تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بی هدفی بی انگیزگی بی میلی به خاطر سن و حرف مردم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:پربری
آخرین ارسال:m1392
پاسخ ها 19

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

بی هدفی بی انگیزگی بی میلی به خاطر سن و حرف مردم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام.دختری درمرز 26 و 27سالگی هستم.ازخودم خجالت میکشم .از این که اینقدر بد و بی اراده بودم والان بدترم.تا پارسال حواسم نبود چندسالمه و فکرمیکردم 20سالمه اینقدر دو وبری هام بهم گفتن سنت بالا رفته که باورم شد و حالا تازه فهمیدم چندسالمه از خواب غفلت بیدار شدم امان از خودم خجالت میکشم.هر هدفی برای خودم درنظر میگیرم میبینم تابهش برسم بالای سی سال هستم و از خودم خجالت میکشم.از اینکه دربرابر دور وبری هام هیچی نشدم خجالت میکشم
    هیچکاری رو بیشتر از چندماه اتجام نمیدم چون اخرش میبینم اوه سنم بالا رفته
    همین مسول این سایت این یکماه که دارم حرفاشون رو میخونم فکرمیکنم سنشون از من هم پایین تره و الان لااقل دانشجوی دکترا هستن
    من سال دوم دانشگاه قبول شدم دانشگاه خوبی قبول شدم.اما انگیزه نداشتم و زیاد درس نخوندم.دوبار تو امتحاناتم مریض سخت شدم .یه بار اپاندیسم ترکید.دوربینی خیلی پایینی هم دارم که تو کلاس اذیتم میکرد.درسموهم 5ساله تموم کردم.حالا بعد از دوسال اتمام لیسانسم از خواب بیدار شدم ولی همیشه فکر بالا رفتن سنم و تفکر دیگران که دربرابرشون بی خاصیت هستم فکر میکنم.یه خواهر بزرگتر دارم . یکی کوچیکتر.چندروز پیش بزرگه به کوچیکه گفت برو درستو بخون به این دختره نگاه نکن این بدبخت و علافه میخواد تورو هم از درس خوندن بندازه.من هیچ چکاری به خواهرم نداشتم ولی طرز فکرشون به من ا ینه ومن هم نمیتونم خودمو بالا بکشم
    ایا راهی برای نجات من هست.دیگه واقعا از خودم متنفرم
    پاسخ با نقل و قول

  2. بی هدفی بی انگیزگی بی میلی به خاطر سن و حرف مردم  سپاس شده توسط anahid

  3. ارسال:2#
    اسم من پریساست و نام کاربری من پرپری گذاشتم نه پربری
    روز و شبام مثل همه و حالم خوب نیست .چطوری میتونم از مشاورای اینجا کمک بگیرم؟
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:3#
    m1392 آواتار ها
    سلام

    پریسا خانم به همیاری خوش اومدین.

    البته من مشاور نیستم ولی چندتا سوال داشتم که شما جواب بدید تا مشاورای عزیزهمیاری هم کمکتون کنن .

    چند خواهر و برادر هستید؟

    تو خونه رابطه شما با پدرو مادرو دیگر اعضا چگونه هست؟

    آیا همیشه پیش اعضای خونواده و حتی آشنایان غمگین و ناراحت و به قولی فقط تو فکر هستید؟

    توکارهای خونه چطور؟کمک میکنید؟مثلا آشپزی؟ مرتب کردن خونه یا هرکاردیگه ای؟

    و اینکه آیا اهدافی دارید؟

    دقیقا چی باعث دلسردی شما میشه؟میشه کامل توضیح بدین؟چیزایی که به ذهنتون میاد رو میخوام بگید تا مشاوران راهنماییتون کنن.

    منتظر جوابهای شما هستیم.
    پروردگارا: تنها تو را می پرستم وتنها از تو یاری می جویم.
    پاسخ با نقل و قول

  5. بی هدفی بی انگیزگی بی میلی به خاطر سن و حرف مردم  سپاس شده توسط anahid,niloofarabi,کوثر حبیبی,پربری,ساجده

  6. ارسال:4#
    نقل قول نوشته اصلی توسط m1392 نمایش پست ها
    سلام

    پریسا خانم به همیاری خوش اومدین.

    البته من مشاور نیستم ولی چندتا سوال داشتم که شما جواب بدید تا مشاورای عزیزهمیاری هم کمکتون کنن .

    چند خواهر و برادر هستید؟
    ما چهارتاهستیم ولی خواهر بزرگم ازدواج کرده رفته شهردیگه ست

    تو خونه رابطه شما با پدرو مادرو دیگر اعضا چگونه هست؟

    خوب نیست.پدر ومادرم نظر پایینی نسبت به من دارن برای همین حتی خواهرکوچیکم هم به من بی احترامی میکنه مثلا میگه بورو توکه هیچی حالیت نیست.پایان نامه ت رو هم خریدی.ولی من نخریدم یه قسمتشو دادم ترجمه و تایپ

    آیا همیشه پیش اعضای خونواده و حتی آشنایان غمگین و ناراحت و به قولی فقط تو فکر هستید؟
    غمگین نه ولی احساساتمو یکم زیاد بروز میدم.تو فکر نیستم ولی کناره و گوشه گیر هستم.چون عینکم یکم کلفته و باهاش زشت میشم خوشم نمیاد ارش استفاده کنم برای همین از مدمو فعالیت دوری میگیرم.برای همین خیلی غصه دارم که چرا چشام خوب نمیشن و هی بدتر میشن وخیلی وقتا برای همین ناامید و غمگین میشم

    توکارهای خونه چطور؟کمک میکنید؟مثلا آشپزی؟ مرتب کردن خونه یا هرکاردیگه ای؟

    فقط کارای اطاق خودمو انجام میدم.اطاقم هم بیشتر مواقع نامرتبهو کم به کم حوصله میکنم مرتبش کنم.البته از قبلا بهترم

    و اینکه آیا اهدافی دارید؟
    خب دلم میخواد درس بخونم ولی گفتم که از چیا خجالت میکشم.وقتی حساب میکنم دوسال دیگه تو 29سالگی بخوام تازه فوق لیسانس قبول شم اونم اگه بشه و بشم خجالت میکشم از سنم.برای همین ناامید میشم و به کارم ادامه نمیدم.کلا اصلا امید به زندگی ندارم.همیشه دلم میخواد بمیرم

    دقیقا چی باعث دلسردی شما میشه؟میشه کامل توضیح بدین؟چیزایی که به ذهنتون میاد رو میخوام بگید تا مشاوران راهنماییتون کنن.

    منتظر جوابهای شما هستیم.
    مرسی از شما که به من جواب دادین
    پاسخ با نقل و قول

  7. بی هدفی بی انگیزگی بی میلی به خاطر سن و حرف مردم  سپاس شده توسط m1392,ساجده

  8. ارسال:5#
    سلام
    پریسا خانم خوشحالم که می خواین از این افکار دوری کنین و برا همین اینجا تاپیک زدین.
    دوست خوبم قدر و ارزش آدم ها به عینک و قیافه نیست.
    نوع نگاهی که با اون چشم های پشت عینک به دنیا دارین هست که باعث میشه دیگران مارو تحسین کنن. مطمئن باشین وقتی شما هدف داشته باشین و مثل کوه در برابر مشکلات بایستید، وقتی انرژی داشته باشین و اعتماد به نفستون به دیگران القا بشه وقتی شما نگاهتون رو به مسائل پیرامونتون سهل گیرانه تر کنین ناخواسته دیگران رو جذب میکنین و این دقیقا همون چیزی هست که با ارزش تر از ظاهر آدم هاست
    سن هم ارتباطی با تحصیل نداره. کافیه تو اطرفاتون دقت کنین تا ببینین کسانی که در سن بالای 30/40 سالگی ارشد یا دکترا میخونن یا حتی از نو کنکور کارشناسی شرکت میکنن تا رشته های دیگه رو هم تست کنن. برای تحصیل علم هیچوقت دیر نیست کافیه کمی علاقه داشته باشید کمر همت ببندید
    به حرف های خواهر عزیزتون توجهی نکنین و ضعف نشون ندین و در عین حال با عصبانی شدن زمینه رو برا تکرار حرفهای ایشون فراهم نکنین. خونسرد . با صبر و متانت یک جمله بگین و برین کنار تا به فکر فرو برن. مثلا اگه گفتن پایان نامه ت رو خریدی بگین مهم این نیست که من بخاطر ضعف چشمام نتونستم مطالب رو خودم تایپ کنم مهم اینه که تو عمرم کسیو زیر سوال نبردم و خدا رو با حرفام به خواهرم نرنجوندم
    این مدل جملات رو نه با عصبانیت بگین نه با طعنه. خیلی آروم بگین و برین به کار خودتون برسین
    این یه نمونه بود خدائی نکرده هدفم این نیست حاضر جوابی رو باب کنم فقط میخوام بدونین طرز برخورد ما چطور باعث تقویت اعتماد به نفس میشه در تمام جایگاههای اجتماعی
    حتی تو دلتون هم به خودتون بگین و مدام تکرار کنین تا ملکه ذهنتون بشه که طرز فکر من هست که از من شخصیت و منش میسازه و همه رو به وجد میاره نه عینک من نه قیافه من و نه جایگاه من
    اگه میخواین ادامه تحصیل بدین به خاطر لذت باشه نه صرفا اینکه چون همه دارن ارشد میخونن از نظر شما چون اگه بخاطر سربلند کردن در بین بقیه این کارو بکنین باز اسیر همین افکار میشین و اگه انشالله بعد قبولی سر کلاس یا ... مشکلی در ارتباطاتتون پیش بیاد باز همین افکار مزاحم رهاتون نمیکنه
    پاسخ با نقل و قول

  9. بی هدفی بی انگیزگی بی میلی به خاطر سن و حرف مردم  سپاس شده توسط m1392,کوثر حبیبی,پربری

  10. ارسال:6#
    چه حرفای خوبی زدید.چه قدر خوب مشکلمو فهمیدید.دلم میخواد یکسال از این حرفا بشنوم اینقدر که جذب وجودم بشه
    دلم میخواد که راه کنار اومدن با غصه های همیشگی رو بدونم واستقامت و تلاشو همت رو یادبگیرم
    میدونم که تا سن های بالا هم میشه درس خوند خودم دیدم کسایی که بابچه ده ساله فوق میخوندن
    ولی من احساس عقب موندگی دارم.بی عرضگی.هدر دادن عمر.کم بودن ا زبقیه ای که از من کوچیکتر ولی جلوترن
    فکر میکنم تو شرایطم مقصرم.میدونم هستم نمیدونم چقدر.برای همین خیلی وقتا ازتلاش ناامید میشم و ترجیح میدم هیچکاری نکنم
    میدونم اعتماد به نفس خیلی مهمه ولی ندارم.اینقدر خودم به دیگران اجازه دادم تا تحقیرم کنن و سرزنشم کنن و خودمو پایین اورذم در برابر بقیه که باور شد شاید هم عادتم شد
    عادت شد بدونم من از بقیه از دوستام از فامیل از اون کسایی که پشت سرهم خوندن وبه خیالم برام دست نیافتنی شدن پایین ترم

    قبلا درسو خیلی دوس داشتم.الانهم یادگیری رو دوست دارم ولی اینقدر دلم گرفته و کدره که نمیدونم از زندگی چی میخوام و باید چیکارکنم که صحیح تر باشه
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:7#
    samin66 آواتار ها
    سلام دوست عزیز؛
    یه وقتایی یه لحظه هایی تو زندگی آدم پیش میاد، که یه تلنگر محکم میخوره که از خواب غفلت بیدار میشه. مهم بیدار شدنه. خیلی ها هستند که تا آخر عمرشون از این خواب بیدار نمیشن. خداروشکر کنید که به قول خودتون بیدار شدید.
    بزرگترین موفقیت ها از کوچکترین قدم ها شروع شده.
    سن 27؟ آخ آخ. تازه اول جوونیتون (منم 27 هستم).
    امام علی (ع) میفرمایند: برای دنیایتان طوری زندگی کنید که گویی تا آخر زنده خواهید ماند و برای آخرت طوری زندگی کنید که همین الان خواهید مرد.
    باید تصمیم به شروع بگیرید. الان ماه محرمه، یادتون بیاد حر را. یک عمر با امام حسین (ع) دشمن بود و آخرین لحظه عمر تغییر کرد. همون آخرین لحظه برای تمام عمرش کافی بود. مهم اینکه از این به بعد چه کار میخوای کنی. استارت شروع مهمه. تو این سایت خداروشکر راههای زیادی برای برنامه ریزی و هدف گزینی هست. حتما مراجعه کنید و با انرژی بسیار زیاد و با توکل به خدا آغاز کنید و فراموش نکنید که شما فقط یک بار عمر میکنید پس زیبا عمر کنی.
    موفق باشید.
    بعد یک عمر زندگی و تجربه تازه دارم درک میکنم،
    توجه به علائقم و برای خودم زندگی کردن یعنی چی!!!!!
    پاسخ با نقل و قول

  12. بی هدفی بی انگیزگی بی میلی به خاطر سن و حرف مردم  سپاس شده توسط m1392,niloofarabi,کوثر حبیبی,پربری,ساجده

  13. ارسال:8#
    کوثر حبیبی آواتار ها
    سلام

    در ادامه صحبت های خوب دوستانم میخوام این نکته رو یادآوری کنم که همیشه برای تغییر شرایط و عادت ها، شروع کار با سختی همراهه ولی اگر همت کنید از ادامه ی تغییر لذت خواهید برد

    پس سعی کنید استارت کار رو با همت بالا شروع کنید و با روحیه ی عالی و حتی با وجود مشکلات پیش رو مقاومت به خرج بدین تا هدف حاصل بشه

    و برای تغییر هم میخوام پیشنهاد بدم که سعی کنید کاری روکه شروع میکنید ( مثلا ادامه تحصیل) با یک گروه ( حالا میتونه دوستانتون باشه یا مراکزی که در این زمینه فعالیت میکنن) باشه تا بحث رقابت سالم پیش بیاد ( چون همین مطلب ریز باعث روحیه ی بالا میشه )

    موفق باشین
    بسم الله الرحمن الرحیم

    و هرگز در زمین به کبر و ناز راه مرو( و غرور و نخوت مفروش) که به نیرو زمین را نتوانی شکافت و به کوه در سربلندی نخواهی رسید.


    آیه ی 37 سوره ی اسراء
    پاسخ با نقل و قول

  14. بی هدفی بی انگیزگی بی میلی به خاطر سن و حرف مردم  سپاس شده توسط m1392,niloofarabi,پربری,ساجده

  15. ارسال:9#
    نقل قول نوشته اصلی توسط کوثر حبیبی نمایش پست ها
    سلام

    در ادامه صحبت های خوب دوستانم میخوام این نکته رو یادآوری کنم که همیشه برای تغییر شرایط و عادت ها، شروع کار با سختی همراهه ولی اگر همت کنید از ادامه ی تغییر لذت خواهید برد

    پس سعی کنید استارت کار رو با همت بالا شروع کنید و با روحیه ی عالی و حتی با وجود مشکلات پیش رو مقاومت به خرج بدین تا هدف حاصل بشه

    و برای تغییر هم میخوام پیشنهاد بدم که سعی کنید کاری روکه شروع میکنید ( مثلا ادامه تحصیل) با یک گروه ( حالا میتونه دوستانتون باشه یا مراکزی که در این زمینه فعالیت میکنن) باشه تا بحث رقابت سالم پیش بیاد ( چون همین مطلب ریز باعث روحیه ی بالا میشه )


    خوب چطوری روحیمو خوب کنم؟ نمیدونم چرا اینجوریم دل و حوصله کارامو ندارم
    درس که دوماه دیگه امتحانه کارشناسی ارشده که فکرنکنم درست باشه بهش فکر کنم چون استرس میگرتم ونمیتونم باکسی رقاتب کنم.زیاد هم اهل رقابت نیستم قبلا که نبودم چون بیشتز ذهنم منحرف یمشه


    موفق باشین
    خوب چطوری روحیمو خوب کنم؟ چهطوری از فکر سن و دوستام و عقب موندگی وکمبود هام و غصه هام دربیام ؟ نمیدونم چرا اینجوریم دل و حوصله کارامو ندارم
    درس که یکی دوماه دیگه امتحانه کارشناسی ارشده که فکرنکنم درست باشه بهش فکر کنم چون استرس میگرتم ونمیتونم باکسی رقاتب کنم چون حتما حالم بدتر میشه.زیاد هم اهل رقابت نیستم قبلا که نبودم چون بیشتز ذهنم منحرف یمشه
    پاسخ با نقل و قول

  16. ارسال:10#
    سلام اقای عزیزی ببخشید ایا امکانش هست درصورت داشتن زمان و شرایط درمورد شزایط من کمی راهنمایی بفرمایید برای ادامه صحیح تر زندگیم؟
    و ایا امکان داره نام کاربری من رو پرپری تغییر بدهید؟
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •