تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




میخوام طلاق بگیرم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:mahta.s.n
آخرین ارسال:mahta.s.n
پاسخ ها 64

صفحه‌ها (7): صفحه 5 از 7 نخستنخست ... 34567 آخرینآخرین

میخوام طلاق بگیرم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:41#
    محسن عزیزی آواتار ها
    تصمیم گیرنده در این رابطه شخص شما هستید.

    من از شما میخوام که تمام نگرانی ها، ترس ها و تمایلات خودتون در این خصوص رو بنویسید.

    به این سوالات فکر کنید:

    آیا تمایل دارید که با جدا شدن به همسرتون نشون بدید که «باید بدونه چه اشتباه بزرگی رو مرتکب شده»؟

    آیا نگران هستید که مبادا دوباره همسرتون دست به چنین اقداماتی بزنه؟

    پیش بینی کنید که با «گذشت» چه احساساتی رو تجربه خواهید کرد و با «جدایی» چه احساساتی را؟ اینها رو بنویسید.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94

  2. میخوام طلاق بگیرم  سپاس شده توسط m1392,ساجده

  3. ارسال:42#
    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن عزیزی نمایش پست ها
    تصمیم گیرنده در این رابطه شخص شما هستید.

    من از شما میخوام که تمام نگرانی ها، ترس ها و تمایلات خودتون در این خصوص رو بنویسید.

    به این سوالات فکر کنید:

    آیا تمایل دارید که با جدا شدن به همسرتون نشون بدید که «باید بدونه چه اشتباه بزرگی رو مرتکب شده»؟

    آیا نگران هستید که مبادا دوباره همسرتون دست به چنین اقداماتی بزنه؟

    پیش بینی کنید که با «گذشت» چه احساساتی رو تجربه خواهید کرد و با «جدایی» چه احساساتی را؟ اینها رو بنویسید.
    آیا تمایل دارید که با جدا شدن به همسرتون نشون بدید که «باید بدونه چه اشتباه بزرگی رو مرتکب شده»؟ هم یه جورایی این موضوع و هم اینکه حس خوبی برای ادامه زندگی ندارم. هرروزم پراز عذابه ،پراز فکرای ناجور.همون حس بی اعتمادی.دیگه خسته شدم.حس میکنم یه چیزی از درونم خالی شده.اونو ندارم توان زندگی کردن هم ندارم.

    آیا نگران هستید که مبادا دوباره همسرتون دست به چنین اقداماتی بزنه؟ صد درصد نگرا نم.و این نگرانی منو دیوونه میکنه.نمیتونم بهش فکر نکنم که چی بهم گذشته و ترس از اینکه دوباره بخام تمام اینا روتجربه کنم.
    پیش بینی کنید که با «گذشت» چه احساساتی رو تجربه خواهید کرد و با «جدایی» چه احساساتی را؟ اگه بگذرم به خودم خیانت کردم.اگه بگذرم به یه زندگی بی روح رو ادامه میدم . بخشش درکار نیست منظورم از گذشتن فقط نادیده گرفتنه.اینطوری اونقد خودم عذاب میکشم و به اونم انتقال میدم که یه روزی بگه کاش همون موقع کوتاه اومده بودم.تو ذهن همه یه ادم بداخلاق بی حوصله جلوه میکنم. این اخلاقم هم قاعدتا باید باعث این بشه که همسرم بازم به سمت کسای دیگه کشیده بشه.اونوقته که دیگه رسوای عالمش میکنم و معلومم نیست به سر خودم چی بیاد.دوست دارم یه طوری بشه که کاملا بی اهمیت بشم نسبت بهش .ازاین کاراش ناراحت نشم.تا عذابم نکشم.تا بتونم بچمو بزرگ کنم.اونوقت یه تصمیم درست بگیریم.اگه جدا شم.جنگ اعصاب،تنهایی بیشتر،سختی دوری از فرزند،بی پناهی،بی پشتیبانی.چون خونوادم بیشتر از همه مخالفت میکنن و شاید دیگه پشتم نباشن و تنها بمونم.میدونم اینا خیلی سخته اما موقته شاید بعد از یه مدت خونوادم هم کوتاه بیان اونوقت زندگیمو از نو بسازم.
    میدونم بازم دارم ساز خودمو می زنم.ممکنه یه روز اروم شم اما دوباره 10 روز دیوونم.خیلی درموندم.

  4. میخوام طلاق بگیرم  سپاس شده توسط محسن عزیزی,ساجده

  5. ارسال:43#
    محسن عزیزی آواتار ها
    نگرانی های شما رو درک می کنم الهام خانم.

    هدف ما ابدا این نیست که شخصیت شما زیر سؤال بره یا حتی تصورش رو بکنید که با بازگشت شما، همسرتون فکر و خیال های نادرستی بکنند.

    هدف این هست که شما یک تصمیم عزت مندانه، و قاطعانه و جسورانه بگیرید و پاش بایستید. این تصمیم، میتونه ادامه دادن زندگی باشه، و یا ادامه ندادنش. این انتخاب با شماست. اما هدف ما، اینه که به شما کمک کنیم، تصمیمی رو که می گیرید، با قدرت اتخاذ کنید.

    با توجه به افکار منفی و آزاردهنده ای که تجربه می کنید، می توانیم احساسات منفی تون رو هم بیشتر درک کنیم.

    من متوجه هستم که این تصور که شما بازگردید، و دوباره اتفاق مشابهی بیفته، چقدر اذیت کننده هست. همینطور متوجه هستم که این فکر که اگر بخواهید جدا بشید، خانواده حمایت نکنند، آزاردهنده هست. اما همه اینها، افکاری هستند که ممکنه درست باشند و ممکنه درست نباشند.

    همانگونه که خودتون هم نوشتید، اگر قرار باشه با این انگیزه به زندگی بازگردید که «این اتفاقات فقط براتون مهم نباشه»، و با همسرتون با سردی رفتار کنید، صرفا کاری می کنید که احتمال وقوع مجدد اون اتفاقات رو افزایش بدید و اونوقت به قول خودتون آبروی همسرتون رو می برید. خب، باید پذیرفت که این فکر، یک فکر انتقام جویانه هست. یعنی، یک برنامه ریزی نسبتا بلندمدت، برای اثبات آنچه فکر می کنید و آن وقت تخلیه کردن خودتون به شیوه ای که بیان کردید.

    شیوه جایگزین، میتونه صحبت با همسرتون درباره ناراحتی هاتون باشه، در کنارش هم روشهای مدیریت افکار، و بعد هم نوشتن انتظارات تون از همدیگر، و بستن یک قرارداد و تعهدنامه که در اون قید میشه چه رفتارها، گفتارها و ... ای از دید طرفین خیانت محسوب می شوند و مجاز نیستند.

    این روش میتونه هم تخلیه هیجانی و ابراز ناراحتی هاتون رو در بربگیره، و هم احتمال وقوع رخدادهای مشابه رو کاهش بده

    آیا در خودتون آمادگی به کارگیری چنین روشی رو می بینید؟ فکر می کنید همسرتون چه نظری داره؟
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94

  6. میخوام طلاق بگیرم  سپاس شده توسط m1392,ساجده

  7. ارسال:44#
    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن عزیزی نمایش پست ها
    نگرانی های شما رو درک می کنم الهام خانم.

    هدف ما ابدا این نیست که شخصیت شما زیر سؤال بره یا حتی تصورش رو بکنید که با بازگشت شما، همسرتون فکر و خیال های نادرستی بکنند.

    هدف این هست که شما یک تصمیم عزت مندانه، و قاطعانه و جسورانه بگیرید و پاش بایستید. این تصمیم، میتونه ادامه دادن زندگی باشه، و یا ادامه ندادنش. این انتخاب با شماست. اما هدف ما، اینه که به شما کمک کنیم، تصمیمی رو که می گیرید، با قدرت اتخاذ کنید.

    با توجه به افکار منفی و آزاردهنده ای که تجربه می کنید، می توانیم احساسات منفی تون رو هم بیشتر درک کنیم.

    من متوجه هستم که این تصور که شما بازگردید، و دوباره اتفاق مشابهی بیفته، چقدر اذیت کننده هست. همینطور متوجه هستم که این فکر که اگر بخواهید جدا بشید، خانواده حمایت نکنند، آزاردهنده هست. اما همه اینها، افکاری هستند که ممکنه درست باشند و ممکنه درست نباشند.

    همانگونه که خودتون هم نوشتید، اگر قرار باشه با این انگیزه به زندگی بازگردید که «این اتفاقات فقط براتون مهم نباشه»، و با همسرتون با سردی رفتار کنید، صرفا کاری می کنید که احتمال وقوع مجدد اون اتفاقات رو افزایش بدید و اونوقت به قول خودتون آبروی همسرتون رو می برید. خب، باید پذیرفت که این فکر، یک فکر انتقام جویانه هست. یعنی، یک برنامه ریزی نسبتا بلندمدت، برای اثبات آنچه فکر می کنید و آن وقت تخلیه کردن خودتون به شیوه ای که بیان کردید.

    شیوه جایگزین، میتونه صحبت با همسرتون درباره ناراحتی هاتون باشه، در کنارش هم روشهای مدیریت افکار، و بعد هم نوشتن انتظارات تون از همدیگر، و بستن یک قرارداد و تعهدنامه که در اون قید میشه چه رفتارها، گفتارها و ... ای از دید طرفین خیانت محسوب می شوند و مجاز نیستند.

    این روش میتونه هم تخلیه هیجانی و ابراز ناراحتی هاتون رو در بربگیره، و هم احتمال وقوع رخدادهای مشابه رو کاهش بده

    آیا در خودتون آمادگی به کارگیری چنین روشی رو می بینید؟ فکر می کنید همسرتون چه نظری داره؟
    واقعا ممنونم از وقتی که برام میزارین . من دوبر اینکارو کردم .منتها قراردادمون رو کتبی نکردیم.بعداز راهنمایی هایی که کرده بودین باهم قول و قرار بستیم.بار اول که فهمیدم بعد از 3 هفته جنگ و دعوا .گفتم میبخشم و قول و قرار گذاشتیم که دختره اگه اس داد یا زنگ زد بهم بگه.همه اینارو میدونین شما.اما اولین بار که فهمیدم دختره اس داده و بهم نگفته .سرد شدم اما بازم تصمیم به بخشش گرفتم .دوباره اتفاق افتاد. دوباره قول داد.بازم اتفاق افتاد.بازم قول داد.این شد سه بار .بارچهارم که همون باری بود که گفتم زنگ زد و گفت مزاحم نشو بعد دوباره قطع کرد.که اومدم و این پست رو گذاشتم و گفتم میخام جداشم.بازم شما راهنماییم کردین . براتونم تعریف کردم که چقد جروبحث و کتک کاری شد تا به حرفش گوش کردم و گفت مسئله کاری بود.باور میکنین بعد از اون دوبار دیگه هم اتفاق افتاد یعنی دختره اس داد و به من نگفت؟ به کی بگم اخه این دردمو؟ شما جای من بودین چیکار می کردین؟من فقط ازش انتظار داشتم بعد ازاون دیگه بهم دروغ نگه.ولی اون چیکار کرد؟الان دیگه واسه همون نمیخام چشممو ببندم.میخام کل واقعیت رو بدونم.اگه زندگیشو دوست داره معنی این کارا چیه اخه؟ بعدازتمام این اتفاقا به نظر شما بازم من باید این کارو بکنم؟

  8. میخوام طلاق بگیرم  سپاس شده توسط m1392,sara2,ساجده

  9. ارسال:45#
    هرشب خوابشونو میبینم ، صبح که بیدار میشم حالم از روز قبل بدتر میشه.هرچی سعی میکنم اوضاع رو بهتر کنم فکر اتفاقایی که افتاده همه چیو خراب میکنه.

  10. ارسال:46#
    امروز برگشته میگه نمیخای این مسخره بازیارو تموم کنی؟ ببین به خاطر یه چیز بیخود داری با زندگیمون چیکار میکنی؟ من به این ادم چی باید بگم به نظرتون؟ خنده داره واقعا. هنوز درگیرم و نمیدونم باید چیکار کنم و چطوری بعضی چیزارو بهش بفهمونم.

  11. ارسال:47#
    با سلام بانو
    متاسفانه با شرایطی که گفتی و دارید انتخاب بیشتری ندارید
    یا خود خوری و حرص جوش
    یا شروع دوباره هرچند که درد آور و سخت باشه
    عشق هرگز کافی نیست ، عشق سردتر از مرگ است

  12. ارسال:48#
    محسن عزیزی آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط الهام67 نمایش پست ها
    امروز برگشته میگه نمیخای این مسخره بازیارو تموم کنی؟ ببین به خاطر یه چیز بیخود داری با زندگیمون چیکار میکنی؟ من به این ادم چی باید بگم به نظرتون؟ خنده داره واقعا. هنوز درگیرم و نمیدونم باید چیکار کنم و چطوری بعضی چیزارو بهش بفهمونم.
    دلیلش دقیقا مواردی هست که قبلا بیان کردم.

    همسرتون هنوز نتوانسته مساله رو از زاویه دید شما ببینه، و متقابلا شما از زاویه دید ایشون. مواردی که درباره خیانت، تعریف آن، حساسیت های متفاوت طرفین و ... گفتم، مرتبط با این مشکل هستند.

    ان شاء الله با ایشون وارد صحبت خواهم شد.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94

  13. میخوام طلاق بگیرم  سپاس شده توسط m1392

  14. ارسال:49#
    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن عزیزی نمایش پست ها
    دلیلش دقیقا مواردی هست که قبلا بیان کردم.

    همسرتون هنوز نتوانسته مساله رو از زاویه دید شما ببینه، و متقابلا شما از زاویه دید ایشون. مواردی که درباره خیانت، تعریف آن، حساسیت های متفاوت طرفین و ... گفتم، مرتبط با این مشکل هستند.

    ان شاء الله با ایشون وارد صحبت خواهم شد.
    حق با شماست.از نظر ایشون هیچ اتفاق خاصی نیوفتاده.اصلا درک نمیکنه من چه حالی دارم.برای همینم نمیتونه بفهمه وقتی میگم طلاق دلیلش چیه.به من میگه داری سرخوری میکنی .بعدا یه اتفاقی میوفته پشیمون میشی.بااین حرفا میخاد منو بترسونه و خدای نکرده اگه اتفاق بدی واسه کسی بیوفته خودشو بی گناه جلوه بده.اصلا همدیگه رو درک نمیکنیم.

  15. ارسال:50#
    نقل قول نوشته اصلی توسط joncofy نمایش پست ها
    با سلام بانو
    متاسفانه با شرایطی که گفتی و دارید انتخاب بیشتری ندارید
    یا خود خوری و حرص جوش
    یا شروع دوباره هرچند که درد آور و سخت باشه
    فعلا خودخوری و حرص و جوشو ترجیح میدم.باید عمق فاجعه رو بفهمه بعدا تصمیم دیگه ای میگیرم.اینطور که پیداست الان گناهکار منم نه اون

صفحه‌ها (7): صفحه 5 از 7 نخستنخست ... 34567 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •