روی پله های راهرو نشسته بود و داشت گوشه ناخنش را می جوید. یکی دوتا از همکلاسی ها از کنارش رد شدند ولی اصلا آنها را ندید و حتی صدای سلام شان را هم نشنید. با خودش زیر لب می گفت: منو سرکار میذاری؟ بهت میگم یه من مسات چقدر کره داره. دختره پررو. توی ذهنش داشت برای چندمین بار ، کارها و حرف های محیا را تکرار میکرد. تمام حرکات و سکنات او را از بس مرور کرده بود شد بود آینه محیا. بدجوری کینه او را به دل گرفته بود.
--------

امام علی (ع) می فرمایند: " دنیا کوچکتر و حقیرتر و ناچیزتر از آن است که در آن از کینه ها پیروی شود."1 و هر کس کینه را از خود دور کند، قلب و عقلش آسوده گردند.2
------

همه چیز از آنجا شروع شود که یکشنبه هفته قبل وقتی وارد کلاس شد دید محیا روی یکی از نیمکت ها نشسته و پشت به در کلاس، مشغول تقلید از حرف زدن کسی است. همان جا کنار در ایستاد و از اینکه تمام اداها و تکیه کلام های خودش را می دید به شدت ناراحت و عصبانی شد. بعد هم سریع از در کلاس رفت بیرون و چیزی نگفت. کلاس که شروع شد سعی کرد با آرامش برگردد ولی حواسش به محیا بود. محیا آنقدر بی خیال و راحا با او رفتار کرد که کم مانده بود شک کند که خود او آن همه ادا و اصول را درآورده است، به همین خاطر گفت: بس گن. حالم ازرفتارت بهم می خورد. چطور می توانی این همه دو رو باشی؟ محیا با تعجب از علت ناراحتی اش سوال کرد و بعد هم همه چیز را انکار کرده و با دلخوری رفت. ولی با وجود همه حرف های محیا او دیگر نمی توانست نظر خوبی نسبت به محیا پیدا کند. کینه ای که در دل گرفته بود با معذرت خواهی و انکار قابل پاک شدن نبود.


----------

امام علی (ع) می فرماید: "علت فتنه ها و آشوب ها کینه توزی است.3" و پیامبر (ص) می فرمایند: " از یکدیگر گذشت کنید، تا کینه های میان شما از بین برود. 4"

--------

هر شب که میخواست بخوابد خاطره تلخ آن روز جلوی چشمش رژه می رفت و نقشه انتقام می کشید. با خودش می گفت: ای کاش فرصتی پیدا کنم و حقش را کف دستش بگذارم. از یکشنبه گذشته همه کارهای محیا را وارونه می دید. انگار پرده بدبینی جلوی چشمش کشیده باشند. فقط به تلافی فکر میکرد.


----------

امام علی (ع) می فرمایند: کینه توز ، روحش در عذاب است و اندوهش دوچندان5. و از ایشان است که برای درو کردن بدی از سینه دیگران ،آن را از سینه خودت ریشه کن، کن6.




یاسمین کاویانی، هفته نامه زن روز

منابع:
1 – غررالحکم،ج2،ص 52،ح 1804
2 - غررالحکم،ج5،ص 326،ح 8584
3 - غررالحکم،ج4،ص 121،ح 5522
4 – کنزالعمال،ج3،ص 273،ح 7004
5 - غررالحکم، ح 1962
6 – نهج البلاغه ،حکمت 178