تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بغضی که تو گلومه زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:سماء
آخرین ارسال:joncofy
پاسخ ها 8

بغضی که تو گلومه

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سماء آواتار ها
    سلام دوستان.
    مدتیه که یه موضوعی اذیتم میکنه میخواستم اگه امکانش هست راهنماییم کنید.
    اصل موضوعو میگم.
    واسه تنشهای اخیر خیلی وقتا دلم اونقدر میگرفت که میخواستم اونقدر گریه کنم که خالی بشم ولی نمیشد.باید خودمو شاد نشون میدادم..حالا به لطف خدا اون مسائل داره برطرف میشه ولی بغضای من تموم نشده.
    نمیدونم چرا نمیتونم حالا خوب صحبت کنم.ینی همیشه اون مسائل تو ذهنمه و بغضمو نمیتونم کنترلش کنم.گاهی وقتا میخوام برم حرم و چندساعتی بشینم و گریه کنم تا خالی بشم ولی امکانش نیست.

    میشه کمکم کنید.دچار مشکل شدم من؟؟؟؟خیلی نگرانم؟؟؟؟چرااخه اینجوری شدم؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. بغضی که تو گلومه  سپاس شده توسط A@92,anahid,FAZEL,M.J.Azizi,m1392,piroo,گلبرگ خانوم,سلماء

  3. ارسال:2#
    A@92 آواتار ها
    سلام بر سماء خانم عزیز...

    تنش های اخیر چی بودن که تاثیرش هنوز باقی هست؟؟

    ینی مشکلاتی داشتید که برطرف شدن ولی هنوز شما احساس ناراحتی دارید؟؟

    اگه مشکلتون حل شده که خیلی خوشال کنندس..اصل موضوع همون مشکله که برطرف شده ..بغض شمام حل میشه..

    انشالله مشاوران زودتر میان...

    راستی چرا امکان گریه توحرم نیس؟؟

    برید حرم دعا بخونید گریه کنید تا خالی بشید تا بغضتون بشکنه

    امکانش هست که این حس و بغضتون از خوشحالیتون باشه؟؟؟

    اگه بیشتر توضیح بدید بهتر میشه کمک کرد...
    پاسخ با نقل و قول

  4. بغضی که تو گلومه  سپاس شده توسط joncofy,m1392,piroo,سلماء,سماء,ساجده

  5. ارسال:3#
    نقل قول نوشته اصلی توسط سماء نمایش پست ها
    همیشه اون مسائل تو ذهنمه
    مشکل ساز بشریت اینه (ذهن)
    طبیعت ذهن این گونه است که نمی تواند روشن و درخشان باشد
    همیشه گردغبار می اندوزد. ذهن یعنی گذشته. ذهن همیشه مرده است. چیزی نیست مگر انباشتگی خاطرات روی هم
    ذهن تورا پیوسته متلاطم نگاه می دارد
    چاره مشکل شما این است از همین لحضه خودت را از گذشته رها کن و شروع به شمارش زندگی ت کن
    عشق هرگز کافی نیست ، عشق سردتر از مرگ است
    پاسخ با نقل و قول

  6. بغضی که تو گلومه  سپاس شده توسط A@92,anahid,m1392,niloofarabi,piroo,مهرسا62,سلماء,سماء,ساجده

  7. ارسال:4#
    A@92 آواتار ها
    با
    joncofy عزیز موافقم...

    گذشته رو فراموش کنید...
    برای ایندتون برنامه ریزی کنید

    فکر کردن و بررسی کردن گذشته ای که تلخه کمکی بهتون نخواهد کرد..زندگی جاریست فکر اینده باشید...
    پاسخ با نقل و قول

  8. بغضی که تو گلومه  سپاس شده توسط anahid,m1392,niloofarabi,piroo,سلماء,سماء

  9. ارسال:5#
    yas64 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط سماء نمایش پست ها
    سلام دوستان.
    مدتیه که یه موضوعی اذیتم میکنه میخواستم اگه امکانش هست راهنماییم کنید.
    اصل موضوعو میگم.
    واسه تنشهای اخیر خیلی وقتا دلم اونقدر میگرفت که میخواستم اونقدر گریه کنم که خالی بشم ولی نمیشد.باید خودمو شاد نشون میدادم..حالا به لطف خدا اون مسائل داره برطرف میشه ولی بغضای من تموم نشده.
    نمیدونم چرا نمیتونم حالا خوب صحبت کنم.ینی همیشه اون مسائل تو ذهنمه و بغضمو نمیتونم کنترلش کنم.گاهی وقتا میخوام برم حرم و چندساعتی بشینم و گریه کنم تا خالی بشم ولی امکانش نیست.

    میشه کمکم کنید.دچار مشکل شدم من؟؟؟؟خیلی نگرانم؟؟؟؟چرااخه اینجوری شدم؟؟
    سماء عزیز سلام
    عزیزم من نمیدونم چه تنش ها و مشکلاتی داشتی ولی حال الانت بخاطر تنشهاییه که تجربه کردی و ذهنت رو درگیر کرده،اینقدر اذیت شدی که اثراتش هنوز هست پس نگران نباش و فکر نکن چیزیت شده و دچار مشکل شدی واکنش الانت خیلی طبیعیه و با گذر زمان درست میشه،اولین کسی هم که میتونه کمکت کنه شخص خودته سعی کن با افکار مثبت به خودت انرژی بدی مطالب طنز بخون فیلمای کمدی ببین با دوستان و فامیل برو تفریح بگرد بچرخ ،کلاسای ورزشی برو خلاصه هرکاری که برای بهبود روحیت هست رو انجام بده و یه نکته اینکه هر وقت خواستی گریه کنی تحت هیچ شرایطی جلوی اشکتو نگیر گریه کن که آروم بشی با خانوما ما گریه کردن نیمی از ذهنمونم بیرون میریزیم و آروم میشیم،حرم برو دعا بخون حتی دعا هم نخونی اینقدر محیط حرم آرامش بخشه که قابل توصیف نیست ،پس اول خودت باید از لاک افکار منفی و ذهن منفی دربیای بعد به مرور زمان همه چیز آروم و دلخواهت میشه ،به آینده روشن و خوب فکر کن و براش تلاش کن
    موفق باشی
    ویرایش توسط yas64 : 2014_11_13 در ساعت 11:36
    همیشه سخت ترین نمایش به بهترین بازیگر داده میشود
    شاکی نباش شاید تو
    بهترین بازیگر خدایی ...!
    پاسخ با نقل و قول

  10. بغضی که تو گلومه  سپاس شده توسط A@92,m1392,سماء

  11. ارسال:6#
    طاهره خشکله آواتار ها
    سلام به روی ماهت
    همینطور که دوستان گفتند زمان همه چیز حل می کنه با توجه به اینکه مشکلاتت هم حل شده شکر خدا،
    به نظر من با یه دوست با کسی که باهاش راحتی در مورد گذشته صحبت کنید تا آرامش پیدا کنید ، بیشتر اوقات صحبت کردن در مورد مسائلی که باعث ناراحتی و نگرانی میشه باعث آرامش میشه ... اگر هم همچین کسی وجود نداره بنویس هر چه تو این مدت برا شما اتفاق افتاده رو کاغذ بیار و بریز بیرون گریه کن ... دعا بخون با خدا حرف بزن که خودش آرامش دهنده قلب هاست یه نامه واسه خدا بنویس ... ان شالله که آروم می شید
    زندگیت سرشار از آرامش
    پاسخ با نقل و قول

  12. بغضی که تو گلومه  سپاس شده توسط A@92,FAZEL,m1392,سماء

  13. ارسال:7#
    سماء آواتار ها
    علی اقا _ یاس عزیز_joncofy گرامی.طاهره عزیز از رهنماییهاتون ممنونم.

    منم سعی میکنم این مواردو انجام بدم ولی نمیدونم چرا این بغضو نمیشه کنترل کنم.
    شاید گاهی مجبورم زیادی سکوت کنم باعث تشدید این موضوع شده باشه.
    وقتی که پزشک پدرم خبر بهبود بیماری پدرمو دادن خیلی خوشحال شدم .حالا یه بغضی گلومو گرفته بود که نمیتونستم زنگ بزنم و به مادرم خبر بدم.
    طوری شده که بعضی وقتا که درباره اون روزا حرف میزنیم یا حتی فکر اون شرایطو میکنم بغض میکنم.البته سعی میکنم که تو اون شرایط خودمو با یه چیزی سرگرم کنم که فراموش کنم و بغضم بخوابه.
    خودم سعی میکنم محیط خونه رو شاد نگه دارم.وقتی میبینم افراد خانواده کسل و بی حوصله هستن حتما یه کاری واسه خوشحالیشون انجام میدم.(مثلا میرم میوه میخرم همه رو جمع میکنم دور هم یه بحثیو شروع میکنم دربارش همه باهم حرف میزنیم) ولی وقتی باز یه حرفی درباره اون روزا یا یه حرف مایوس کننده زده بشه دوباره همونطورم.

    ینی این شرایط عادیه؟یادمه یه روز تو دوره سخت بیماری پدرم نتونستم خودمو کنترل کنم.نشستم کلی گریه کردم.مامانم اومده بود دلداریم میداد که همه چیز درست میشه.
    حالا که به لطف خدای مهربون اوضاع مساعد شده آخه من چرا اینجوری شدم؟؟این موضوع داره نگرانم میکنه.


    ویرایش توسط سماء : 2014_11_13 در ساعت 20:31
    پاسخ با نقل و قول

  14. بغضی که تو گلومه  سپاس شده توسط A@92,FAZEL,joncofy

  15. ارسال:8#
    اگر اشتباه نکنم پدر شما مریض احوال بود و به شکر خدا خوب شده است و انشالله که با خوشی در کنار هم باشید و در این مدت شما آشفته حال بودید
    سما خانم سعی کن به هیچ کس و هیچ جیز دل بسته نشوی (منظورم این نیست که بی عاطفه شو یا یک بی احساس)
    حقیقت ها را قبول کن و بپذیر، با قوانین هستی مبارزه نکن، زندگی پیوسته در حال تغییر است زندگی در حرکت دائم است
    دلبستگی وابستگی می آورد و وابستگی بدبختی می آفریند بیشتر ما انسان ها به اشیا و اشخاص دل بسته و وابسته شده ایم
    یک بانوی آگاه و خردمند از همه چیز لذت می برد از روز و شب از تابستان و زمستان از زندگی و مرگ
    تا حالا یک زنبور غمگین دیده ای یا اخمو یا یک زنبوری که زانوی غم بغل گرفته باشد؟
    زنبورها دل بسته هیچ گلی نمی شوند از انواع گل ها شهد جمع می کنند از گل یاس به گل سرخ می روند اما دل بسته و وابسته نمی شوند
    هنرمندانه زندگی کن از تمام تجارب زنگی ت لذت ببر از تمام گل های زندگی ت لذت ببر اما روان باش در هیچ جا توقف نکن تا به خدا برسی
    بانو در وارستگی و دل بسته نبودن بسی شور حال است
    عشق هرگز کافی نیست ، عشق سردتر از مرگ است
    پاسخ با نقل و قول

  16. بغضی که تو گلومه  سپاس شده توسط A@92,سماء

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •