تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




آیا بیحوصلگی و بی ارادگی من از افسردگیه؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Saad
آخرین ارسال:Saad
پاسخ ها 4

آیا بیحوصلگی و بی ارادگی من از افسردگیه؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام

    من کم حوصله و بی اراده هستم. خیلی کارا علاقه دارم اما وقتی شروع به کار میکنم میبینم علاقه ای نیست! و حال و حوصله انجام دادنشو ندارم. مثلآ علاقه به زبان انگلیسی، یا مطالعه کتابهای موفقیت، یا کار با برنامه های کامپیوتر مثل طراحی وب، اما وقتی شروع میکنم میبینم علاقه نیست! یا اگه هست هنگام شروع در عرض چند دقیقه از بین میره و دیگه حال و حوصله انجام دادن ندارم. یا کارایی که میتونم تا آخر انجام بدم، اگه قرار باشه هر روز انجام بدم سرانجام بعد چند روز ول میکنم، با اینکه از اول خیلی دوست داشتم. حتی فیلم سینمایی به زحمت نگاه میکنم. حوصله خوندن تمام نمازهام رو تو خونه ندارم. اگه هم بخوام برم مسجد، با اینکه اونجا راحت میخونم اما بعد از یکی دو نوبت رفتن به مسجد در کمال تعجب میبینم که بیشتر حوصله رفتن به مسجد رو ندارم.

    من این مشکلو، یعنی تنبلی، از 6 سال پیش دارم. اول رفتم پیش یه مشاور. گفت باید از کم شروع کنی. اما کارساز نبود. رفتم پیش یه روانشناس تو شیراز. داشت حرفای مثبت میزد که برای من چاره ساز نبود! بعدا رفتم پیش روانپزشک. اون موقع من نمیفهمیدم ممکنه افسردگی داشته باشم و فقط واسه خشمم و وسواسم رفتم. داروی آرامبخش دادن که خیلی منو آروم کرد. دیگه فشار و ناراحتی فکری ندارم. حساسیت خشم شدید ندارم. حسادت روانپریشانه نسبت به جنس مخالف خفیف شده. حسادتی که به شدت منو شکنجه میکرد، طوریکه صبحها هنوز بیدار نشده بودم افکار شکنجه گر در مورد بی عدالتی و ظلم به آقایان تو سرم میچرخیدن. بعدها که به دکترام گفتم من حوصله کاری رو ندارم و داروهای ضدافسردگی بهم دادن. داروهای ضد افسردگی تا حالا کارساز نبودن. من هنوز بعضی نشانه های دیگه افسردگی هم دارم. مثل خشم انفجاری و ناگهانی. ضعف حافظه. البته شاید خشمم مربوط بشه به ضربه مغزی و کما که تو تصادف 10 سال پیش داشتم.

    الان دو ماهی است که سرترالین مصرف میکنم. هفته قبل یکی دو روز میدیدم حالم خوبه و پرانرژی هستم و احتمال میدادم بی ارادگیم از تلقین های منفی باشه. واسه همین دو روز پیش که رفتم پیش دکتر، به دکترم گفتم دارو رو تغییر نده. حالا نمیدونم بدبختی من برمیگرده به افسردگی یا اینکه به خاطر تلقین "حوصله ندارم" از 6 سال پیش تا به حال هست. نظر شما چیه؟ میشه بگید من باید چطور تشخیص بدم؟ راستش شش ماه پیش یه کتاب می خوندم که خیلی به من انرژی میداد و گفته بود با تکرار فراوان یک جمله مثبت، به خودتون تلقین کنید. تا چند روز ادامه دادم و به نظر خوب هم میمومد و داشت جواب میداد. اما تا 3 روز بیشتر ادامه نداشت. نمیدونم باید چیکار کنم. چی رو باید به خودم تلقین کنم؟ الانم دیگه اون روحیه شش ماه پیش رو ندارم. تنبل هستم. اما شاید افسرده هم باشم و تنبلیم بیشتر از افسردگی باشه. کمک کنید لطفآ.
    پاسخ با نقل و قول

  2. آیا بیحوصلگی و بی ارادگی من از افسردگیه؟  سپاس شده توسط پربری

  3. ارسال:2#
    samin66 آواتار ها
    سلام دوست عزیز؛
    به همیاری خوش آمدید.
    راحت برچسب افسردگی را به خودتان نچسبانید حتی اگه واقعا افسرده باشید.
    یه زمانی دچار مشکلات روحی بودید که خداروشکر طبقه گفته خودتان با مصرف دارو همه مشکلات تعدیل شد.
    تشخیص افسردگی هم خیلی راحت نیست، چون خیلی از ماها تا اینکه میبینیم حوصله کاری نداریم و بی انگیزه ایم و دنیا برامون پوچ شده میگیم افسرده ایم.
    در صورتی که اینطور نیست. ضمن اینکه پزشک داروی افسردگی را همیشه برای افسردگی نمیدهد. گاهی دارویی با دوز پایین برای برگرداندن حالت رخوت به حالت اول، تجویز می کند.
    خب پس قضیه چیه؟ این بی حوصلگی و... ار کجا میاد؟
    لطفا سوالات منو جواب بدین:
    چند سالتونه؟
    در حال حاضر مشغول به چه فعالیتی هستید؟
    رابطه شما با اعضای خانواده چطوره؟
    بعد یک عمر زندگی و تجربه تازه دارم درک میکنم،
    توجه به علائقم و برای خودم زندگی کردن یعنی چی!!!!!
    پاسخ با نقل و قول

  4. آیا بیحوصلگی و بی ارادگی من از افسردگیه؟  سپاس شده توسط m1392,niloofarabi,Saad

  5. ارسال:3#
    26 سالمه
    کار خاصی نمیکنم. بیکارم و بیشتر وقتم رو با کامپیوتر و اینترنت، کارهای خونه، یا خوندن خبرها و گاهی کتاب.
    تنشهایی وجود داره. با همه اعضای خانواده راحت نیستم.

    من قبل تصادف به شدت به برنامه نویسی و کار با برنامه های کامپیوتر علاقه مند بودم و کار میکردم. بعد تصادف علاقم کمتر شده. و الان از 6 سال پیش با اینکه دوست دارم کار کنم اما نمیتونم و هنگام شروع کار با برنامه ها میبینم علاقه ای نیست، حوصله ای نیست، حال کار کردن ندارم.
    قبلش انگیزه دارم اما وقتی شروع به کار میکنم بلافاصله انگیزه از بین میره.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:4#
    نقل قول نوشته اصلی توسط Saad نمایش پست ها
    الان دو ماهی است که سرترالین مصرف میکنم. هفته قبل یکی دو روز میدیدم حالم خوبه و پرانرژی هستم و احتمال میدادم بی ارادگیم از تلقین های منفی باشه. واسه همین دو روز پیش که رفتم پیش دکتر، به دکترم گفتم دارو رو تغییر نده...
    مثل اینکه از چند روز پیش واقعآ اراده پیدا کردم. سرترالین بعد از یک ماه و نیم اثر گذاشته. اگه فشار بیارم میتونم ادامه بدم. اما کافی نیست. شاید واسه اینه که هم بیحوصلگی بهم تلقین شده و هم بهش عادت کردم. کتاب "شفای جسم و جان" اثر "لوییز ال هی" هم میخوام دوباره بخونم و تمریناتش رو انجام بدم. گرچه چون قبلا خوندم، زیاد انگیزه مطالعه کردنشو ندارم. چند تا فایل صوتی خودهیپنوتیزم هم تو کامپیوترم دارم. باید از فردا آگاهانه و با تقلا پیش برم. برام دعا کنید. توکل بر خدا.
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •