تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مسئولیت پذیری یا لجبازی؟؟؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:negare
آخرین ارسال:حسینی
پاسخ ها 15

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

مسئولیت پذیری یا لجبازی؟؟؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    negare آواتار ها
    سلام به دوستان.
    من حدود دو سال هست که ازدواج کردم و مشکلاتی با همسرم دارم تو این مدت سعی کردم راههای مختلفی رو امتحان کنم اما به نتیجه نرسیدم و واقعا الان نمیدونم باید چکار کنم و چه برخورد در مقابل این کارهاش نشون بدم. اصل مشکلم اینه که ایشون اصلا مسئولیت پذیر نیستن. یعنی هیچگونه کمکی در زندگی نمیکنن. تمام مسئولیتهای خونه به دوش من هست از طرفی من هم شاغل هستم و حالا چند وقتی هست که به فکر بچه دار شدن افتادیم و من نگران هستم که در صورت وجود بچه بازهم خودم هستم و خودم. از طرفی ایشون فرصت خرید ندارند (کارشون آزاد هست و از صبح زود تا ساعت 10 شب سرکارند)و البته جمعه ها هم هیچگونه همکاری نمیکنن. از طرفی هم وقتی ازش میخوام که مبلغی بابت خرجی خانه بایستی بیاره مدام با عنوان فراموش کردم، سرم شلوغه نمیرسم و... این کار رو به عقب میندازه و گاها دو ماه سه ماه یکبار مبلغ کمی میاره که در واقع خرج نصف ماه ما هم نمیشه. باهاشون صحبت کردم اما مثل اینکه صحبت با ایشون برای من نتیجه برعکس داشته چراکه وقتی بهشون میگم خب شما فرصت خرید ندارید آخر هفته رو یک ساعت بگذاریم بریم خرید یک هفته رو انجام بدیم ایشون دقیقا آخرهفته رو یه جوری میگذرونه که ما موفق به خرید نشیم. یا هرچیز دیگه ای رو که سعی میکنم براش برنامه بریزم هم همینطور میشه. نمیدونم شاید هم از این که من برنامه میریزم بدش میاد. آخه خودش اصلا اهل برنامه ریزی نیست. دیگه واقعا گیج شدم ....


    ممنون میشم اگه راهنماییم کنید واقعا نگران آینده زندگی ام هستم. راستش جدیدا با یک مشاور هم در این زمینه صحبت کردم ایشون معتقدند که بایستی با همسرم کاملا مشابه خودش رفتار کنم یعنی دلیلی نداره من خرید کنم، هرشب شام درست کنم، برای نهار فردای همسرم غذا آماده کنم، قبل از رفتن سرکار صبحانه براشون آماده کنم و ... نگرانم رفتار متقابل فقط باعث سرد شدن بیشتر روابطمون بشه
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    با سلام
    ممنون از توضیحاتتون!
    قبل از هر چیز برای بررسی مشکل شما چند سئوال دارم. لطفا با دقت به اونها پاسخ بدید:
    1- چه میزان از مخارج منزل رو از حقوق خودتون پرداخت می کنید؟
    2- میزان مسئولیت پذیری همسرتون در رابطه با شغلشون و یا خانواده خودشون چقدره؟ دیگران چه نظری در مورد مسئولیت پذیری ایشون دارند؟
    3- آیا بابت مشکلتون با همسرتون صحبت کردید؟ نظر ایشون چیه و چه پیشنهادی برای بهبود وضعیت پیش اومده دارند؟
    4- آیا در بین اقوام به خساست یا دست و دلباز مشهور هستند؟ مثال بزنید.
    ممنون
    خدایا :لباس رزم بر بدن مولایمان بپوشان. آمین
    پاسخ با نقل و قول

  3. مسئولیت پذیری یا لجبازی؟؟؟  سپاس شده توسط niloofarabi,مهرسا62,محسن عزیزی,ساجده,شروین

  4. ارسال:3#
    negare آواتار ها
    با سلام و تشکر فراوان برای توجه به پستم

    1- اوایل تقریبا بیش از 90 درصد مخارج روزمره زندگی مون با این فکر که ایشون هنوز به شرایط زندگی مشترک عادت نداشته و از طرفی خودم هم روم نمیشد که مدام ازشون بخوام که پول بیارن اما به مرور این مبالغ کاهش پیداکرد اما حالا درصورتی که پول نیاورده باشن سعی میکنم خرید نکنم اما باز هم وقتی مهمون داشته باشیم یا وسایل ضروری منزل را نداریم خرید میکنم.

    2- به نظرم ایشون کمی تعلل در کارشون دارن اما موفق هستن برای خودشون کار میکنند و 2کارمند هم دارند. در مورد خانواده خودشون هم درصورتی که کاری بهشون واگذار میشه بایستی بارها پیگیری بشه تا اون کار انجام بشه اما خانواده شون خیلی تاییدش میکنن و مدام بهش حق میدن که اینطور باشه یه جوری هردوشون به این روال عادت کردند اما برای من خیلی سخته که مثلا برای پرداخت یه قسط ماهانه بایستی بیش از ده بار تاکیدکنم یا حتی برای قرار یک مهمونی چند بار در روز تماس بگیرم باهاشون آخر هم بدون استثنا باز به خاطریه موضوعی ایشون یک ساعت دیرتر سرقرار هستن.

    3-بله با ایشون صحبت کردم و خودشون هم قبول دارند که تمام کارها به دوش من افتاده و وقتی قرار میگزاریم برای انجام تا لحظه آخر هیچ مقاومت و مخالفتی ندارند اما به یک نحوی آن کار انجام نمیشه. مثلا هفته گذشته با ایشون هماهنگ کردم که درصورتی که برای جمعه برنامه ای نداره منزل بمونیم و به یکسری از کارها برسیم و ایشون قبول کردو حتی خودش هم به لیست کارهایی که من شمرده بودم دو کار دیگه هم اضافه کرد اما وقتی روز جمعه شد به هر نحوی با شیطنت شوخی خنده و....(ایشون خیلی آدم سرزنده و شوخی هستند) روز جمعه سپری شد و فقط همان دوکاری که خودش اعلام کرده بود انچام داد.یا به طور مثال ایشون عادت دارند شبها خیلی دیر میخوابن اما من برعکس هستم از طرفی من کارمندم و بایستی 7 صبح سرکار باشم بارها ازشون خواستم که ساعت خوابمون رو نظم بدیم و زودتر بخوابیم مثلا شما عادت به خواب ساعت 2 دارید و من به 10 شب. بیا میانگین 12 شب بخوابیم اول قبول میکنن اما هرشب را به یک عنوان تا ساعت 1.5 میرسونن بعد میخوابن.حتی بعضی اوقات که من تاکید بیشتر دارم اعلام میکنه که خب ساعت 1.5 شد حالا بریم بخوابیم.
    در مورد پرداخت پول هم وقتی بهشون پیشنهاد میدم که برای اینکه فراموش نکن میتونن همین حالا از طریق همراه بانک پول رو به کارت بانک من منتقل کنن یه جوری موضوع رو عوض میکنه یا اینکه ممانعت میکنه و باشوخی این قضیه رو رد میکنه. مثلا چند هفته قبل بن کارتی از طرف محل کارم داشتم که با اون رفتیم فروشگاه برای خرید و تصمیم گرفتیم سایر وسایل مورد نیاز رو هم بخریم تقریبا 4برابر مبلغ بن خرید کردیم اما درست کنار صندوق گفت که کارت بانکش رو تو ماشین جاگذاشته و من مجبور شدم مابقی رو هم حساب کنم.

    4-شهرتی به این عناوین نداره ببخشید اما نمیدونم چه مثالی میتونم براش بزنم.


    باز هم ممنون از توجه تون امیدوارم تونسته باشم سوالاتتون رو درست پاسخ بدم
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:4#
    با سلام
    ممنون از پاسخ هاتون!
    ظاهرا این رفتاری که فرمودید در گذشته هم در زندگی همسرتون وجود داشته اما مطلبی که برای من اهمیت داشت اینه که با توجه به اهمیت نقش مرد در مدیریت اقتصادی خانواده
    1-چقدر از این مشکل برمیگرده به میزان درآمد همسرتون؟
    2-چفدر به سختگیری ایشون در مخارج؟ (خساست)
    3-و چقدر به مسئولیت پذیریشون؟
    لطفا به هر کدوم از این موارد نمره ودرصدی رو با توجه به شواهد پیش آمده بدید.
    منتظر پاسخ شما هستم.
    خدایا :لباس رزم بر بدن مولایمان بپوشان. آمین
    پاسخ با نقل و قول

  6. مسئولیت پذیری یا لجبازی؟؟؟  سپاس شده توسط مهرسا62,ساجده,شروین

  7. ارسال:5#
    negare آواتار ها
    سلام. حق با شماست تاحدودی این رفتارها به قبل از ازدواجشون هم برمیگرده واینکه پدرشون خیلی مواقع به این شکل براشون هزینه میکرده اما یه دفترچه حساب کتاب دارند که باهاش درکل حساب میکنند البته هزینه های درشت را اما در مورد ما و زندگی مشترکمون فکر میکنم نباید اینطوری باشه.من اوایل دفتر خرید روزانه داشتم که هر خرید رو یادداشت میکردم بعد از تقریبا 9 ماه بهشون نشون دادم که چقدر از هزینه های خونه را دارم پرداخت میکنم اما فایده نداشت.
    1- 0 درصد. ایشون خداروشکر درآمدشون بد نیست اما به گمانم به نوع شغلشون برمیگرده ایشون تو بازار هستن وگاهی این احساس بهم دست میده که انگار من شریک کاریشون هستم.شاید خیلی محتاط هستن.
    2- 0 درصد. ایشون آدم خسیسی نیستن البته در هزینه های مربوط به خانه و خانواده در صورتی که بخوان خرید کنن معمولا سعی میکنن بهترین کیفیت را انتخاب کنند.شاید مواردی که برای خودش احساس ضرورت داره را هزینه میکنه.
    3- این قسمت رو نمیتونم درصد بدم چراکه احساس میکنم گزینه های دیگری هم وجود داره. مثلا اوایل اصلا بهم نمیگفت که چقدر درآمد داره یا اصلا چقدر پول داره فقط از مشکلات کاریشون میگفتند.ازطرفی ما که به دلیل نداشتن ماشین مجبور بودیم برای رفتن به مهمونیها یا ... با خانواده همسرم همراه بشیم و به نوعی هماهنگی زمانبندی برای رفتن بسیار سخت بود. چند ماه بعد از عروسی مون صحبت از خرید ماشین شد ایشون گفتند که الان پول ندارن که ماشین بخریم بهشون گفتم من مقداری پول جمع کردم تا یه ماشین بخریم اگه میتونه خودشم یه مبلغی روش بزاره خلاصه ایشون یه ماشین مدل بالاتر تقریبا سه برابر مبلغی که من گفته بودم خریدند و با ماشین پدرشون عوض کردیم و مابه تفاوت پول ماشینها رو هم گذاشتن به حساب بدهی های قبلی که به پدرشون داشتن یک سال بعدهم که ماشین رو فروختیم و بدون اینکه اشاره ای بشه که نصف بیشتر پول ماشین فعلی رو من دادم کل پول را گرفتن. یا مثلا چند وقت پیش مقداری از پولهام رو جمع کردم چند تا وام هم سرکارم هماهنگ کرده بودم بررسی کردم دیدم میتونم یه خونه کوچولو بخرم وقتی بهش گفتم اول از اینکه از فعل مفرد استفاده کرده بودم ناراحت شد اما بعد که قرار شد باهم خونه بخریم و قرار شد مبلغی هم ایشون بزارن درست مثل جریان ماشین دیدم دنبال خونه های متراژ بالاتر و حوالی خونه خودمون میگردند.با خانواده شون صحبت کردند و از اون روز صبح ها پدر و مادرشون دنبال خونه بودن و عصرها باهاشون تماس میگرفتن و موردهای مناسب رو بهشون معرفی میکردن که وقتی از سرکار برمیگرده بره و ببینه.(ما و خانواده همسرم در دو واحد کنار هم زندگی میکنیم.به عبارتی مستاجر خونه پدرشون هستیم)بعد که خونه موردنظر انتخاب شد ازشون خواستم که حالا که هردو داریم برای این خونه مبلغی میزاریم پس بخشی اش به نام من باشه که شدیدا شاکی شدن که تو به من اعتماد نداری و من اگه بعدها مجبور به فروشش شدم میبایست تو رو هم راضی کنم و .... باهم شدید بحثمون شد. خلاصه خونه خریداری شد به نام ایشون.
    میدونید خانم یا آقای حسینی مشکلم فقط اینا نیست ایشون نه در این مسائل حاضر به کوتاه اومدن هستن نه حتی در مورد مسائل کوچکتر مثل ساعت خوابیدن یا زمان گذاشتن برای کمک به من در خرید یا هرچیزی که ازشون میخوام. احساس میکنم اصلا به خواسته و احساسات من اهمیت نمیدن و فقط به راحتی و خواسته خودشون فکر میکنند. حتی درمورد مسافرت رفتن هامون فقط زمانی براشون رفتن مسافرت منطقی و امکان پذیر هست که خانواده آنها برای رفتن به مسافرت هماهنگ میکنن و دسته جمعی برنامه سفر دارن. تا حالا به خاطر زندگیمون و روابطمون خیلی جاها باهاش همراه شدم و کوتاه اومدم اما احساس میکنم بیشتر از این دیگه نمیتونم.

    واقعا ممنون از لطفتون
    پاسخ با نقل و قول

  8. مسئولیت پذیری یا لجبازی؟؟؟  سپاس شده توسط ساجده

  9. ارسال:6#
    با سلام
    ممنون از پاسخ هاتون!
    به میزان درصدهایی که به سوال 1 و 2 دادید، توجه کنید و نیز به دلایلی که در ادامه آوردید:
    1-چقدر از این مشکل برمیگرده به میزان درآمد همسرتون؟ .... انگار من شریک کاریشون هستم......
    2-چفدر به سختگیری ایشون در مخارج؟ (خساست) ...............شاید مواردی که برای خودش احساس ضرورت داره را هزینه میکنه.
    اما برگردیم به پاسخ سوم شما که درواقع درخواستتون ایجاد اعتماد همسرتون نسبت به شما و افزایش توجه ایشون نسبت به شما و پرهیز از خودخواهیه. گاهی اوقات ما برای دوام زندگی، به جای تعامل با یکدیگر، همدیگر را تحمل کرده و به جای حل مساله، صورت مساله رو پاک میکنیم و کنار میکشیم و این رو به پای صبر و خویشتن داری خودمون میذاریم. سپر بلا بودن و گذشت کردن یک طرفه، تعادل روانی انسان رو به هم میزنه. زندگی مشترک یک سیستم «بده و بستان» است. که در آن، گذشت و اغماض جای خودش رو داره. زن و شوهر باید یکدیگر را در کنار همدیگر احساس کنند نه در مقابل؛ و مرزهایی رو برای زندگی جدید تعریف کنند که اونها رو از زندگی با خانواده اصلیشون جدا میکنه. این توجیه که رفتار والدین ما از روی دلسوزی است، نباید اجازه دهد که میزان تأثیر آنها در زندگی مشترک ما به صورت غیر منطقی افزایش پیدا کند. لطفا در ادامه به سئوالات زیر پاسخ بدید:
    1- معمولا همسرتون در چه مواردی بدون نظرخواهی از خانوادشون، با شما مشورت میکنند و نظر شما رو قبول دارند؟
    2- تا به حال چه کارها و اقداماتی برای بالا بردن میزان اعتماد همسرتون نسبت به خودتون، انجام دادید؟ نام ببرید.
    3- در صورت کم کردن نقش خودتون از هزینه کردن مخارج در منزل چه لطمه هایی به زندگیتون وارد میشه؟
    4- فعلا چه مواردی در تملک و دارایی همسرتون است؟
    5- آیا در اطرافیان مواردی وجود داره که قسمتی از دارایی در تملک خانم باشه؟ نظر شما و همسرتون در مورد این خانواده ها و این نحو اشتراک مالی چیه؟
    6-اگر از نظر همسرتون، تملک ایشون در دارایی های مشترک، نوعی اعتماد شما به ایشون تلقی میشه، در مقابل،ایشون چه اقداماتی در جلب اعتماد شما میتونند انجام بدهند؟ (از نظر خود شما و همسرتون)
    با تشکر! خواهر شما! حسینی
    خدایا :لباس رزم بر بدن مولایمان بپوشان. آمین
    پاسخ با نقل و قول

  10. مسئولیت پذیری یا لجبازی؟؟؟  سپاس شده توسط niloofarabi,مهرسا62,محسن عزیزی,ساجده,شروین

  11. ارسال:7#
    negare آواتار ها
    سلام. ممنون از نحوه پرسش و پاسخ و تحلیل مسائل تون اینطوری راحتتر میتونم مشکلاتم رو مطرح کنم چرا که احساس می کنم اخلاقیات و روحیات و شرایط همسرم هم در نظر گرفته شده و منصفانه تر میشه نتیجه گرفت.
    در مورد پاسخ به سوالات تون من سعی کردم درصد و دقیقا به سوالات مطرح شده بدم و در توضیح نظرم رو در محدوده سوال بیان کنم شايد بهتر بود درصد رو به توضیحاتم هم میدادم یا سوالتون رو تصحیح می کرد. پس
    1.روحیه و دید کاریشون 40 درصد
    2.هزینه های مربوط به خودشون 5درصد.
    سوالات جدیدتون سختتره اما سعی میکنم جواب بدم :
    1. درمورد مسائلی که به خانواده من مربوط میشه کاملا نظرم رو میپرسه البته این تا جایی هست که با مسائل مربوط به خانواده خودش تداخل پیدا نکنه و در مورد موارد جزیی زندگی .
    2. درمورد مسائل مالی از همون اول سعی کردم شرایط ش رو درنظر بگیرم و منطقی و معقول رفتار کنم هرچند که بعد از مدتی متوجه میشدم اطلاعات رسیده یا ناقص بوده یا غلط.با این حال چند بار سعی کردم نادیده بگیرمو دوباره از نو بهش نشون بدم که میشه به هم اعتماد کرد و الا زندگی مشترک میدون جنگ میشه.مثلا در دوره عقد ایشان از سخت شدن شرایط کاریشون گفتند و اینکه چقدر بدهی دارن و من هم تمام سعی ام رو کردم که برای عروسی قناعت کنم و هزینه زیادی براشون نتراشم. گرچه بعدا متوجه شدم که حرفهایی که زدن نه اینکه دروغ باشه اما کل واقعیت نبود از لحاظ مسائل خانوادگی هم همیشه تلاشم این بوده که هر نوع ارتباط و برخوردی که با خانواده خودم دارم با خانواده ایشان هم همون برخوردیا بهتر را داشته باشم البته اون هم به مرور داره کمرنگ تر میشه.چراکه بعضی جاها باعث شده این برداشت بشه که وظیفه بوده
    3. از لحاظ مالی میتونم بگم هیچی. اما در اینصورت روزی خواهد بود که ما حتی نون هم در خونه نداریم. و از لحاظ رابطمون هم فکر میکنم به مشکل بر بخوریم.فکر میکنم همسرم انتظار داره که من برای خونه خرج کنم گرچه مستقیما بیان نکرده اما تو رفتارش احساس کردم.
    4. تقریبا هرچیز که داریم. ماشین و خونه و مغازشون و البته یه زمین هم داریم که به نام ایشان هست
    5.همین خونه ای که ما توش زندگی می کنیم بنام مادرشون هست.همسرم میگه پدرم بعد 30 سال زندگی مشترک اینجا رو به نام ایشان زدن و دلیل اینکه نمیتونه اینجا رو بفروشه و یه جای بزرگتر بخرن همینه که مادرم رضایت نمی ده. بهشون میگم خوب مادر شما شاغل نبوده اما من خودم درآمد دارم از طرفی وقتی موقع خرید باهم پول جمع میکنیم و همفکری میکنیم موقع فروش هم بایستی همینطوری باشه دیگه.
    6. بعد از قضیه خرید ماشین و بحث در مورد سند زدن خونه دیگه بهشون گفتم حالا که شما کاملا میخواید مستقل حرکت کنید پس من هیچ پولی برای خونه نميذارم اما بعدا بخاطر مسائلی که پیش اومد تاکیدا بهشون گفتم که من بهش اعتماد میکنم و این موضوع خیلی خیلی خوشحالش کرد. فکر می کنم که اگر من دارم در مورد تصمیمات اقتصادی و فعالیتهای خارج از منزل بهشون اعتماد میکنم حداقلش ایشان هم بایستی برای مدیریت داخل خونه بهم اعتماد کنه نظر ایشان رو هم نمیدونم
    . امیدوارم پاسخها مفید باشه بازم بینهایت سپاس از توجهتون خواهر مهربانم.
    پاسخ با نقل و قول

  12. مسئولیت پذیری یا لجبازی؟؟؟  سپاس شده توسط حسینی,ساجده

  13. ارسال:8#
    با سلام
    ممنون از پاسخ هاتون!
    یکبار مسایل مطرح شده رو جمع بندی می کنیم:
    1- همسر شما به درآمد شما در مدیریت اقتصادی خانه نیاز داره و روی آن حساب کرده.
    2- همسر شما در مسایل جزیی زندگی و در مورد خانواده شما نظر شما رو میپرسه (البته موضوع خاصی رو مطرح نکردید و ظاهرا نوع برخورد و مراوده هاتون بوده و بحث مالی مطرح نیست)
    3- همسرتون نسبت به تملک مالی شما احساس خوبی نداره و ممکنه به نحوه برخورد مادرشون مربوط باشه.
    اینها نشان میدهند که نگرانی شما امری طبیعی و به حق می باشد و همسر شما نیاز دارد که در مالکیت خود تجدید نظری داشته باشد. آنچه مسلم است تغییر رویه شما، بدون بیان علت بسیار ناراحت کننده است و نیاز است تا با گام های منطقی ایشان را با حقوق یک خانم شاغل آشنا کنید. اقدامات زیر را چگونه ارزیابی می کنید؟ کدام یک را تا به حال انجام داده اید و چه نتیجه ای گرفته اید؟ نحوه بیانتان را هم شرح دهید.
    1- میزان حق یک خانم شاغل را از نظر ایشان جویا شوید. چه اقداماتی برای اعتماد سازی یک خانم شاغل لازم است؟( با توجه به دلایل همسرتان در نیاز به اعتماد شما، متقابلا شما هم نیاز به اعتماد سازی از جانب ایشان دارید)
    2- نمونه هایی از مشارکت همکاران خود در دارایی های خانوادگی آنان بیان کنید.
    3- نمونه هایی را در مورد از خود گذشتگی خانمها در زمان نیاز به دارایی هایشان از جمله ماشین، جواهرات و ... پیدا کنید.
    4- احساسات و نظرات خانمها را در مورد اعتماد همسرانشان در سهیم کردن آنان در املاک پیدا کنید.
    5- چه راهی برای بالا رفتن اعتماد ایشان و خوشبینی در مورد سهیم کردن شما در دارایی ها با توجه به ماجرای دارایی مادرشان پیشنهاد می کنند؟
    6- چه عواقبی در صورت توجه به خواسته شما (شراکت در دارایی)پیش بینی می کند؟
    7- چه عواقبی در صورت عدم توجه به خواسته شما پیش بینی می کند؟ ( قبل از آن می توانید مثالهایی واقعی در اطرافیان برای ایشان پیدا کنید)
    خدایا :لباس رزم بر بدن مولایمان بپوشان. آمین
    پاسخ با نقل و قول

  14. مسئولیت پذیری یا لجبازی؟؟؟  سپاس شده توسط niloofarabi,مهرسا62,ساجده,شروین

  15. ارسال:9#
    negare آواتار ها
    سلام خانم حسینی عزیز! باورتون نمیشه که چقدر به این مشاوره احتیاج دارم و پاسخهایی که میگذارید چقدر خوشحالم میکنه. میدونید اگه همسرم درآمد خوبی نداشت میگفتم شاید با این کار احساس میکنه قدرتش در خانواده ضعیف شده اما ایشون درآمدش چندین برابر منه. مشکل من تنها مسائل مالی نیست چراکه تو هر مسئله ای نادیده گرفته میشم حتی تصمیم برای مسافرت، تصمیم برای خرید یه تابلو فرش برای خونه تا برسه به خرید خونه که تو چه محلی باشه و چه شرایطی داشته باشه و در آخر هم مسائل مالی.وقتی به اینا فکر میکنم اول تصمیم میگرم که دیگه سرکار نرم با اون حالی که واقعا کارم رو دوست دارم و آدم خونه نشین هم نیستم اما به تنگ اومدم اما وقتی بیشتر فکر میکنم میبینم کاری که الان دارم محیطش خوبه، شرایطش خوبه، یه جای دولتی که خیلیا برای داشتنش دعا میکنن و تو این 5-6 سالی که اینجا هستم تو کارم جا افتادم و اگه این کارو از دست بدم نه اینکه بعدا نمیتونم دیگه کار پیدا کنم اما با این شرایط رو فکر نمیکنم که پیدا کنم.از طرفی با این شرایطی که از همسرم و خانوادشون میبینم بعید میدونم که درصورتی که بعدها اگر خدای نکرده به مشکلی بربخورم یا خدای نکرده برای همسرم اتفاقی بیافته بتونم رو کمکشون حساب کنم و پشتم بهشون گرم باشه.فکر خرید خونه هم به خاطر همین بود با خودم حساب کردم که قبل از اینکه سرکار نرم پولهام رو سامان بدم یه خونه کوچیک هم که شده بخرم تا حداقل این همه سال زحمت و کار کردنم بی نتیجه نباشه. اول کار که بهشون گفتم خونه میخوام بخرم(با لحن صرفا جهت اطلاع چون میدونستم مثل جریان خرید ماشین میشه) ناراحت شد اما وقتی حالت مشورت و مشاوره ای گرفت چندبار از همسرم خواستم که فقط خودم پول میذارم و ایشون هیچ پولی اضافه نکنه اما ایشون قبول نکرد حتی من برای وامی که میخواستم از محل کارم بگیرم دنبال ضامن بودم از خانواده ما کسی شرایط ضمانت رو نداره به دخترخالم و... رو انداختم اما پدر و خواهرشون هر دو میتونستن ضمانت کنن اما هیچ وقت صحبتی در موردشون نکرد تا زمانی که خونه مشخص شد و مطمئن شد خودش داره پول میذاره و خونه به نام خودشه گفت برای وام، بابا میتونه ضمانت کنه ازش پرسیدم رفته دنبال نامه اش. هر چقدر هم که باهم صحبت کردیم وبحث و جدال که خونه بایستی به نام هردومون باشه ایشون قبول نکرد خدارو شکر یکی از وامها جور نشد اون یکی هم گفتم نمیگیرم چون ایشون برای خرید خونه پول نقد داشتن اما پولهای نقدم رو سر جریاناتی دادم.میدونید آدم حرف زدن نیست و البته خیلی باهوشه و هماهنگیش با خانواده اش معمولا در خیلی مواقع من رو آچمز میکنه. این لحظات تنها لحظاتی از عمرم هست که برای صداقتم،رفاقتم، احترام گذاشتنم و... خودم رو شماتت میکنم و به خودم تشر میزنم که دیگه صادق نباش. من 100 درصد خوب نیستم قطعا یه ایراداتی دارم به خاطر همین از مشاور کمک میگیرم همونطور که همسرم 100 درصد بدنیست خیلی دوستش دارم خیلی مهربونه خیلی آدم شاد و سرزنده ایه. اما چیزی که طی این دو سال متوجه شدم اینه که صحبت در مورد دلایل منطقی روی ایشون جواب نمیده و فکر میکنم یکی از دلایلی که من تا حالا موفق به انجام خواسته هام نشدم اینه که قبل از انجام هرکاری بهش توضیح دادم که فلان شرایط پیش اومده من رو اذیت میکنه و برای من قابل قبول نیست در صورت ادامه پیداکردن این ماجرا منم مجبور میشم فلان رویه رو پیش بگیرم و دقیقا ایشون متوجه برنامه من میشه اول هیچ مخالفتی نمیکنه و حتی گاهی حرفهام رو میپذیره اما تلاشی که برای تغییر شرایط نمیکنه هیچ با تاکید بیشتری هم ادامه میده. مثل ساعت خوابمون. وقتی بهش گفتم این شرایط دیرخوابیدن و زود بیدار شدن من رو داره اذیت میکنه و مریضم میکنه نمیتونم ادامه بدم من دارم تلاشم رو میکنم که باهم به رختخواب بریم چراکه دوست ندارم یک سری چارچوبها و حرمتها بینمون شکسته بشه و من اینو قشنگ میدونم که زن و شوهر هیچ وقت بدون هم به رختخواب نرن اما با ادامه این روال من مجبور میشم که علارقم خواستم اینکار رو بکنم چون دیگه نمیتونم ادامه بدم.قبول میکنه اما هر شب منو به دلایل مختلفی تا ساعت 1.5 شب بیدار نگه میداره و اگه من تنها برم بخوابم ناراحت میشه و از حساسیتهام هم استفاده میکنه برای اینکه این کارم رو بزرگتر جلوه بده.
    به قول مادرش که در مورد نوه خانواده استفاده میکنه : برای اینکه اعتراض نکنه ازش سوال نکن اون رو تو عمل انجام شده قرارش بده. خیلی وقتها فکر میکنم بامن هم با همین منطق برخورد میکنن.
    روشهای که فرمودید در گفتگوهای روزمره بهش اشاره کردم و یا در بحثهایی که پیش آمده حرف به میون کشیدم:
    1- یادمه یه دفه که در مورد شغلم و اینکه چرا من بایستی هزینه های خونه رو بپردازم صحبت شد گفت نمیشه شما بیرون از خونه کارکنی و پولهات رو جمع کنی و سرمایه کنی اما من کار کنم و هزینه های خونه رو بدم بهش گفتم خب تمام کارهای خونه رو هم من دارم انجام میدم گفت من نمیرسم کمکت کنم اما تو هم همیشه غذا درست نمیکنی یا خونه همیشه مرتب نیست در صورتی که تویه بازه زمانی خیلی کوتاه که کارم خیلی زیاد شده بود و مجبور بودم تا 8و9 شب سرکار باشم و یا اینکه چند بار پیش اومده که بعد ازکار دکتر بودم یا سمینار دعوت شده بودم که تو این دو سال شاید انگشت شمار بوده باشه غذا درست نکردم و باهم غذا بیرون خوردیم و بعد رفتیم خونه. یا اینکه شبها چون دیر میرسه شام رو دیر میخوریم از طرفی بعد از شام هم کمی دراز میکشه و میخواد کنارش باشم و یا حتی چمعه ها که برای من فرصتی برای نظافت خونه است دائما میخواد که با هم باشیم شستن ظرفها و یا نظافت خونه به عقب میافته.
    2- همکاران من به جز یکیشون بقیه مجردن اما همگی خونه خریدن وقتی بهش میگم فلانی هم خونه خرید میگه آره دیگه خرجشو باباش میده این خونشو میخره یا اینکه میگه چه دختر زرنگیه...
    اون همکارم هم که متاهله درآمد شوهرش کمتراز درآمد خودشه اما درآمد شوهرش رو خرج هزینه های روزمره زندگی میکنن و درآمد خودش روهم با توافق جمع میکنن تا بتونن خونه بخرن.در مورد اعتماد سازی تا حالا مستقیما اشاره ای نکردم .
    3- اول ازدواجمون ایشون به من گفته بودن که یه سری بدهی دارن مخصوصا به خانواده خودشون ما تمام پولهایی که از عروسی جمع شده بود رو برای پرداخت بدهی هاشون دادیم به خانواده شون حتی به پیشنهاد خودم تمام عیدیهایی که گرفته بودیم به عنوان عیدی یا پاگشا جمع کردیم و روی هم گذاشتیم برای تسویه بدهی به خانواده شون. حتی پولی که خودشون به عنوان عیدی بهم داده بود رو هم گذاشتیم یعنی با این عمل نمیتونست نتیجه بگیره... حتی روی فروش طلاهای عروسی هم صحبت شد اما عملی نشد و من بعدها فهمیدم که ایشون شرایط پرداخت بدهی ها رو داشته نیاز به این صحبت ها در مورد فروش طلا و جمع کردن مبالغ عیدیمون نبوده اما پیش خودم گفتم شاید با اینکار میخواسته روحیه من رو امتحان کنه.
    از اینجا به بعد موردی نمیتونم توضیح بدم. سر بحث خرید خونه ایشون هیچ پیشنهادی به جز تملک خودشون نداشتن وقتی هم به طرز فکرش اعتراض کردم گفت تو نگران چی هستی اگه هم ما روزی بخواهیم جدا بشیم نصف ماترک مرد برای زن خواهد بود از مثالهایی که داشت این بود که یکی از همکاراش که در بازار بوده همسرش موقع طلاق علاوه بر گرفتن تمام مهریه نصف دارایی مرد رو هم گرفته و دارایی هایی هم که به اسم خودش خانم بوده که به نامش باقی مونده و در این جریان فقط مردهست که تمام دارایی اش رو میبازه. من درمقابل گفتم اولا اینکه صحبت و اصرار من برای نگرانی زمان طلاق نیست و بعد هم گمان نمیکنم که قانون واقعا 50 درصد از ماترک مرد را به زن بده ضمن اینکه ما در اقوام نزدیک خودمون داشتیم که خانم از لحظه ازدواج پا به پای همسرخود کار کرده و حتی سه شیفت کار کرده تا بتونن شرایطی خیلی خوب برای زندگی شون فراهم کنند به دلیل اینکه خانواده هاشون اصلا راضی به این وصلت نبودند از صفر شروع کردند و باهم کار کردند و پس از چند سال یه خونه در یکی از بهترین مناطق تهران خریدند ماشین خریدند اما بعد با یه بچه به مشکل خوردند و از هم جدا شدند. بعد از طلاق تنها چیزی که خانم داشتند و تونستند به عنوان مهریه بگیرند همون ماشین زیر پاشون بود و هیچ 50 درصدی درکار نبود.
    ببخشید خیلی طولانی شد کاش میتونستم باهاتون حضوری یا حداقل تلفنی صحبت کنم. واقعا ممنون میشم اگه راهنمایی ام کنید که چطور برخورد کنم باهاشون. نه فقط در مورد مسائل مالی بلکه حتی در جزییات زندگی.
    پاسخ با نقل و قول

  16. مسئولیت پذیری یا لجبازی؟؟؟  سپاس شده توسط حسینی,ساجده

  17. ارسال:10#
    negare آواتار ها
    سلام خانم حسینی عزیز و تمامی دوستان و کارشناسان سایت.
    من منتظر نظرات کارشناسی شما هستم. ممنون میشم اگه راهنماییم کنید.
    پاسخ با نقل و قول

  18. مسئولیت پذیری یا لجبازی؟؟؟  سپاس شده توسط ساجده

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. اگه زندگی این قابلیت هارو داشت چیکار میکردی؟؟؟
    توسط alonegirl در انجمن بحث و مناظره
    پاسخ: 8
    آخرين نوشته: 2014_09_29, 16:23
  2. اگه زندگی این قابلیت هارو داشت چیکار میکردی؟؟؟
    توسط alonegirl در انجمن فهرست گروه های تالار همیاری
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: 2014_01_20, 23:23

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •