تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




میخوام طلاق بگیرم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:mahta.s.n
آخرین ارسال:mahta.s.n
پاسخ ها 64

صفحه‌ها (7): صفحه 3 از 7 نخستنخست 12345 ... آخرینآخرین

میخوام طلاق بگیرم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    دوستان بخدا نمیدونم چیکار کنم من عهد بسته بودم فعلا همه چیز رو اروم کنم همونطور که سارا جان راهنماییم کردن.دیشب اومد پیشم من فقط گفتم میخام بخابم و حوصله بحث کردن ندارم و نمیخام دیگه دروغی بشنوم. دوباره دیوونه شد سرخودشو کوبوند به دیوار هرچی وسیله دم دستش بود و زد شکوند به زور دست و پاشو نگه داشتم تا کار بدتری نکنه ولی من که زورم بهش نمیرسید ولی تونستم تا حدودی ارومش کنم من رفتم پیش بچم اونم رفت تو حیاط بعد از یه ساعتم اومدو گرفت خوابید. من ازین ادم میترسم یه لحظه گفتم بچمو جونم و وردارم و فرار کنم ولی بعد گفتم اخه جایی رو ندارم برم. میترسم .خیلی میترسم.

  2. ارسال:22#
    هیچ ترسی نداره شما نترسید
    اون رفتار و عکس العمل خشن همسرتان هم به خاطر این است که گوشی دستتان باشد و شما را بترساند
    شما چرا دارید موضوع را پیچیده می کنید؟
    چرا به خانوادتان اطلاع نمیدید؟
    تعجب میکنم چرا به خانواده خود اطلاع نمیدید
    خودتان می گویید باید خانوادتان راضی باشد تا کاری کنید ولی به اونا اطلاع نداده دنبال راه کارهای طلاق هستید
    عشق هرگز کافی نیست ، عشق سردتر از مرگ است

  3. میخوام طلاق بگیرم  سپاس شده توسط m1392

  4. ارسال:23#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    با اینکه ما جای شما نیستیم، و رنجی که از زمان فهمیدن مساله همسرتون تحمل می کنید رو کاملا درک نمی کنیم، اما متوجه شرایط سختتون هستیم.

    اگر تمایل داشته باشید، درباره مسائلی که دارید اندکی بیشتر تامل و بررسی انجام بدهیم.

    برای اقدام به طلاق، شما می توانید یک ماه دیگر هم اقدام کنید. اما اگر اقدام به طلاق رو با این بار هیجانی شدیدی که تجربه می کنید، اجرایی نمایید، ممکنه عواقبی در پی داشته باشه که چندان خوشایند نباشه. نه تنها برای همسرتون، که برای خود شما

    مطمئن باشید که تصمیم گیرنده نهایی شما هستید، و بنابراین صحبت های دوستان رو بر مبنای مثبت برداشت کنید. همچنین اینو بدونید که ما به شما حق می دهیم که بخواهید درباره جدایی فکر کنید، و بخواهید برای آینده خودتون و فرزندتون تصمیم گیری کنید.

    بسیار خب؛ شما درگیر مشکلی شده اید که شاید هیچکس دوست نداشته باشه درگیرش بشه، اما ما می دانیم که برای افراد دیگری هم اتفاق افتاده است. گرچه درک ما از سختی که شما احساس می کنید، کامل نیست، اما با توجه به تجربیات مشاوره ای، می توانیم بفهمیم که احساسات ناخوشایند، و افکار منفی ای رو تجربه می کنید.

    من مایلم یه فلش بک به زمانی که شما فهمیدید این اتفاق افتاده بزنیم. موافق هستید؟

    تصور کنید زمانی رو که شنیدید یا متوجه شدید که این اتفاق افتاده و همسرتون درگیر رابطه جدیدی شده. میتونید احساسات خودتون در اون لحظه رو برای ما توضیح بدید؟ اینگه کجا بودید، چطور متوجه شدید که اون اتفاق افتاده؟ چه احساساتی رو تجربه کردید؟ دوست داشتید به همسرتون چه حرفهایی رو بزنید؟
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94

  5. میخوام طلاق بگیرم  سپاس شده توسط golpesar,m1392,niloofarabi

  6. ارسال:24#
    نقل قول نوشته اصلی توسط joncofy نمایش پست ها
    هیچ ترسی نداره شما نترسید
    اون رفتار و عکس العمل خشن همسرتان هم به خاطر این است که گوشی دستتان باشد و شما را بترساند
    شما چرا دارید موضوع را پیچیده می کنید؟
    چرا به خانوادتان اطلاع نمیدید؟
    تعجب میکنم چرا به خانواده خود اطلاع نمیدید
    خودتان می گویید باید خانوادتان راضی باشد تا کاری کنید ولی به اونا اطلاع نداده دنبال راه کارهای طلاق هستید
    سلام دوست عزیزم.من زمانی می تونم خونوادمو در جریان بزارم که همسرم نخواد دردسر درست کنه و راضی به جدایی بشه چون خونواده ها هرگز راضی به جدایی نمیشن.من اگه قضیه روبا خونواده در میون بزارم بدون اینکه همسرم راضی بشه کارو بدتر کردم چون دراین صورت بازهم مجبورم سر خونه زندگیم بمونم درصورتی که ابروی همسرم هم رفته و اوضاع زندگیم ازین هم سخت تر میشه.باید ما به توافق برسیم اونوقت کسی نمیتونه مانع بشه.

  7. میخوام طلاق بگیرم  سپاس شده توسط joncofy,m1392

  8. ارسال:25#
    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن عزیزی نمایش پست ها
    سلام

    با اینکه ما جای شما نیستیم، و رنجی که از زمان فهمیدن مساله همسرتون تحمل می کنید رو کاملا درک نمی کنیم، اما متوجه شرایط سختتون هستیم.

    اگر تمایل داشته باشید، درباره مسائلی که دارید اندکی بیشتر تامل و بررسی انجام بدهیم.

    برای اقدام به طلاق، شما می توانید یک ماه دیگر هم اقدام کنید. اما اگر اقدام به طلاق رو با این بار هیجانی شدیدی که تجربه می کنید، اجرایی نمایید، ممکنه عواقبی در پی داشته باشه که چندان خوشایند نباشه. نه تنها برای همسرتون، که برای خود شما

    مطمئن باشید که تصمیم گیرنده نهایی شما هستید، و بنابراین صحبت های دوستان رو بر مبنای مثبت برداشت کنید. همچنین اینو بدونید که ما به شما حق می دهیم که بخواهید درباره جدایی فکر کنید، و بخواهید برای آینده خودتون و فرزندتون تصمیم گیری کنید.

    بسیار خب؛ شما درگیر مشکلی شده اید که شاید هیچکس دوست نداشته باشه درگیرش بشه، اما ما می دانیم که برای افراد دیگری هم اتفاق افتاده است. گرچه درک ما از سختی که شما احساس می کنید، کامل نیست، اما با توجه به تجربیات مشاوره ای، می توانیم بفهمیم که احساسات ناخوشایند، و افکار منفی ای رو تجربه می کنید.

    من مایلم یه فلش بک به زمانی که شما فهمیدید این اتفاق افتاده بزنیم. موافق هستید؟

    تصور کنید زمانی رو که شنیدید یا متوجه شدید که این اتفاق افتاده و همسرتون درگیر رابطه جدیدی شده. میتونید احساسات خودتون در اون لحظه رو برای ما توضیح بدید؟ اینگه کجا بودید، چطور متوجه شدید که اون اتفاق افتاده؟ چه احساساتی رو تجربه کردید؟ دوست داشتید به همسرتون چه حرفهایی رو بزنید؟
    سلام استاد عزیز ممنونم از وقتی که برام گذاشتین با اینکه برام سخته ولی چشم . تا الان هم خیلی اذیتتون کردم مدام پیگیر قضیم بودین.بازم شرمنده.
    راستشو بخواین از قبل شک کرده بودم بهشم فهمونده بودم و ناراحت بودم خودش به رابطش با یه خانم اعتراف کرد من با اینکه ناراحت بودم ازش قول گرفتم تکرار نشه و بیخیال شدم.اما بعد ازاینکه بچمون به دنیا اومد همونطور که گفتم من رفتم شهر اون و یه ماه موندم بعد که برگشتم خونه متوجه شدم تو اتاق خابم قاب عکسمون برگشته و یه پاکت کادو تو اتاقه .اینجا بود که فهمیدم یه اتفاقایی افتاده .یه کم با خودم فکر کردم مرور کردم گذشته رو و اون سه روزی که من مسافرت بودم و همسرم گفت من با همکارم میخام برم خارج از شهر یه سه روز بمونم و حال وهوام عوض شه.با خودم گفتم وقتی اینجا همه چی تغییر کرده اونم اینطوری پس یه خانم اومده اینجا اون سه روز هم باید یه ربطی به این قضیه داشته باشه البته با توجه به اس ام اس بازی های وقت و بی وقتش که از قبل متوجه شده بودم.وقتی سرکار بود یه اس دادم بهش که یکی از دوستام تورودیده با یه خانم داشتی میرفتی سمت خارج از شهر فکر کرده منم اومد به من گفت باورم نمیشه تو با اون دختره رفتی مسافرت و ازین حرفا گفتم همین الان بیا خونه.اومد بهش که گفتم وقتی فهمید همه چیو فهمیدم اعتراف کرد.تمام دنیارو سرم خراب شد.حس از دست دادن عزیزترین کسم رو داشتم .احساس تنفر از همسرم . اینکه وقتی که من داشتم به بچمون می رسیدم و غرغرای مادرشوهرو تحمل میکردم و نقشه میکشیدم برای ایندمون و بهتر شدن زندگیمون اون داشته اینجا با یکی دیگه خوش میگذرونده اغوشش رو برا یکی دیگه باز کرده بوده .احساس میکردم تحقیر شدم به بازی گرفته شدم.احساس کردم مردم. چطور میتونست زمانی که من فرزندش رو تو شکمم داشتم و خیلی بهش احتیاج داشتم وقتشو با یکی دیگه بگذرونه اخه یه کارگاه داشت شبا به بهونه کار تا ساعت 3 نصفه شب اونجا بود و تلفنی با هم حرف می زدن. نمیتونم بفهمم.اگه زندگیشو دوست داشت چرا با من اینکارو کرد؟ چطور تونست حرفایی رو که یه زمانی به من می زد به یکی دیگه بزنه.تمام حرفام رو بهش زدم . ادمی که بعد از 5 سال اینطوری به من خیانت کرده دیگه برام ارزشی نداره.معلوم نیست 10 سال دیگه میخواد چیکار کنه.ما از قبل یه سری مشکلات دیگه با هم داشتیم که درگیر حل کردن اونا بودم یهو این مشکل به وجود اومد .تمام اون مشکلا فعلا کمرنگ شده.دیگه نمیکشم.من از درون خورد شدم این اتفاق همیشه کابوس من بود.نمیتونم تصور کنم که همسرم یه زن دیگه داشته باشه.اما حقیقته که اون یه زن صیغه ای داشته و هنوزم حتما داره. من دیگه با همچین ادمی نمی تونم همبستر شم.نمیتونم بهش دست بزنم.من ازش نفرت دارم تمام این کارارو تو ماه رمضون میکرد.به بهونه کار و بیدار نشدن واسه سحری روزه نمی گرفت. تو ماه عزیز خدا داشت چنین گناهی می کرد. می دونین چیه ؟ الان دیگه هیچ حسی ندارم.اون عصبانیت اون ناراحتی اون اتیش همه خوابیده تبدیل شده به نفرت و ترس.دیگه اون احساسات کمرنگ شدن.احساس شکست دارم.دیگه اون عشق وجود نداره.

  9. میخوام طلاق بگیرم  سپاس شده توسط anahid

  10. ارسال:26#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    خواهش می کنم.

    آنچه من از صحبت های شما متوجه شدم، این موارد هست:

    شما و همسرتون، پیش از واقع شدن مساله اخیر، با همدیگه مشکلاتی دیگر داشته اید و این احتمال وجود داره که این مشکلات هم نقش عوامل زمینه ساز رو برای مشکل اخیر داشته باشند. با توجه به تاپیک قبلی تون، به نظر میرسه به ویژه چند عامل خاص، باعث شده باشند که مشکل اخیر به گونه دیگری دیده بشه. یکی از این عوامل، شک قبلی شما به همسرتون و اعتراف ایشون به اشتباهش و قولی که به شما داده و زیرش زده هست. دومین عامل، تماشای فیلمهای مستهجن از جانب همسرتون بوده. اما موردی که از زاویه دید همسرتون باید قابل توجه قرار بگیره، این فکر همسرتون هست مبنی بر اینکه شما او رو دوست ندارید. عامل مهم دیگری که در این مساله باید مورد توجه قرار بگیره، حساسیت های خاص دوران بارداری هست که مساله رو مقداری تشدید کرده

    و این عامل خیلی مهم که شما در واقع در زندگی مشترک، برای خودتون خط قرمزی داشته اید، و اون خط قرمز رابطه همسرتون با زن دیگر بوده؛ و عبور از این خط قرمز رو به منزله یک شکست و نابخشودنی می دانستید.

    در عین حال، به خاطر بچه یا برخی عوامل دیگر، تصمیم بر این گرفتید که به رابطه با همسرتون بازگردید، و با هم قول و قرارهایی رو گذاشتید. اون موقع من بهتون پیشنهاد کردم که حتما نزد مشاور مجرب و متعهد برید تا مسائل و قول و قرارها، به شکل دقیق منعقد بشه و منظور دقیقم این بود که قول و قرارها بین شما و همسرتون به صورت مکتوب در بیاد و پیامدهای زیر قول زدن ها همونجا در موردشون صحبت بشه. در واقع مشاور کمک میکنه که طرفین دقیقا مشخص کنند که در نظر آنها، خیانت چه معنایی دارد؛ بر سر رفتارهایی که خیانت تلقی می شود، توافق حاصل کنند و با فراهم کردن زمینه های اعتماد به همدیگر، به بازسازی رابطه آسیب دیده شون کمک کنند. اما زمانی که کلی گویی بشه و قراردادی معین تدوین نشه، و رفتارهای نامقبول به درستی تعریف نشن، و پیامدها به وضوح روشن نباشه، و زمینه سازی های اعتماد به شکل درست سازمان نیابند، و ... اونوقت احتمال بازگشت مشکل به حالت قبل، افزایش پیدا می کنه؛ حتی اگر مشکل به قوه خود باقی نباشه، به دلیل مشخص نبودن معیارها، و به دلیل برداشتهای ذهنی متفاوت طرفین، یک سوء برداشت میتونه تبدیل به یک مانع بزرگ برای حل مساله بشه

    نمونه عینی اش رو در جمله زیر می بینیم:

    دارم تلاشم رو میکنم که فعلا شرایط رو اروم کنم ولی مشکل اینجاس وقتی شرایط اروم باشه اون فکر میکنه همه چی تموم شده و من دیگه نمیخام کاری کنم .
    نمونه دیگرش در ارسال زیر هست.

    ممنونم که خوندی خیلی ممنونم.اینطور که خودش میگفت پشیمون بود اما من فقط تو حرف دیدم بعد از این که قضیه رو فهمیدم تا زمانی که تلاشمو بکنم که همه چی خوب شه یه کم طول کشید و اونم به خاطر اینکه گفتم شاید خدا اینکارو کرده که خودمون یه سری چیزارو بفهمیم .قرار گذاشتیم اگه دختره تماس گرفت یا اس داد منو در جریان بزاره چون از نظر خودش همه چی تموم شده.اما دختره اس داد و به من نگفت تا خودم فهمیدم اینجا بود که استارت بدگمانی بیشتر من زده شد گفت یادم رفت گفتم باشه دفه ی بعد یادت نره اما چند وقت بعد دوباره دیدم تکرار کرده تا 2 روز پیش که دیدم به گوشیش زنگ زده بوده و اونم جواب داده وقتی بهش گفتم انکار کرد . بعد گفتم اگه میخای بهم ثابت کنی که همه چی تموم شده همین الان زنگ بزن بگو چیکار داشتی مگه نگفتم تمومه همه چی؟ زنگ زد تا دختره جواب داد برگشت گفت چرا زنگ زده بودی مگه نگفته بودم مزاحم نشو سریع قطع کرد اینجا بود که فهمیدم مثل اینکه همه چیزم تموم نشده و دلم به حال خودم سوخت که چقد بدبخت و زودباور بودم . با کلی بحث بالاخره اعتراف کرد که چون میدونستم چیکار داره نخواستم حرف بزنه گفتم چیکار داشت؟ گفت یه سری کار برای شرکت اورده بود می خواست بپرسه انجام شد یانه . گیریم راست بگه ایا حق داره بعد ازاین همه اتفاق حتی در این حدم با اون خانم رابطه داشته باشه؟ به نظر شما کسی که بخاد همه چیو درس کنه اینکارو میکنه؟ بعدشم مشخصه که دروغه .اقا بیاد به خانم بگه همه چی تموم دیگه زنگ نزن نمیخام ببینمت خانم هم در کمال بی حیایی به فکر پیشرفت کاری اقا باشه؟ با عقل جور در میاد؟ ساعت 1 نصفه شب به خانم با گوشی همسرم اش دادم اما جواباش پر بود از توهین و اینکه دیگه مزاحمم نشو و ازین جور حرفا.. حالا یا اون می دونست که من دارم اس میدم و همسرم نیست خواست رد گم کنه یا مشکل از همسرمهه . حالا با این اوصاف شما حق رو به کی میدین؟ حق ندارم دیگه همچین کسی رو تو زندگیم راش ندم؟
    بخشی رو که قرمزرنگ کردم، برداشت های ذهنی شما رو نشون میده.

    این نوع برداشت، ناشی از افکار قبلی شماست و البته میشه از جواب های این خانم، برداشت های دیگری هم داشت.

    مثال میزنم. فرض کنید یک نفر که شما او رو می شناسید، دیدش نسبت به شما اینه که شما یک فرد درونگرا هستید. زمانی که پیش شما مینشینه، با همین دیدی که داره، سعی نمی کنه چندان صحبت خاصی با شما داشته باشه و اصطلاحا سرد برخورد میکنه. واکنش شما چیه؟ احتمالا شما هم با این برخورد سرد، پیش خودتون فکر می کنید که چه دلیلی داره که باهام سرد برخورد کنه، مگه چکارش کردم؟ و احتمالا شما هم باهاش برخورد سردی می کنید و صحبت خاصی نمی کنید. نتیجه چی میشه؟ نتیجه این میشه که باور اولیه اون فرد در مورد شما، یعنی درونگرا بودن، تایید میشه. درواقع خود فرد هست که داره با رفتارهاش، کاری میکنه که اون باور تایید بشه. به این میگن «پیشگویی خودکامبخش»

    حالا مشابه همین چرخه رو در خصوص باور شما مبنی بر اینکه بین همسرتون و این خانم هنوز هم رابطه به شکل قبل ادامه داره پی می گیریم. به دلیل این باور، هر نوع رد و بدل شدن پیام بین همسرتون و این خانم، بر مبنای باور قبلی برداشت و تفسیر میشن، حتی اگر این پیامها، توهین آمیز و حاکی از پیامهای مخالف اون برداشت باشند.

    یک دلیل این مساله، این مهم هست که شما هنوز ته دلتون نمی خواهید بپذیرید که رابطه ای بین همسرتون و اون خانم شکل گرفته باشه. دلایل دیگری هم هست.

    من متوجه احساسات ناخوشایند شما هستم، و سعی می کنم درک کنم که چگونه به این مساله نگاه می کنید، چه افکاری در سر می پرورانید، چه احساسات و هیجاناتی رو تجربه می کنید، و چه رفتارهایی رو انجام می دهید. با این حال، نیاز داریم در خصوص این موارد، شما به ما کمک کنید.

    میتونم تصور کنم زمانی که این احساسات منفی رو تجربه می کنید، احتمالا تنها راه چاره ای که به ذهنتون میرسه، طلاق هست و این امر رو درک می کنم.

    اما از زاویه ای که من قضیه می بینم، راه های دیگری هم دیده میشن. آیا تمایل دارید درباره اینها بیشتر صحبت کنیم؟
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94

  11. میخوام طلاق بگیرم  سپاس شده توسط anahid,golpesar,m1392,Mehrave,niloofarabi,تیرا

  12. ارسال:27#
    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن عزیزی نمایش پست ها
    سلام

    خواهش می کنم.

    آنچه من از صحبت های شما متوجه شدم، این موارد هست:

    شما و همسرتون، پیش از واقع شدن مساله اخیر، با همدیگه مشکلاتی دیگر داشته اید و این احتمال وجود داره که این مشکلات هم نقش عوامل زمینه ساز رو برای مشکل اخیر داشته باشند. با توجه به تاپیک قبلی تون، به نظر میرسه به ویژه چند عامل خاص، باعث شده باشند که مشکل اخیر به گونه دیگری دیده بشه. یکی از این عوامل، شک قبلی شما به همسرتون و اعتراف ایشون به اشتباهش و قولی که به شما داده و زیرش زده هست. دومین عامل، تماشای فیلمهای مستهجن از جانب همسرتون بوده. اما موردی که از زاویه دید همسرتون باید قابل توجه قرار بگیره، این فکر همسرتون هست مبنی بر اینکه شما او رو دوست ندارید. عامل مهم دیگری که در این مساله باید مورد توجه قرار بگیره، حساسیت های خاص دوران بارداری هست که مساله رو مقداری تشدید کرده

    و این عامل خیلی مهم که شما در واقع در زندگی مشترک، برای خودتون خط قرمزی داشته اید، و اون خط قرمز رابطه همسرتون با زن دیگر بوده؛ و عبور از این خط قرمز رو به منزله یک شکست و نابخشودنی می دانستید.

    در عین حال، به خاطر بچه یا برخی عوامل دیگر، تصمیم بر این گرفتید که به رابطه با همسرتون بازگردید، و با هم قول و قرارهایی رو گذاشتید. اون موقع من بهتون پیشنهاد کردم که حتما نزد مشاور مجرب و متعهد برید تا مسائل و قول و قرارها، به شکل دقیق منعقد بشه و منظور دقیقم این بود که قول و قرارها بین شما و همسرتون به صورت مکتوب در بیاد و پیامدهای زیر قول زدن ها همونجا در موردشون صحبت بشه. در واقع مشاور کمک میکنه که طرفین دقیقا مشخص کنند که در نظر آنها، خیانت چه معنایی دارد؛ بر سر رفتارهایی که خیانت تلقی می شود، توافق حاصل کنند و با فراهم کردن زمینه های اعتماد به همدیگر، به بازسازی رابطه آسیب دیده شون کمک کنند. اما زمانی که کلی گویی بشه و قراردادی معین تدوین نشه، و رفتارهای نامقبول به درستی تعریف نشن، و پیامدها به وضوح روشن نباشه، و زمینه سازی های اعتماد به شکل درست سازمان نیابند، و ... اونوقت احتمال بازگشت مشکل به حالت قبل، افزایش پیدا می کنه؛ حتی اگر مشکل به قوه خود باقی نباشه، به دلیل مشخص نبودن معیارها، و به دلیل برداشتهای ذهنی متفاوت طرفین، یک سوء برداشت میتونه تبدیل به یک مانع بزرگ برای حل مساله بشه

    نمونه عینی اش رو در جمله زیر می بینیم:



    نمونه دیگرش در ارسال زیر هست.



    بخشی رو که قرمزرنگ کردم، برداشت های ذهنی شما رو نشون میده.

    این نوع برداشت، ناشی از افکار قبلی شماست و البته میشه از جواب های این خانم، برداشت های دیگری هم داشت.

    مثال میزنم. فرض کنید یک نفر که شما او رو می شناسید، دیدش نسبت به شما اینه که شما یک فرد درونگرا هستید. زمانی که پیش شما مینشینه، با همین دیدی که داره، سعی نمی کنه چندان صحبت خاصی با شما داشته باشه و اصطلاحا سرد برخورد میکنه. واکنش شما چیه؟ احتمالا شما هم با این برخورد سرد، پیش خودتون فکر می کنید که چه دلیلی داره که باهام سرد برخورد کنه، مگه چکارش کردم؟ و احتمالا شما هم باهاش برخورد سردی می کنید و صحبت خاصی نمی کنید. نتیجه چی میشه؟ نتیجه این میشه که باور اولیه اون فرد در مورد شما، یعنی درونگرا بودن، تایید میشه. درواقع خود فرد هست که داره با رفتارهاش، کاری میکنه که اون باور تایید بشه. به این میگن «پیشگویی خودکامبخش»

    حالا مشابه همین چرخه رو در خصوص باور شما مبنی بر اینکه بین همسرتون و این خانم هنوز هم رابطه به شکل قبل ادامه داره پی می گیریم. به دلیل این باور، هر نوع رد و بدل شدن پیام بین همسرتون و این خانم، بر مبنای باور قبلی برداشت و تفسیر میشن، حتی اگر این پیامها، توهین آمیز و حاکی از پیامهای مخالف اون برداشت باشند.

    یک دلیل این مساله، این مهم هست که شما هنوز ته دلتون نمی خواهید بپذیرید که رابطه ای بین همسرتون و اون خانم شکل گرفته باشه. دلایل دیگری هم هست.

    من متوجه احساسات ناخوشایند شما هستم، و سعی می کنم درک کنم که چگونه به این مساله نگاه می کنید، چه افکاری در سر می پرورانید، چه احساسات و هیجاناتی رو تجربه می کنید، و چه رفتارهایی رو انجام می دهید. با این حال، نیاز داریم در خصوص این موارد، شما به ما کمک کنید.

    میتونم تصور کنم زمانی که این احساسات منفی رو تجربه می کنید، احتمالا تنها راه چاره ای که به ذهنتون میرسه، طلاق هست و این امر رو درک می کنم.

    اما از زاویه ای که من قضیه می بینم، راه های دیگری هم دیده میشن. آیا تمایل دارید درباره اینها بیشتر صحبت کنیم؟
    حق با شماست .حتما دوست دارم این مسئله رو از زاویه دید شما هم ببینم.اما در مورد مشاوره حضوری عرض کردم بخاطر اینکه خونواده شناخته شده ای هستیم،امکانش برام نیست مگر اینکه برم یه شهر دیگه که اونم سخته.نمیدونم شاید هنوز هم امیدی باشه و من اشتباه کنم.نمیدونم چی درسته چی غلط.حتی یه کلمه هم نمیتونم حرفای شوهرم رو گوش کنم و قبولش کنم.

  13. میخوام طلاق بگیرم  سپاس شده توسط m1392,محسن عزیزی

  14. ارسال:28#
    محسن عزیزی آواتار ها
    ممنونم.

    از نظر من این رخداد، با همه سختی هایی که برای شما در بر داشته، و من سعی می کنم درک کنم، خودش یک فرصت جدید برای زندگی مشترک شماست.

    قطعا گرفتن یک تصمیم به جا و مناسب، ارزش این رو داره که براش به شهر دیگری هم برید جهت دریافت مشاوره نزد یک مشاور متعهّد و متخصّص(البته بهتون معرفی میکنم کجا برید)

    از زاویه ای که من می بینم، چند مورد مثبت رو میشه ردیابی کرد:

    1. همسرتون به شما علاقه مند هست و تمایل نداره از شما جدا بشه، و حتی صحبت طلاق هم خیلی ناراحتش می کنه

    2. همسرتون اصلا دوست نداره شما اعتماد گذشته تون بهش رو از دست بدید و بنابراین مثلا وقتی بهش می گید که «دیگه نمیخوام دروغی بشنوم» خشمگین میشه، چون دلش می خواد صداقتش نزد شما حفظ شده باشه

    3. شما متوجه شدید که همسرتون تصور میکنه که دوستش ندارید، و این عامل مهمی در زندگی مشترک هست که برای حفظ زندگی باید بیشتر بهش توجه نشون بدید.

    4. این رویداد میتونه زمینه ساز رفتن شما و همسرتون نزد مشاور مجرب و متعهد باشه، برای اینکه لایه های زیرین مشکلات فعلی رو بیشتر بررسی کنید و زندگی رو بهبود ببخشید.

    و ...

    از این زاویه، میشه فرصت های به وجود آمده رو هم نگاه کرد.

    یک مقدار روی این موارد تامّل کنید. هر زمان که دیدید آمادگی این رو دارید که با همسرتون صحبتی منطقی و به دور از کنایه و تحقیر و تمسخر و طعنه و تهدید و تندی داشته باشید، به من اطلاع بدید تا زمینه سازی صحبت با همسرتون رو برای دریافت مشاوره حضوری فراهم کنیم.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94

  15. میخوام طلاق بگیرم  سپاس شده توسط anahid,golpesar,m1392,niloofarabi

  16. ارسال:29#
    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن عزیزی نمایش پست ها
    ممنونم.

    از نظر من این رخداد، با همه سختی هایی که برای شما در بر داشته، و من سعی می کنم درک کنم، خودش یک فرصت جدید برای زندگی مشترک شماست.

    قطعا گرفتن یک تصمیم به جا و مناسب، ارزش این رو داره که براش به شهر دیگری هم برید جهت دریافت مشاوره نزد یک مشاور متعهّد و متخصّص(البته بهتون معرفی میکنم کجا برید)

    از زاویه ای که من می بینم، چند مورد مثبت رو میشه ردیابی کرد:

    1. همسرتون به شما علاقه مند هست و تمایل نداره از شما جدا بشه، و حتی صحبت طلاق هم خیلی ناراحتش می کنه

    2. همسرتون اصلا دوست نداره شما اعتماد گذشته تون بهش رو از دست بدید و بنابراین مثلا وقتی بهش می گید که «دیگه نمیخوام دروغی بشنوم» خشمگین میشه، چون دلش می خواد صداقتش نزد شما حفظ شده باشه

    3. شما متوجه شدید که همسرتون تصور میکنه که دوستش ندارید، و این عامل مهمی در زندگی مشترک هست که برای حفظ زندگی باید بیشتر بهش توجه نشون بدید.

    4. این رویداد میتونه زمینه ساز رفتن شما و همسرتون نزد مشاور مجرب و متعهد باشه، برای اینکه لایه های زیرین مشکلات فعلی رو بیشتر بررسی کنید و زندگی رو بهبود ببخشید.

    و ...

    از این زاویه، میشه فرصت های به وجود آمده رو هم نگاه کرد.

    یک مقدار روی این موارد تامّل کنید. هر زمان که دیدید آمادگی این رو دارید که با همسرتون صحبتی منطقی و به دور از کنایه و تحقیر و تمسخر و طعنه و تهدید و تندی داشته باشید، به من اطلاع بدید تا زمینه سازی صحبت با همسرتون رو برای دریافت مشاوره حضوری فراهم کنیم.
    تمام این موارد درسته و حق با شماست.ولی زمانی که برای چندمین بار اعتماد شما از بین بره بازم دوست دارین به طرف مقابل اعتماد کنید؟ من حس میکنم خودم رو مسخره کردم و یه جورایی توهین به شعورمه. در مورد این مواردی که فرمودین قبلا فکر کردم اما بازم جوابم خیانت بود.نتیجش هم ازبین رفتن عشقم و تنفر از زندگیم بود حتی تا حدی که بخاطر بچم هم نمیتونم بگذرم.اگه بخام که برگردم و در مورد این مسائل فکر کنم و یه فرصت دوباره بهش بدم اولین قدمم اینه که باید نصف بیشتر اموال همسرم به نام من بشه.بنظر شما این کار درست هست یا نه؟ البته من هیچ نیازی به اموالش ندارم اما احساس میکنم شرط معقولانه ای باشه .نمیدونم شایدم اشتباه میکنم نظر شما چیه؟ با این شرط برم به سمت درست کردن رابطمون یا نه؟

  17. ارسال:30#
    سلام و خسته نباشید.دیشب بالاخره مجبورم کرد به حرفاش گوش بدم . قسم میخوره که هیچ اتفاق خاصی بین خودش و اون خانم نیوفتاده میگه تو فکرش بودم اما نتونستم .به کی بگم نمیتونم حرفاش رو باور کنم .بهم میگه اون خانم هم واقعا بخاطر کار باهاش تماس داشته .واقعا مسخرس.فعلا وانمود کردم که حرفاشو قبول کردم.اما دارم کارارو انجام میدم.قبل از صحبت کردنش بهش گفتم یه وکیل گرفتم.کلی تهدیدم کرد.گفت اگه از زندگیت سیر شدی پس میری اقدام میکنی.میترسم ازش.چیکار کنم؟ من باید باید بفهمم چی بینشون گذشته تا بتونم ببخشمش.چطوری بفهمم؟

صفحه‌ها (7): صفحه 3 از 7 نخستنخست 12345 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •