انگيزه‌هاى روانى

انگيزه‌هاى روانى انگيزه‌هايى هستند كه مستقيما نمى‌توان آنها را به حالتهاى فيزيولوژيك بدن كه نتيجۀ نيازهاى جسمى هستند برگرداند، اما اين مقوله در مورد انگيزه‌هاى فيزيولوژيك، مانند گرسنگى و تشنگى و خستگى صادق است. اكثر روان شناسان معتقدند كه بيشتر انگيزه‌هاى روانى بر پايۀ انگيزه‌هاى فيزيولوژيك، قابل اكتساب هستند. به عبارت ديگر، آنها انگيزه‌هاى روانى را شاخه يا شعبه‌اى از انگيزه‌هاى فيزيولوژيكى مى‌دانند كه در نتيجۀ تأثير و تأثر مهارتها و عوامل رشد اجتماعى فرد به وجود مى‌آيند. بنابراين، آنها وجود عناصر فطرى در انگيزه‌هاى روانى را انكار نمى‌كنند، حتى برخى از آنان مانند اريك فروم، معتقدند كه بعضى از انگيزه‌هاى روانى كه فروم آنها را «نيازهاى روانى» مى‌نامد، در واقع نيازهايى فطرى و اساسى در سرشت انسان هستند كه قابل فراگيرى و اكتساب از محيط اجتماعى نمى‌باشند.

Lindzey, G, Hall, C. S. and Thompson, R. F; Psychology. New York: Worth  ۶۵  Publishers, Inc. ,  ١٩۶٧  . p.  ٣۶٠ .


مانند نياز به پيوستگى به ديگران، نياز به بزرگى و ارجمندى، نياز به هويّت و نيز نياز به
چارچوبى جهت هدايت رفتار خويشتن.
ابراهام مازلو A. maslow براى تقسيم‌بندى انگيزه‌ها پيشنهاد جديدى كرده است كه شامل انگيزه‌هاى معنوى نيز مى‌شود. او به دو نوع انگيزه يا نياز (به تعبير خودش) معتقد است: الف: نيازهاى اصلى. ب: نيازهاى معنوى.
نيازهاى اصلى، شامل همان چيزهايى مى‌شود كه اكثر روان‌شناسان آنها را در تحقيقات خود پيرامون نيازهاى اصلى انسان مورد مطالعه قرار مى‌دهند، مانند:
گرسنگى، تشنگى، انگيزۀ جنسى، امنيّت، عملكرد و انگيزه‌هايى از اين قبيل.
و نيازهاى معنوى، دربرگيرندۀ جنبه‌هاى معنوى نيازهاى انسان هستند مانند:
عدالت خواهى، نيكى، زيبايى و نظم و اتحاد. مازلو عقيده دارد كه نيازهاى معنوى انسان، نوعى نيازهاى فطرى هستند كه تكامل رشد و بالندگى شخصيت فرد به برآوردن آنها بستگى دارد.  ١ 
ما در اين كتاب مايل هستيم كه همۀ انگيزه‌هاى روانى و معنوى را كه موجب تمايز انسان از حيوان هستند، تحت عنوان «انگيزه‌هاى روانى» بياوريم. ضمنا معتقديم كه بسيارى از اين انگيزه‌هاى روانى، به طور كلى قابل اكتساب در محيط اجتماعى نيستند، بلكه در ميان آنها عناصر فطرى نيز يافت مى‌شود.
شايستۀ يادآورى است كه روان‌شناسان جديد به بحث و تحقيق دربارۀ نيازهاى فيزيولوژيك انسان توجه زيادى مبذول داشته‌اند، چنان‌كه تحقيقاتشان در مورد انگيزه‌هاى روانى، بيشتر، دربرگيرندۀ آن دسته از نيازهاى گوناگون انسان است كه به هماهنگى فردى و اجتماعى او با خواسته‌هاى فرهنگى و اجتماعى ويژۀ محيط تربيت و رشدش، مربوط مى‌شوند. روان‌شناسان جديد، به بررسى جنبۀ معنوى انسان و نيازهاى اصيل و والاى انسانى كه از آن نشأت مى‌گيرد، توجهى نكرده‌اند، در حالى كه حقيقة همين معنويّت، مهم‌ترين و والاترين نياز انسان و نيز مهم‌ترين فرق او با ساير حيوانات است.

 ١ ) -همان مأخذ، ص  ٣۶١ .

ايبندى روان‌شناسان جديد به پياده كردن روش علمى معمول علوم طبيعى، در مطالعات تحقيقاتى پيرامون انسان، آنها را به اين گرايش واداشت كه منحصرا به آن جنبۀ از رفتارهاى انسان كه فقط در آزمايشگاهها و تحقيقات تجربى قابل مطالعه هستند، توجه كنند و از تحقيق دربارۀ بسيارى از جنبه‌هاى مهم رفتارى انسان كه به مسائل معنوى مربوط مى‌شوند، سرباز زنند. آنها به جاى سعى در ابداع روشهاى تازه‌اى كه شايستگى تحقيق و مطالعه در جنبه‌هاى معنوى انسان را دارا باشد، اصولا تحقيق و بررسى را در اين مورد كنار گذاشتند.
البته اخيرا به گرايشهاى مادى كه بر تحقيقات روان‌شناسى انسانى حاكم است و همچنين به كنار گذاشتن بررسى جنبه‌هاى معنوى رفتار انسان، انتقاداتى صورت گرفته است. مثلا اريك فروم از روان‌شناسى جديد به دليل اين كه اغلب به بررسى جنبه‌هاى ناچيز و سطحى رفتار انسان مى‌پردازد و مشكلات مهم و ارزشهاى والا و جنبه‌هاى معنوى او را مورد مطالعه قرار نمى‌دهد، انتقاد كرده است. در صورتى كه به نظر او همين ويژگيها، مهم‌ترين مميزه‌هاى انسان هستند.  ١ نظير همين انتقادات بود كه «مازلو» را بر آن داشت تا نيازهاى انسان را به نيازهاى اصلى و نيازهاى معنوى تقسيم كند كه ما به آن اشاره كرديم.

 ١ -انگيزۀ مالكيت:

انگيزۀ مالكيت، از آن گروه انگيزه‌هاى روانى است كه انسان آن را در جريان رشد اجتماعى خود مى‌آموزد. زيرا، انسان از طريق فرهنگ محيط خود كه در آن پرورش مى‌يابد، و همچنين از طريق مهارتها و آگاهيهاى شخصى، عشق به تصاحب پول و مستغلات و اراضى و اموال گوناگون ديگر را مى‌آموزد. به نظر او، اين عوامل باعث مى‌شوند تا در برابر فقر احساس امنيّت كند. چرا كه در به دست آوردن نفوذ و مقام و قدرت اجتماعى به او كمك مى‌كنند. قرآن كريم در بسيارى از آيات، به انگيزۀ مالكيت اشاراتى دارد.

 ١ ) -اريك فروم: همان مأخذ، ص  ١١ .

زُيِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ اَلشَّهَوٰاتِ مِنَ اَلنِّسٰاءِ وَ اَلْبَنِينَ وَ اَلْقَنٰاطِيرِ اَلْمُقَنْطَرَةِ مِنَ اَلذَّهَبِ وَ اَلْفِضَّةِ وَ اَلْخَيْلِ اَلْمُسَوَّمَةِ وَ اَلْأَنْعٰامِ وَ اَلْحَرْثِ ذٰلِكَ مَتٰاعُ اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ اَللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ اَلْمَآبِ «در نظر مردم (ظاهربين دنياپرست كوته‌نظر) حب شهوات نفسانى كه عبارتند از ميل به زنان و فرزندان و هميانهاى زر و سيم و اسبهاى نشان‌دار نيكو و چهارپايان و مزارع و املاك، زيبا و دل‌فريب آيد، اما اينها همه متاع زندگانى دنياست و سرانجام و بازگشت نيكو، در نزد خداست.»  ١ وَ تُحِبُّونَ اَلْمٰالَ حُبًّا جَمًّا «و شما مال و ثروت را بسيار دوست مى‌داريد.»  ٢ اَلْمٰالُ وَ اَلْبَنُونَ زِينَةُ اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا. . .
«مال و ثروت و فرزندان، زيب و زينت زندگانى دنياست. . .»  ٣ اِعْلَمُوا أَنَّمَا اَلْحَيٰاةُ اَلدُّنْيٰا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفٰاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكٰاثُرٌ فِي اَلْأَمْوٰالِ وَ اَلْأَوْلاٰدِ. . .
«بدانيد كه زندگانى دنيا در حقيقت بازيچه‌اى است و لهو و عياشى و آرايش و تفاخر و خودستايى با يكديگر و حرص زياد كردن مال و فرزندان. . .»  ۴ همين انگيزۀ مالكيت، يكى از دو انگيزۀ مهمى بود كه شيطان آن را در نفس آدم عليه السّلام برانگيخت و باعث شد او با خوردن ميوۀ درختى كه خداوند از نزديك شدن به آن منعش كرده بود، از فرمان خدا سرپيچى كند.

 ١ ) -آل عمران: ١۴ .
 ٢ ) -فجر: ٢٠ .
 ٣ ) -كهف: ۴۶ .
 ۴ ) -حديد: ٢٠ .

فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ اَلشَّيْطٰانُ قٰالَ يٰا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلىٰ شَجَرَةِ اَلْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لاٰ يَبْلىٰ «پس شيطان او را وسوسه كرد و گفت: اى آدم! آيا ميل دارى تو را به درخت ابديّت و ملك جاودانى راهنمايى كنم؟»  ١ برخى از روان‌شناسان مانند «مك‌دوگال» مالكيت را نوعى غريزه مى‌دانند. اما بررسيهاى انجام‌شده در انسان‌شناسى و روان‌شناسى جديد نظريۀ غريزى بودن مالكيت را تأييد نمى‌كند و آن را يك انگيزۀ قابل اكتساب روانى مى‌داند.  ٢ بنابراين، ضرورتى ندارد كه از وسوسه شدن آدم توسط شيطان كه او را به «ملكى پايدار» راهنمايى مى‌كند، چنين نتيجه‌گيرى شود كه انگيزۀ مالكيت در آدم و فرزندانش فطرى يا غريزى است.
زيرا، امكان دارد از مطلب فوق اين موضوع را استنباط كنيم كه شيطان سعى كرد در نفس آدم انگيزه‌اى بيافريند كه در آن زمان بالفعل در او وجود نداشت. به اين ترتيب مى‌توانيم بگوييم كه آدم انگيزۀ مالكيت را با اشارۀ شيطان و تحت تأثير او، آموخت.

 ٢ -انگيزۀ پرخاشگرى (تجاوز)

انگيزۀ پرخاشگرى در رفتار تجاوزگرانۀ انسان در برابر ديگران با هدف آزار دادن آنها، چه به صورت تجاوز فيزيكى و چه تجاوز لفظى، ظاهر مى‌شود. قرآن كريم در جريان نقل داستان آدم و حوا و فريب خوردن آنها توسط شيطان و اخراجشان از بهشت، به انگيزۀ تجاوز چنين اشاره مى‌كند.
فَأَزَلَّهُمَا اَلشَّيْطٰانُ عَنْهٰا فَأَخْرَجَهُمٰا مِمّٰا كٰانٰا فِيهِ وَ قُلْنَا اِهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي اَلْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِلىٰ حِينٍ

 ١ ) -طه: ١٢٠ .
 ٢ ) -براى استفادۀ بيشتر، رك به: علم النفس فى حياتنا اليومية، محمد عثمان نجاتى، چاپ  ١١ ، كويت: دار القلم، ١٩٨۴ .

«پس شيطان آدم و حوا را به لغزش افكند تا از آن درخت خوردند و بدين عصيان آنان را از آن مقام بيرون آورد، پس گفتيم كه از بهشت فرودآييد كه برخى از شما برخى را دشمنيد و شما را در زمين تا روز مرگ قرار و آرامگاه خواهد بود.»  ١ قٰالَ اِهْبِطٰا مِنْهٰا جَمِيعاً بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ. . .
«آن‌گاه خدا به آدم و حوا و شيطان فرمود همۀ شما از آنجا (بهشت برين) فرودآييد كه برخى از شما با برخى ديگر دشمنيد.»  ٢ دو آيۀ فوق به ظلم و تجاوزى اشاره مى‌كند كه برخى از مردم نسبت به برخى ديگر، به دليل رقابت و پيروى از خواسته‌هاى نفس و همچنين در اثر فريب خوردن از شيطان، روا مى‌دارند. قرآن همچنين در آيۀ زير از سورۀ بقره به انگيزۀ تجاوز چنين اشاره مى‌كند:
وَ إِذْ قٰالَ رَبُّكَ لِلْمَلاٰئِكَةِ إِنِّي جٰاعِلٌ فِي اَلْأَرْضِ خَلِيفَةً قٰالُوا أَ تَجْعَلُ فِيهٰا مَنْ يُفْسِدُ فِيهٰا وَ يَسْفِكُ اَلدِّمٰاءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قٰالَ إِنِّي أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ «به ياد آور هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان فرمود من در زمين خليفه خواهم گماشت. آنها گفتند: آيا مى‌خواهى كسانى را بگمارى كه در زمين فساد مى‌كنند و خونها مى‌ريزند و حال آن كه ما خود تو را تسبيح و تقديس مى‌كنيم.
خداوند فرمود: من چيزهايى از اسرار آفرينش بشر مى‌دانم كه شما نمى‌دانيد؟»  ٣ امام فخر رازى در تفسير اين آيه چنين مى‌گويد:
«وقتى خداوند به فرشتگان وحى كرد كه: «من در زمين خليفه خواهم گماشت» آنها گفتند: «آيا كسى را جانشين مى‌كنى كه در آن فساد مى‌كند.» توضيح مطلب اين است كه هرگاه شهوت و غضب از يك‌سوى و عقل از سوى ديگر در كنار هم قرار گيرند، در

 ١ ) -بقره: ٣۶ .
 ٢ ) -طه: ١٢٣ .
 ٣ ) -بقره: ٣٠ .

چنين حالتى شهوت حاكم و غضب مجرى خواهد بود و اين باعث بروز فساد از سوى شهوت خواهد شد. گفتۀ خدا به نقل از فرشتگان كه ( يَسْفِكُ اَلدِّمٰاءَ ، يعنى چنين جانشينى در زمين خونريزى مى‌كند) معنايش اين است كه او (خليفه) در اثر به كارگيرى نيروى غضب اين كار را انجام مى‌دهد. اما خداوند به فرشتگان فرمود: «إِنِّي أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ ، يعنى من آنچه را كه شما نمى‌دانيد مى‌دانم.»  ١ نخستين تجاوزى كه در تاريخ بشرى صورت گرفت همان تجاوز قابيل فرزند آدم نسبت به برادرش هابيل بود؛ آن‌گاه كه خداوند قربانى برادرش را پذيرفت و قربانى او را رد كرد در نتيجه، حسد بر او چيره شد و برادرش را كشت.
وَ اُتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ اِبْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبٰا قُرْبٰاناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمٰا وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ اَلْآخَرِ قٰالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قٰالَ إِنَّمٰا يَتَقَبَّلُ اَللّٰهُ مِنَ اَلْمُتَّقِينَ لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مٰا أَنَا بِبٰاسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخٰافُ اَللّٰهَ رَبَّ اَلْعٰالَمِينَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِي وَ إِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحٰابِ اَلنّٰارِ وَ ذٰلِكَ جَزٰاءُ اَلظّٰالِمِينَ فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ اَلْخٰاسِرِينَ «و بخوان بر آنها به حقيقت و راستى حكايت دو پسر آدم (هابيل و قابيل) را كه تقرّب به قربانى جستند، از يكى پذيرفته شد و از آن ديگرى پذيرفته نشد، (قابيل به برادرش هابيل كه قربانيش قبول شد) گفت من تو را البته خواهم كشت.
(هابيل) گفت (مرا گناهى نيست) كه خدا قربانى متقيان را خواهد پذيرفت. اگر تو به كشتن من دست برآورى من هرگز به كشتن تو دست دراز نخواهم كرد كه من از خداى جهانيان مى‌ترسم. من مى‌خواهم كه گناه كشتن من و گناه مخالفت تو هر دو به تو بازگردد تا تو اهل آتش جهنم شوى كه آن آتش جزاى ستمكاران است.
آن‌گاه (پس از گفتگو) هواى نفس او را بر كشتن برادرش ترغيب كرد تا او را به

 ١ ) -امام فخر الدّين عمر الرازى: النفس و الروح و شرح قواهما با تحقيق محمد صفير الحسن المعصومى، از انتشارات «معهد الأبحاث الاسلامية» ، كراچى، بدون تاريخ، ص  ۴ .

قتل رساند و بدين سبب از زيانكاران عالم گرديد.»  ١ قرآن همچنين به رفتار پرخاشگرانه‌اى كه گاهى در تعبيرات كلامى از قبيل غيبت و تهمت و يا ناسزاگويى و مسخره كردن ديگران ظاهر مى‌شود، اشاره مى‌كند. آيات زير نمونه‌هاى خوبى براى اين مسئله هستند.
يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا بِطٰانَةً مِنْ دُونِكُمْ لاٰ يَأْلُونَكُمْ خَبٰالاً وَدُّوا مٰا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ اَلْبَغْضٰاءُ مِنْ أَفْوٰاهِهِمْ وَ مٰا تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنّٰا لَكُمُ اَلْآيٰاتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ «اى اهل ايمان از غير همدينان خود دوست صميمى همراز نگيريد چه آن كه آنها كه به غير دين اسلامند از خلل و فساد در كار شما ذره‌اى كوتاهى نكنند، آنها هميشه مايلند كه شما در رنج و سختى باشيد، دشمنى شما را بر زبان هم آشكار سازند در صورتى كه محققا آنچه در دل پنهان مى‌دارند بيش از آن است كه بر زبانشان آشكار مى‌شود، ما آيات خود را براى شما به خوبى بيان كرديم اگر عقل و انديشه به كار بنديد.»  ٢ إِنْ يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْدٰاءً وَ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ «هرگاه آنها بر شما تسلّط يابند باز همان دشمن ديرينند (اينك هم) هرچه بتوانند به دست و زبان بر عداوت شما مى‌كوشند و چقدر دوست مى‌دارند كه شما باز كافر شويد.»  ٣ 

 ١ ) -مائده: ٢٧ - ٣٠ .
 ٢ ) -آل عمران: ١١٨ .
 ٣ ) -ممتحنه: ٢ .

زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا اَلْحَيٰاةُ اَلدُّنْيٰا وَ يَسْخَرُونَ مِنَ اَلَّذِينَ آمَنُوا. . .
«حيات عاريت و متاع دنيوى در نظر كافران جلوه كرد كه اهل ايمان را فسوس و مسخره مى‌كنند. . .»  ١ اَلَّذِينَ يَلْمِزُونَ اَلْمُطَّوِّعِينَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ فِي اَلصَّدَقٰاتِ وَ اَلَّذِينَ لاٰ يَجِدُونَ إِلاّٰ جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ. . .
«آن كسانى كه از فرط بخل و بدنفسى عيبجويى مى‌كنند از آن مؤمنانى كه از فرط سخاوت علاوه بر واجبات به صدقات مستحب نيز فقيران را دستگيرى مى‌كنند، همچنين مسخره مى‌كنند مؤمنانى را كه از اندك چيزى كه مقدر آنهاست در راه خدا مضايقه نمى‌كنند. . .»  ٢ روان شناسان و روان كاوان در خصوص مسألۀ «پرخاش» كه آيا انگيزه‌اى فطرى است يا اكتسابى؟ ، اختلاف نظر دارند، برخى از آنها مانند «فرويد» Freud و «لورنز» Lorenz معتقدند كه تجاوز، يك انگيزۀ فطرى است. اما، بسيارى از روان‌شناسان ديگر، اين موضوع را قبول ندارند، زيرا به نظر آنها قبول اين مسئله به معناى داشتن نگرشى منفى و انديشه‌اى بدبينانه نسبت به سرشت و ذات انسان است. در اين بينش، انسان ذاتا و فطرة متمايل به زشتى و تجاوزگرى و آزار دادن ديگران معرفى مى‌شود. به همين دليل برخى از روان شناسان ديگر مانند «فروم» و «مازلو» بر جنبه‌هاى مثبت و همدلى نيكخواهى موجود در سرشت انسان تأكيد مى‌كنند.
تحقيقات جديد تجربى اين موضوع را روشن كرده است كه رفتار پرخاشگرانه در كودكان خردسال از وقتى بروز مى‌كند كه حركات جسمى آنان مقيد و محدود شود اين

 ١ ) -بقره: ٢١٢ .
 ٢ ) -توبه: ٧٩ . يلمزون يعنى عيبجويى مى‌كنند.

محدوديّت حركات، باعث پيدايش حالت ناكامى و احساس محروميت در آنها شده و در نتيجه رفتار تجاوزگرانه‌شان ظاهر مى‌شود. بعدها در جريان رشد كودك انواع موانع بازدارنده از قبيل موانع اجتماعى و قانونى و اقتصادى و سياسى و روانى كه مسبب ايجاد حالت ناكامى هستند، افزايش مى‌يابند. نتيجۀ برخى از تحقيقات ديگر، اين مسئله را ثابت كرده است كه حالت ناكامى لزوما به رفتار پرخاشگرانه نمى‌انجامد، بلكه گاهى باعث بروز انواع ديگر رفتار مانند: درخواست كمك و يارى از ديگران، منزوى شدن و پناه بردن به شرب خمر و استعمال مواد مخدّر، نيز مى‌شود. در اينجا مى‌توان از عوامل بسيارى ياد كرد كه مربوط به تربيت كودك و رابطه‌اش با والدين و مهارتهاى شخصى گذشتۀ وى هستند و به او مى‌آموزند كه با رفتارى تجاوزگرانه در مقابل ناكاميها واكنش نشان دهد. به همين دليل بسيارى از روان شناسان جديد، رفتار پرخاشگرانه را-حد اقل در بخشى از آن-رفتارى اكتسابى به شمار مى‌آورند.  ١ 
اين نظريه كه بسيارى از روان‌شناسان جديد به آن معتقدند، با آنچه كه در قرآن دربارۀ وجود آمادگى و استعداد پذيرش خير و شرّ در انسان، آمده است، هماهنگى دارد.
وَ هَدَيْنٰاهُ اَلنَّجْدَيْنِ «آيا ما راه خير و شرّ (حق و باطل) را به او ننموديم؟»  ٢ عوامل بسيارى مانند نحوۀ تربيت و شرايط رشد اجتماعى و فرهنگى و همچنين يادگيريها و تجارب شخصى انسان باعث مى‌شود كه او، از دو راه خير و نيكى و خوشرفتارى با مردم و يا شرّ و ظلم و تجاوز يكى را انتخاب كند. مثلا گاهى انسان مى‌آموزد كه ناكامى را با رفتارى پرخاشگرانه نسبت به ديگران يا با انزوا و فرورفتن در

 ١ ) -Morris, Gharles, G. : Psychology, An introduction,  ٣ rd - ed. Englewood Cliffs, New Jersey,  ٩٧٩١ , pp. ٨۶٣ - ٠٧٣ .
 ٢ ) -بلد: ١٠ . يعنى ما راه خير و شر را به او نشان داديم و برايش اختيار قايل شديم: براى اطلاع بيشتر ر. ك. به: المنتخب فى تفسير القرآن الكريم، ص  ٩٠٨ ، و تفسير الجلالين، ص  ۵١١ .

خود جبران كند و گاهى هم ياد مى‌گيرد كه با انديشه و تفكر دربارۀ حل مشكلاتى كه برايش پيش مى‌آيد، در برابر ناكاميها بايستد و بكوشد راه حلهاى جديدى كه بيشتر به كار غلبه بر مشكلات مى‌آيند براى جبران ناكاميها پيدا كند.

 ٣ -انگيزۀ رقابت

رقابت از آن دسته انگيزه‌هاى روانى است كه انسان آن را از محيط رشد فرهنگى خود فرا مى‌گيرد و تربيت فرد او را به جنبه‌هاى مثبت و خوب رقابت در جهت ارتقا و پيشرفتش بر اساس ارزشهايى كه جامعه به آن پايبند است، هدايت مى‌كند. مثلا گاهى فرد از فرهنگ جامعۀ خويش رقابت اقتصادى، سياسى، علمى و يا انواع ديگر رقابت را كه در ميان مردم در فرهنگهاى مختلف بشرى رواج دارد، مى‌آموزد.
قرآن مردم را به رقابت در تقواى خدا و كار نيك و پايبندى به ارزشهاى والاى انسانى و پيروى از روش الهى در زندگى، چه در رابطه با خداوند متعال يا خانواده و يا جامعه‌شان، تشويق مى‌كند، تا از آمرزش و خشنودى او بهره‌مند، و سرانجام به بهشت برين رهسپار شوند و نيز از نعمتهاى الهى بهره جويند. خداوند مى‌فرمايد:
إِنَّ اَلْأَبْرٰارَ لَفِي نَعِيمٍ عَلَى اَلْأَرٰائِكِ يَنْظُرُونَ تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ اَلنَّعِيمِ يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيقٍ مَخْتُومٍ خِتٰامُهُ مِسْكٌ وَ فِي ذٰلِكَ فَلْيَتَنٰافَسِ اَلْمُتَنٰافِسُونَ «محققا نيكوكاران در بهشت ابد متنعمند. آنجا بر تخت عزّت (تكيه زنند و) نعمتهاى خدا را بنگرند. و در رخسارشان نشاط و شادمانى نعيم بهشتى پديدار است. و (ساقيان حور و غلمان) به آنها شراب ناب سر به مهر بنوشانند. كه به مشكش مهر كرده‌اند و عاقلان بر اين نعمت و شادمانى ابدى بايد به شوق و رغبت بكوشند (نه بر نعمت فانى دنيا) .»  ١ 

 ١ ) -مطففين: ٢٢ - ٢۶ .

وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهٰا فَاسْتَبِقُوا اَلْخَيْرٰاتِ. . .
«هر كسى را راهى است به سوى حق (يا قبله‌اى است در دين خود) كه بدان راه يابد و به آن قبله روى نمايد پس بشتابيد به خيرات. . .»  ١ سٰابِقُوا إِلىٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهٰا كَعَرْضِ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ ذٰلِكَ فَضْلُ اَللّٰهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ ذُو اَلْفَضْلِ اَلْعَظِيمِ «(اى بندگان) به سوى آمرزش پروردگارتان بشتابيد و به راه بهشتى كه عرض آن به قدر پهناى آسمان و زمين است، آن بهشت (بدين وسعت) براى اهل ايمان به خدا و پيغمبرانش مهيّا گرديد، اين فضل خداست كه به هركس خواهد عطا مى‌كند و فضل و كرم خدا بسيار عظيم است.»  ٢ . . . فَاسْتَبِقُوا اَلْخَيْرٰاتِ إِلَى اَللّٰهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِمٰا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ. . .
«. . . پس به كارهاى نيك سبقت گيريد كه بازگشت همۀ شما به سوى خداست و در آنچه اختلاف مى‌كنيد شما را به جزاى آن آگاه خواهد ساخت.»  ٣ 

 ۴ -انگيزۀ ديندارى

انگيزۀ ديندارى يك انگيزۀ روانى است كه ريشۀ فطرى در سرشت انسان دارد، زيرا انسان در اعماق وجود خود انگيزه‌اى را احساس مى‌كند كه او را به تحقيق و تفكر دربارۀ آفريدگار خويش و جهان هستى و عبادت و چاره‌جويى از او و پناه بردن به او وامى‌دارد و به هنگام فشار مشكلات و گرفتاريهاى زندگى، از او كمك مى‌خواهد. اصولا انسان امنيت و آرامش خويش را در حمايت و سرپرستى خداوند از خود مى‌يابد، و اگر به رفتار

 ١ ) -بقره: ١۴٨ .
 ٢ ) -حديد: ٢١ .
 ٣ ) -مائده: ۴٨ .

انسان در همۀ ادوار تاريخ و در جوامع گوناگون بشرى بنگريم اين موضوع را به طور آشكار در خواهيم يافت. هر چند تصور انسانها در جوامع گوناگون و در طول قرنهاى مختلف تاريخ، دربارۀ ذات خدا و روشى كه براى عبادتش داشتند، از نظر سطح انديشه و درجۀ تكامل فرهنگى، تفاوتهايى با هم دارد اما تمام اين تفاوتها كه در تصور انسانها از ذات خدا و روش عبادت او مشاهده مى‌شود، تنها تفاوت در روش تعبير و تبيين همان انگيزۀ فطرى ديندارى است كه در اعماق نفس بشر وجود دارد. برخى از آيات قرآن كريم اين موضوع را كه انگيزۀ ديندارى، يك انگيزۀ فطرى است روشن مى‌كنند. خداوند مى‌فرمايد:
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اَللّٰهِ اَلَّتِي فَطَرَ اَلنّٰاسَ عَلَيْهٰا لاٰ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اَللّٰهِ ذٰلِكَ اَلدِّينُ اَلْقَيِّمُ وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ يَعْلَمُونَ «پس تو اى رسول (با همۀ پيروانت) مستقيم روى به جانب آيين پاك اسلام آور و پيوسته از طريق دين خدا كه فطرت خلق را بر آن آفريده است پيروى كن كه هيچ تغييرى در خلقت خدا نبايد داد، اين است آيين استوار حق و ليكن اكثر مردم از اين حقيقت آگاه نيستند.»  ١ خداوند در اين آيه يادآورى مى‌كند كه در فطرت يعنى در آفرينش و سرشت انسان نوعى استعداد فطرى وجود دارد كه مى‌تواند شگفتيهاى مخلوقات خدا را درك، و از طريق آنها بر وجود و يگانگى خدا استدلال كند.  ٢ خداوند همچنين مى‌فرمايد:
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قٰالُوا بَلىٰ شَهِدْنٰا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ إِنّٰا كُنّٰا عَنْ هٰذٰا غٰافِلِينَ

 ١ ) -روم: ٣٠ .
 ٢ ) -تفسير قرطبى: ج  ١۴ ، ص  ٢٩ ، تفسير الجلالين، ص  ٣۴٠ ، ٣۴١ .

«و (اى رسول ما) به ياد آور (و خلق را متذكر ساز) هنگامى كه خداى تو از پشت فرزندان آدم، ذريّۀ آنها را بر گرفت و آنها را بر خود گواه ساخت كه من پروردگار شما نيستم؟ همه گفتند: بلى ما به خدايى تو گواهى دهيم كه ديگر در روز قيامت نگوييد ما از اين واقعه (قيامت و يا از معرفت و يكتايى خدا) غافل بوديم.»  ١ خداوند در اين آيه بيان مى‌كند كه از پشت آدم و فرزندانش، نسل او را به طور متوالى و پى‌درپى در عالم «ذر» به شكل ذره آفريده است و اين خلقت قبل از آفرينش آنها در اين دنيا بود. و از آنها با اين جمله «آيا من پروردگار شما نيستم؟» شهادت خواست و آنها هم پاسخ دادند كه: «آرى، به اين امر گواهى مى‌دهيم» . خداوند مى‌فرمايد، به اين دليل از آنها دربارۀ ربوبيّت خود گواهى مزبور را طلب كرد كه شما در روز قيامت نگوييد ما از توحيد غافل بوديم يا از آن آگاهى نداشتيم.  ٢ 
مطلب فوق اين موضوع را روشن مى‌كند كه در سرشت آفرينش انسان، استعداد فطرى خداشناسى و يكتاپرستى وجود دارد. بنابراين اعتراف به خداوندى خدا ريشه در فطرت انسان دارد و از ازل در اعماق روحش وجود داشته است. اما، آميخته شدن روح با جسم و سرگرم شدن انسان به خواسته‌هاى جسمى و خواسته‌هاى مختلف ديگر كه لازمۀ زندگى دنيوى و زمينى است، باعث شد كه اين شناخت و آگاهى نسبت به خدا و استعداد فطرى يكتاگرايى انسان، در معرض غفلت قرار گيرد و به دست فراموشى سپرده، و نيز توسط احساس ناخودآگاه انسان، به كنارى نهاده شود. بنابراين، انسان نياز به چيزى دارد كه اين استعداد فطرى را در او بيدار كند و غبار فراموشى از چهره‌اش بزدايد و آن را در اعماق ناخودآگاهش برانگيزاند تا به طور واضح و آشكار ادراك و احساس شود. و اين امر از طريق تعامل انسان با هستى و نگرش او به شگفتيهايى كه خدا در وجود خود وى و ساير مخلوقات و كل هستى آفريده است، صورت مى‌گيرد.
از جمله عواملى كه به بيدارى و فعال شدن انگيزۀ ديندارى در انسان كمك مى‌كند،

 ١ ) -اعراف: ١٧٢ .
 ٢ ) -تفسير ابن كثير: ج  ٢ ، ص  ٢۶٢ ؛ تفسير الجلالين، ص  ١١۴ .

وجود خطرهايى است كه در برخى اوقات زندگى، او را تهديد مى‌كنند و تمام راههاى نجات را در برابرش مى‌بندند به‌طورى‌كه هيچ گريزگاهى جز پناه بردن به خدا ندارد. در اينجاست كه انسان با همان انگيزۀ فطرى به سوى خدا كشيده مى‌شود و از او براى برطرف كردن خطر، كمك و يارى مى‌جويد.  ١ خداوند در اين مورد مى‌فرمايد:
هُوَ اَلَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ حَتّٰى إِذٰا كُنْتُمْ فِي اَلْفُلْكِ وَ جَرَيْنَ بِهِمْ بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بِهٰا جٰاءَتْهٰا رِيحٌ عٰاصِفٌ وَ جٰاءَهُمُ اَلْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكٰانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُا اَللّٰهَ مُخْلِصِينَ لَهُ اَلدِّينَ لَئِنْ أَنْجَيْتَنٰا مِنْ هٰذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ اَلشّٰاكِرِينَ «اوست آن كه شما را در خشكى و دريا سير مى‌دهد تا آنگاه كه در كشتى نشينيد و باد ملايمى كشتى را به حركت آورد و شما شادمان و خوشوقت باشيد كه ناگاه باد تندى بوزد و كشتى از هر جانب به امواج خطر افتد و خود را در ورطۀ هلاكت بينيد، آن زمان خدا را به اخلاص و دين فطرت بخوانيد كه بار خدايا اگر ما را از اين خطر نجات‌بخشى ديگر هميشه (از كفر و عصيان دست كشيده) شكر و سپاس تو خواهيم كرد.»  ٢ قُلْ مَنْ يُنَجِّيكُمْ مِنْ ظُلُمٰاتِ اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً لَئِنْ أَنْجٰانٰا مِنْ هٰذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ اَلشّٰاكِرِينَ «بگو (اى پيامبر) آن كيست كه شما را از تاريكيها و سختيهاى بيابان و دريا نجات مى‌دهد كه او را به تضرع و زارى و از باطن قلب مى‌خوانيد كه اگر ما را از اين مهلكه نجات داد پيوسته شكرگزار او هستيم.»  ٣ 

 ١ ) -البهى الخولى: آدم عليه السّلام. فلسفة تقويم الانسان و خلافته، چاپ سوم، قاهره: كتابخانۀ وهبه، ١٩٧۴ ، ص  ١٧۶ .
 ٢ ) -يونس: ٢٢ .
 ٣ ) -انعام: ۶٣ .



منبع: قرآن و روانشناسی
نویسنده: نجاتی، محمد عثمان؛ ترجمه عباس عرب

ناشر: بنياد پژوهشهای اسلامى آستان قدس رضوی
محل و سال نشر: مشهد مقدس ؛ ۱۳۸۱

منبع اینترنتی: کتابخانه دیجیتال نور: صفحه اصلی