تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




از داداشم متنفرم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Mabhot
آخرین ارسال:خوشحال
پاسخ ها 10

از داداشم متنفرم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام به همه ي دوستان،مشکل من داداشمه،دوسش ندارم خيلي پسته،من 3خواهر دارم و همين 1برادر که 28سالشه و اولين فرزند خانواده ست،بابام چند سالي ميشه که خيلي کم با ما زندگي ميکنه و 80 سالشه،حدود 1ماه پيش بود که داداشم ساعت 10 شب اومد و به هممون گفت کسي تووي اتاقم نياد و در نزنيد،اتاق داداشم به حياط خونمون هم راه داره،گفت يکي از دوستام از شهرستان اومده،نميتونه بره خوابگاه اومده پيشم. ما هم باور کرديم،حدود 1ساعت بعد ديدم خواهر بزرگم که 25سالشه با عصبانيت با مامانم حرف ميزد و مامانم هم عاجز بود،ميتونستم حدص بزنم چي شده ولي باورم نميشد،داداشم يه دختر رو اورده بود توو اتاقش و تا صبح بيدار بودن،من تا صبح نخوابيدم و براي اولين بار بغضم نميترکيد و از خدا فقط طلب مرگ ميکردم،واسم سخت بود به اين فکر کنم که داداشم يه دخترو اورده پيش خودش.مامانه بيچارمم نميتونست کاري بکنه و فقط ميترسيد از آبروش و سکوت ميکرد،امشب با خواهر ساعت 9از سرکار رسيديم خونه که شنيدم داداشم مامانمو مجبور کرده بره خونه اجيم و گفته همکارام دارن ميان پيشم،من فکر ميکردم تا ساعت 9 که ما برميگرديم حتما همکاراش رفته ن،البته حدص ميزدم ماجراي همکار دروغ باشه و... رسيديم تووي حياط خونه و به آبجيم گفتم مامان هنوز نيومده گفت نه ولي فکر کنم همکاراي داداشم رفتن.من که جلوي درب ورودي کفش نديدم گفتم شايد رفته باشن و رفتم سراغ درب اتاق داداشم که تووي حياط بود،از تووي جاي کليد نگاه کردم که ببينم کسي هست يا نه که... بدترين و وحشتناک ترين صحنه ي عمرمو ديدم.از حياط دويدم بيرون و توو خيابون نشستم و گريه ميکردم،خواهرم وقتي عکس العملمو ديد ميترسيد نگاه کنه و ببينه چي ديدم و ميگفت چي شده و پاشو توو خيابون کسي ميبينت و... از اون ساعت هر لحظه اون صحنه جلوي چشمامه کن مدتي هست که حس ميکنم مريض شدم،يه مريض روحي،شديدا حساس شدم،يه جوجورايي حس ميکنم عقده اي شدم يا کمبود محبت دارم،از همه ي مردا بدم مياد،همه بهم ميگم از ويژگيهاي اخلاقيم حساس بودن زياد به چشم ميخوره ولي من حساس نيستم شکستم،مثه کسي که کمبود محبت داره با کوچکترين حرف ناراحت ميشم،يا قهر ميکنم يا پرخاشگري ميکنم،خواهرام عصبي شدن،داداشم راحت به آبروي من و خواهرام پشت کرده،به پاکي خواهرام بي حرمتي ميکنه و ميگه طرز فکرتون مهم نيست واسم،به خواهر 16ساله م هم اهميت نميده که شايد اون بدونه که داداشش يه آدم پسته،من خسته شدم،شما جاي من بوديد چيکار ميکرديد؟من از لحاظ روحي داغونم ديگه نميتونم ادامه بدم...
    پاسخ با نقل و قول

  2. از داداشم متنفرم  سپاس شده توسط A@92,anahid,Far Zane,kaboos,rahe shab,مهرسا62,محمد رضا عباسی,خوشحال,ساجده

  3. ارسال:2#
    piroo آواتار ها
    سلام دوست عزیز
    به همیاری خوش امدید
    ایا برادر شما تو خانواده یا فامیل حرف کسی را قبول دارد؟
    طرز برخورد برادر شما با سایر افراد خانواده و فامیل چه طور است؟
    چرا مادر شما برای او دنبال زن نیست؟
    سطح تحصیلات برادر شما؟
    شغل برادر شما؟
    موفق باشید.
     چشم دل باز کن که جان بینی                       آنچه نادیدنی ست آن بینی                                                         خدایا نگهبانی چون تو دارم و باز هم نا امیدم ؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  4. از داداشم متنفرم  سپاس شده توسط A@92,Far Zane,kaboos,m1392,Mabhot,rahe shab,مهرسا62,ساجده,شروین

  5. ارسال:3#
    A@92 آواتار ها
    باسلام
    دوست عزیز ارام و خونسرد باشید...


    ماجرای رخ داده خیلی تاسف برانگیزه ومیتونم تقریبا" درکتون کنم...(منم تجربشو دارم..ولی یجور دیگه..بگذریم)

    گذشت زمان بهترین کمکه براتون..تااون صحنه ها از ذهنت پاک بشن..البته اگه با مرور زمان دیگه چنین صحنه هایی نبینی ویا داداشتون توبه کنن و یه داداش خوب بشن...

    منم چنتا سوال دارم..

    ب نظرتون دلیل این کارش چی بوده؟؟چرا ازدواج نمیکنه؟؟؟

    تا حالا راجه ب مشکلی با شما حرفی زده؟
    رابطش یا کدوم یک از اعضای خونوادتون صمیمتر هست؟؟
    از کی بیشتر حرف شنوی داره؟
    پاسخ با نقل و قول

  6. از داداشم متنفرم  سپاس شده توسط Far Zane,kaboos,m1392,Mabhot,مهرسا62,ساجده

  7. ارسال:4#
    hojat آواتار ها
    با سلام.من شاید احساسات دختری مثل شما رو درک نکنم ولی لااقل به عنوان یه پسر که با همچنین صحنه ای بارها مواجه شده شاید بتونم کمکتون کنم.
    اول اینکه کاملا درکتون میکنم که چقدر این مسیله ناراحت کنندست و باور و قبول کردنش سخته که شخصی توی خانواده زندگی کنه و به بدترین شکل ممکن به حریم خانواده تجاوز کنه.یعنی این مسیله اینقدر براش عادی شده باشه که خیلی راحت در کنار خواهرها و مادرش اینچنین کاری رو انجام بده.(دقیقا همون اتفاقی که در خانواده ما افتاد)...
    من به جای غصه خوردن و ناراحت شدن (البته ناگفته نمونه که روزای اول پذیرشش برام خیلی سخت بود) فقط تونستم اینو برای خودم اینجوری حلش کنم که این یه مسیله کاملاشخصیه و مسوولیتش هم فقط و فقط به خودش برمیگرده و با زور و فشار و ناراحتی و غصه خوردن وتهدید کردن من نه چیزی و نه کسی تغییر نمیکنه...
    سعی کردم در اوج سختی و ناراحتی دوربینم رو از روی داداشم بردارم و به جاش ایینه ای برای خودم بسازم...
    پاسخ با نقل و قول

  8. از داداشم متنفرم  سپاس شده توسط A@92,kaboos,m1392,Mabhot,sara2,مهرسا62,ماهتاب,ساجده

  9. ارسال:5#
    با سلام.ممنون از توجهتون داداشم توو فاميل به همه احترام ميذاره ولي نه به اين صورت كه زندگيشو براساس حرف كسي تغيير بده. داداشم يه دختر رو دوست داشت(البته باور ندارم)ميگه هيچوقت فراموشش نميكنمو...مامانم دختراي زيادي بهش معرفي كرده ولي بهونه مياره. برادرم دانشجوي مهندسي عمران و مدير فروش يه شركت خصوصيه. بازم ممنونم

    سلام دوست عزيزa@92
    داداشم همه چيو واسه خودش عادي كرده كه راحت باشه.ازدواج نميكنه و ده ها دختر هستن كه واسش نقش زنشو بازي كنن.
    مدام توو كيفش يا كمدش يا ماشينش پاكت سيگار ميذار چون ميدونه مامانم مرتب اين جاها رو نگاه ميكنه.هميشه من سيگارارو برميارم كه مامانم نبينه و اون بازهم كار خوشو ميكنه.
    راجع به موضوع خاصي صحبت نميكنه.
    با كارا و برخوردهايي كه داشته ديگه هيچكدوممون مثل سابق نيستيم باهاش.
    از هيجگس حرف شنوي نداره.فقط داداش بزرگم ميتونست كنترلش كنه كه اون رو هم خدا ازمون گرفت.الان اختياردار خودشه و كامله ازاده.
    متشكرم

    Hojat عزيز از صحبت هات ممنونم.من ادم حساسي شدم.خيلي ازش متنفر شدم.نميتونم صحنه هاي بي حرمت شدنمون رو فراموش كنم.نميفهمم چطور يه برادر با خواهرش جنين كاري ميكنه.
    متشكرم
    ویرایش توسط تبسّم : 2014_11_23 در ساعت 00:51 دلیل: ادغام چند پست
    پاسخ با نقل و قول

  10. از داداشم متنفرم  سپاس شده توسط kaboos,piroo,مهرسا62

  11. ارسال:6#
    piroo آواتار ها
    با این توضیحاتی که شما دادید نشان می دهد که تو خانواده برادرتون از هیچ کسی حساب نمی برد. آیا در فامیل یا دوستانش کسی را می شناسید که برادرتون ازش حساب ببرید و حرفش را تا حدودی قبول کند؟ نگاه کنید با این توضیحاتی که دادید که برادرتون با چندین نفر رابطه دارد خیلی سخت هست که ایشان بتونن با ازدواج مشکلش حل بشه خیلی هم احتمال دارد با این مشکلات زن اینده اش هم دچار مشکل شود. باید ابتدا بتوان مشکل را برطرف کرد بعد پا در مراحل دیگر گذاشت.آِیا برای برادر شما قبلا اتفاقی افتاده بود؟ ایا مشکلی پیش امده بود که فکر می کنید این کارهایش ناشی از همون مشکل بوده است؟
    موفق باشید.
     چشم دل باز کن که جان بینی                       آنچه نادیدنی ست آن بینی                                                         خدایا نگهبانی چون تو دارم و باز هم نا امیدم ؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  12. از داداشم متنفرم  سپاس شده توسط A@92,kaboos,m1392,Mabhot

  13. ارسال:7#
    سلام دوست خوبم من راه حل خاصی به ذهنم نرسید و البته مشاور نیستم. تنها چیزی که میتونم بگم اینه که فقط رو راه حل تمرکز کنین. احساس خشم و تنفر باعث میشه نتونین به خواسته تون که همون تغییر دادن محل این کار هست برسین. خودتونم میدونین که نمیتونین ایشون رو تغییر بدین. یک پسر 28 ساله که مدتهاست وارد اجتماع شده ،احتمالا رابطه بین پدر و مادر و به تبع اون فضای حاکم در منزل چندان صمیمی و دوستانه نبوده و در نتیجه از اقتدار و دوستی و احترام پدر برخوردار نشده ،احتمالا نتونسته با مادر رابطه دوستانه برقرار کنه و سعی میکنه کنترل های مادر رو به هر نحوی با شدید جلوه دادن مساله از بین ببره (اینکه سیگارو جلو جشم میذاره یا در قبال اعتراض های شما پرخاشگری میکنه و از علنی شدن موضوع خجالتی نداره در واقع میخواد نشون بده کار از نصیحت و کنترل من گذشته و بدونین نمیخوام از این مسیر برگردم) همه اینها نشون میده شما توانائی این رو ندارین که برادرتون رو تغییر بدین تمام تلاشتون رو بکنین تا ایشون مکان دیگه ای رو جایگزین اتاق پشتی منزل کنن.حالا میتونه هتل باشه شرکت باشه خونه کرایه کنن یا ... اگه خصوصیت اخلاقیشون این هست که صحبت منطقی در ایشون نفوذ داره میتونین آرام ترین فرد خونواده رو انتخاب کنین باهاشون صحبت کنن و قانعشون کنن که اون خونه محل مناسبی برا اینجور کارهای زشت نیس ضمن اینکه اگه همسایه ها متوجه بشن ممکنه پلیس خبر کنن که به ضرر خودشون هست مدتی دست از سرزنش بردارید باهاشون با احترام برخورد کنین تا فضای حاکم در منزل بهتر بشه و شرایط برا صحبت های منطقی فراهم بشه و بعد پیشنهادتون رو مطرح کنین انشالله که اثر کنه
    ویرایش توسط ساجده : 2014_11_18 در ساعت 09:08
    پاسخ با نقل و قول

  14. از داداشم متنفرم  سپاس شده توسط A@92,m1392,Mabhot,مهرسا62

  15. ارسال:8#
    A@92 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط Mabhot نمایش پست ها
    Hojat عزيز از صحبت هات ممنونم.من ادم حساسي شدم.خيلي ازش متنفر شدم.نميتونم صحنه هاي بي حرمت شدنمون رو فراموش كنم.نميفهمم چطور يه برادر با خواهرش جنين كاري ميكنه.
    متشكرم
    سلام...
    ببخشید اینجای حرفتونو متوجه نمیشم!!؟!؟!!؟

    نباید ازش متنفر باشی ..باید دوسش داشته باشی اگه واقعن میخایی کمکش کنی..قبول دارم خیلی سخته..سخته بادیدن چنین صحنه هایی دوسش داشه باشی اما تلاشت رو بکن..

    ازش متنفر نباش عزیزم...بدون بازم داداشته میتونه پشتوانت باشه...
    کمکش کن....منم زمانی از داداشم متنفر بودم ولی دیدم اشتباه میکردم...

    شیطون داداشتو گول زده...درکش کن..درسته کارش خیلی بد و رنج اور بوده ولی نمیشه طردش کرد..به اغوش خونواده بکشیدش...

    اینجور که معلومه با خیلی از دخترا رابطه نا مشروع داره..اول دعا کن..خدا انشالله ب راه راست هدایش میکنه..شمام سعی کنید بهش محبت کنید..سعی کنید تو جمع خونوادش بهش خوش بگذره...

    والا چیز دیگه ب ذهنم نمیرسه

    سعی کنید اگه تونستین باهاش حرف بزنید از مضررات این روابط بهش بگید.....بهش بفهمونید که در نبود پدر, ایشون سرپرست خونواده بحساب میاد....باید مراقب خودش و خونواش باشه نه اینکه خودشو صرف دخترای بدکاره بکنه...

    دوستان ایرادی بود تصحیح کنید..
    پاسخ با نقل و قول

  16. از داداشم متنفرم  سپاس شده توسط anahid,m1392,Mabhot,ساجده

  17. ارسال:9#
    سلام.
    برادرم مشكل خاصي نداشته فقط دختريو دوست داشته كه مامانم اقدام به خواستگاري كرده و با اينكه برادرم با اون دختر در ارتباط بود ولي خانواده اش جواب منفي دادن و مامانم ديگه خواهان اون دختر نيست.وقتي كسي بالاي سر پسر جووني نباشه همين ميشه.فقط نميدونيم جيكارش كنم.شديدا عصبي شده.مغرور هم شده.تووي خونه حس ميكنه اربابه و بقيه كنيزشن.حتي واسه 1ليوان اب مارو صدا ميزنه و اگه يكم دير بشه سريع داد ميزنه.قبلا اينطوري نبود.نميدونم چرا اين جند ماه اينجوري شده.
    ممنونم

    منظورم اينه كه اون خيلي واضح جلوي جشم ما داره اين كاراو ميكنه.نميترسه واسه خواهر 16 سالم يه الگو بشه؟نميترسه خوهراش ازش ياد بگيرن؟نميترسه شايد روزگار تاوان كاراشو بهش بده؟ اگه كسي ببينش جي؟اگه كسي بفمه خواهراش واسش خونه رو خالي ميكنن با خودشون نميگن اين خواهرا هم مثل داداششونن؟اين ظلم به ما و بي آبرو شدنمونه.من يه بار بهش گفتم مهم نيست واست كه خواهرات چه برداشتي دارن و چه فكري ميكنن؟در جوابم گفت نه مهم نيست؟از چنين ادمي مگه ميشه متنفر نباشم؟اون چند ماهه عوض شده و كلا يه ادم عوضي شده
    ویرایش توسط تبسّم : 2014_11_23 در ساعت 00:55 دلیل: ادغام چند پست
    پاسخ با نقل و قول

  18. از داداشم متنفرم  سپاس شده توسط A@92,anahid

  19. ارسال:10#
    سلام.
    یعنی داداشتون هنوز اون دختر رو میخواد ولی مادرتون مخالفه؟
    شاید داره با این کارا با مادرتون لجبازی میکنه.
    پاسخ با نقل و قول

  20. از داداشم متنفرم  سپاس شده توسط anahid

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •