تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




استرس و نداشتن اعتماد به نفس زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:pari
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 20

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

استرس و نداشتن اعتماد به نفس

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام دوستان نمیدونستم دوباره تاپیک جدا بزنم یا ادامه همین سوال باشه به هر حال گفتم ادامه سوال قبلم باشه بهتره که پست اولم هم بخونن .....مشکلم اینه که من با گذشت زمان اعتماد به نفسم بالاتر نرفته خیلی داغونه اعتماد به نفسم. از انجام هر کار جدیدی ترس دارم شبش از استرس خوابم نمی بره حتما باید یکی باهام همراه باشه حتی کارایی که برای بقیه خیلی اسون هست واسه من سخته.در ضمن خیلیم حساس و زودرنج و خجالتیم
    چند تا مثال می زنم از یک فروشگاه لوازم ارایشی میخواستم خرید کنم که نسبت به بقیه قیمتاش بهتره اما فروشندش یکم به نطرم بداخلاقه از ترس اینکه دعوام کنه رفتم یه جای دیگه!!!
    میخواستم بانک حساب باز کنم اما چون میترسیدم گیج بازی دربیارم وایستادم همسرم بعد 2 ماه بیاد با هم بریم.وقتیم رفتیم همش میگفتم از کنارم جم نخور من هیچی بلد نیستم!!!(واقعا هم بعضی وقتا گیج میزنم)و خیلی موارد مشابه این.
    حالا شما تصور کن فردی با این اعتماد به نفس داغون وترس زیاد داره دامپزشکی می خونه یک رشته که علاوه بر هوش باید شجاع اعتماد به نفس بالا داشته باشه من این ترم جراحی دارم این هفته گفتم بذار با ترسم روبه رو شم برم الاغو من بیهوش کنم اما باز لحظه اخر منصرف شدم چون بیشتر از الاغ از استادم ترسیدم که با چشای گرد به همه نگاه میکنه و از همه ایراد میگیره و دعوا میکنه منم ترسیدم هی سوتی بدم چیز خیلی بدی بهم جلوی بقیه بگه و من ضایع شم ویا حتی گریه کنمحالا قراره هفته بعد برم دیشب اینقد چیزای بد تو ذهنم بود تا صبح خوابم نبرد همش از اون روز میترسم .
    مشکل من واقعا حاده چون میبینم هیچ کدوم از همکلاسیام مثه من نیستن اونا شجاعن و از استاد نمیترسن از سوال پرسیدن و سوتی دادن نمیترسن و اعتماد به نفس فوق العاده ای دارن . واقعا اونا رو میبینم از خودم بدم میاد.میترسم نتونم مدرک بگیرم بقیه سرزنشم کنن این همه سال از شوهرش دور موند آخرشم هیچی به هیچی .اخه من که به اختیار خودم نرفتم دامپزشکی به اصرار بابام بود اما هیچیم نمیتونم به مامان بابام بگم.
    دوستان میدونم باید با چیزی که میترسی روبه رو بشی اما من وقتی کسی باهام بد حرف میزنه تا مدت ها ناراحتم و بهش فک میکنم و تا جند روز هیچ کاری نمیتونم بکنم همش اون آدم جلو چشام میاد.
    ترخدا بگین چیکار کنم من حساسم و خجالتی تا حالا خیلی ضرر دیدم به خاطرشون خیلییییییی.....چیکار کنم حرف بقیه واسم اهمیت نداشته باشه این قد از همه چیز ترسیدم تبدیل شدم به یه آدم بیخود ترخدا کمکم کنید .

    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام

    دوست عزیز خوبید

    چندتا کار میخام انجام بدی و نتیجش بهم بگید

    من میخام همین امروز سوتی بدی / کارات اشتباه انجام بدی / برو حساب بانکی باز کن اتفاقا گیج بازی هم در بیار / برو لوازم آریشی بخر تا فروشنده باهات دعوا کنه تو هم باهاش دعوا کن / و ....

    هرچی میتونی سوتی بده و اشتباه کن
    آنکه با زندگی میسازد، میبازد

    با زندگی نساز ، آن را بساز
    پاسخ با نقل و قول

  3. استرس و نداشتن اعتماد به نفس  سپاس شده توسط ساجده

  4. ارسال:3#
    نقل قول نوشته اصلی توسط PARSABARZEGAR نمایش پست ها
    سلام

    دوست عزیز خوبید

    چندتا کار میخام انجام بدی و نتیجش بهم بگید

    من میخام همین امروز سوتی بدی / کارات اشتباه انجام بدی / برو حساب بانکی باز کن اتفاقا گیج بازی هم در بیار / برو لوازم آریشی بخر تا فروشنده باهات دعوا کنه تو هم باهاش دعوا کن / و ....

    هرچی میتونی سوتی بده و اشتباه کن
    دوست عزیر ممنون من میدونم باید این کارا رو بکنم اما خداییش عمل کردن بهش سخته حتی اگه طرف هیچی بهم نگه میگم الان تو دلش میگه این دختره چقد خنگه حتی تو دلشم چیزی بگه من ناراحت میشم!!!
    اما گفتم هفته بعد میخوام بیهوشی جراحیو انجام بدم الان شده برام کابوس هرچی سوتی دادم و نتیجشو میام به شما میگم.
    پاسخ با نقل و قول

  5. استرس و نداشتن اعتماد به نفس  سپاس شده توسط ساجده

  6. ارسال:4#
    به نظرم باید سوتی بدی و بذاری استادت ازت ایراد بگیره.
    اینطوری عادت میکنی و برات اهمیتی نداره،مهم اینه تو از رفتاری که داشتی یا کاری که انجام دادی راضی بودی یا نه؟
    یادت باشه این زندگی توِ و امروز تو دوباره تکرار نمیشه،پس از لحظه های زندگیت لذت ببر و و به افکار مردم اهمیت نده،اونا همیشه کارشون قضاوت کردنه!
    پاسخ با نقل و قول

  7. استرس و نداشتن اعتماد به نفس  سپاس شده توسط anahid,ساجده

  8. ارسال:5#
    نقل قول نوشته اصلی توسط ترگل نمایش پست ها
    به نظرم باید سوتی بدی و بذاری استادت ازت ایراد بگیره.
    اینطوری عادت میکنی و برات اهمیتی نداره،مهم اینه تو از رفتاری که داشتی یا کاری که انجام دادی راضی بودی یا نه؟
    یادت باشه این زندگی توِ و امروز تو دوباره تکرار نمیشه،پس از لحظه های زندگیت لذت ببر و و به افکار مردم اهمیت نده،اونا همیشه کارشون قضاوت کردنه!
    ترگل جان متاسفانه من نظر مردم واسم خیلی مهمه کافیه یه نظر منفی در موردم بدن دنیا رو سرم خراب میشه فک میکنم پر ایراد ترین ادم روی زمینم و مدام خودمو سرزنش می کنمو میگم ادمی مثه من چه فایده ای داره
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:6#
    نقل قول نوشته اصلی توسط pari نمایش پست ها
    ترگل جان متاسفانه من نظر مردم واسم خیلی مهمه کافیه یه نظر منفی در موردم بدن دنیا رو سرم خراب میشه فک میکنم پر ایراد ترین ادم روی زمینم و مدام خودمو سرزنش می کنمو میگم ادمی مثه من چه فایده ای داره
    پری جان خوب درکت میکنم عزیزم،میدونم خیلی سخته ولی شاید بهتر باشه امتحانش کنی،بعد یک یا دوبار برات عادی میشه،بازم میگم من مشاور نیستم ،ولی برای مثال برویک مغازه ای که مطمئنی هیچوقت ازش خرید نمی کنی،هرچه قدر تونستی مشنگ بازی در بیار،یک سوال رو سه بار بپرس،جزئیات همه چیز رو در بیار بعدش کم کم عادت میکنی و این چیزا برات ارزشی نداره ،ولی اینو بدون که من یک مشاور نیستم.
    پاسخ با نقل و قول

  10. استرس و نداشتن اعتماد به نفس  سپاس شده توسط niloofarabi,محسن عزیزی,تبسّم,ساجده

  11. ارسال:7#
    نقل قول نوشته اصلی توسط ترگل نمایش پست ها
    پری جان خوب درکت میکنم عزیزم،میدونم خیلی سخته ولی شاید بهتر باشه امتحانش کنی،بعد یک یا دوبار برات عادی میشه،بازم میگم من مشاور نیستم ،ولی برای مثال برویک مغازه ای که مطمئنی هیچوقت ازش خرید نمی کنی،هرچه قدر تونستی مشنگ بازی در بیار،یک سوال رو سه بار بپرس،جزئیات همه چیز رو در بیار بعدش کم کم عادت میکنی و این چیزا برات ارزشی نداره ،ولی اینو بدون که من یک مشاور نیستم.
    عزیزم بازم دست شما درد نکنه جواب منو دادی مشاورم نیستی مشاورین گرامی که اصلا جواب ندادن شایدم مشکل من به نظرشون خیلی کوچیک اومده
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:8#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    اگر اجازه بدید، ما فعلا به مسائل فعلی بپردازیم. نوشتید که احساس می کنید اعتماد به نفس ندارید و استرس و ترس شما رو از انجام برخی رفتارها باز میداره

    اصطلاحا در روانشناسی، به این عمل، اجتناب گفته میشه. یعنی اینکه فرد برای اینکه از موقعیت ترس آور فرار کنه، اصلا سمتش نمیره

    معمولا یک سری افکار منفی خودآیند پیش از کار به ذهن سرازیر میشن و فرد تصور میکنه که این افکار واقعی و غیرقابل کنترل اند.

    برخی از این افکار عبارتند از: «من نمی تونم از پسش بربیام»، «اگر نتونم این کار رو انجام بدم چی میشه؟»، «آبروم جلوی بقیه میره»، «همه بهم میخندن»، «اگه موفق نشم دیگران چی میگن؟» و ... .

    شما هم میتونید تعدادی از این افکار رو بیان کنید؟

    احساساتتون رو هم میتونید توصیف کنید؟

    ضمنا همسر من دامپزشکی خوانده اند، و بهشون میگم تا تجربیاتشون رو در اختیار شما بگذارند.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  13. استرس و نداشتن اعتماد به نفس  سپاس شده توسط anahid,niloofarabi,pari,sokut,تیرا,ترنّم,ساجده

  14. ارسال:9#
    سلام مرسی جواب منم دادین.افکار همه اون چیزایی که شما گفتین و اینها:ای بابا این دختره چقد دست و پا چلفتیه....چقد این دختره خنگه...همه فهمیدن این هنوز نفهمیده....این دختره از اولم مشنگ میزد...هیچ کار بلد نیست انجام بده ...مثلا تو جراحی اگه حیوون بمیره میگن تقصیر این دخترست معلومه هیچی بلد نبود و نگاه های سرزنش گر بقیه و استاد...وای اگه استاد دعوام کنه آبروم جلوی بقیه میره از این به بعد هر وقت دوستام منو ببینن یاد اون موقع میفتن یاد سوتیام یاد توهین استاد به من. خیلی احساس خجالت و تحقیر شدن دارم انگار میخوام زمین دهن باز کنه منو ببلعه ترجیح میدم کسایی که ضایع شدن منو دیدنو دیگه هیچ وقت نبینم.
    پاسخ با نقل و قول

  15. ارسال:10#
    سلام پری خانم دامپزشک آینده، خوب هستید؟

    من هم فارق التحصیل دامپزشکی ام. رشته ی سختیه خصوصا ترم هایی که میخوای از علوم پایه وارد درمانگاه بشی و سر کلاس جراحی هم نمونه ی یکی از موارد سخت علوم درمانگاهی است. چند تا نکته رو در این مورد بهت بگم:

    اولا مطمئن باش تو این بخش از رشته ات اکثر بچه ها استرس و ترس دارند حتی اگه به روی خود نیارن.

    همچنین چون رشته ای هست که خیلی نسبت به سایر رشته ها وقت گیر تر و سخت تر هست باعث میشه نسبت به بچه های دیگه ای که در رشته ی شما تحصیل نمیکنن و شما اونها رو در محیط دانشگاه میبینی بچه های این رشته خسته تر و پر استرس تر و ... بشن که البته بعد تحصیل درست میشه (ان شاالله)

    یه چیزی هم در مورد درس جراحی بگم درس جالبی هست ولی بعد تحصیل اگر نخوای کلینیک بزنی و بخوای در بخش های دیگه کار کنی اصلا بهش نیاز نخواهی داشت پس خیلی غصه ی این درس رو نخور همه ی اینها برای تو بعدا خاطره میشه!

    این رو هم بگم در بخش علوم درمانگاهی و از جمله ی اون جراحی کلا کلاس سوتی بچه ها هست، ممکنه شما چون خودت استرس سوتی دادن خودت را داشته باشی کمتر متوجه سوتی و اشتباه های سایر دانشجوها بشی ولی وقتی انترن 2 بشی و بچه های اکسترن رو ببینی خودت به سوتی هاشون که قبلا مانند سوتی های خود تو بود خنده ات میگیره

    در مورد بیهوشی الاغ هم بگم چون شما تازه وارد این کلاس ها شدید و آموزشی هست خود استاد شما خیلی حواسش به میزان دارویی که در سرنگ می کشید هست (اگر بخوای الاغ رو هم بکُشی نمیذاره!!) با دوستان نزدیکت هم در این موارد میتونی مشورت بگیری مثلا بگی همین میزان بود دیگه درسته؟ در مورد تزریقش هم بگم اگر استادتون ابتدا توضیح میده صبر کن تا توضیحش تموم بشه و خودت خوب گوش بده سعی کن خوب به ناحیه سر حیوان نزدیک بشی دستت رو آروم روی وداجش بکش و مطمئن باش که رگش رو پیدا می کنی آرامشت رو حفظ کن و مطمئن باش که موفق میشی

    این رو هم بدون همین استادی هم که الان از نگاهش میترسی (که ما شاالله دامپزشکی از نمونه ی این جور اساتید کم نداره!) خودش تا چند تا الاغ رو سربه نیست نکرده استاد نشده!!!

    اگر کمکی از دستم بر میاد خوشحال میشم

    موفق باشی
    به حضرت صادق (ع) عرض كردند كار خود را بر چه چيز بنا كرده ‏اى؟

    فرمود بر چهار چيز:

    فهميدم كه عمل مرا ديگرى انجام نمي دهد. پس به كوشش پرداختم
    دانستم كه خداوند بر حال من اطلاع دارد خجالت كشيدم
    فهميدم روزى مرا ديگرى نخواهد خورد آرامش يافتم
    و دانستم بالاخره بسوى مرگ مي روم به همين جهت آماده آن شدم
    بحار الأنوار (ط - بيروت)، جلد 111
    پاسخ با نقل و قول

  16. استرس و نداشتن اعتماد به نفس  سپاس شده توسط anahid,niloofarabi,pari,محسن عزیزی,تیرا,تبسّم,ترنّم,سلماء,ساجده

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •