" اگر خدا دوست ندارد ما حسود باشیم، پس چرا ما را طوری درست کرده که بتوانیم حسود باشیم؟" اگر فرزندی داشته باشید یا شاهد بزرگ شدن کودکی در اطرافتان بوده باشید شاید این سوال به گوشتان آشنا بیاید ما بزرگتر ها معمولا برای پاسخ به چنین پرسشی به بحث جبر و اختیار و " آزمون زندگی" گریز می زنیم اما پاسخ دیگری هم وجود دارد که از آن خبر نداریم یا از ترس این که بچه ها درست درکش نکنند، نادیده اش می گیریم.
حسادت مانند خشم ،نفرت ، ترس و برخی احساسات منفی دیگر ، یک علامت راهنما برای یافتن مسیرمان در زندگی است. حسادت شبیه فلشی است که اشاره می کند: "از اینجا برو" . اگر از آن دسته آدم هایی نباشید که به هر کس و هر چیز رشک می برند، با کشیدن نقشه حسادت هایتان می توانید آنها را مدیریت کنید ضمن آن که به فهرستی از قابلیت ها، استعدادها ، فرصت ها و آرزوهایتان دست پیدا کنید. نقشه را به نواحی مختلفی تقسیم کنید ، هنر، کار، درس، روابط، اخلاق و ... .
آدم هایی را که مورد حسادتتان هستند مثل نقطه هایی روی نقشه بگذارید و دلایلتان را برای رشک بردن به هر کدام از آنها در کنار نقطه هایشان فهرست کنید. پس از تمام کردن نخستین نقشه، شاید بخواهید نسخه های تازه تری ترسیم کنید که در آنها نقطه هایتان با ترکیب دیگری در کنار هم چیده شده باشند. شاید بخواهید نقطه ها را با خطوطی که نشان دهنده شباهت هایشان است به همه وصل کنید .همین طور که پیش می روید علایم روی نقشه معنادار می شوند.
مثلا اگر دوست گل فروشتان، گلدان های پشت پنجره همسایه و سردردانشکده کشاورزی حسادت تان را تحریک می کند شاید نیاز دارید که سبزی کاری را امتحان کنید. معنای نهفته در نقشه حسادت های شما هر چه باشند، احساس خواهید کرد که آن را از قبل می دانسته اید و مدتی طولانی از پذیرفتنش طفره رفته اید.
حسادت زنگ خطری است که ما را از وجود حقایقی کتمان شده درباره خودمان آگاه میکند مثل درد که زنگ خطری است برای کشف مشکلات و بیماری جسمی. اگر صدای زنگ را جدی نگیرید به زودی گوشتان به آن عادت می کند و به یکی از آن انسان های بخیل و بدخواهی تبدیل می شوید که از این صفت خود خبر ندارند.


منبع: مائده ایمانی ، روزنامه همشهری