقط من بودم که بد بودم
    ایشون شدییییییییییییییییدا ظاهر براش مهمه برا همین من یه مدت به ظاهرم شروع کردم گیر دادن و یه مدت با خدا در افتاد م و ...
    به مرور خوب شدم البته
    الان با ظاهرم مشکل خاصی ندارم
    و ایشونم دیگه واقعا دوست ندارم
    ولی از اون زمان این حس روم مونده تا االان و هیچ درمانی براش پیدا نمیکنم
    در ضمن ممنون میشم نصیحت نکنین که خوب شد نشد و اگه میشد بد میشد و دختر اینجوری به درد نمیخوره و ...
    من برای حال الانم در مان میخوام


    4- این جمله ی " من مذهی هستم " رو زیاد تکرار کردید . دوست دارم که این جمله تون رو برامون تفسیر کنید .
    مثلا من اهنگ گوش نمیدم که از نظر خیلی ها کار مسخره ای به نطر میاد (حتی بعضی از اهنک های مجاز هم احتیاط میکنم و جدیدا که کلا رو به مداحی اوردم)
    نمازم برام خیلی مهمه و به هیچ وجه حاضر نیستم قضا بشه
    الان چند وقته تو کشور حرف امر به معروف راه افتاده
    من خودم از قبلش هم اهلش بودم مثلا اگه کسی جایی غیبت بکنه یهو میبینی من پا میشم میرم یا یه چیزی میگم (کاملا مودبانه)
    کپی راییت رو سعی میکنم رعایت کنم چون نکردنش به نظرم دزدیده

    القبته گناه هایی هم دارم ولی خیلی سعی میکنم در حد همین گناهه ها نکه دارم تا به مرور اون ها هم کم بشه
    مثلا قبلا دروغ راحت تر میگفتم
    الان جونم بالا میاد تا بگم و چیز های دیگه



    بخشی طولانی شد
    خیلی خیلی ممنون میشم راهنمایی مربط با زمان حالم بکنید
    پاسخ با نقل و قول

  2. مشکلات عاطفی من  سپاس شده توسط niloofarabi,ترنّم

  3. ارسال:12#
    ترنّم آواتار ها
    سلام و احترام
    اینکه انقدر برای اصلاح نگرشتون و افکارتون تلاش میکنید قابل ستایشه و برای ما ارزشمنده.
    درروانشناسی ما قصد نصیحت کردن و پندواندرز دادن نداریم.
    همچنین دستوراتی ازقبیل "اینکارو بکن" یا "اینکارو نکن" رو با این صراحت پیش نمیکشیم و همه چیز به عهده ی شما به عنوان یک انسان مستقل است(مگر در مواردی خاص).
    اغلب ما شما رو با پیامدها و نتایج رفتار اشنا میکنیم .

    من صحبتهاتونو طبقه بندی کردم . برای هربخش هم توضیحاتیی ارائه میدم و هم سوالاتی میپرسم .
    نقل قول نوشته اصلی توسط mr.anderson نمایش پست ها
    من یه مدت شدیدا به همین دخترعمه ام که اول هم گفتم حس داشتم.یعنی عاشقش بودم. اصلا بعد اینکه اون من رو رد کرد این فکرا شروع شد. توی یه دوره زمانی هم دوستم هم ایشون ازخاطرات عشقشون برای من میگفتن .در زمانی که من براش حس هام رو میگفتم اونم از حسش به عشقش به من میگفت.یا چندبار رفت با پسرای دیگه دوست شد و خلاصه سراغ هر پسرری رفت و فقط من بودم که بد بودم
    عشق در مردان با حس تملک و تسخیر همراهه.پس به دست آوردن عشق زن درواقع اثبات قدرت مردانگیِ کمرنگ شده در مرد هست.
    حالا شما به دختر عمه ای علاقه داشتین که به قول خودش عاشق فرد دیگه ای بوده.پس حس مردانگی شما تضعیف شده . پس چون در اولین و شدید ترین علاقه تون ناکام شدین این ناکامیو به عشقهای بعدیتون هم تعمیم میدین. حتی همه ی معشوقه هارو با دخترعمه تون مقایسه میکنید و ویژگی های مثبت و منفی ایشونو به سایر دخترها انتقال میدین(حقیقت اینه که سهم دوستان مذکر شما و تعریفات اونها از معشوقه هاشون دراین تعمیمها بسیار ناچیز است).
    آیا این تعمیم کار درستیه یا نه ؟ اگر درسته چرا ؟ واگر نه چرا؟

    ++میتونید برای من بنویسید چرا عاشق دختر عمه تون شدید و یک ایده آلیزاسیون از ایشون انجام بدین ؟ یعنی بنویسید چون دخترعمه ام فلان ویژگیها را داشت من عاشقش شدم . حتی بنویسید که از کدام ویژگی های منفی اش چشم پوشی کرده اید .

    (نکته : اینکارها جهت علاقه مند کردن مجدد شما به دختر عمه تون نیست . بلکه برای تجربه ی بعدیتون میتونه کمک بزرگی باشه)
    نقل قول نوشته اصلی توسط mr.anderson نمایش پست ها
    گفتم هيچكس دختري به من علاقه نداره .پسرا كار خاصي ميكنن كه دخترا عاشقشون ميشن يا نه يه چيزي تو وجود من نيست كه بايد باشه؟ اصلا بعدا ممكنه كسي از من اين مدلي خوشش بياد يا نه؟
    از نظر شما فرایند عشق چجوری صورت میپذیره ؟
    تعریفتون از عشق چیه ؟ عشق چی هست اصلا ؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط mr.anderson نمایش پست ها
    من مذهبی هستم و اصلا باکسی دوست نمیشم . من دختراي ذهبي ميشناسم كه همينجوري و بدون دوستي عاشق شدن. حتي دختر عمه خودمم دوست نبود با پسره ولي عاشقش شد
    چند تا سوال با زاویه دیدهای مختلف اینجا مطرح میکنم : ++آیا مذهب مخالف عشق و دوست داشتنه ؟

    ++طبق تصوراتتون جمعیت دخترانی که پیش از پسر علاقه شون رو ابراز میکنن بیشتره یا پسران ؟(درحالت کلی یا جهانی)
    ترجیح شما چیه ؟ تصور همیشگی شما از ابراز علاقه ی بین زن و مرد و پیشقدم شدنشون چه هست ؟

    ++ایا رابطه ی مادر و پدرتون دارای عناصرصمیمیت هست یا خیر؟مادرتون در ابراز محبت به پدر شما خانواده چقدر موفق بودن ؟.
    نقل قول نوشته اصلی توسط mr.anderson نمایش پست ها
    هر دختري رو تاحالا ديدم عاشق يه پسري بوده. دخترا كه تو اين سن عاشق ميشن و به اين مفتي ها هم يادشون نميره بعدا كه با من ازدواجم بكنه نميخواد به فكر اون باشه دائما؟
    حرفی که من میزنم متفاوت با ازدواجه . اتفاقا من ترسم خیلی از ازدواج زیاده . چون فرضا طرف با من خیلی هم از نظر فکری اوکی بود . ولی تو فکر یه نفر دیگه بود . یا عشقش یکی دیگه بود که بهش نرسیده بود.
    به این سوال بعد از برطرف شدن مشکل در طبقات بالا رسیدگی خواهیم کرد و این مربوط به اموزش مهارتهایی در این زمینه است .که به عقیده ی بنده الان و این مرحله زمان مناسبی برای پرداختن بهش نیست.
    پاسخ کلی اینه که نگرانیتون تاحدودی طبیعیه ولی قابل حله .
    نقل قول نوشته اصلی توسط mr.anderson نمایش پست ها
    توی انجمن "نو عروس" یه جا خانوما خاطرات عاشقانه اشون رو میگفتن . بعد بحث به این کشید که عشق این نیست . عشق اون حس قبل از ازدواجه.
    یکی از خانوما میگفت من هرچی فک میکنم میبینم شوهرم رو دوست نداشته باشم زندگیم جهنم میشه خوب.
    یکی دیگه میگفت من شوهرم رو دوست دارم که براش همه کار میکنم ولی عشق فرق داره و ...
    این موردِ تداوم ِ عشق قبل از ازدواج در زندگیِ بعدازازدواج هم باز مربوط به یادگیری مهارتهایی در این زمینه میشه.
    از لحاظ روانشناسی عشق حقیقی ، عشقِ کوتاه مدت قبل از ازدواج نمیتونه باشه(موارد خاص در رابطه عشق واقعی رو کنار میذاریم.موارد انگشت شمار الگوی ما نیستند.برای ما کلیت مطرحه)
    یعنی اونایی که اداب همسرداری رو بلد نیستند و مسوولیت پذیری کمتری دارند(یا غفلت میکنند)، همیشه عشق اولیه ی فاقد مسوولیت و تعهد حقیقی دوران قبل از ازدواج رو ستایش میکنند.
    و از طرفی هم انهایی که روحیه ایثار دارند اداب همسرداری را بلدند و ... ، با ایجاد دلبستگی و وابستگی متعادل شیفته ی همسرشون هستند.
    بررسی این موارد و میزان بلدی نابلدی شما در این زمینه رو به مراحل بعدی واگذار میکنیم.
    آرام و صبور باشید .
    ویرایش توسط ترنّم : 2014_11_11 در ساعت 23:56
    خوش اخلاقی دربین مردم زینت اسلام است .

    (امام صادق علیه السلام)
    پاسخ با نقل و قول

  4. مشکلات عاطفی من  سپاس شده توسط anahid,m1392,mr.anderson,niloofarabi,rahe shab,کوثر حبیبی,تیرا

  5. ارسال:13#
    mr.anderson آواتار ها
    سلام
    ممنون شما لطف دارید

    ++میتونید برای من بنویسید چرا عاشق دختر عمه تون شدید و یک ایده آلیزاسیون از ایشون انجام بدین ؟ یعنی بنویسید چون دخترعمه ام فلان ویژگیها را داشت من عاشقش شدم . حتی بنویسید که از کدام ویژگی های منفی اش چشم پوشی کرده اید .
    به نظر من دلیل الی حسم به ایشون این بود که اولین دختری بودن که من بهش نزدیک شدم
    و اینکه از نظر پایه ای و ریشه ای فکرامون نطدیک هم بود , یعنی یه منطق داشتیم ولی وارد بخش عملی که میشدیم راهمون جدا میشد, ایشون از مسائل دینی شدیدا دور بود و بدش هم میومد و من برعکس
    از حق نباید دور بشیم , از نظر ظاهری واقعا بین دخترهای مختلف در سطح بالای قرار داشت
    کلا دختر خوب و باحال و مهربونی بود

    ولی منفی هاش میشه همین بحث های عقیده ایش و همین آزادی های بیش از حدش که برای خودش قائل میشد
    من بهش میگفتم عاشقتم
    توی همون دوران میرفت بایه پسر رابطه برقرار میکرد
    من معمولا زود غیرتی میشم اما تو این موردمجبور شدم رو همه چیز چشم پوشی کنم

    از نظر شما فرایند عشق چجوری صورت میپذیره ؟
    فک میکنم از اونجایی شروع میشه که پسر/دختر توی زندگی عادیش یه کارهایی میکنه که از نظر طرف مقابلش خاص به نظر میاد
    یا یه حالت دیگه پسر/دختر با حرفهاشون و کارهاشون توی یه دوره زمانی ححساس برای طرف مقابل اون رو به سمت خودشون میکشونن

    (من کاری باحالت دوم ندارم حالت اول مد نظرم هستش چون اصلا حالت اول رو نمیرم سراغش)

    تعریفتون از عشق چیه ؟ عشق چی هست اصلا ؟
    یه حس متفاوت از دوست داشتن , یه جیزی شبیه حرص و طمع , تمام وجود ادمو میگیره برای به دست اوردن طرف , از نظر عدم کنترلش مثل ترس میمونه که تباعاتش رو نمیشه کنترل کرد
    یه حسی که طرف رو به اوناج میکشونه که خودش رو تا حد فددا کردن برای طرف مقابل پیش ببره

    آیا مذهب مخالف عشق و دوست داشتنه ؟
    در مورد دوست داشتن : به هر کسی بله ولی به همسر نه (البته در مرود دوست داشتنی که ما حرف میزنیم و گرنه به خیلی های دیگه هم اشکالی نداره مثل گدر و مادر و ...)
    ولی خوب فکر میکنم کلا با عشق مشکل داشته باشه
    چون زیادی وابستگی و مطیع شدن داره , شبیه پرستش میممونه , اگرم دین با عشق مشکل نداشته باشه همون عشق های بعد از ازدواج که خیلی هم خفیف و شل و بی حرارت هستن() تااونجا که من دارم میبینم

    طبق تصوراتتون جمعیت دخترانی که پیش از پسر علاقه شون رو ابراز میکنن بیشتره یا پسران ؟(درحالت کلی یا جهانی)
    از نظر ظاهری خوب پرسرا خیلی بیشترن چون خیلی از این پسرا برای منافع دیگه اشون اظهار به دوست داشتن میکنن
    ولی اگه علاقه های واقعی رو بخوایم بگیم تو یه سطح هستش
    منتهی پیرا بیشتر به زبون میران و دخترا بیشتر با نگاه و حرکات و اینجور کارها

    ترجیح شما چیه ؟ تصور همیشگی شما از ابراز علاقه ی بین زن و مرد و پیشقدم شدنشون چه هست ؟
    ترجیح من چیه؟؟؟ من ترجیح خاصی ندارم هرکی علاقه داره و امکانش رو میده که اکی باشه بره بگه خوب

    تصورم معمولا به این بوده که مردها و زن ها که علاقه مند میشن به هم , زنها بیشتر فکر میکنن به قضیه و حرکات و رفتار هاشون عوض میشه
    ولی مردها شاید کمتر فکرشون درگیر بشه اما اخر سر اونها توی ابراز علاقشون خیلی قوی تر و اصطلاحا عملی تر هستن یعنی به زبون میارن

    ایا رابطه ی مادر و پدرتون دارای عناصرصمیمیت هست یا خیر؟مادرتون در ابراز محبت به پدر شما خانواده چقدر موفق بودن ؟
    بله وجود داره و مادرم هم حتی خودم هم دیدم که علاقه اش رو به زبون هم میاره

    ------
    یه وسالم در اخر دارم:
    درسته که من تا جای ممکن بیخیال عشق و اینا بشم برم بچسبم به درس و کارم و اخر سر هم بایه دختر چادری و مومن ازدواج کنم حالا عشقی به وجدو اومد بهتر نیومد هم به جهنم دیگه؟؟؟
    این طرز فکر درسته ؟ این راه درسته برای پیش گرفتن

    یه نکه هم بگم من خیلی جاها رو امتحان کردم ولی شما واقعا سطح سوالاتون و سبک پیش بردتون عالیه
    برای همین دارم همچنی سوال مهمی رو ازتون میپرسم, چون جواب شما روی تصمیم من که تاثیرش رو بقیه زندگیم هم هست خیلی اثر داره
    ممنون از لطفی که دارین
    یاعلی
    پاسخ با نقل و قول

  6. مشکلات عاطفی من  سپاس شده توسط کوثر حبیبی

  7. ارسال:14#
    ترنّم آواتار ها
    سلام و احترام

    یک نکته ابتدایی و ضروری:
    باید توجه داشته باشیم که هرجامعه ای آداب و رسوم خاص خود را دارد و افراد خواسته یا ناخواسته تحت تاثیر آن ، افکار و رفتارهای خود را درجهت خاصی هدایت خواهند کرد. طبق شرایط فرهنگی و عرفیِ ما ، دختران کمتر حاضر به ابراز علاقه به جنس مخالف خواهند شد(با درست و غلطش کار نداریم.عرف این است.حتی مذهب هم طبق رعایت محدوده ها و شرایطی این کار را رد نمیکند اما به هرحال بعضا شرایط عرفی ما بر شرایط مذهبی ما غالب است.)

    نقل قول نوشته اصلی توسط mr.anderson نمایش پست ها
    تعریف عشق:
    1فک میکنم از اونجایی شروع میشه که پسر/دختر توی زندگی عادیش یه کارهایی میکنه که از نظر طرف مقابلش خاص به نظر میاد.یا 2یه حالت دیگه پسر/دختر با حرفهاشون و کارهاشون توی یه دوره زمانی ححساس برای طرف مقابل اون رو به سمت خودشون میکشونن
    (من کاری باحالت دوم ندارم حالت اول مد نظرم هستش چون اصلا حالت اول رو نمیرم سراغش)
    خب پس شما معتقد هستید که :
    شرط اول - بروز عشق نیازمند وجود شرایط و زمینه ی خاصی هست .(تا طرفین آماده نباشند هیچ اتفاق عاشقانه ای صورت نمیگیرد)
    شرط دوم- طرفین باید یک برانگیختگی عاطفی و احساسی ویژه ای درشون ایجاد بشه(همانکه گفتید یه کارهایی کنه که خاص بنظر بیاد-همین توجه کردنِ طرف مقابل)
    شرط سوم-وجود فردِ بخصوص(معشوق-معشوقه) که از نظر ما مورد مناسب و مطلوبی باشد.(یقینا ما فرد مورد نظر رو برحسب تصادف انتخاب نمیکنیم.او باید حداقل ویژگیهای مدنظر و مطلوب ما را برخوردار باشد)

    حالا باتوجه به تعریفتون از فرایند عشق :
    - پس هر دختری به هر پسری علاقه مند نخواهد شد و بالعکس .(شرط سوم)
    - ممکنه شما در یک دوره ی زمانی خاص ، احساس کنید که از لحاظ اخلاقی و سایر موارد در حدی خوب هستید که میتوانید شریک عشقی مناسبی باشید .اما ممکن است دخترهای اطراف شما هنوز وارد این دوره ی زمانی خاص نشده باشند! یا به دلیل فشار روانی ناشی از فرهنگ این علاقه را بروز ندهند. پس شما نباید ویژگی های مثبت خود را زیر سوال ببرید.(شرط اول و دوم)

    نقل قول نوشته اصلی توسط mr.anderson نمایش پست ها
    بعضا (توی یه سری وبلاگ) میخوندم که پسرا و دخترایی از درد اینکه چقدر دیگران عاشقشون هستن مینالیدن!!!!!!!!!!!!!!

    اغلبِ اینها عشق حقیقی نیست(همان عشقی که شما در صحبتهاتون بهش اشاره میکنید و دوست دارید که در زندگیتان اتفاق بیفتد).
    مثلا یکی از پررنگ ترین عناصرِ عشق(عشق واقعی) ، تعهد است.
    تعهدِ حقیقی ، همیشگی است . تقریبا از روی منطق است.
    یعنی مثلا پسر به دختری بگوید من تورا از بین تمامی دختران انتخاب میکنم و تا آخر عمر به تو متعهد هستم(بعد از ازدواج اتفاق می افتد).
    این عشقهای نوشته شده در وبلاگها را که نمیتوان عشق نامید.!همینهایی که چند ماه بیشتر دوام نیاورده اند!
    این حدی از دوست داشتن است . این نوعی شیفتگی است . یک نوع شیفتگیِ بدونِ پذیرش مسوولیت .ما منکر این حدِ از شیفتگی و دوست داشتن نمیشویم.اما حقیقت این است که عشق اینها نیست!عشق فقط علاقه داشتن نیست.عشق مسوولیت می اورد.
    بعضا دختران و پسرانِ امروزِ ما در انتخاب های خود حتی جرات اینکه بگویند "من تو را از بین تمامی دختران یا تمامی پسران انتخاب کرده ام " ندارند (تا آخر عمر پیش بردنش بماند!).
    بعضا زود از شریک عشقی خود خسته میشوند! سراغ دیگریِ بهتر یا جدیدتری میروند!
    حقیقت این است که برای دوست داشتن چیزی و به دست اوردنش باید تلاش کرد.
    نقل قول نوشته اصلی توسط mr.anderson نمایش پست ها
    فکر میکنم مذهب کلا با عشق مشکل داشته باشه.چون زیادی وابستگی و مطیع شدن داره , شبیه پرستش میممونه , اگرم دین با عشق مشکل نداشته باشه همون عشق های بعد از ازدواج که خیلی هم خفیف و شل و بی حرارت هستن() تااونجا که من دارم میبینم
    از لحاظ دینی دوست داشتن و علاقه مند شدن ایرادی ندارد منتهی باید از راهش اقدام کرد.
    یا نگوییم عاشق هستیم ، یا اگر این ادعا را داریم باید بدانیم چرا؟ وقتی بدانیم چرا ، تلاشمان را مطابق مذهب و فرهنگمان برای دست یافتن به معشوقه مان بالا خواهیم برد.
    وقتی بدانیم چرا دختری را انتخاب کرده ایم ، برای چگونگی رسیدن به او همه ی تلاشمان را خواهیم کرد.
    در ادبیات عرفانی ما در متون مذهبی ما درکل از نظر عرفا عشق مجازی پلی ست برای رسیدن به عشق حقیقی و کمال که خداوند است.
    پس مذهب آنقدراهم که شما سخت میگیرید سخت نمیگیرد . اما روش صحیحش را (برای جلوگیری از رواج فساد) تعیین میکند. حد حدود روابط را تعیین میکند.(این حد و حدود برای بالارفتن تعهدهاست.برای اینکه پسر بداند نمیتواند هرزمانی که دلش خواست هر تصمیمی بگیرد. حکمت تعیین حدو حدود روابط دختر و پسر رو عینا در مسایل روزمره ی جوانان میشه دید و بررسیش کرد)

    شما مذهبی هستید .شیعه هستید.ایا تابحال از خودتون پرسیدید چرا در قران و احادیث خود خداوند ازدواج رو مرحله ای برای ورود به عشق واقعی میان زن و مرد میدونه ؟ چرا خداوند اینهمه پاداش و ثواب برای مودت هرچه بیشتر میان طزن و مرد درنظر گرفته؟
    این سوال مهمی نیست ؟
    تابحال رفتید دنبال چنین سوالهایی تا اگر روزی کسی پرسید توو مذهب شما معنی عشق چیه بتونید بعنوان یک مومن واقعی پاسخشو بدید؟

    چون هنوز درتفکرات شما ابهاماتی و تعارضاتی بین تعریف عشق از نگاه شما و از نگاه دینتون وجود داره ، فعلا به همین مقدار بسنده میکنم.
    در فرصت بعدی بعد از مطالعه ی نظر بعدی شما در این رابطه ، گفت و گو رو ادامه میدیم. ان شاالله.
    ویرایش توسط ترنّم : 2014_11_15 در ساعت 00:00
    خوش اخلاقی دربین مردم زینت اسلام است .

    (امام صادق علیه السلام)
    پاسخ با نقل و قول

  8. مشکلات عاطفی من  سپاس شده توسط m1392,niloofarabi,محسن عزیزی,تیرا

  9. ارسال:15#
    mr.anderson آواتار ها
    سلام خسته نباشید
    اولا ممنون از جواب خوبوتون

    - ممکنه شما در یک دوره ی زمانی خاص ، احساس کنید که از لحاظ اخلاقی و سایر موارد در حدی خوب هستید که میتوانید شریک عشقی مناسبی باشید .اما ممکن است دخترهای اطراف شما هنوز وارد این دوره ی زمانی خاص نشده باشند! یا به دلیل فشار روانی ناشی از فرهنگ این علاقه را بروز ندهند. پس شما نباید ویژگی های مثبت خود را زیر سوال ببرید.(شرط اول و دوم)
    بله ممکنه
    همینش هم خیلی عجیبه
    اینکه من دقیقا توی زمان غلط توی مکان غلطقرار گرفته باشم
    چون همونطور که گفتم زیاد دیدن از این احساسات به هم دارن ولی برای خودم پیش نومده اصلا
    این وسط فقط من توی جای بدی بودم؟
    من ترجیح "میدادم" فک کنم جاب درست اینه که من ایرادی دارم
    چون کلا از سپردن چیزهای مختلف به دست اتفاق خوشم نمیاد خیلی


    اغلبِ اینها عشق حقیقی نیست
    من حرفم اینه چرا همینش هم به وجود نیومده
    و هرچی هم سنم بالاتر میره عجیبه که نمیاد

    ایا تابحال از خودتون پرسیدید چرا در قران و احادیث خود خداوند ازدواج رو مرحله ای برای ورود به عشق واقعی میان زن و مرد میدونه ؟ چرا خداوند اینهمه پاداش و ثواب برای مودت هرچه بیشتر میان طزن و مرد درنظر گرفته؟
    این سوال مهمی نیست ؟
    درسته سوالهای مهمیه
    منم یه سری اطلاعاتی دارم
    لینک شما رو هم خوندم (ممنون)
    اما اصلا حرف من توی سوال چیز دیگه ای بود

    1- گفتم هيچكس دختري به من علاقه نداره
    2-ميخواستم بدونم من مشكلي دارم كه دختري منو اينجوري دوست نداره
    3-اصلا بعدا ممكنه كسي از من اين مدلي خوشش بياد يا نه
    4-دخترا كه تو اين سن عاشق ميشن و به اين مفتي ها هم يادشون نميره بعدا كه با من ازدواجم بكنه
    سوال های من در کل اینها بود که شما خیلی عالی به یه سری هاش(شایدم بشه گفت همه اش ) جواب دادید

    من توی این چند وقت خودم هم دارم فکر میکنم البته قبلا هم خیلی فکر کردم ولی دوباره این حس بدم برمیگرده
    ولی فعلا به این نتیجه رسیدم که نمیشه هم بخوام مسائل دینی رو رعایت کنم هم توقع این رو داشته باشم که کسی عاشق (یا به قول شما شیفته) بشه
    من نمیخوام برم دوست بشم یا از عمد کارهایی بکنم که نظر یه عده بهم جلب بشه و اون وسط یکی هم از من خوشش بیاد
    بعد با حرفای قشنگ و کارهای قشنگ وابسته اش کنم و بعدم که فهمیدم "ایرادی ندارم" ولش کنم و با کسی که واقعا دوست دارم و معیارهام رو داره ازدواج کنم

    این با اعتقادات من جور در نمیاد فکر نمیکنم خدا به ین راحتی ها ازش بگذره
    از اون طرف هم همه یه مشکلاتی توی زندگیشون دارن
    توی سن ما این مشکلات کمتره و بعضا همین درگیری های عشقی مشکلاتشون هستش یا تیپشون یا رفیق بازیشون و ...
    حالا منم درگیریم اینه که باید یه جوری حلش کنم
    1 - با توجه به دیدن و شنیدن نظر دیگران
    2- دیدن دوستم که مشکلش عیییییییین منه و ظاهرش(قد و چهره و ...) هم شبیه منه و دیدن اینکه اون مشکلی نداره
    3-و سنیجیدن با عقل خودم

    میفهمم که من مشکل خاصی ندارم و از نظر ظاهری که خیلی بد نیستم
    از اون طرف از نظر اخلاقی هم اون هایی که خوب هست که هیچ اون هایی که بد هستم همیشه سعی میکنم کم رنگشون کنم یا از بین ببرم
    درس و کار و ... هم که دنبال میکنم
    خلاصه اینکه سعی میکنم واقعا خوب باشم
    خوبی که خودم قبول دارم خوبه
    بعدم اگه این وسط کسی از من خوشش اومد که چ بهتر نیومدم اخر سر با یکی ازدواج میکنم و یه حرفایی (به دروغ یا راست) ازش میشنوم و اروم میشم
    یا اصلا نهایتش اینکه با بالارفتن سن یادم میره

    تازه شما هم گفتید که :
    یر همراهه.پس به دست آوردن عشق زن درواقع اثبات قدرت مردانگیِ کمرنگ شده در مرد هست.
    حالا شما به دختر عمه ای علاقه داشتین که به قول خودش عاشق فرد دیگه ای بوده.پس حس مردانگی شما تضعیف شده
    پش شاید اگه موفقیت هایی کسب کنم این حس تضعیف بشه یا از بین بره
    توی کارم ودرسم تلاشم رو بیشتر میکنم ایشالا که قبل از اینکه دوباره اون فکر بخواد اذیتم کنه به یه موفقیت هایی برسم و کلا ریشه کن بشه

    بازم خیلی ممنون از لطفتون
    اگه تو این حرفا که زدم هم نکته ای هست ممنون میشم بگید
    یا اگه چیز خاصی که کمکم کنه باقی مونده

    اگه روانشناس هستید باید بگم کارتون عالیه و خوشحال میشم ادرس محل کارتون رو داشته باشم تا هم خودم هم بعضی از دوستام برسیم خدمتتون
    اگرم نه که پیشنهاد میکنم روانشناس بشید و بعدش ادرس محل کارتون رو بدیدتا هم خودم هم بعضی از دوستام برسیم خدمتتون
    پاسخ با نقل و قول

  10. مشکلات عاطفی من  سپاس شده توسط ترنّم

  11. ارسال:16#
    ترنّم آواتار ها
    سلام و احترام
    1-
    نقل قول نوشته اصلی توسط mr.anderson نمایش پست ها
    این وسط فقط من توی جای بدی بودم؟ من ترجیح "میدادم" فک کنم جاب درست اینه که من ایرادی دارم. چون کلا از سپردن چیزهای مختلف به دست اتفاق خوشم نمیاد خیلی
    من حرفم اینه چرا همینش هم به وجود نیومده و هرچی هم سنم بالاتر میره عجیبه که نمیاد
    بخشی از پاسخ این سوال رو در صحبت هاتون بهش اشاره داشته اید :
    " .... من نمیخوام برم دوست بشم یا از عمد کارهایی بکنم که نظر یه عده بهم جلب بشه و اون وسط یکی هم از من خوشش بیاد
    بعد با حرفای قشنگ و کارهای قشنگ وابسته اش کنم و بعدم که فهمیدم "ایرادی ندارم" ولش کنم و با کسی که واقعا دوست دارم و معیارهام رو داره ازدواج کنم."

    گفته بودیم که فطرتِ دختر میطلبد : پسر برای انتخابش اقدام و درخواستی کند.
    فطرت پسر هم میطلبد : کسی را که خودش انتخاب کرده حمایت کند و مسوولیت این انتخاب را برعهده گیرد و برای به دست آوردنش و رسیدن به این انتخاب تلاشی کند. این تلاشها حالت فطری قدرت مردانگی پسر را قوت میبخشد. به او ارامش میدهد.حتی علاقه اش به انتخابش را بیشتر میکند و ... .

    از طرفی گفته بودیم که ممکنه دخترهای ما از کسی خوششون بیاد اما ابراز نکنند. سه دسته علتِ کلی میتواند داشته باشد:
    فرهنگی: برای دوری از فشارهای روانی وارده از اطرافیان و دوستان.
    مذهبی : برای کسب رضایت خدا و انجام احکامات و قواعد دینی(به عقیده ی خود فرد که ممکن است درست یا نادرست باشد).
    عاطفی : این دغدغه را دارد که ممکن است پسر او را انتخاب نکند و همان ابتدا دست رد به سینه ی او بزند و مدام سوالهایی از قبیل " اگه بهم بگه دوست ندارم چی؟اگه غرورمو بشکنه چی؟ و ..." را با خودش تکرار میکند.

    پس با توجه به این موارد و فیدبک هایی که از خودتون در روابط با اطرافیان ارائه دادید باید گفت که کنش و واکش های شما دررابطه با دختران یک کنش منفعل یا فعالِ غیرِعاطفی می باشد(که این بد نیست).عامیانه اش را که بخواهید همان " چراغ سبز نشان دادن" است که از طرف شما اتفاق نمی افتد چون ترجیح شما این است که وارد این روابط نشوید.

    شما با توجه به شرایط محیطی و تغییراتِ هورمونیک و هیجانی و عاطفی درونی خودتون ، مستعدِ ورود به یک رابطه ی عاطفی و رمانتیک هستید.(که قبلتر هم واردش شده اید.)
    این شرایط شما قابل درک هست و ما احساسات عمیق عاطفی شما رو انکار نمیکنیم اما بهتر است که از راه درستش وارد شوید تا ضربه ی کمتری بخورید . تا بدبینیتان گسترده تر نشود. درحال حاضر هم شما بخاطر قیاسهای اشتباهاتون از یک رابطه ی عاشقانه ، دچار اینهمه نگرانی شده اید. شما از کسانی درباره ی عشق سوال کرده اید که مثل خودتان نیستند و تعریفشان از عشق و رابطه ی عاشقانه با شما متفاوت است و یا عملکرد متفاوتی دارند. و یا اغلب موارد استثنائی را درنظر گرفته اید(که فلان دختر مذهبی هم فلان رابطه ی عاطفی را داشته و ....) .

    (انتخاب عاقلانه - زندگی عاشقانه یک الگوی نسبتا صحیح است . البته بصورت مطلق نمیتوان آن را درنظر داشت . )

    2-
    روند استدلال و نتیجه گیری شما دررابطه با این قضیه به این ترتیب میباشد که :
    نقل قول نوشته اصلی توسط mr.anderson نمایش پست ها
    من توی این چند وقت خودم هم دارم فکر میکنم البته قبلا هم خیلی فکر کردم ولی دوباره این حس بدم برمیگرده
    ولی فعلا به این نتیجه رسیدم که نمیشه هم بخوام مسائل دینی رو رعایت کنم هم توقع این رو داشته باشم که کسی عاشق (یا به قول شما شیفته) بشه
    من نمیخوام برم دوست بشم این با اعتقادات من جور در نمیاد
    با توجه به دیدن و شنیدن نظر دیگران
    دیدن دوستم که مشکلش عیییییییین منه و ظاهرش(قد و چهره و ...) هم شبیه منه و دیدن اینکه اون مشکلی نداره
    و سنیجیدن با عقل خودم
    میفهمم که من مشکل خاصی ندارم و از نظر ظاهری که خیلی بد نیستم
    از اون طرف از نظر اخلاقی هم اون هایی که بد هستم همیشه سعی میکنم کم رنگشون کنم یا از بین ببرم
    درس و کار و ... هم که دنبال میکنم
    خلاصه اینکه سعی میکنم واقعا خوب باشم
    بعدم اگه این وسط کسی از من خوشش اومد که چ بهتر نیومدم اخر سر با یکی ازدواج میکنم و یه حرفایی (به دروغ یا راست) ازش میشنوم و اروم میشم
    یا اصلا نهایتش اینکه با بالارفتن سن یادم میره
    توی کارم ودرسم تلاشم رو بیشتر میکنم ایشالا که قبل از اینکه دوباره اون فکر بخواد اذیتم کنه به یه موفقیت هایی برسم و کلا ریشه کن بشه
    من خوشحالم بخاطر این تصمیم شما . چون خودتون تصمیم گرفتید و انتخاب کردید. ماهم همین رو میخوایم.
    خب پس یعنی اگر در اینده در شرایطی قرار بگیرید که نیاز ورود به این نوع روابط را دوباره در خودتان احساس کنید ، باهمین قاطعیت عواطف خود را کنترل خواهید کرد؟

    بعد از این نتیجه گیری هاتون میتونید برامون بنویسید که راه درست در این رابطه چه میباشد؟
    این راه درست مستلزم داشتن چه شرایطی برای دختر و پسر میباشد؟
    شما چقدر آمادگی حرکت در این مسیر درست(از نظر خودتون) را دارید؟
    خوش اخلاقی دربین مردم زینت اسلام است .

    (امام صادق علیه السلام)
    پاسخ با نقل و قول

  12. مشکلات عاطفی من  سپاس شده توسط m1392,mr.anderson,niloofarabi,rahe shab

  13. ارسال:17#
    mr.anderson آواتار ها
    سلام

    یعنی اگر در اینده در شرایطی قرار بگیرید که نیاز ورود به این نوع روابط را دوباره در خودتان احساس کنید ، باهمین قاطعیت عواطف خود را کنترل خواهید کرد؟
    بله تو همین مدت باز هم پیشومد که احساسات بد و فکرهای اعصاب خورد کنم بیاد سراغم ولی خوب سریع حل و فصل شد.

    بعد از این نتیجه گیری هاتون میتونید برامون بنویسید که راه درست در این رابطه چه میباشد؟
    به نظرم نمیتونیم بگیم راه درست خاصی وجود داره
    در واقع شاید بشه گفت راه های رسیدن به این احساس اکثرش راه های غلطه

    بذارید این طور بگم
    راه های مختلفی که باعث به وجو اومدن احساسات عاطفی شدید توی افراد میشه چ اونهایی که از دوستی و تیپ زدن و حرفای قشنگ و ... شروع میشه چ اونهایی که بعد از ازدواج به وجود میاد(که به نظرم نزدیک به صفر هستش) یا به صورت اتفاقی به وجود میاد و ختم به ازدواج میشه همه تصادفی و اتفاقی هستن(این اتفاقی بودن حالم رو به هم میزنه چون احساس عدم کمنترل توی زندگیم بهم دست میده)
    یعنی اونهایی که دوستی هم میکنن ممکنه بعد از یه مدت به هم بزنن و یا اونهایی که فکر میکنن عاشقانه ازدواج کردن بعد یه مدت وارد یه زندگی خیلی سرد بشن.
    که نتیجه اشون میشه اون افرادی که میشینن توی جمع های مختلف و ما مجرد ها رو دعوت به ازدواج نکردن میکنن (به شوخی یا به جدی)

    حالا اونهایی که دوستی میکنن با یه نفر دوست میشن هیچ احساسی به وجود نمیاد
    با یکی دویگه دوست میشن اون طرف بهشون حس پیدا میکنه و این یکی حسی نداره
    نفر بعد برعکس و ...
    تا بلاخره با یه نفر احساسات متقابل پیدا میکنن و مدت طولانی تری یا حتی برای همیشه با هم میمونن

    اما توی بحث ازدواج همچین اتفاق هایی به این راحتی نمیافته
    من خودم ازدواج کنم و حسی توی زندگیم بین من و همسرم نباشه نمیام طلاقش بدم که
    از اون ادم های ... هم نیستم که بعد ازدواج بخوام دوستی داشته باشم یا زن دیگه بگیرم (الان که مجردم حاضر نیستم دوست بشم چ برسه بعدش)
    و نتیجه اش میشه همون اتفاق وحشتناکی که من سعی کینم خودم رو براش اماده کنم
    یه زندگی مسخره بدون تجربه عشق قبل و بعد از ازدواج
    راستش نمیدونم این که خودم رو برای همچین چیزی اماده میکنم کار درستی هست؟چون ممکنه با فک کردن بهش این اتفاق رو به سمت خودم جذب کنم

    البته صحبت های کافی قبل از ازدواج هم میتونه به جلوگیریش کمک کنه(مثلا بگیریم 40%)
    و رفتار های درست بعد از ازدواج و برنامه ریزی برای پیشگیری اتفاقات بد بعد از ادزواج هم کمک دیگه است (50%)
    ولی خوب بازم امکان بهوجود نیومدنش هست(10%)
    که باید بگم به نظرم فک کرن بهش کار درستی نیست
    چون میشه بدبینی
    تا الانش که خدا رو شکر من نه جزو اون درصد کم معلولین بودم نه درصد کم کارتون خواب ها نه سطانی ها نه تالاسمی ها و نه ...
    تا الان که جزو درصد بالای ادمای سالم از نظر جسمی و عقلی و خوب از نظر خانوادگی و سطح زندگی و ...
    ایشالا که از این به بعد هم خدا خودش اون قسمتی که دست خودش هست رو کمک میکنه تا درست پیش بره
    تا الان که کار خاصی به خاطر خدا نکرده بودم اینجوری همه چیز خوب پیش رفته
    از این به بعد سعی میکنم برای خدا بنده بهتری باشم و به بنده هاش هم کمک کنم ایشالا اون هم به من کمک کنه

    در نتیجه این همه حرف جواب شما اینه: راه درستش ازدواج درست و حساب شده است.

    این راه درست مستلزم داشتن چه شرایطی برای دختر و پسر میباشد؟
    - مسلما بلوغ فکری مناسب(شاید بشه گفت توی بعضی افراد سن مناسب) که بتونن عاقلانه فک کنن و هدف دختر صرفا جشن عروسیش نباشه و هف پسر هم صرفا حل مسائل جنسی نباشه
    - تفاهم کافی که از رفتار ها و فکر ها و کارهای هم دیگه لذت ببرن نه اینکه هم دیگه رو تحمل کنن
    - داشتن یه احساس خوب به هم دیگه
    چون اگه از اول احساس بدی به هم داشته باشن معلوم نیست تا اخر بتونن این احساس رو درست کنن
    که البته قابل توجه خودم : این احساس از سمت هرکدوم از دو طرف به طور قطع نشونه ی بد بودن طرف مقابل نیست

    همین دیگه
    همینا کافیه

    شما چقدر آمادگی حرکت در این مسیر درست(از نظر خودتون) را دارید؟
    من از نظر فکری اون قدر میدونم که زندگی چ سختی و مشکلاتی داره
    و تا چ حد میتونه تلخ یا شیرین باشه
    پس مورد اولم حله
    مورد دوم هم که باید ادم بره بگرده تا پیدا کنه که البته برای این که من بخوام بگم "یکی رو برای من پیدا کنید" یا "خودم یکی رو در نظر دارم پاشید بریم خواستگاری" نیازمند این هستم که یه درامد قابل قبول (نه اینی که الان هست) و یه پشتوانه مالی کم داشت باشم که ندارم
    پس مورد دوم رد
    مورد اخرم که دیگه هیچی دیگه
    باید ببینم طرف رو

    بعدم من چهره ام متاسفانه یه مشکلی داره
    اونم این که اصطلاحا بیبی فیس هستم
    با اینکه سال اول دوره کارشناسی هستم ولی کسای مختلف که دیدنم فک میکنن من دوم دبیسرتانم
    یعنی یه چهار سالی کوچکتر از سنم نشون میدم (البته قدم بلنده ولی تاثیری توی این ماجرا نمیذاره)
    که این باعث میشه من لازم داشته بشم یه مقدار زیادی دیر تر از زمان مناسبش برای ازدواج اقدام کنم
    البته اگه دلم بخواد که جواب نه کمتری بشنم


    --------
    در اخر
    این حرفتون خیلی حس خوبی داشت و شدیدا باهاش موافقم:
    درحال حاضر هم شما بخاطر قیاسهای اشتباهاتون از یک رابطه ی عاشقانه ، دچار اینهمه نگرانی شده اید. شما از کسانی درباره ی عشق سوال کرده اید که مثل خودتان نیستند و تعریفشان از عشق و رابطه ی عاشقانه با شما متفاوت است و یا عملکرد متفاوتی دارند.
    و با این جمله اتون شدیدا مخالفم :
    و یا اغلب موارد استثنائی را درنظر گرفته اید
    اصلا استثنائی نبوده کاملا به نطرم رایج هستش و دخترهای مذهبی هم خیلی راحت براشون پیش میاد
    و شاید به زبون نیارن ولی به نظرم فهمیدنش یا حداقل حدس زدنش کار سختی نیست چون خیلی مشکل میتونن احساساتشون رو مخفی کنن
    پاسخ با نقل و قول

  14. مشکلات عاطفی من  سپاس شده توسط m1392,ترنّم

  15. ارسال:18#
    ترنّم آواتار ها
    سلام و احترام

    نقل قول نوشته اصلی توسط mr.anderson نمایش پست ها
    من خودم ازدواج کنم و حسی توی زندگیم بین من و همسرم نباشه نتیجه اش میشه همون اتفاق وحشتناکی که من سعی کینم خودم رو براش اماده کنم یه زندگی مسخره بدون تجربه عشق قبل و بعد از ازدواج

    نقل قول نوشته اصلی توسط mr.anderson نمایش پست ها
    البته صحبت های کافی قبل از ازدواج هم میتونه به جلوگیریش کمک کنه(مثلا بگیریم 40%)
    و رفتار های درست بعد از ازدواج و برنامه ریزی برای پیشگیری اتفاقات بد بعد از ادزواج هم کمک دیگه است (50%)
    ولی خوب بازم امکان بهوجود نیومدنش هست(10%)
    که باید بگم به نظرم فک کرن بهش کار درستی نیست چون میشه بدبینی
    تکرار میکنم که بخشی از نگرانیهای شما طبیعی هست . چرا ؟ به این دلیل که هنوز دختری که قراراست به عنوان همسر وارد زندگیتون بشود را نه دیده اید و نه میشناسیدش!
    پس شما نگرانِ تفاهم داشتن یا نداشتن با کسی هستید که نیست و نمیدانیدش !!!

    بخشِ غیرِ طبیعی اش هم مربوط میشود به عدم پذیرش شما توسط دختر عمه در گذشته . نگرانِ رد شدنهای بعدی هستید و فکر میکنید که قرار است باز هم ابراز علاقه کنید و طرف مقابل حالت منفعلانه ای در این رابطه داشته باشد (بعد و قبل از ازدواج )

    به نظر من فرایند سوگ (برهه ی زمانی و دورانی که فرد پس از شکست و بحران عاطفی باید از آن عبور کند ) باید بطور کامل در شما اتفاق بیفتد .
    به خودتون کمک کنید که بتوانید بفهمید چرا الان با دختر عمه یتان وارد رابطه ی عاطفی نشده اید و روندِ گذشته ادامه ندارد ؟
    شما مدام از آینده تون حرف میزنید ، درحالی که هنوز در گذشته زندگی میکنید .(این حالت بازگشت به اتفاقات و خاطرات گذشته برای همه بوجود می آید ، اما باید بتوانیم به درستی از آن عبور کنیم . )

    با این موافق نیستید که بین عاشق شدن و عاشق ماندن تفاوت بسیاری وجود دارد ؟ اگر مخالف هستید علتش رو بیان کنید ...

    پس عاشق شدن یک هنر است اما عاشق ماندن هنر اصلی است ....(حقیقتا بحث از عشق پیچیده تر وگسترده تر از این ارسلات بنده است . اما درحدی که بتوانیم بهش خواهیم پرداخت)
    درروابط زن و شوهر عاشق ماندن انگیزه و بلدی و صبوری و تاحدودی هم چشم پوشی (ایثار) میخواهد ...
    با توجه به این که هر رابطه ای برای تداوم ، عشق و انرژی خاص خودش را لازم دارد ....

    فکر میکنید چرا تا این حد علاقه دارید که به سرعت به این نتیجه برسید که آیا عاشق میشوید و عاشق میمانید (در حالی که شریک عشقی شما هنوز معلوم نیست ) ؟(میخواهم نظر شمارا بدانم . مشخص بودن یا نبودن پاسخش برای بنده ، مطرح نیست .)
    نقل قول نوشته اصلی توسط mr.anderson نمایش پست ها
    شرایط ورود به راه مناسب : - مسلما بلوغ فکری مناسب - تفاهم کافی که از رفتار ها و فکر ها و کارهای هم دیگه لذت ببرن نه اینکه هم دیگه رو تحمل کنن - داشتن یه احساس خوب به هم دیگه چون اگه از اول احساس بدی به هم داشته باشن معلوم نیست تا اخر بتونن این احساس رو درست کنن
    تقریبا درسته و همین میزان پاسخ کافیه برای من . بالاتر دررابطه با تفاهم صحبت کردیم.
    نقل قول نوشته اصلی توسط mr.anderson نمایش پست ها
    آمادگی شما :
    - عدم آمادگی مالی
    - بعدم من چهره ام متاسفانه یه مشکلی داره اونم این که اصطلاحا بیبی فیس هستم که این باعث میشه من لازم داشته بشم یه مقدار زیادی دیر تر از زمان مناسبش برای ازدواج اقدام کنم .البته اگه دلم بخواد که جواب نه کمتری بشنم.
    آمادگی یا عدم آمادگی و استطاعت مالی انگیزه باشد برایتان و نه مانع!(فکر میکنم احتیاجی نباشه به این موضوع بپردازیم )
    دختران بیبی فیس زیادی هم وجود دارند ... فعلا مسئله ی مهمتری از چهره ی شما باید تصحیح شود و تغییر کند .
    نقل قول نوشته اصلی توسط mr.anderson نمایش پست ها
    و با این جمله اتون شدیدا مخالفم :
    اصلا استثنائی نبوده کاملا به نطرم رایج هستش و دخترهای مذهبی هم خیلی راحت براشون پیش میاد . و شاید به زبون نیارن ولی به نظرم فهمیدنش یا حداقل حدس زدنش کار سختی نیست چون خیلی مشکل میتونن احساساتشون رو مخفی کنن
    منظور این است که دخترِ مد نظر شما با همه ی دختران تفاوتهایی خواهد داشت و نباید لزوما برابری ای با مثالهای اطرافیانتون داشته باشد .

    البته کمی در پاسخگویی ازجانب بنده وقفه افتاد ... دراین مدت هنوز بر تصمیماتتون استوار مانده اید؟همان احساساتِ زیر ... را دارید ؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط mr.anderson نمایش پست ها
    بله تو همین مدت باز هم پیشومد که احساسات بد و فکرهای اعصاب خورد کنم بیاد سراغم ولی خوب سریع حل و فصل شد.
    ویرایش توسط ترنّم : 2014_11_29 در ساعت 00:07
    خوش اخلاقی دربین مردم زینت اسلام است .

    (امام صادق علیه السلام)
    پاسخ با نقل و قول

  16. مشکلات عاطفی من  سپاس شده توسط mr.anderson,niloofarabi

  17. ارسال:19#
    mr.anderson آواتار ها
    سلام امیدوارم که حالتون کاملا خوب شده باشه راستش من فکر کردم دلیل جواب ندادنتون اینه که بحث رو تموم شده میدونید خودم هم تا حدودی موافق بودم که بحث تموم شدست چون حالم به طرز عجیبی نصبت به چند ساله گذشته خوب شده و اصلا به حالت قبل بر نگشتم یه چندباری خواست ذهنم بره سراغ فکرهای قبلی که سریع کنترل کردم افکارم رو
    با این موافق نیستید که بین عاشق شدن و عاشق ماندن تفاوت بسیاری وجود دارد ؟ اگر مخالف هستید علتش رو بیان کنید ...
    چرا کاملا موافقم من خودم احتمال خیلی قوی و نزدیک به 100 در صد میدم که اگه با دخرت عمه ام ازداج میکردم تو مدت کمی این حس از بین میرفت چون اصلا و ابدا با هم چور در نمیایم ئ همه اش باید از خواسته هام میگذشتم و کوتاه میومدم و ...
    چرا تا این حد علاقه دارید که به سرعت به این نتیجه برسید که آیا عاشق میشوید و عاشق میمانید (در حالی که شریک عشقی شما هنوز معلوم نیست )
    راستش فک میکنم عادی باشه مثل یه بچه که توی بچگیش نیاز شدید به بازی با دوستاش و اسباب بازی هاش داره این هم اقتضای سن ماست که این احساسات رو داشته باشیم من به طرز غیر ارادی فکرم میره سمت مسائل مربوط به عشق که البته فک میکنم با توجه به پسر بودنم غیر طبیعی باشه !! درست میگم؟؟
    آمادگی یا عدم آمادگی و استطاعت مالی انگیزه باشد برایتان و نه مانع!(فکر میکنم احتیاجی نباشه به این موضوع بپردازیم ) دختران بیبی فیس زیادی هم وجود دارند ... فعلا مسئله ی مهمتری از چهره ی شما باید تصحیح شود و تغییر کند .
    درسته برای من هم تا حدودی تبدیل به انگیزه شده ولی خوب اذیتم هم میکنه خوب من ازدواج هم کرده بودم بازم میتونستم همچین انگیره ای داشته باشم منتهی این بار برای حفظ خانواده ام بعدم میدونم دختران بیبی فیس هم هستن منتهی این توی پسرا زیاد جالب نیست من لاغرم هستم که اینم دوباره جالب نیست برای دخترا هیکیلی و دور بازو داشتن جالب نیست برای پسرا هم برعکسش البته اون قدرا هم بد نیستا ولی به نظرم یه نکته منفی هستش توی وجودم هرچند دور و بری هام میگن اینطور نیست
    . دراین مدت هنوز بر تصمیماتتون استوار مانده اید؟همان احساساتِ زیر ... را دارید ؟
    با تشکر از زحمتای شما نه تقریبا میتونم بگم صفر شده الان به طرز قوی نصبت به دو سه سال گذشته افتادم تو فاز درس و کار و ... و دارم سعی میکنم بیشتر رو اعتماد به نفسم هم کار کنم یه مقدار هم نشستم یه سری چیز ها رو نوشتم که بهم گمک کرد مثلا تونستم خیلی قوی دلیل رد کردن دختر عمه ام رو درک کنم تمرینش مفصله توضیحش ولی جالب بود خیلی قوی به این نتیجه رسیدم که من مشکل خاصی ندارم که رد شده باشم فقط برای دختر عمه ام خوب نیستم دلیل درکش هم این بود که به این نتیجه رسیدم که اگه یه دختری خوب هم باشه ولی حجابش بد باشه من ترجیح میدم باهاش ازدواج نکنم تا با یه دختر چادری ازدواج کنم این به معنی بد بودن دختره نیست همینطور هم برای من و دخترعمه ام
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •