تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




دوری از اجتماع ( خیلی شدید ) زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:saeed68
آخرین ارسال:samin66
پاسخ ها 16

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

دوری از اجتماع ( خیلی شدید )

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    ترنّم آواتار ها
    سلام و احترام

    به همیاری خوش آمدید

    ارسالهای شمارو خوندم . باید چند سوال از شما بپرسم تا یکسری ابهامات برطرف بشه و بتونیم تشخیص بدیم که آیا نیازمند روان درمانی حضوری هستید یا در این فضای مجازی امکان تغییر وضعیت شما فراهم است .

    خب یکی از ترسهای شما و درواقع از موانع بیرون رفتنتون از خانه ، ترس از استفاده ی آسانسور بود.

    از شنیدن کلمه ی "آسانسور" چه احساسی بهتون دست میده ؟ اون احساسات رو بطور کامل برامون بنویسید(همه اش را بنویسید) ...

    آیا از هر آسانسور سوار شدنی میترسید(آسانسورهایی غیر از آسانسور آپارتمانتون) یا فقط سوار شدن بر آسانسور آپارتمانتان است که برای شمااضطراب آور است ؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط saeed68 نمایش پست ها
    یه شب یهویی تو خواب تپش قلب شدید و احساس خفگی کردم حدود 20 سالگی 5 سال پیش بعد احساس مرگ میکردم خیلی ترسیده بودم بعد رفتم دکتر گفتش که دچا رحمله پانیک شدی.
    به خاطر میاورید که آیا قبل از اون شب اتفاق ناگواری براتون افتاده بود یا خیر ؟

    یادتون هست که درآن زمان که به چیزی فکر میکردید ؟

    از ماجراهای اضطراب آور قبل از آن شب اطلاعات بیشتری لازم داریم .

    نقل قول نوشته اصلی توسط saeed68 نمایش پست ها
    دکتری که رفتم روانپزشک بود بهم قرص داد . 1 جلسه رفتم روانشناس گفتن که باید دارو بخوری هنوز آمادگی برای درمان روانشناسی نداری.
    چندهفته تحت درمان روانپزشک بودید؟ و چند جلسه به روانپزشک مراجعه کردید ؟(اگر یادتون نیست ، حدودش رو هم که بنویسید کافیه)

    ایا قرصهارو به موقع مصرف میکردید ؟

    بازه ی زمانی مصرف قرصهارو برامون بنویسید ؟(مثلا یک ماه مصرف کردید یا یکسال و .... )

    اگر مصرف قرصها رو قطع کردید به دستور پزشک بوده یا تصمیم خودتان بوده است؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط saeed68 نمایش پست ها
    ولی الان همش تو فکر برگشت به خونه و رو به رو شدن با همسایه هام.
    رو به رو شدن با تمامی همسایه ها شمارو نگران میکنه یا افراد بخصوصی هستند که روبه رو شدن با آنها باعث نگرانیتون میشه ؟
    خوش اخلاقی دربین مردم زینت اسلام است .

    (امام صادق علیه السلام)
    پاسخ با نقل و قول

  2. دوری از اجتماع ( خیلی شدید )  سپاس شده توسط Far Zane,niloofarabi,saeed68,ساجده

  3. ارسال:12#
    شما چه زحمتی کشیدید پستهای من رو خوندید شرمنده شدم.

    خب یکی از ترسهای شما و درواقع از موانع بیرون رفتنتون از خانه ، ترس از استفاده ی آسانسور بود.

    از شنیدن کلمه ی "آسانسور" چه احساسی بهتون دست میده ؟ اون
    احساسات
    رو بطور کامل برامون بنویسید(همه اش را بنویسید) ...

    آیا از هر آسانسور سوار شدنی میترسید(آسانسورهایی غیر از آسانسور آپارتمانتون) یا فقط سوار شدن بر آسانسور آپارتمانتان است که برای شمااضطراب آور است ؟
    آسانسور رو که میشنوم احساس گیر کردن میکنم و ترس از گیر افتادن و اینکه اونموقع چیکارمیکنم. بیشتر میترسم که دچارحمله پانیک بشم خیلی از عکس العمل خودم میترسم که موقع گیر افتادن آیا کنترل میکنم خودم رو یا داد و بیداد میکنم .

    نه از آسانسور اصلا نمیترسم از گیر افتادن میترسم یعنی از رو به رو شدن با آتش نشان در اصل از خود آسانسور نمیترسم فکر گیر افتادن و رو به رو شدن با مردم موقع گیر کردن و تقاضای کمک هستم.

    به خاطر میاورید که آیا قبل از اون شب اتفاق ناگواری براتون افتاده بود یا خیر ؟

    یادتون هست که درآن زمان که به چیزی فکر میکردید ؟

    از ماجراهای
    اضطراب
    آور قبل از آن شب اطلاعات بیشتری لازم داریم .
    اون شب 1 قرصی خوردم که خوابم ببره بعد یهویی بعد از خوردن اون قرص وقتی دیدم تاریخ مصرفش گذشته دعا کردم خدایا نکنه بمیرم شاید این قرص منو بکشه یه زره ترسیدم و بعدش خوابیدم بعد 1 ساعت یهویی دچار حمله پانیک شدم.

    چندهفته تحت درمان روانپزشک بودید؟ و چند جلسه به روانپزشک مراجعه کردید ؟(اگر یادتون نیست ، حدودش رو هم که بنویسید کافیه)

    ایا قرصهارو به موقع مصرف میکردید ؟

    بازه ی زمانی مصرف قرصهارو برامون بنویسید ؟(مثلا یک ماه مصرف کردید یا یکسال و .... )

    اگر مصرف قرصها رو قطع کردید به دستور پزشک بوده یا تصمیم خودتان بوده است؟
    2 سال هر ماه میرفتم روانپزشک تقریبا 20 جلسه.داروها رو سر ساعت با دقت میخوردم چون احساس مرگ داشتم تنها راه چارم خوردن دارو بود. بعد 2 سال که دیدم هیچ حمله پانیکی ندارم چون حملاتم تکرار میشد هفته ای 1-2 بار اظطراب داشتم یهویی حمله میکرد و 20 دقیقه بعد آروم میشدم.به شدت 1 به 100 اون شب اول.اون شب اول خیلی قوی بود یادمه که رفتم بیمارستان بهم 4 تا آمپول آرامبخش زدن من از شدت ترس و حس مرگ و خفگی تو بیمارستان می دویدم.
    بعد 2 سال دارو خوردن که دیدم هیچ حمله پانیکی ندارم دیگه داروهارو قطع کردم خودم سر خود.

    رو به رو شدن با تمامی همسایه ها شمارو نگران میکنه یا افراد بخصوصی هستند که روبه رو شدن با آنها باعث نگرانیتون میشه ؟
    رو به رو شدن با هر کسی که منو بشناسه و بیشتر بشناسه نگرانم میکنه از همه همسایه ها چون میشناسنم.
    پاسخ با نقل و قول

  4. دوری از اجتماع ( خیلی شدید )  سپاس شده توسط Far Zane

  5. ارسال:13#
    نمیشه یه راهی پیدا بشه برم پیاده روی؟ چربی خونم فکر کنم خیلی بالاست دست و پام می خوابه خونم سنگینه.باید برم پیاده روی تمیز و سبک بشه خونم.

    نمیدونم برم یه دکتری بگم بهش دست و پام می خوابه بعد آزمایش بنویسه بعد بگه باید پیاده رو بکنی بعد اونجا بگم خجالت میکشم برم پیاده روی بعد یه قرصی شاید بده که خوب بشم برای خجالت از پیاده روی.
    پاسخ با نقل و قول

  6. دوری از اجتماع ( خیلی شدید )  سپاس شده توسط Far Zane

  7. ارسال:14#
    جواب نمیده که کسی . کفرم در اومد 8 شب هر شب دارم سر میزنم. جوابی نمیده کسی.نخواستم آقا جون . پاکش کن تاپیک.

    نمی خوام قضاوت کنم چون با چشمانی که خطای دید دارن نباید قضاوت کرد اما اگر دختر دم بخت بودم 100 بار تا حالا جواب گرفته بودم .من تنها نصیحتم به دوستان ایرانی اینه که از زن female پرستی بیایید بیرون.
    پاسخ با نقل و قول

  8. دوری از اجتماع ( خیلی شدید )  سپاس شده توسط Far Zane

  9. ارسال:15#
    narges☺ آواتار ها
    سلام دوست عزیز
    ایشالا که خوب میشن
    دوستان کمکتون میکنن فکر کنم تاپیک پایین بوده ندیدن

    چه دارویی دکتر بهتون داده بود؟
    مقدارش؟

    میشه ی کم از حالاتتون وقتی حمله بهتون دست میده رو توضیح بدین؟
    مثلا چی میشه؟
    از چی شروع میشه؟

    چربی خون خودتون میگین؟یا داشتین؟

    این تاپیکارو بخونین


    سبب شناسی اختلال وحشت زدگی (پانیک)
    حملات پانیک و اختلال پانیک...
    درمان شناختی رفتاری برای اختلال وحشت زدگی (پانیک)
    http://hamyaryiran.ir/thread7112.html
    ویرایش توسط niloofarabi : 2014_12_09 در ساعت 21:52
    از لبــاس کهنـه ات خجــالت نکــش
    از افکــار کهنــه ات شرمنــده بــــــاش
    پاسخ با نقل و قول

  10. دوری از اجتماع ( خیلی شدید )  سپاس شده توسط Far Zane,niloofarabi,ساجده

  11. ارسال:16#
    samin66 آواتار ها
    سلام دوست عزیز؛
    ممنون از صبوریتون.
    بذار اول یه داستان کوتاه براتون بگم:
    یه نوه عمه دارم که الان سوم دبستان هست. فوق العاده چاق و سیاه و موهای فرفری. دختره. اول دبستان که رفته بود. همه هر روز مسخره اش میکردن. و اون خجالت میکشید و هیچی نمیگفت. دوم دبستان که شد. همین اوضاع ادامه داشت و حتی گاهی بچه ها میزدنش. حتی دیگه به زور میفرستادنش مدرسه. چون دوست نداشت بره مدرسه. این بچه دید، کار یه روز دو روز نیست که نخواد مدرسه بره و.... تصمیم گرفت که جلو بچه ها بایسته، خجالت نکشه و حتی لازم شد بچه ها رو کتک بزنه. واسش سخت بود ولی چاره ای نبود. این کار رو انجام داد. و الان که سوم دبستانه بسیار راحت شده و با همه دوسته.
    ببین دوست عزیز اضطراب ، پانیک، استرس و.... همه این ها کلمات ساخته ذهن بشر است که با آن مجموعه ای از تنش ها را نامگذاری کرده اند. چیز حاد و ترسناکی نیست که بترسی. فقط وقتی ترسناک میشه که دنبال رفعشون نباشی. پس الان که شما دنبال رفع این مسائل هستی، نیازی به ترسیدن از آن ها نیست.
    بیا آروم آروم پیش بریم. اصلا توقع نداشته باش که یکدفعه همه مسائل با هم حل شه. حل شدن مسائل صبوری میخواد. درست همان طور که تا الان صبور بودید.
    اول از همه باید چند تا تمرین ساده انجام بدید.
    جلو آینه برید. به چشماتون کمی خیره شید و فکر کنید نفر مقابل شما نیستید و همسایه شما هست. سلام و احوالپرسی کنید. از کارتون بگید. بگید که فعلا شرایطشو ندارم ولی دنبال کار مناسبم و....
    تمرین بعدی: برید پایین زباله ها رو بیرون بذارید. اگه زباله ای نبود همین جوری برید در خونه رو باز کنید جلو در بایستید چند ثانیه ای و دوباره بیایید داخل. ممکنه چند تا همسایه داخل آپارتمانتون هم ببینید. خب ببینید چه اشکالی داره؟ سلام و احوالپرسی کنید و بگید خانواده محترم چطورن و... از کارتون پرسیدن بگید فعلا دنبال کار مناسبم که ان شالله جور شه. نترسید. شجاع باشید. ضمن اینکه فراموش نکنید حاضر جوابی و بد برخورد کردن (مثلا به شما ربطی نداره کار من و ...) بیشتر شما رو از اجتماع دور میکنه. لبخند روی لب داشته باشید و با مهربونی جواب بدید. مطمئنم از پسش بر میاید. چون واقعا خودتون میخوایید.
    تمام سرنوشتتون در یک تصمیم درسته.
    مطمئنا هدف همه ما در اینجا کمک به شماست. پس با ما همکاری کنید و شجاعانه برخورد کنید حتی اگر خیلی سخت باشد.
    زندگی یک واقعیت است. یک بار بیشتر فرصت زندگی نداریم. تصمیم قطعی بگیرید برای مبارزه با این مسئله تون.
    موفق باشید.
    بعد یک عمر زندگی و تجربه تازه دارم درک میکنم،
    توجه به علائقم و برای خودم زندگی کردن یعنی چی!!!!!
    پاسخ با نقل و قول

  12. دوری از اجتماع ( خیلی شدید )  سپاس شده توسط Far Zane,narges☺,niloofarabi,ساجده

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •