تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




به اجبار بخند هرچند هم خنده دارنباشه زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:رویامه
آخرین ارسال:ویونا شاکری
پاسخ ها 139

صفحه‌ها (14): صفحه 3 از 14 نخستنخست 1234513 ... آخرینآخرین

به اجبار بخند هرچند هم خنده دارنباشه

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    خیلی عالی بود.صبحمو با خوندن تاپیکت شاد کردی.ممنون
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:22#

    بچه ۶ساله رو دیدم با موبایل با دوستش حرف میزد :
    سینا تو فردا نمیای مهد کودک ؟ من با نیما حتما میرمااااا ؛ راستی اون یکی خطم رو پاک کن این یکی رو سیو کن ! o_O
    ما ۶سالمون بود با تُف پفک می چسبوندیم به هم
    بعضی وقتها هم توی کمد دیواری دنبال یه در بودیم بریم سرزمین عجایب …
    .
    ..
    .
    حوا ، یک سیب تو را به فرش رساند
    یک سیب نیوتن را به عرش
    من که دو سیب میکشم کجای قصه ام ؟
    .
    .
    بچگیا یه دورانی داشتیم برا خودمونا :
    میرفتیم از این آدامس ۵تومنی (که الان نسلشون منقرض شده) میخریدیم و خوب که میخوردیم و شیرینیش تموم میشد دوباره با یه حبه قند میخوردیمش و خوب که مخلوط میشد درمیاوردیم و میذاشتیم تو یخچال برا دفعه بعد !
    ینی اصلاح الگوی مصرف بودیم در حد برج دبی …
    .

    .
    .
    بابا این گوگل به زور میخواد از من شماره بگیره هی میگه واسه کار امنیتیه …
    نمیدم آقا مگه زورههههه ؟ من خودم نامزد دارم !.
    .
    یه بار رفتم باشگاه بدنسازی اسم نوشتم مربیه همون روز اول بهم یه رژیم داد صبح باس یه خرما لیس میزدم ؛ اونوخت شب به همون خرمای صبح خیره میشدم !!!
    سه روز رفتم بعدش به این نتیجه رسیدم مرد باس معرفت داشته باشه نه بازوی ستبر !
    .
    .
    یه ضرب المثل قدیمی چینی هست که خیلی قدیمیه ، کسی به اون صورت یادش نیست ! حتی خود چینی هام فراموشش کردن چه برسه به من که واستون بگم اما خیلی اموزنده بوده …
    .
    .
    دختر : عزیزم چی کار داری می کنی ؟
    پسر : پشه می کشم !
    دختر : چند تا کشتی ؟
    پسر : پنج تا ، دو تا نرو سه تا ماده
    دختر !!!!! : از کجا فهمیدی ؟
    پسر : سه تا شون جلو آیینه نشسته بودن ، دوتا شون جلو مانیتور !!!
    .
    .
    اینکه من الان دو ساعته دارم اخبار انگلیسی می بینم به این معنی نیست که من خیلی انگلیسی بلدم بلکه بدین معنیه که کنترل در فاصله ۲متری منه و دست من حتی یه متر هم نمیشه !
    .
    .
    از اونجایی که میگن آدمارو باید تو سفر شناخت پس چرا ماه عسلو یه وقتی گذاشتن که کار از کار گذشته ؟
    خب قبلش بزارین ملت نادم از سفر برنگردن !
    .
    .
    دختره ۱۳سالشه استاتوس گذاشته :
    خیلی سخته ببینی دستای عشقت تو دستای یکی دیگه س ! o_O
    من ۱۳سالم بود بادکنک باد میکردم سر بادکنکو میکشیدم صدای ویییییژژژژژژژژ میداد …
    .
    .
    آینه بغل ماشین هم نشدیم که بعضیا از اونی که فکر میکنیم بهمون نزدیکتر باشن !
    .
    .
    صبح سوار تاکسی بودم بعد راننده تاکسیه با ماشین پشتى دعواش شد ، پیاده شد گفت من اینجا وایسادم و واى خواهم ساد …
    طبق آخرین اخبار رسیده تمامی اساتید ادبیات بصورت دسته جمعی خودکشی کردن !
    .
    .
    ﺩﯾﺮﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﻟﺪﺍﺭ ﭘﯿﺎﻣﯽ ﻧﻔﺮﺳﺘﺎﺩ
    ﺧﺐ ﺣﺘﻤﺎ ﺷﺎﺭﮊ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪﺍ !!!
    .
    .
    یکی ﺍﺯ ﺗﻔﺮﯾﺤﺎﺕ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻮﺩﮐﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺁﺏ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻡ ﺑﻌﺪ ﺩﺭﺍﺯ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﻡ ﻭ ﺷﮑﻤﻤﻮ ﺗﮑﻮﻥ ﻣﯿﺪﺍﺩﻡ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺷﮑﻤﻢ ﺻﺪﺍﯼ ﺁﺏ ﻣﯿﻮﻣﺪ ! ^_^
    ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺳﻮﺍﺣﻞ ﺻﺨﺮﻩ ﺍﯼ ﺑﻬﻢ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺪﺍﺩ …
    .
    .
    من همیشه دلم می خواست که اصطلاح “ضرس قاطع” رو تو یه جمله ای به کار ببرم !
    یه بارم که به کار بردم همه بهم خندیدن …
    خب چرا حذفش نمی کنن از زبان ؟ مگه من مسخرم ؟
    .
    .
    تا چن سال دیگه تعداد خواننده ها از شنونده ها بیشتر میشه بعد تو سایت های موزیک اسم شنونده های جدید رو میذارن !
    .
    .
    قبل از گرانی ، مامور راهنمایی رانندگی :
    پراید حرکت کن ! مگه با تو نیستم ؟
    بعد از گرانی همان مامور :
    راننده محترم پراید منتظر حرکت شما هستیم !
    .
    .
    اولین شکستی عشقیمو زمانی خوردم که در فریزرو باز کردم و قالب بستنی شکلاتیو دیدم و خر کیف شدم ولی وقتی بازش کردم توش پیاز سرخ کرده فریز شده بود …
    .
    .
    اگه یه موقع از جلوی خشکبار فروشی رد شدی و چشمت به پسته افتاد و دلت شکست ، مارو هم دعا کن !!!
    .
    .
    هروقت شارژ ایرانسل می گیرم و چشمم به اعدادش میوفته ، یاد رتبه کنکورم میوفتم ؛ بغض گلومو می گیره !
    .
    .
    انقدری که من منتظر رسیدن گوجه سبزم ، منتظر رسیدن نیمه ی گمشدم نیستم !
    .
    .
    یادش بخیر وقتی معلم برای درس پرسیدن اسم بالایی یا پایینیمون رو میخوند حس معجزه بهمون دست میداد !
    .
    .
    من به یه نکته ای پی بردم ! انقدر که تو خوردن کیوی تنوع هست تو خوردن هیچ خوردنی روی کره زمین نیست …
    یکی چهار قاچ میکنه ، یکی با پوست میخوره ، یکی پوست میکنه ، یکی حلقه حلقه میکنه ؛ اصن یه وضعی داره این کیوی بدبخت !
    .
    .
    هیچ دردی بالاتر از این نیست که ببینی مهمونا دارن پسته های آجیل رو میخورن و تو باید لبخند بزنی بهشون
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:23#



    ﺑﻪ یارو ﻣﻴﮕﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺗﻮ ﺗﺎﻛﺴﻰ ﻛﻰ ﻛﻨﺎﺭﺕ ﺑﺸﻴﻨﻪ؟

    ﻣﻴﮕﻪ: ﻳﻪ ﺩﺧﺘﺮﺧﻮﺷﮕﻞ ﺑﺎ ﻧﺎﻣﺰﺩﺵ! ﻣﻴﮕﻦ : ﭼﺮﺍ ؟

    ﻣﻴﮕﻪ: ﺍﻭﻧﺎ ﻣﻴﭽﺴﺒﻦ ﺑﻪ ﻫﻢ ، ﺟﺎﻯ ﻣﻦ ﺯﻳﺎﺩ ﻣﻴﺸﻪ

     
    --
    --
    --
    --
     
    بچه که بودم یه آبمیوه گیری داشتیم که وقتی روشنش میکردیم رسما رَم
    میکرد و

    علاوه بر صدا و ویبره، میرفت یه دوری هم میزد تو آشپزخونه

    بعد بابام همش منو مامور میکرد اینو نیگر دارم تا خودش هویجا رو آب
    بگیره.

    دقیقن حس اون کارگرایی رو داشتم که آسفالت رو سوراخ میکنن……….

    ­……
     
    --
    --
    --
    --

    یکی از فانتزیام اینه که وقتی بهم خوراکی تعارف کردن بگم:

    «مرسی … الان میل ندارم»

    لامصب این جمله خیلی با کلاسه ولی نمی دونم

    چه حکمتیه که من همیشه و همه جا میل دارم!
     
    --
    --
    --
    --

    یارو تو ژاپن تاکسی داره هر ژاپنی رو که سوار میکنه میگه:
    خدایا

    دارم دیونه میشم مگه من الان پیادت نکردم؟
     

    --
    --
    --
    --

    راهنمایی

    ورانندگی شهر حیف نون اینا برای چندمین بار اعلام کرد:


    شهروندان عزیز

    برای آزمایش شهری ، احتیاج نیست ناشتا باشند

     
    --
    --
    --
    --

    یارو از ماشین پیاده شد در رو برای زنش باز
    کرد!

    زنش گفت : فدات شم بعضی از کارات خیلی رمانتیکه
    ـ

    یارو گفت :

    زر نرن بیا پائین در فقط از بیرون باز
    میشه  




    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:24#
    تو بزرگراه منو به خاطر سرعت بالا، استفاده از موبایل در حین حرکت و نداشتن مدارک جریمه کرد. گفتم ببین ولی کمربند بستما. گفت آره منم تعجب کردم )    

    چهل و پنج هزار تومن واسه پوستِ صورتم صابونِ خرچنگ خریدم
    بعد 1 هفته فهمیدم بابام باهاش از دسشویی میاد دستشو میشوره |: |:
        
     
    رفتم تو آشپزخونه یه بسته بیسکوئیت دیدم اومدم باز کنم بخوروم دیدم قیمت برای مصرف کننده زده : 75000 ریال !
    بیسکوئیت رو بوسیدم گذاشتم رو کابینت عقب عقب اومدم بیرون !
    اتفاق ِ دیگه دیدی بابام واسه 7 هزار و پونصد تومن زد منو کشت !
    آخه سابق ِ این ضرب و شتم ها تو خونه ما زیاده .. بچه بودم به جرم ِ خوردن ِ یه لیوان آبمیوه بیشتر (!) جوری پس گردنی خوردم که تا الان که الان ِ میرم آرایشگاه یارو میگه : داداش سرت چقدر بدفرمه ! :|
         

     خاله ام ماهی سفارش داده بود پاک کنن ، طرف کارتشو داده گفته زنگ بزنین که آماده باشه بیاین ببرین.
    2ساعت بعد خاله ام زنگ میزنه ، طرف میگه اشتباه گرفتین خانوم ، خاله ام باز چند بار دیگه زنگ میزنه ، طرف باز میگه اشتباهه
    خاله ما قاطی میکنه که خدا به سر شاهده تیکه تیکتون می کنم،
    ماهی سفید و می خوایین بالا بکشین؟!! هنوز منو نشناختین و .....
    خلاصه
    طرف میگه خانوم اینجا چاپخونس ، ما کارت رو براشون چاپ کردیم ،
    لطفا شماره سطر بالایی رو بگیرین :|
            


    قرار بود با یه اسب سفید برم دنبال دخترِ آرزوهام
    . بعد به این نتیجه رسیدم خـُــولامصــب یکی دو تا نیستن که !!

    حالا قرار شده یه اتوبوس سفید بگیرم یکی یکی برم دنبالشون ))))
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:25#



     
    پسر در حال دویدن…

    زااااارت (صدای زمین خوردن(

    رفیق پسر: اوه اوه شاسکول چت شد؟ خاک بر سرت آبرومونو بردی ، پاشو
    گمشو! (شپل خخخخ صدای پس گردنی

    یک رهگذر: چیزی مصرف کردی؟یکم کمتر میزدی خب!!

    یک خانوم جوان رهگذر: ایییییش پسر دست و پا چلفتیِ خنگ!

    .

    .

    .

    .

    .

    دختر در حال راه رفتن…

    دوفففففففسک (زمین خوردن به دلیل نقص فنی در قسمت پاشنه کفش(

    رفیق دختر: آخ جیگرم خوبی؟ فدات شم! الهی بمیرم! چی شدی تو یهو؟
    وااااااااااای…

    یک رهگذر: دخترم خوبی؟ فشارت افتاده؟ میخوای برسونمت دکتری جایی؟

    یک پسر جوان رهگذر: ای وای خانوم حالتون خوبه؟ دستتونو بدین به
    من!

    من ماشینم همینجا پارکه یه لحظه وایسین،با این وضع که دیگه نمیتونین
    پیاده برین!!








    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:26#
     




    آقایان، [size=x-large]آقا پسرها
    ، مردان مجرد و متاهل، افراد ذکور جامعه …

    آیا تاکنون با خود اندیشیده اید که به چه دلیل خدمت مقدس سربازی
    اجباریست ؟

    چرا از قدیم و ندیم گفته اند که تا خدمت نروی مرد نمی شوی ؟!

    چرا اکثر مردان موفق، عامل اصلی این موفقیتشان را از سالهای خدمت
    سربازی می دانند ؟!

    چرا درصدی از خانواده های دختردار حاضر نیستند به پسری که هنوز خدمت
    نرفته دختر بدهند ؟!

    و چرا اکثر پسرهایی که قبل از سربازی رفتن زن می گیرند در آینده با
    مشکلاتی مواجه می شوند؟!

    هدف از طرح این سوالات، آماده کردن ذهن شما خوانندگان محترم جهت پی
    بردن به عمق فاجعه میباشد !

    پاسخ تمام سوالات فوق در یک جمله خلاصه می شود و آن این است که
    (خدمت

    سربازی یک دوران آموزشی و تمرینی است جهت آشنایی هر چه بیشتر و
    بهتر

    آقایان مجرد با زندگی زناشویی !) بله، درست شنیدید. شباهت های
    انکار

    ناپذیر میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی آنقدر زیاد است که از
    دیرباز، در

    اکثر کشور های دنیا خدمت سربازی اجباری را قرار دادند تا تمام افراد
    ذکور

    جامعه، قبل از افتادن به دام ازدواج (ببخشید ! منظورم قبل از متاهل
    شدن

    بود) برای فرضا ۲ سال طعم زندگی مشترک را بچشند تا در سالهای آینده،
    زیاد

    احساس رنج و عذاب نکنند !

    و اما شباهتهای میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی برای آقایان :

    چه در خدمت سربازی و چه در زندگی زناشویی، چه بخواهی و چه نخواهی
    کچل

    خواهی شد و یا بعبارت بهتر، کچلت خواهند کرد ! البته این کچلی در
    خدمت

    سربازی توسط ماشین اصلاح و در زندگی مشترک توسط عواملی چون : استرس
    شدید،

    سوء تغذیه، کندن بصورت لاخ لاخ توسط همسر، چپ شدن ماهیتابه روغن داغ
    روی

    سر و … صورت می گیرد ! ناگفته نماند که این کچلی در آقایان به نسبت
    نوع

    مو، جنس ریشه مو، عوامل ارثی و … متفاوت است ولی به هر حال به قول
    معروف :

    دیر و زود داره ولی بالاخره هممون کله پا می شیم !

    شباهت بعدی در زمینه داشتن فرمانده و بعبارتی، فرمانبردار شدن است !
    به محض ورود به پادگان

    از دیگر شباهتها می توان به این نکته اشاره کرد که اکثر سربازی رفته
    ها

    و اکثر مردان متاهل متفق القول هستند که در این ایام، هر روز به
    اندازه

    یکسال برای آنها می گذرد و ثانیه ها حکم ساعت را پیدا می کنند که
    به

    احتمال زیاد دلیل آن، مواردی مشابه موارد فوق می باشد !

    و در نهایت اینکه چند ماه پس از آنکه کارت پایان خدمت یا قباله
    ازدواج

    را دریافت کردید، صدای خواندن این شعر معروف در گوشتان خواهد پیچید که
    :

    (گول خوردی آی گول خوردی !)زیرا آن موقع است که تازه دوزاریتان جا می
    افتد

    که با این کارت و قباله نه کاری به آدم می دهند و نه وام ازدواج و نه
    خیلی

    از چیزهای دیگر که شما را به بهانه آنها در این راه وارد کرده بودند،
    پس

    متوجه خواهید شد که تنها مورد استفاده ای که برای شما خواهند داشت این
    است

    که می توانید از آنها برای امانت دادن به کلوپ جهت کرایه فیلم
    استفاده

    نمایید !

    و یا منزل مس---- مشترک (خانه بخت)، هر مردی یک فرمانبردار بی چون
    و

    چرا محسوب می شود که اگر طالب جان و سلامتی جسمی و روحیش می باشد،
    باید

    تمام فرامین فرمانده و یا همسر خود را بر روی تخم چشمانش بگذارد و هر
    گونه

    تخطی از دستورات فرمانده و همسر، پاسخی جز گلوله، حبس، اضافه خدمت
    (در

    خدمت سربازی) و افتادن توی سماور پر از آب جوش، هدف قرار گرفتن با
    ساتور،

    رفتن دست توی چرخ گوشت، پرت شدن از پنجره طبقه هفتم به بیرون، گشنگی
    و

    تشنگی کشیدن و … (در زندگی زناشویی) نخواهد داشت !

    شباهت سوم در این نکته اقتصادی خلاصه می شود که چه سرباز و چه مرد

    متاهل، میزان پولی که در آخر برج به دست او خواهد رسید، فقط به
    میزانیست

    که کفاف بر طرف کردن نیازهای اساسی او را بدهد و چیزی جهت پس انداز
    کردن و

    یا خرج کردن در زمینه هایی غیر از نیازهای اساسی نخواهد ماند و در
    این

    میان، سرباز و مرد متاهل، هر چقدر هم که جان بکنند و عرق بریزند، فرقی
    به

    حال فرمانده یا همسرش نخواهد کرد و باطبع تاثیری در جهت افزایش
    مستمری

    آنان نخواهد داشت، بعبارت بهتر، در هر دو جا یکی باید کار کنه تا اون
    یکی

    راحت باشه !

    از دیگر شباهتهای موجود میان این دو قشر آسیب پذیر جامعه، شباهت
    در

    آرزو کردن است ! بدین معنا که هر پسری پس از ورود به پادگان و خانه
    بخت

    است که قدر زندگی در خانه پدری را می فهمد از اعماق وجودش و با تمام
    اعضا

    و جوارحش آرزو می کند که ای کاش هنوز هم در کنار پدر و مادرش بسر می
    برد و

    ایضا خودش را نیز لعنت خواهد کرد که چرا قدر آن روزهای شیرین را
    ندانسته

    است ! چرا که در پادگان و خانه مشترک دیگر کسی غذای مفت به او نمی
    دهد،

    لباسهایش را نمی شوید و اتو نمی زند، کسی نازش را نمی کشد و … و فقط
    خود

    اوست که مسئول انجام تمام کارهای شخصی اش و نیز کارهای چند نفر دیگر
    می

    باشد
     






     
    [/size]

    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:27#
     



    اگر رستـم و سـهراب

    در زمان ما می زیستنـد …

    چنین

    گفت رستم به سهــراب یل

    که من آبـــرو دارم انــــدر محـــل

    مکن تیز و

    نازک، دو ابـروی خود

    دگر سیخ سیـخی مکن مـوی خود

    شدی در شب امتــــــحان

    گرمِ چت

    برو گــمشو ای خــاک بر آن سـرت

    اس ام اس فرستادنت بس

    نبـــود

    که ایمـیل و چت هم به ما رو نمـود

    رهـا کن تو این دختِ

    افراسیــــــاب

    که مامش ترا می نمـــاید کبــــاب

    اگر سر به سر تن به

    کشتن دهیـــم

    دریغــا پسر، دستِ دشـمن دهیـــم

    چوشوهر در این مملکت

    کیمـیاست

    زتورانیان زن گرفتــن خطـــاست

    خودت را مکن ضــــایع از بهــر

    او

    به دَرست بـــپرداز و دانش بجــو

    در این هشت ترم، ای یلِ با

    کـلاس

    فقـط هشت واحد نمـودی تو پاس

    توکزدرس ودانش، گریزان بـُدی

    چرا

    رشــته ات را پزشـکی زدی

    من ازگـــــــــور بابام، پول آورم

    که هــرترم،

    شهـریه ات را دهـم

    من از پهلــــوانانِ پیــشم پـــسر

    ندارم بجــز گرز و

    تیـــغ و ســپر

    چو امروزیان، وضع من توپ نیست

    بُوُد دخل من هفـده و خرج

    بیست

    به قبـض موبایلت نگـه کرده ای

    پــدر جــــد من را در آورده

    ای

    مسافر برم، بنـده با رخش خویش

    تو پول مرا می دهی پای

    دیـــش

    مقصّر در این راه، تهیمیــنه بود

    که دور از من اینگونه لوست

    نمود

    چنیـن گفت سهـراب، ایـــول پـدر

    بُوَد گفـــته هایت چو شهـد

    وشکر

    ولـی درس و مشق مرا بی خیـال

    مزن بر دل و جان من ضــد

    حال

    اگرگرمِ چت یا اس ام اس شویــم

    از

    آن به که یک وقت دپرس شــویم
     
     



    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:28#
     



    [size=xx-large]معنی کامنت های دخترانه (آخر خنده)



     
    ﻋﮑﺴﺖ ﻗﺸﻨﮕﻪ =ﺩﻭﺱ ﭘﺴﺮ ﻣﻦ ﻣﯿﺸﯽ؟!

    ﺑﺎﺑﺎ ﻭﺭﺯﺷﮑﺎﺭ =ﻋﺎﺷﻖ ﻫﯿﮑﻠﺘﻢ!

    ﻻﯾﮏ =ﺧﻮﺷﻢ ﻣﯿﺎﺩ ﺍﺯﺕ!

    ﺑﭽﻪ ﭘُﺮﺭﻭ =ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺑﺪﻩ ﺩﯾﮕﻪ!

    ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ =ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺎﻫﯿﯿﯽ!

    ﻧﺨﯿﺮ =ﺑﻠﻪ!

    ﺩﯼ =ﺍﯼ ﺷﯿﻄﻮﻥ!

    ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ =ﺑﺎﺑﺎ ﯾﮑﻢ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻦ!

    ﻣﻦ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻣﺘﻨﻔﺮﻡ =ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﯼ!

    ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺴﺘﻢ ﻭ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﻣﯿﺎﺩ =ﺗﻮ ﺭﻭ ﺧﺪﺍ ﻧﺎﺯﻣﻮ ﺑﮑِﺶ!

    ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﻡ ﻻﻻ =ﺑﻬﻢ ﺷﺐ ﺑﺨﯿﺮ ﺑﮕﻮ!

    ﭼﺮﺍ ﮐﻢ ﺁﻧﻼﯾﻦ ﻣﯿﺸﯽ؟ =ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ!

    ﺑﯿﺎ ﭘﯽ ﺍﻡ =ﺩﺍﺭﻡ ﻋﺎﺷﻘﺖ ﻣﯿﺸﻢ!

    ﺣﻮﺻﻠﻢ ﺳﺮ ﺭﻓﺘﻪ =ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺗﻤﺎﺱ ﺑﮕﯿﺮ!

    ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻋﻼﻗﻪ ﺩﺍﺭﯼ؟ =ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗﺘﻪ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ!

    ﻫﻤﺶ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﺴﺘﯽ =ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ ﺍﺯ ﺣﺴﻮﺩﯼ!

    ﺑﻬﺖ ﻗﻮﻝ ﻧﻤﯿﺪﻡ ﺗﻤﺎﺱ ﺑﮕﯿﺮﻡ =ﺗﺎ ﯾﮏ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺰﻧﻢ!
     
     
     
     


     
     
     
     
     
     
     
     [/size]

    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:29#
    اوس اصغر به دخترش شبنم، گفت، بنشین که صحبتی دارم ،
     شاکی ام ، دلخورم ، پکر شده ام،
     چون که امروز با خبر شده ام،
    که تو در کوچه ای همین اطراف،
    با جوانی جُلنبر و الاف،
    سخت سرگرم گفت و گو بودی ،
    چه شنیدی از او ؟ چه فرمودی؟
    رفته بالا فشارم ای گاگول،
    سکته کرده ام مطابق معمول،
    ای پدر سوخته ، بدم الان ،
    پدرت را درآورد مامان،
    میروی "داف" میشوی حالا؟
    فکر کردی که من هویجم ، ها؟
    بزنم توی پوز تو همچین،
    که بیاید فکت به کُل پایین؟
    دخترم جامعه خطرناک است،
    بچه ای تو ، مخت هنوز آک است،
    آن پدر سوخته چه می نالید؟
    بر سرت داشت شیره می مالید؟
    بست لابد برای تو خالی،
    وای از این عشقهای پوشالی!
    شبنم آنگاه بعد از این صحبت ،
    گفت بابا خیالتان راحت ،
    من فقط فحش بار او کردم ،
    ناسزاها نثار او کردم،
    پیش اهل محل به او گفتم :
    به تو هم می شود که گفت آدم؟
    بچه در راهه ، پس کجاهایی؟
    خواستگاری چرا نمی آیی؟
    تا که اوس اصغر این سخن بشنید،
    کُل فکش به سمت چپ پیچید،
    کله اش روی شانه اش ول شد،
    سکته اش مثل این که کامل شد

     
    [size=x-large]اشکهایی که پس از هر شکست میریزیم
    همان عرقیست که برای پیروزی نریخته ایم[/size]



    [size=x-large]انجمن جاده رهایی
    http://www.masturbation.ir/member.php?action=register&referrer=1449[/size]
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:30#
    محیا مودت آواتار ها
    اخ اخ اخ به این میگند حقیقط محظ در قالب طنز
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (14): صفحه 3 از 14 نخستنخست 1234513 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •