تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




تساوی زن و مرد (خانم ها حتما بخونيد) زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Ali Haddadi
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 81

صفحه‌ها (9): صفحه 1 از 9 123 ... آخرینآخرین

تساوی زن و مرد (خانم ها حتما بخونيد)

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    Ali Haddadi آواتار ها
    ما به مردها گفتیم: می خواهیم مثل شما باشیم. مردها گفتند: حالا كه این قدر اصرار می كنید، قبول ! و ما نفهمیدیم چه شد كه مردها ناگهان این قدر مهربان شدند.
    وقتی به خود آمدیم، عین آن ها شده بودیم. كیف چرمی یا سامسونت داشتیم و اوراقی كه باید به اش رسیدگی می كردیم و دسته چك و حساب كتاب هایی كه مهم بودند.. با رئیس دعوایمان می شد و اخم و تَخم اش را می آوردیم خانه سر بچه ها خالی می كردیم. ماشین ما هم خراب می شد، قسط وام های ما هم دیر می شد. دیگر با هم مو نمی زدیم. آن ها به وعده شان عمل كرده بودند و به ما خوشبختی های بی پایان یك مرد را بخشیده بودند. همة كارهایمان مثل آن ها شده بود فقط، نه! خدای من! سلاح نفیس اجدادی كه نسل به نسل به ما رسیده بود، در جیب هایمان نبود. شمشیر دسته طلا؟ تپانچة ماشه نقره ای؟ چاقوی غلاف فلزی؟ نه! ما پنبه ای كه با آن سر مردها را می بریدیم، گم كرده بودیم. همان ارثیه ای كه هر مادری به دخترش می داد و خیالش جمع بود تا این هست، سر مردش سوار است. آن گلولة الیافی لطیفی كه قدیمی ها به اش می گفتند عشق، یك جایی توی راه از دستمان افتاده بود. یا اگر به تئوری توطئه معتقد باشیم، مردها با سیاست درهای باز نابودش كرده بودند. حالا ما و مردها روبه روی هم بودیم. در دوئلی ناجوانمردانه. و مهارتی كه با آن مردهای تنومند را به زانو درمی آوردیم، در عضله های روحمان جاری نبود.

    سال ها بود حسودی شان می شد. چشم نداشتند ببینند فقط ما می توانیم با ذوقی كودكانه به چیزهای كوچك عشق بورزیم. فقط و فقط ما بودیم كه بلد بودیم در معامله ای كه پایاپای نبود، شركت كنیم. می توانستیم بدهیم و نگیریم. ببخشیم و از خودِ بخشیدن كیف كنیم. بی حساب و كتاب دوست بداریم. در هستی، عناصر ریزی بودند كه مردها با چشم مسلح هم نمی دیدند و ما می دیدیم. زنانگی فقط مهارت آراستن و فریفتن نبود و آن قدیم ها بعضی از ما این را می دانستیم. مادربزرگ من زیبایی زن بودن را می دانست. وقتی زنی از شوهرش از بی ملاحظگی ها و درشتی های شوهرش شكایت داشت و هق هق گریه می كرد، مادر بزرگ خیلی آرام می گفت: مرد است دیگر، نمی فهمد. مردها نمی فهمند. از مرد بودن مثل عیبی حرف می زد كه قابل برطرف شدن نیست. مادربزرگ می دانست مردها از بخشی از حقایق هستی محروم اند. لمس لطافت در جهان، در انحصار جنس دوم است و ذات جهان لطیف است.

    مادربزرگ می گفت كار زن ها با خدا آسونه. مردها از راه سخت باید بروند. راه میان بری بود كه زن ها آدرسش را داشتند و یك راست می رفت نزدیك خدا. شاید این آدرس را هم همراه سلاح قدیمی مان گم كردیم.

    به هر حال، ما الان اینجاییم و داریم از خوشبختی خفه می شویم. رئیس شركت به مان بن فروشگاه سپه داده و ما خیلی احساس شخصیت می كنیم. ده تا نایلون پر از روغن و شامپو و وایتكس و شیشه شور و كنسرو و رب و ماكارونی خریده ایم و داریم به زحمت نایلون ها را می بریم و با بقیة همكارهای شركت كه آن ها هم بن داشته اند و خوشبختی، داریم غیبت رئیس كارگزینی را می كنیم و ادای منشی قسمت بایگانی را درمی آوریم و بلندبلند می خندیم و بارهایمان را می كشیم سمت خانه. چقدر مادربزرگ بدبخت بود كه در آن خانه می شست و می پخت. حیف كه زنده نماند ببیند ما به چه آزادی شیرینی دست یافتیم. ما چقدر رشد كردیم.
    افتخارآمیز است كه ما الان، هم راننده اتوبوس هستیم هم ترشی می اندازیم. مهندس معدن هستیم و مربای انجیرمان هم حرف ندارد. هورا ما هر روز تواناتر می شویم. مردها مهارت جمع بستن ما را خیلی تجلیل می كنند. ما می توانیم همه كار را با همه كار انجام دهیم. وقتی مردها به زحمت بلدند تعادل خودشان را ایستاده توی اتوبوس حفظ كنند، ما با یك دست دست بچه را می گیریم با دست دیگر خریدها را، گوشی موبایل بین گردن و شانه، كارهای اداره را راست و ریس می كنیم. افتخارآمیز است.

    دستاورد بزرگی است این كه مثل هم شده ایم. فقط معلوم نیست به چه دلیل گنگی، یكی مان شب توی رختخواب مثل كنده ای چوب راحت می خوابد و آن یكی مدام غلت می زند، چون دست و پاهایش درد می كنند. چون صورت اشك آلود بچه ای می آید پیش چشمش. بچه تا ساعت پنج مانده توی مهد كودك. همه رفته اند، سرایدار مجبور شده بعد از رفتن مربی ها او را ببرد پیش بچه های خودش. نیمة گمشده شب ها خواب ندارد. می افتد به جان زن. مرد اما راحت است، خودش است. نیمة دیگری ندارد. زن گیج و خسته تا صبح بین كسی كه شده و كسی كه بود، دست و پا می زند.

    مادربزرگ سنت زده و عقب افتادة من كجا می توانست شكوه این پیروزی مدرن را درك كند؟ ما به همة حق و حقوقمان رسیده ایم. 
    زنده باد تساوی!

    منبع:http://sormelina.blogfa.com/
    پاسخ با نقل و قول

  2. تساوی زن و مرد (خانم ها حتما بخونيد)  سپاس شده توسط کوثر حبیبی

  3. ارسال:2#
    اصلا متن درستی نبود
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:3#
    سلام
    خوب این تساوی بودن زن ومرد در این دوره خوبه یانه؟
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:4#
    Ali Haddadi آواتار ها
    سلام

    چرا رضا جان !؟

    اين مطلب داره با زبان خيلي ساده و حدودا عاميانه برخي از مسائل رو گوش زد ميكنه ،البته يه مقدار چاشني طنز هم بهش اظافه شده 
     
    اضافه شد:
    خب سميره خانم اينو بايد خودتون بگيد ديگه!
    البته بستگي داره تو چه مواردي باشه ولي تو خيلي موارد هست كه براي تساوي شدن بهاي گروني مي پردازن.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:5#
    من اصلا به تساوی مردو زن اعتقاد ندارم بازن باید خیلی رفتارا فرق کنه زن یه طبیعته جدا داره مرد یه طبیعته دیگه نمیشه باهردو کاملا یکی بود
    مثلا توان جسمی خانوم خیلی کمتره پوقتی سرکار میره و درسم میخونه  نباید انتظار داشت نمره اش از پسرا بیشتر شه چون توان جسمی پسر بیشتره 
    راستی من هیچوقت دوست ندارم مرد باشم 
    ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قره اعین و اجعلنا للمتقین اماما
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:6#
    star12 آواتار ها
    سلام
    به نظر من زن باید زن باشه و مرد هم مرد. هرکسی جای خودش. که متاسفانه توی این زمونه مردا زن میشن و زن ها مرد.
    من با چند چیز درمورد خانم ها به عنوان یه خانم مخالفم.
    1. اینکه چه لزومی داره یه خانم مثل یه مرد کار کنه؟ من نمیگم خانما بشینن تو خونه و کار نکنن . ولی چرا یه خانم باید از صبح تا غروب سرکار باشه تا حدی که نتونه به کارای خونه برسه و شب از درد پرکاری و فکرای زیاد خوابش نداره؟
    وظیفه ی مرده که بیرون از خونه کار کنه اینکه خانما کار میکنن خوبه به شرط اینکه زیاده روی نباشه مثلا فقط صبح تا ظهر باشه. یا اصلا کارش طوری باشه که بتونه بخش زیادی از کارشو خونه انجام بده.
    2. من با مادرایی که بچه شونو از چند ماهگی تا وقتی مدرسه بره میزارن مهد کودک مخالفم. چون اولا مهم ترین وظیفه ی یک مادر تربیت فرزندشه و اینکه یه نوزاد چرا باید بخاطر کار مادر از نعمت وجود مادرش محروم بمونه. واقعا می ارزه؟
    یا بچه ی 2 . 3 سالشونو میزارن مهد. آخه چرا؟ چرا به این فکر نمیکنن که یه بچه ی 2. 3 ساله توی مهد چطور آموزش میبینه چطور تربیت میشه؟ مهد برای تربیت بچه ها اصلا جای خوبی نیست. بچه ها باید توی خونه تربیت بشن.
    اگه مادرای عزیز یکم مراعات کنن و حداقل تا وقتی بچه شون 4 سالش نشده مهد نزارنش لطف خیلی بزرگی میکنن. نمیگم 4 سال کلا کار نکنن نه ولی حداقل یه جوری برنامه ی کاریشونو تنظیم کنن که ساعت بیشترری رو توی خونه باشن نه اینکه بچه از صبح تا غروب توی مهد باشه بعدشم که میاد خونه با پدرو مادری روبه رو میشه که خستگی از سرو روش میباره. البته اگه حالا یه چند سالی هم به خودشون استراحت بدن کار نکنن بیرون از خونه مشکلی چندانی پیش نمیاد فکر کنم.
    واقعا یک زنی که کار میکنه خوشبخته؟ چه کسی این حرف رو زدی؟
    من خودم کار کردنو دوست دارم. کار کردن یک زن میتونه از نظر مالی کمک خرج خونه باشه و این که سرگرمی برای خودش باشه. نه بیشتر از این.

    منم هیچ وقت دوست ندارم مرد باشم.

    ببخشید اگه یکم زیاد حرف زدم.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:7#
    چه خوب می شد دانشمندها در مورد این هم تحقیق میکردند که چه خانواده هایی بیشتر خیانت در آنها دیده میشه بابت کم محبتی
    منظورم اینه که خانواده هایی که خانم خانه شاغل هست یا خانه دارو شاید هم به این قضیه ربط نداره
    شاید هم تحقیق کرده اند و من خبر ندارم
    کاش اگه بررسی انجام شده مطالبش رو در تالار میذاشتن
    خیلی دوست دارم بدونم دلیل عمده خیانت مرد به زن علاوه بر متعهد نبودنش میتونه یکی از دلایلش وجود نداشتن محبت و صمیمیت لازم در خانه باشه
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:8#
    نمیدونم شاید تا حدودی چیزایی که گفتین درست باشه ولی من بازم مدل جدیدشو انتخاب میکنم.این جوری شاید بعد از 20-30 سال حداقل افتخارای شغلیمون برامون بونه.
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:9#
    Ali Haddadi آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط poorchitsa
    نمیدونم شاید تا حدودی چیزایی که گفتین درست باشه ولی من بازم مدل جدیدشو انتخاب میکنم.این جوری شاید بعد از 20-30 سال حداقل افتخارای شغلیمون برامون بونه.
    سلام

    خب اين افتخار چقدر مي ارزه؟!
    ايا به اندازه اون چيزهايي كه امكان داره تو اين راه از دست بدين ارزش داره؟!  
    پاسخ با نقل و قول

  11. تساوی زن و مرد (خانم ها حتما بخونيد)  سپاس شده توسط کوثر حبیبی

  12. ارسال:10#
    شاید ارزششو داشته باشه.
    از این بهتره که وقتی 40 سالم شد بس که به در و دیوار خونه نگاه کردمو باهاشون حرف زدم احساس پوچی کنم یا شوهرم انگ اجتماعی نبودن بچسبونه بهمو بره دنبال خوش گذرونیش و یا یه عمر زحمت بچه هایی رو بکشم که آخرش تو روم وایستنو درشت بارم کنن؟کدوم بهتره؟
    (البته خودم میدونم دیدم به زندگی مشترک زیادی منفیه)
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (9): صفحه 1 از 9 123 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •