تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




نداشتن انگیزه و امید برای ادامه دادن به زندگی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:dark
آخرین ارسال:samin66
پاسخ ها 10

نداشتن انگیزه و امید برای ادامه دادن به زندگی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام و خسته نباشی .من علاقه ای به نوشتن مشکلاتم ندارم و ترجیح می دادم خودم به نحوی مشکلاتم رو حل کنم ولی به پیشنهاد یکی از فامیل و معرفی این انجمن، بعد از مدت ها خودم رو مجاب کردم مشکلم رو مطرح کنم.
    من تو یکی از روزهایی که مهد کودکم تموم شده بود به پیشنهاد یکی از دوستام با پدرش که خونش یک کوچه با ما فاصله داشت، سوار ماشین شدم و تا خونه اونا رفتم.بعدش با اصرار یکی دیگه از دوستام به باغی که نزدیک خونه بود. وقتی برگشتم خونه فهمیدم تنها برادرم تصادف کرده و فوت شده.
    از اون موقع به بعد هر وقت با پدر و مادرم بحثم میشد اونها بهم میگفتن که برادرت اومده بود دنبال تو و اگه زودتر میومدی خونه شاید این اتفاق نمی افتاد. تا چند سال همین موضوع ادامه داشت و با ترسی؛ که از دست دادن تنها پسرشون داشتند حتی دوچرخه منو از من گرفتند. والدین من دیگه اون نشاط زندگی رو تا به امروز ندارن. از اون روزها به بعد من گوشه گیر شدم .
    تو 14 سالگی با پیشنهاد عموم محمد برای رایت کردن فیلم های مستهجن، با این جور فیلم ها آشنا شدم و مدام تو اوقات بیکاری تماشما میکردم و از اون جا بود که تو سال اول دبیرستان با خودارضایی آشنا شدم و زیاد این کار رو میکنم.
    دیگه ذهنم و تخیلات من پر شده بود از این چیزا و علاقه به درس خوندن نداشتم با همین روال سال اول و دوم متوسطه رو به هر زحمتی بود تموم کردم ولی تو سال سوم دیگه حس درس خواندن نداشتم ولی برا اینکه خودم رو راضی کنم شب تا صبح می خواندم. به خاطر همین، تقریبا همه دروس مردود شدم. سال بعد همین اتفاق پیش اومد.همیشه می شنیدم که بعضی از آشنایان منو مسخره میکردن که مثل اون عمو محمدت هستی که همه چی در اختیارش گذاشتن ولی به هیچ جا نرسید و آخرش یه حمال شد.منم دیگه به نماز خواندن اهمیتی نمی دادم، کارم شده بود وب گردی و بازی انلاین واسه اینکه فقط روزم تموم بشه. تنها دل خوشی و دور هم بودن من اون موقع فوتبال بود که اونم بخاطر پاره شدن رباط پا کنار گذاشتم. به پیشنهاد بابام زبانسرا رفتم و اونم بعد از چند ماه رها کردم. بعد از چند مدت فهمیدم برا گواهینامه گرفتن من رو ثبت نام کرده، که این هم نیمه کاره رها کردم.
    پدرم به نحوی بود امسال مدرک کامپیوتر برام گرفت تا من دانشگاه آزاد ثبت نام کنم. با اینکه الان دارم دانشگاه میرم ولی دل درس خوندن رو ندارم یعنی اون انگیزه رو ندارم.حس میکنم امید به زندگی برا من معنی نداره. چند تا دوستی هم که تا چند سال پیش داشتم دیگه ندارم.و از اون جایی که خانواده ام منو از اون سال که بچه بودم تا به امروزمنو تو خونه نگه داشتن و تحت کنترل شدید داشتن که حتی سوار دوچرخه یا موتور نباید بشی حسابی از اونا دلگیرم. با کوچک ترین ناراحتی که برا من پیش میاد یا اتفاقی که به میل من نباشه و بی حوصلگی زود عصبانی میشم و بارها یه گوشه نشستم، گریه کردم و به این موضوع فکر کردم چرا این مشکلات بد برای من پیش اومده چرا خانواده من همش تو خودشون هستند و تنش زیاده، از خدا گلایه میکردم
    بارها شده به مردن فکر کنم ولی نگرانی والدین ام که این همه زحمت واسه من کشیدن و تو انجام هر کاری که در توانشون بوده دریغ نکردن آزارم میده که بعد از من نابود میشن،مانع این کار میشه.
    خسته شدم از این سردرگمی، بی حوصلگی و حسرت داشتن یه زندگی درست، همه اش میترسم که دانشگاه رفتن من با این وضعیت مثل کارای دیگه نیمه کاره رها بشه و اصلآ آینده ای نداشته باشم. خواهش میکنم کمکم کنید از کجا شروع کنم؟ چطوری خودم باشم؟ چطوری اون انگیزه و امید رو در خودم زنده کنم؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. نداشتن انگیزه و امید برای ادامه دادن به زندگی  سپاس شده توسط Far Zane

  3. ارسال:2#
    Far Zane آواتار ها
    سلام دوست عزیز
    به همیاری خوش اومدین...
    از اینکه صبر میکنین تا دوستان مشاور و روانشناس به تاپیک شما سر بزنن و راهنماییتون کنن ممنونم.

    اما خب به نظرم به ی سری سوال جواب بدین به دوستان کمک خیلی زیادی کردین:
    1.شما چند سالتونه؟
    2.الان دانشجوی چ رشته ای و چه ترمی هستین؟
    3.وضعیت درسیتون توی دانشگاه تا الان چجوری بوده؟
    4.چرا دوست نداشتین مشکلاتتون رو به کسی بگین؟فکر میکردین کسی درکتون نمیکنه؟
    5.اختلاف سنی شما با پدر و مادرتون چقدره؟و رابطتون الان چجوریه؟
    خدایا

    کودکان گل فروش را میبینی ؟

    مردان خانه به دوش

    دخترکان تن فروش

    واعظان دین فروش

    پسران کلیه فروش

    انسانهای آدم فروش

    همه را میبینی؟

    میخواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم ، دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد!!!
    پاسخ با نقل و قول

  4. نداشتن انگیزه و امید برای ادامه دادن به زندگی  سپاس شده توسط dark,m1392,niloofarabi,مهدوی,محسن عزیزی,ترنّم,ساجده

  5. ارسال:3#
    با سلام و خسته نباشی فرزانه خانم
    من 19 سالم هست و ترم اول دانشجوی مهندسی نرم افزار هستم. تا الان به خاطر اینکه هنوز امتحانت شروع نشده نمی تونم در این مورد نظر بدم ولی تو کلاس هایی که داشتم معمولا تا آخر کلاس ساکت بودم و تو بحث ها شرکت نمی کردم. دوست داشتم در مورد مشکلاتم با بعضی ها صحبت کنم، مثلا چند بار با خواهرم حرف زدم ولی در آخر به این نتیجه رسیدم که نمی تونم بعضی چیزا رو با اون درمیان بزارم و نمی تونه منو درک کنه. بعد از اون هم به خودم جرات ندادم به کسی اعتماد کنم. با اینکه دوست نداشتم ولی ترجیح میدادم مشکلاتم رو تو خودم بریزم. اختلاف سنی من با پدرم 31 و با مادرم 26 سال هست. رابطه من با اونا در حد مسائل روزانه هست. و از اون جایی که همیشه فکر میکنم منو درک نمیکنن و زیادی حساس میشن و مسائل رو بزرگ میکنن ترجیح میدم در مورد اتفاق هایی که برام پیش اومده و مشکلاتی که دارم حرف نزنم.
    پاسخ با نقل و قول

  6. نداشتن انگیزه و امید برای ادامه دادن به زندگی  سپاس شده توسط Far Zane

  7. ارسال:4#
    قسمتی از ناگفتنی های پست اول:
    پدر من دنبال این بوده که برای من مدرک کامپیوتر بگیره ولی شخصی که قرار بوده در عوض پول که دادیم مدرک بده، 2 سال هست پدرم رو سرکار گذاشته و امروز و فردا میکنه و من با چندتا صفته گذاشتن دارم دانشگاه میرم. چند روز پیش هم کار به جایی رسید که پدرم درمونده شده بود و با چشم گریان التماسش میکرد که کاری بکنه که تا امروز هنوز خبری نشده و اون شخص کاری نکرده. دیروز خواهرم اومده بود پیشم و گفت اگه بابام مدرک واست نگرفت میخوای چیکار کنی؟ بابام با اون سنش از بس التماس کرده داره کوچیک و ذره ذره اب میشه. به خدا دیگه از خودم بدم اومده و دارم دیوونه میشم که قید زندگی کردن رو بزنم و این همه خانوادم رو عذاب ندم.
    پاسخ با نقل و قول

  8. نداشتن انگیزه و امید برای ادامه دادن به زندگی  سپاس شده توسط Far Zane

  9. ارسال:5#
    ترنّم آواتار ها
    سلام و احترام

    چندسوال :

    طبق صحبتهاتون پس رشته ی دبیرستانی شما ریاضی بوده؟

    چه درسهایی رو افتادین و مجددا باید امتحان بدین ؟

    سال گذشته سوم دبیرستان بودین و مردود شدید یا دوسال پیش؟(میزان وقفه ی زمانی که این مدت ایجاد شده رو بنویسید)



    به نظر خودتون بیشترین مشکلتون در زندگی چه چیزی هست ؟
    ویرایش توسط ترنّم : 2014_11_27 در ساعت 00:09
    خوش اخلاقی دربین مردم زینت اسلام است .

    (امام صادق علیه السلام)
    پاسخ با نقل و قول

  10. نداشتن انگیزه و امید برای ادامه دادن به زندگی  سپاس شده توسط dark,Far Zane,m1392,niloofarabi,مهدوی,محسن عزیزی,ساجده

  11. ارسال:6#
    با سلام و خسته نباشی
    رشته تحصیلی من تجربی هست. من تقریبا نیمی از درس ها از جمله ریاضی، فیزیک،زیست و شیمی رو قبول نشدم. من دو سال پیش سوم دبیرستان بودم.
    بر حسب اتفاق هایی که تو گذشته اتفاق افتاده و خانواده بیشتر منو نزدیک خودش نگه داشته و محدویت هایی زیادی که داشتم، همیشه یا اکثر اوقات عقده اینو داشتم که مثل بقیه دوستام بیرون برم حداقل یک بار در هفته پارک یا کنارساحل.همیشه حسرت داشتن یه دوست صمیمی رو دارم.از طرفی هم بخاطر همین(تنهایی یا نداشتن ارتباط) عادت کردم تقریبا بیش از نیمی از وقتم رو تو خونه هستم پیشت کامپیوتر مشغول بازی انلاین یا وب گردی در مورد مطالب مستهجن و جنسی باشم که در آخرش به خودارضایی ختم میشن. من درکل بخاطر این که آدم خجالتی هستم نمیتونم یا اون طور که دلم میخواد با دیگران ارتباط برقرار کنم.با اتفاق هایی هم که تو دوره تحصیلی افتاد و گوشه گیر تر شدن من دوست های هم که برام مونده بود رو ترجیح دادم فراموش کنم چون وقتی موقیعت زندگی خودم و اونا را میدیم نسبت به همه چی دلسرد می شدم. برخلاف این روزا که خانواده میبینن من تو خونه زیاد بمونم عصبی میشم اصرار به بیرون رفتن میکنن ولی من قبول نمیکنم. روال زندگی تو خونه ما تقریبا میشه گفت هیچوقت آروم نبوده طوری که همیشه منتظر اتفاق بدی هستیم. من هیچوقت تو زمان حال نبودم اکثر اوقات به گذشته یا آینده و اتفاق بد یا خوبی که قرار هست پیش بیاد فکر میکنم و تمرکز روی بقیه کارها ندارم.
    امیدوارم جواب سوال اخر رو داده باشم...
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:7#
    با سلام. من سه درس شیمی، زیست و ریاضی رو قبول نشدم. ببخش در پست قبلی به اشتباه گفتم نیمی از دروس.
    خواهش میکنم یکی منو راهنمایی کنه من روزی نیست که به این پست سر نزنم.دلگرمی من این انجمن هست خواهش میکنم کمکم کنید از این وضعیت فعلی رهایی پیدا کنم...
    پاسخ با نقل و قول

  13. ارسال:8#
    samin66 آواتار ها
    سلام دوست عزیز
    به همیاری خوش آمدید.
    چند تا مسئله رو با هم مطرح کردید که نیاز به بررسی هست.
    چیز غیرممکن در جهان وجود ندارد. همه غیرممکن ها ساخته تخیل و ذهن ماست. پس مطمئنا امکان حل تک تک مسائل شما وجود داره. به شرطی که صبور و مصمم باشید و با ما پیش برید.
    اول از هم باید با تلاش و تمرین مشکل خودارضایی رو حل کنید.
    آیا هنوز به این کار ادامه میدهید؟ چه مدت؟ دیدن فیلم چی؟ و چه مدت؟
    بعد یک عمر زندگی و تجربه تازه دارم درک میکنم،
    توجه به علائقم و برای خودم زندگی کردن یعنی چی!!!!!
    پاسخ با نقل و قول

  14. نداشتن انگیزه و امید برای ادامه دادن به زندگی  سپاس شده توسط dark,m1392,niloofarabi,مهدوی

  15. ارسال:9#
    با سلام و خسته نباشی. من از سوم راهنمایی تا به امروز درگیر این مسئله بودم. و چند ماهی هست که کمتر این کار رو میکنم. فیلم هم از اون موقع زیاد می دیدم. بارها شده که من این فیلم ها رو حذف کنم کنم اما باز هم به هر نحوی شده خودم رو راضی میکنم که دوباره دانلود کنم و ببینم.هر چند که نسبت به قبل کم و بیش فیلم می بینم.
    پاسخ با نقل و قول

  16. ارسال:10#
    samin66 آواتار ها
    خب. اول از همه باید دور این فیلم ها خط بکشید. هیچ توجیهی واسه دیدن این فیلم ها وجود ندارد. پس به هیچ وجه خودتون رو قانع و یا توجیه به دیدن این فیلم ها نکنید.
    یک دفتر بگیرید. و کارهای یک روزتان را بنویسید. همراه با مدت زمان آن ها. شب، دفتر را بررسی کنید و ببینید کجاها رو بهتر میتونید تغییر بدید. ببینید چقدر وقتتون را صرف دیدن فیلم کردید. و روز بعد این زمان بر فرض یک ساعته را نیم ساعت کنید.
    بعد یک عمر زندگی و تجربه تازه دارم درک میکنم،
    توجه به علائقم و برای خودم زندگی کردن یعنی چی!!!!!
    پاسخ با نقل و قول

  17. نداشتن انگیزه و امید برای ادامه دادن به زندگی  سپاس شده توسط m1392,niloofarabi

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •