تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




همسرم از چشمم افتاده، حس می کنم دوستم نداره زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:sinderela203
آخرین ارسال:sinderela203
پاسخ ها 10

همسرم از چشمم افتاده، حس می کنم دوستم نداره

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام من دختری 28 ساله هستم الان 1.5 عقد کردم اما هنوز به خونه خودم نرفتم مشکلی با همسرم دارم که قلبمو زخم کرده حس میکنم خیلی دوسش دارم اما به کل از چشمم افتاده بزارید از اول براتون بگم ما ار بچگی با هم اشنا شدیم حدود 13 سال پیش به مرور متوجه شدیم به هم علاقه مند شدیم تا این بعد از حدود 3 سال با هم دوست خیلی صمیمی شدیم تا 2 سال پیش میگفت زود برا ازدواج اما من بهش گفتم اگه الان نیایی خواستگاری دیگه نه من نه تو البته همسرم 3 سالی از من کوچکتره اما چون 3 تا ار خواهر برادرام به همین شکل ازدواج کردن برای ما مسیله ای نبود واقعا تا امروز سر همچین مسيله ای مشکل نداشتیم تا اینکه اومدن خواستگاری حالا بماند سر عروسی گرفتنو اندازه مهر من چقدر تذکر داد که همون که اون میگه بشه چقدر عذابم دادبماند دلشکتن من از اون همون موقع شروع شد تا اینکه نامزد کردیم و بعد عقد هر روز یا روزایی که مخصوص مراسم عقدمون بود انقدر با حرفاش ناراحتم میکرد که دلم میخواست بمیرم بعدشم یه معذرت خواهی تمام نمیدونم چرا کوتاه میاومدم شاید زیادی دوسش داشتم یا از جدایی میترسیدم میگه عروسی نمیگیرم واقعا ام اگه بخوام حقیقتو بگم موقعیتشو نداره پدر نداره خودشم دانشجو البته شغل متوسطی داره اما پس انداز نداره برا رفتن خونشون وقتی میگم بیام میگه نه یه جورایی دوست نداره با خواهرش رابطه داشته باشم دوسش نداره اما اینا چیزی نیست مهم اینه که جدیدا دیگه دوسم نداره ازم دوری میکنه پیش خودم میگم شاید چون خیلی دوسش دارم و بهش وابسته شدم ازم خسته شده نمیدونم مثلا هفته پیش به من گفت میخوام با بچه های شرکت برم کوه گفتم ما یه جمعه داریم تو اونم میخوای با رفیقات باشی چنان دادی سر من زد که ترسیدم بعدم دیگه برام مهم نیست گفتم هر جا میخوایی بری برو دیگه خسته شدم بیخیال شدم سعی میکنم دیگه بهش زنگ نزنم میخوام کمتر بهش محبت کنم به خدا دیگه بریدم وقتی دوسش دارم اون اینو نمیخواد تلاش الکیه بهش زنگ میزم میگه کار دارم یا وقتی زنگ میزم جوری باهام حرف میزنه انگار با دشمنش حرف میزنه شما بگید باید چیکار کنم میدونم خیلی ایراد دارم اما بلد نیستم درستش کنم اگه میشه راهکار بهم نشون بدین ممنون میشم.
    ویرایش توسط Masoomi : 2014_11_10 در ساعت 19:06 دلیل: عنوان
    پاسخ با نقل و قول

  2. همسرم از چشمم افتاده، حس می کنم دوستم نداره  سپاس شده توسط anahid

  3. ارسال:2#
    سلام
    خوش اومدید به انجمن
    درمورد نحوه آشاییتون بیشتر توضیح میدید؟در دوران قبل عقد رابطه تون چطور بود؟
    آیا قبل از عقد هم رفتاراشون به همین شکل بود؟
    چرا دوست ندارن با خواهرشون ارتباط داشته باشین؟
    پاسخ با نقل و قول

  4. همسرم از چشمم افتاده، حس می کنم دوستم نداره  سپاس شده توسط m1392,niloofarabi,کوثر حبیبی,تیرا

  5. ارسال:3#
    rahe shab آواتار ها
    سلام دوست عزیز

    تشکر از همکار گرامی

    ممکنه از زندگی همسرتون بیشتر برامون بگید؟؟؟


    هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ



    از یمن دعای شــــــــب و ورد سحری بود . . .


    پاسخ با نقل و قول

  6. همسرم از چشمم افتاده، حس می کنم دوستم نداره  سپاس شده توسط m1392,niloofarabi,ساجده

  7. ارسال:4#
    سلام ممنونم ما به واسطه خانواده هامون با هم اشنا شدیم اونا صاحبخونه خواهرم بودن و ما بعد 2 سال رابطمون جدی شد ، دوران قبل عقد هم با اینکه به خاطر تعصب خانواده ام زیاد بیرون نمیرفتیم و رابطمون در حد تلفن بود باز از الان بهتر بود اما کلا همسرم اصلا ابراز عشق بلد نیست حتی یک کلمه محبت امیز یا امیدوار کننده هم نمیزنه که دلم به اینده خوش بشه اما باز اون موقع از الان بهتر بود الان دیگه گاهی شده بزور جوابمو میدخ یا نگام میکنه و این.منو دلسرد کرده ، با خواهرش مشکل داره همسر من خیلی متعصبه و اصلا کار کردن زن تو محیط های پر از مردو قبول نداره و میشه گفت دلیل نفرتش نسبت به خواهرش به خاطر شغلش و محیط.کارش و ساعت کارش که گاهی تا ساعت 9 شب طول میکشه به شدت عصبیش میکنه همیشه بهش میگفت درستو بخون خانومیتو بکن.نرو.سر کار بشین خونه پاتو دراز کن اما خواهر شوهر من اصلا توجهی نکرد و کاره خودشو کرد الان هم درس میخونه و هم کار میکنه خودش راضیه اما شوهرم به تیپش به را رفتنشم حتی گیر میده به من که اصلا اجازه نمیده باهاش حرف بزنم اما من میگم دعوای اونا به خودشون مربوطه منو.دخالت ندن حالا تازه میخواد اگه خونه بگیره حتما کنار مادرش باشه اوایل مخالف بودم اما. میگفت مادرم فقط.منو داره نمیتونم تنهاش بزارم منم دیگه کاری ندارم اما میدونم هر روز ناظر دعواشون هستم و این کلافم میکنه لطفا راهنماییم کنید من دیگه نمیدون با این ادم چطور رفتار کنم که راضی باشه.
    پاسخ با نقل و قول

  8. همسرم از چشمم افتاده، حس می کنم دوستم نداره  سپاس شده توسط ساجده

  9. ارسال:5#
    سلام ممنون از توجهتون همسر من یک ادم دمدمی مزاجه یه ساعت خوبه یه ساعت بده اصلا نمیدونم باهاش چطور رفتار کنم البته میدونم خودمم در مقابلش سست میشم.و کاملا اعتماد به نفسمو از دست میدم و رفتارم.تغییر میکنه مثلا یه روز من به خودم رسیدم و منتظرم بیاد میرسه به جای کلمه های مثبت شروع میکنه به لباسم یا به ارایشم به طرز راه رفتنم یا اینکه چرا اون اینطوری کرد چرا ...... گیر میده یعنی ارزو به دل موندم از راه مه میرسه اخه ما فقط اخر هفته ها همو میبینیم به جای اینکه گیر بده محبت کنه اما دریغ ، من نقاش هستم فکر کنم تنها نقطه مثبت من از نظر اون اینه و.دیگر.هیچ . خود من اب دست اون ثبات شخصیتمو از دست دادم یعنی چون فقط میخوام راضی باشه هی رنگ عوض میکن و این منو خیلی ناراحت میکنه جدیدا قهرم به کاراش اضافه شده اما در این مورد من سر سخت ترم اصلا کوتاه نمیام اما اگه بیاد اینجا نه حرفی از دعواموم میزنیم نه یاداوری و تمو میشه میره البته اینم بگم خدا رو شکر اصلا کینه ای نیست و این نقطه بارزشه
    پاسخ با نقل و قول

  10. همسرم از چشمم افتاده، حس می کنم دوستم نداره  سپاس شده توسط ساجده

  11. ارسال:6#
    rahe shab آواتار ها
    تشکر

    کاش میشد با همسر شما قدری صحبت کنیم، به نظر میرسه ایشون حرف های شنیدنی داشته باشن. اما در کل باتوجه به این که همسر شما پدرشون رو از دست دادن فشار های زیادی از جانب خانواده و مشکلات مالی و... رو تحمل کردن و این به مراتب باعث زود رنجی و بالا رفتن انتظارش از شما شده.

    شکایات شما از سبک برخورد های ایشون کاملا طبیعی هست ؛ چرا من واژه ی طبیعی رو بکار میبرم؟ اساس خلقت مرد و زن با یک سری تفاوتها مواجه هست، یعنی انتظاراتی که ما به عنوان یک خانم از همسرتون داریم با تفکرات و سبک برخورد ایشون کاملا متفاوت هست و این عمل باعث به وجود آمدن نارضایتی هایی در زندگی های زوجین میشه. پس در مقام قضاوت قرار گرفتن در بین شما و همسرتون کاملا عمل اشتباهی هست و هیچ راهی بجز آموزش این مسایل وجود نداره.

    از طرفی توصیه من به شما این هست که درک صحیحی از شرایط همسرتون داشته باشید و کاملا مراقب باشید که رفتار های جرات مندانه داشته باشید، یعنی به حقوق خودتون در برابر همسرتون احترام بزارید ولی در عین حال مراقب زیر پا گذاشتن حقوق همسرتون باشید و حقوقش رو محترم بشمارید؛ در کل محور آرامش و صبوری باشید به سبکی که مشکلی رو در زندگی بوجود نیارید.

    موفق باشید


    هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ



    از یمن دعای شــــــــب و ورد سحری بود . . .


    پاسخ با نقل و قول

  12. همسرم از چشمم افتاده، حس می کنم دوستم نداره  سپاس شده توسط anahid,m1392,niloofarabi,افسونb,ساجده

  13. ارسال:7#
    به نظر من همسر شما از رو علاقه نداشتن نیست که این رفتارهارو دارن. چون همونطور که گفتین قبل از عقد هم برخورداشون به همین منوال بوده.
    به نظر میرسه همسر شما کمبود محبت دارن. اگه شما در قبال رفتارهای ایشون عقب نشینی کنین و شما هم با گوشه گیری از رفتارهاشون خودکم بینی رو در رفتارتون بروز بدین غیرمستقیم باعث بدتر شدن رفتار ایشون میشین. در عین حال افراط در رفتار شما هم خوب نیس. اینکه گفتین وابسته شدین شاید از این جهته که زیاد اس میدید یا زیاد باهاشون تماس میگیرن
    البته همونطور که آقا/ خانم راه شب اشاره کردند بهترین راه این هست که همسر شما فنون همسرداری رو به نحوی که غرورشون جریحه دار نشه و از زبان فرد سومی (مطالعه یا مشاور) آموزش ببینن
    ولی در کنار این ها شما هم سهم خودتونو باید در تسریع بهبود حال ایشون انجام بدین و اون هم اینه که هیچوقت اعتراض مستقیم از حرفاشون نداشته باشین و همونطور که الان اهل کینه توزی و قهر نیستین همین روند رو حفظ کنین و علاوه بر این ها اجازه بدین همسرتون اوقاتی از هفته رو تنها یا با دوستاشون باشن تا احساس نکنن این زندگی همه جوره درگیرشون کرده
    نگرانی های ایشون رو درک کنین به هر حال بدون پدر آماده شدن برا زندگی مشترک با همسر، و خواهری که ظاهرا مسیر زندگیش رو خلاف جهت خواسته ایشون طی میکنه قدری اعصابشون رو به هم ریخته
    بهشون اعتماد به نفس بدید.اگه وسیله ای تعمیر کردن، اگه کار و تلاش می کنند، اگه خریدی میکنن و... حتما مستقیم به زبون بیارین و ازشون تشکر کنین
    بهشون ابراز محبت و علاقه کنین (هر قدر هم پاسخی دریافت نکنین) سعی کنین براشون جذاب باشین و رفتارهای غیریکنواخت داشته باشین همیشه شادی و اعتماد به نفستون رو حفظ کنین اما در عین حال در کنار همه این ها فاصله خودتونو قدری بیشتر کنین. اجازه بدین دلشون براتون تنگ شه. شاید شما با همین وابستگی زیاد مانع از این میشین که ایشون فرصت پیدا کنن خودشون سراغ شما رو بگیرن

    مدتی این روال رو در پیش بگیرین و اگه صحبتی هم داشته باشید در خدمتیم.
    ویرایش توسط ساجده : 2014_11_11 در ساعت 18:05
    پاسخ با نقل و قول

  14. همسرم از چشمم افتاده، حس می کنم دوستم نداره  سپاس شده توسط anahid,m1392,rahe shab

  15. ارسال:8#
    واقعا ممنونم. شما از یک سری اموزش ها صحبت کردین میتونم بپرسم چطور.میشه به این راهکار ها دسترسی داشته باشم یعنی اگر این اموزشارو ببینم شاید بدونم در برابر مشکلاتم چطور و چه رفتاری داشته باشم واقعا بعضی مواقع نمیدونم باید چیکار کنم و اکثرا کارو خراب میکنم
    پاسخ با نقل و قول

  16. ارسال:9#
    سلام ممنون از راهنمایی هاتون باور کنید گاهی از اینکه نمیدونم الان باید چیکار کنم به حدی عصبی میشم که نمیدونم چیکار کنم و با پیدا کردن شما فکر میکنم بتونم زندگیمو درست پیش ببرم خدا ازتون راضی باشه من یه مشکل بزرگ دارم و اینکه تا ناراحت میشم با کوچکترین حرف یا بحث بی مورد قهر.میکنم.و تا ساعتها حرف نمیزنم اوایل تحمل قهرمو نداشت و سریع اشتی میکردیم اما حالا اونم یکی دو کلمه حرف میزنه میبینه از لاکم بیرون نمیام اونم کار منو میکنه قهر ، حالا یه سوال دارم من میدونن مشکل از خودمه اما هر.کاری میکنم.نمیتونم خودمو اصلاح کننم میترسم اخلاقش بدتر بشه با مثلا از ازار دادن من خوشش میاد مثلا میگم فلان لباس عروس قشنگه میگه ماکه عروسی نمیگیریم سریع ناراحتم میکنه منم میرم تو لک کلا یه چند وقتیه از ناراحتیم ناراحت نمیشه بیتوجه شده میشه یه راهکار بهم بدید تا بتونم وضعیتو بهتر کنم من خیلی دوسش دارم اونم میدونم که داره اما فاصله افتاده بینمون من این فاصله رو نمیخوام میترسم از دستش بدم و همه بدبختیام و کار هایی که ناخداگاه انجام میدم از همین ترس نشات میگیره چیکار کنم بتونم این فاصله رو از بینمون بردارم دقیقا شما یه حرفی زدین درسته من زیادی بهش میچسبم هر جا میره میگم منم بیام میگه نه تا حالا ازم نخواسته باهاش جایی یرم چون همیشه خودم پیش قدم شدم میخواد با دوستاش بره بیرون میگم نه البته اونم اصلا به من اجازه یه همچین کاریو نمیده حتی با فامیل شما میگید ازادش بزارم اما اون این حقو به من نمید ه. لطف کنید کمکم کنید
    پاسخ با نقل و قول

  17. همسرم از چشمم افتاده، حس می کنم دوستم نداره  سپاس شده توسط ساجده

  18. ارسال:10#
    سلام خدمت همدردهایی که دلم را تسکین میدهند خدا از شما راضی باشد .من این هفته به خاطر توصیه های شما تقریبا تماسهامو کم کردم و اینم بگم ما اصلا اهل اس ام اس بازی نیستیم یعنی اگرم چیزی براش بفرستم اون اصلا جواب نمیده نه قبل از ازدواج در دوستی نه حالا کلا حوصله این کارارو نداره و این که با کم کردن تماسها هر وقط از سر کار میومد به من زنگ میزد که چرا بهم زنگ نمیزنی منم بهونه میاوردم که کار داشتم یا نخواستم سر کار مزاحمت بشم تو این چند روز همش زنگ میزد که چیکار میکنی و چه خبر وغیره... معمولی بود تا اینکه (گفتم فقط 5شنبه ها و جمعه ها میاد خونه ما ) دیروز خواهر شوهرم به من زنگ زد گفت که صبح 5شنبه میرفته سر کار که دیرش میشه و به یکی از همکاراش خبر میده و میره با اون بره سر کار که از غضا شوهرم میبینتش و دعواشون میشه میگه شب میام بیچارت میکنم و اینطوری میشه که خواهر شوهر از من کمک میخواد میگه تو رو خدا بگو بیاد اونجا یکم اروم شه منم بعدالظهر به همسرم زنگ زدم و گفتم نمیای اینجا اونم گفت میدونی چی برام ناراحت کننداست این که اصلا براش مهم نیستم که بخاطر من از عصبانیتش بگذره اخه من براش از همه چیزم میگذرم اما در مقابل دیشب که نیومد هیچی حالا من دیشب زنگ زدم ارومش کنم میگه الان عصاب ندارم قط کرده دوباره یه ده دقیقه بدش زنگ زدم بهتر شده بود خدا رو شکر با این حال هنوز نیومده اینجا و این جای نگرانی داره که اصلا منو دوس داره یا منو میخواد چون سابقه نداشت اصلا نیاد میتونم ازتون بپرسم کارم درست بوده با اینکه فهمید چرا گفتم بیاد اینجا بازم نیومد لطفا جواب سوالامو بدید داغونم به خدا شک و دودلی داره نابودم میکنه لطفا زودتر جوابمو بدین و درخواست کمکمو بی جواب نذارین.
    پاسخ با نقل و قول

موضوعات مشابه

  1. اعتماد به نفس پایین
    توسط h_kh در انجمن افسردگی
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: 2014_04_15, 21:55
  2. با نامزدی های به هم خورده چگونه کنار بیاییم ؟
    توسط anahid در انجمن مقالات آموزشی در مورد ازدواج
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2014_03_29, 12:48
  3. خاک مهرآیین (وحید تاج)
    توسط niloofarabi در انجمن سرگرمی و تفریحی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2014_03_03, 12:47
  4. پایین کشیدن پرچم حیا در فیس‌بوک
    توسط ایزدی در انجمن دین و اندیشه
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2014_02_27, 13:54

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •