تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




وابستگی عجیب شوهرم به خانواده مخصوصا مادرش زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:zohree
آخرین ارسال:فهیمه ص
پاسخ ها 15

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

وابستگی عجیب شوهرم به خانواده مخصوصا مادرش

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    zohree آواتار ها
    سلام ببخشید یکی از مشکلات من اینه که شوهرم  از نظر روحی بسیار وابسته به خانوادش مخصوصا مادرشه با اینکه قبول داره خانواده بسیار بی منطقی داره و دلخوری های من از خانوادش به جاست ولی باز هم نمیتونه یک ارتباط منطقی با خانوادش برقرار کنه طوریکه اونها همیشه در جریان اختلافات و دعواها و کلا مسائل زندگی ما قرار میگیرن و این مسئله منو عذاب میده
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    rahaii آواتار ها
    سلام دوست عزيز:

    شما و همسرتون چند سالتونه؟ چطوري باهم آشنا شديد؟ ميزان تحصيلات هر دو؟ رابطه خانواده همسرتون با شما چطوره؟ همسرتون فرزند چندم خانواده هستند؟ چند وقته ازدواج كردين؟ دليل اينكه ميگيد خانواده بي منطقي هستند چيه؟ رابطه شون با خانواده شما چطوره؟ نامزد هستين؟ اگر خير در دوران نامزدي رابطه شون با خانواده چطور بود؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام از ابتدای رابطه اتون این مسائل وجود داشت یا به تازگی این اتفاق افتاده ؟میشه بیشتر در مورد اینکه به مادرش وابسته است توضیح بدید ؟
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    zohree آواتار ها
    با تشکر از توجهتون من 30 ساله کارشناسی ارشد همسرم 32 ساله کارشناسی. فرزند سوم خانواده هست کلا 6 خواهر  و برادر داره. سه ساله عقد کردیم 2 ساله خونه خودمون هستیم. ازدواجمون به روش سنتی و بدون آشنایی قبلی بود. رفتار خونوادش جلو خودم خوب و محترمانه است. هر چی میخان بگن پشت سرم میگن. خیلی دورو و متظاهرن. بین بچه هاشون تبعیض زیاد قائل میشن. گاهی انتظارات بیجایی از همسر من دارن. از نظر فرهنگی سطح پایینی دارن. تفکراتشون خیلی قدیمیه. دو برادر دیگه همسرم مشکل دارن ( ذهنی و روانی). طرز فکر مادر همسرم اینه که باید دختراشو از هر نظر ساپرت کنه تا مبادا تو  زتدگی با شوهراشون مشکلی داشته باشن و سرزنش بشن دو برادر دیگه هم چون  مشکل دارن باید حمایت بشن میمونه همسر من که باید هوای همه اونا به علاوه پدر و مادرشو داشته باشه. پدر همسرم که مرد اخمو و بداخلاقیه و کلا دل خوشی از بچه هاش نداره. از نظر مالی همسرم کوچکترین حمایتی از طرف خانوادش نشده و نمیشه. البته اون هم شاید قبل از ازدواج کمکهایی بهشون میکرده ولی بعد از ازدواج هیچ پولی براشون هزینه نکرده. البته پدر همسرم وضعیت مالی بدی نداره و  تقریبا تو طبقه متوسط هستن. رابطه بین خواهر برادرها در ظاهر خوبه ولی پشت سر همدیگه خیلی حرف میزنن. من چون اهل تظاهر نیستم و این رفتارهای اونها برام تعریف نشده است همون اول همسرمو قانع کردم که رابطه با خواهر بزرگترش تو زندگی مون مشکل ساز میشه ( دخالت  زیادمیکنه  از نظر من بدجنسه و  باید اضافه کنم  که یه دوره ای مشکل اعصاب داشت و دارو مصرف میکرد)  و اون هم قبول کرد  و رابطمون با اون به حداقل ممکن رسید. میدونین همه اعضای خانواده با هم مشکل دارن مخصوصا پدر و مادرش که همیشه در حال بحث یا دعوا هستند یا بهم بی توجهن. خواهر و برادر  هاپشت سر هم زیاد حرف میزنن به گوششون هم میرسه که چقدر اون یکی  پشت سرش بد گفته ولی همچنان روابطشون رو با هم دارن از هم سر میزنن به هم زنگ میزنن. واقعا نمیدونم چجوری براتون توضیح بدم ! در کل خانواده عجیب غریب و درب و داغونی هستن. فقط خواهر سومی  منطقیه و من رابطم با اون خوبه. اون این صحبتای منو قبول داره میگه مادر بی منطقه. پدرم اخلاق خوبی نداره خاهر بزرگم بدجنسه با بقیشون هم مشکل داره ولی میگه چیکار کنم اگه مشکلشون رو بهشون بگم قبول که نمیکنن هیچ ناراحت هم میشن. من به عنوان یک عروس انتظاراتی از پدر و شوهر و مادر شوهرم داشتم  در به جا اوردن رسوم . مثل کادو گرفتن ... ولی مادر همسرم معتقده تا میتونی به عروس نباید چیزی بدی همین که پسرت کار میکنه  و زندگشیو اداره میکنه کافیه ( البته این چیزایی که از عقاید مادر همسرم میگم برداشت های خودمه) تازه فهمیدم که نه تنها خودش در دوره نامزدی کادویی برام نگرفته  بلکه همسرم رو هم تشویق به نگرفتن میکرده. با اینکه در مورد دخترهاش انتظارات دیگه ای داره! همسرم از طرفی شاهد این بی عدالتی ها و مشکلات در خانودش هست و رنج می بره و قبول داره که خانوادش تاثیرات منفی زیادی رو ی زندگی ما داشته اند و لی از طرفی اگه  روزی خانواش به اون بی توجه بشن خلا عاطفی بزرگی  در زندگیش ایجاد میشه  و از خیلی بهم میریزه (ناگفته نماند که همسرم همیشه برای من از رفتارهای ناشایست پدرش تعریف میگرد و حتی چند بار هم از یاداوری انها گریه کرد ، اوایل فکر میکرد که مادرش اون رو از همه بچه ها بیشتر دوست داره و  در بین خواهر و برادرهاش اون رابطه خاصی با مادرش داشت حتی به اذعان خواهر سومی  و میدونستم اوایل همه مسایل زندگیمون رو برای مادرش تعریف میکنه ولی با گذشت زمان تا حدود زیادی متوجه اشتباهاتش شد و فهمید که نتنها عزیزتر نیست که چه بسا به اندازه دیگران هم عزیز نیست. و نباید همه مسائل زندگیمونو برای مادرش تعریف میکرده مخصوصا که مادرش هم دهن قرصی نداره و همه چیو برای خاله اش تعریف میکنه. با این تفاسیر از نظر من هنوز رابطه همسرم با خانوادش یا شاید با مادرش خاصه طوریکه همیشه فکر میکنم که روزی به خاطر خانوادش منو رها میکنه. سرتونو درد اوردم ببخشید 
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام.با خوندن مطالبتون متوجه شدم که فقط من تنها نیستم که با رفتار خانواده شوهرم مشکل دارم.سعی کن شوهرتو با مهربرونی کردنت به سمت خودت بکشونی تا با این همه تبعیض داغون نشه.سعی منید فقط واسه هم باشید.البته منم دارم این روشو امتحان می کنم.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    zohree آواتار ها
    مرسی فهیمه جان  سعی میکنم اینکارو بکنم  ولی گاهی اوقات احساس میکنم هر چقدهم براش خوبی کنم باز هم وزنه اونطرف سنگین تره و من خیلی سبکم! خیلی وقت ها به جدایی فکر میکنم !
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    سلام دوست عزیز ممنون از توضیحات اتون
    اول از همه باید این نکته را متذکر بشم که ازدواج غیر از آن که پیوند بین دو نفر است، پیوند دو خانواده است.  پس در درجه اول  سعی کنید مدارا کردن  را در دستور کارتان قرار دهید و اختلافات خود را با خانواده همسرتان با مدارا حل کنید.برای اینکه همسرتان را با خودتان همگام کنید در ابتدا سعی کنید با توضیح و تبیین مسائل برای ایشان، وی را با خود همراه کنید. البته این همراهی وقتی میسر است که حرف شما به حق باشد و به قول معروف یک طرفه به قاضی نرفته باشید که اغلب موارد، مشکلات از دو طرف حاصل می شود، پس سعی کنید اگر اشکالی در نحوه برخورد با خانواده همسرتان دارید، شناسایی کرده و رفع کنید. مقداری حق به طرف مقابل دادن، در آرامش روحی انسان و همراه شدن دیگران با شما، بسیار مؤثر است.این نکته را هم که مطمئنا میدانید ولی من بازهم میگم و اون اینکه اگر پدر و مادر از فرزندان خود راضی باشند اثرش در همین دنیا و در زندگی آنها ظاهرمی شود پس شما حداقل بخاطر خدا سعی کنید که اگر هم کوتاهی در حق شما میشود گذشت کنید و به دیده اغماض به آن نگاه کنید(آن هم بخاطر محکم تر شدن زندگی خودتان) و سعی کنید که مسائل را از دید اونها هم در نظر بگیرید این همدلی باعث میشه که خیلی از سوتفاهم های ما بخودی خود رفع بشه
    مساله بعدی اینکه معمولا همون چیزهایی که به نظر نقطه ضعف افراد به نظر می رسد، در صورت روش ارتباطی صحیح در مورد آنها ، می توان آنها را به نقطه قوت رابطه خودتون تبدیل کنید. مثلا شوهر شما به خانواده اش  زیاد اهمیت می دهد و از آنها حرف شنوی دارد. این نشان می دهد که والدین وی نیازهای روحی روانی فرزندشان را خوب شناخته اند و او را سیراب می کنند. انسانها معمولا به طرف منبع ارضاء نیازهایشان تمایل دارند. باید به این سئوال جواب دهی، خانواده او کدام نیاز همسرتان را خوب جواب می دهند.
    - نیاز به احترام؟ نیاز به تائید؟نیاز به مهر و محبت یا ....به این معنا که شما نیز می توانید فردی که چنین حرف شنوی از خانواده دارد را براحتی  مدیریت کنید.و این کار شما را راحت تر هم میکندفقط باید بدونید که چطور او را به سمت خود هدایت کنید.البته منظور من این نیست که همسرتان را به کل از خانواده اش جدا کنید بلاخره انها هم خانواده او هستند و سالها برای پسرشان زحمت کشیدن...منظور من در اینجا این هست که چطور رابطه همسرتان را با خودتون و خانواده اش در حد منطقی و متعادل قراردهید.یک احتمال دیگه ای هم میتونه وجود داشته باشه و اون این هست که شاید شما در مسائل اتون،منطقی تر عمل میکنید و آگاهی بیشتری را به نسبت همسرتون در مسائل نشون دادید و به راه حل ها بخوبی واقف هستید..همه اینها که در ظاهر حسن هستند بعضی وقت ها اگر بیش از حد نمود کند مرد احساس میکند که اقتدار خودش را از دست داده و در کنار شما نقش کمرنگ تری داره بنابراین سعی میکنه با مکانیزم دفاعی وارونه سازی برعکس عمل کنه و بنوعی شما یا خانواده اتون را کوچیک کنه و خانواده خودش را بزرگ جلوه بده راه حل این مساله این هست که سعی کنید کمی هم اجازه دهید ایشون خودی نشون بدهند و به جای استفاده صرف از توانایی های منطقی اتون در مسائل کمی هم به همسرتون میدون بدهید یعنی به جای ارائه راه حل یا انتقاد ،توصیه و ... به دنبال هم حسی و احترام به او برآیید.سعی کنید که ضعف هاش را نادیده بگیرید و احساس های مثبت خودتون را نثارش کنید و از بودن با او افتخار میکنید سعی کنید خوبی های اورا زیر ذره بین ببرید و بدی هاش را نادیده بگیرید. البته زمان عنصر بسیار ضروری برای تغییر است و تدریج و آهستگی تغییر را فراموش نکنید. به خودتان زمان بدهید.؟این را هم بدونید که کلا اکثر آقایون و کلا آدم ها به صورت فطری به دنبال تعادل هستند پس اگر احساس کنند که به شما بی توجهی کردند مطمئنا اون را جبران میکنند و اگر هم در مورد خانواده اشون این حس را داشته باشند هم ،به همین ترتیب عمل میکنند پس سعی نکنید که موازنه ایشون را با شما و خانواده اش به هم بریزید.

    موفق باشید


     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    اصلا فکر جدایی به سرت راه نده. همونطور که ما خانواده داریم همسر ما هم خانواده داره.و چندین سال باهاشون زندگی می کرده،پس توقع بی جاییه که آدم فکر کنه بعد از ازدواج از خانوادش کامل جدا بشه.اما باید بهش بفهمونی که زندگی شما مستقل شده.همون طور که باید احترام بزرگتر هارو داشت باید ازشون خواست که حریم خصوصی شمارو رعایت کنن.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    zohree آواتار ها
    یک حس بد مثل خوره افتاده به جونم و نمیذاره  تو زندگیم احساس امنیت و آرامش بکنم.  اینکه من ازنظر ارزش تو  زندگی همسرم جایگاه سومو دارم. اول فرزندمون دوم خونوادش و سوم من ... این جایگاه خوبیه؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    فکر می کنی.شاید اگر چند روز ازش دور باشی بفمی که چقد دوست داره(ینی بعد از اومدنت نشون می ده).احترام به خانواده گذاشتن دلیل بی اهمیتی شما نمی شه.مطمئن باش از صمیم قلبش دوست داره.تو کتاب نمی دونم مردان مریخی،زنان ونوسی خوندم که اگر جلوی مردا از خانوادش بد بگی و هی بگی مادرت اینطور،اونطور بیشتر ازت دور می شه.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •