تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




من تنها هستم :57: زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:niloofarabi
آخرین ارسال:niloofarabi
پاسخ ها 4

من تنها هستم :57:

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    niloofarabi آواتار ها
    دوستی داشتم که میگفت: من با تنها زندگی کردن هیچ مشکلی ندارم، فقط اینکه گاهی اوقات واقعا می ترسم! پیرزنی با شکوه و شکایت می گفت: در این 20 سالی که همسرم فوت کرده فرزندانم حتی 20 ساعت هم در کنار من نبوده اند! زن بیوه ای هم به دختر جوانی توصیه میکرد: شما جوان ها حتما ازدواج کنید زیرا تنها زندگی کردن خیلی مشکل و سخت است! شاید فردی که زندگی عادی تری دارددر برخورد با این افراد بگوید: ای بابا خانوم، تنهایی که سخت نیست، همین که آقابالاسری نداری تا بهت دستور بده، خدا رو شکر کن! و فر دیگری بگوید: چاره تنهایی اینترنت است! اگر این افراد در شبکه های اجتماعی مجازی عضو شوند، اصلا نمی فهمند چطور روزشان شب می شود و کی صبج می شود! یا برخی بگویند: شما اشتباه میکنید، تنهایی اصلا سخت نیست ، تنهایی یعنی آزادی! یعنی تمام وقت در خدمت خودت هستی و هر کاری دوست داشته باشی می توانی انجام دهی بدون اینکه مجبور باشی به کسی جواب بدهی! اما با توجه به تمام این حرفها و راه حل ها باز هم واقعیت زندگی خیلی از زن ها ی بیوه و طلاق گرفته یا خیلی از دخترانی که به ناچار و ناخواسته تسلیم تجرد شده اند همین است: تنهایی!

    شاید شما بگویید خیلی از این افراد تنها نیستند و با پدر و مادرشان زندگی میکنند اما مسئله اینجاست که گاهی اوقات این درون ماست که احساس تنهایی میکند به عبارت دیگر واقعیت زندگی برخی از افراد این است که احساس میکنند کسی برای همدردی وجود ندارد و کسی نیست تا آنها را درک کند!
    بله بعضی وقت ها جنس تنهایی دیگر فیزیکی و مادی نیست بلکه روحی و معنوی است! خب در این صورت چه باید کرد؟! آیا شبکه های مجازی راه حل مناسبی است؟! آیا دختری که به خاطر تجرد ناخواسته از تنهایی رنج می برد باید احساس شادی درونی داشته باشد چرا که آزاد است و مسئولتی ندارد! یا زنی که همسرش را ازدست داده باید خدا را شاکر باشد که آقابالاسر و دستور بده ندارد؟! به نظر من (نویسنده) اگر شما هر یک از راه حل های بالا را به این افراد بگویید ، احتمالا به شما خواهند گفت: تو اصلا نمی فهمی من چه می گویم! تو نمی فهمی تنهایی چه رنج بزرگی است! بله و همیشه تنهایی رنج بزرگی است. اما در این میان کسانی هم هستند که تنها هستند ولی این تنهایی نه تنها نقطه سقوط و آزارشان نیست بلکه تنهایی، سکوی پروازشان به سمت خواستنی ها و تمایلاتشان بوده است ، چه بسیار کسانی که در تنهایی زباترین شعرها را سروده اند. چه بسیار کسانی که در میان تنهایی و فقر بهترین کتاب زندگی خود را نوشته اند، چه بسیار کسانی که در میان تنهایی خویش بهترین عبادت را با معبود داشته اند! پس تفاوت این تنهایی با تنهای آزاردهنده ای که مغز زندگی را می خورد و ذهن زندگی را تهی میکند و ما را تهی میکند و ما را به نقطه بیماری و زجر و غم می کشاند چیست؟!


    در قسمت های بعدی به این سوال پاسخ داده خواهد شد.




    منبع: سمیرا میرزایی، دانشجوی دکترای مشاوره خانواده، هفته نامه زن روز

    ادامه دارد...
    پاسخ با نقل و قول

  2. من تنها هستم :57:  سپاس شده توسط anahid,Far Zane,fateme7393,M.J.Azizi,seresht,مهرسا62,ماهتاب,محسن عزیزی,تیرا,سلماء,ساجده

  3. ارسال:2#
    niloofarabi آواتار ها
    چرا تنهایی آزاردهنده است؟


    احساس تنهایی نوعی احساس منفی و زجر دخنده است که از افکار ما پدید می آید،این افکار ممکن است آنقدر ما را کلافه کند که حتی اجازه ندهد به امور عادی زندگی بپردازیم و گاهی از این حد هم فراتر رود و نوعی حس بی کسی و ناامنی را در ما تشدید کند و تمام انرژی ما را تحلیل ببرد و ما را غرق در افکار بی کسی و عدم امنیت رها کند. در این هنگام نه تنها دیگران را سرزنش می کنیم، بلکه خودمان را هم به خاطر تنها ماندن و بی کسی ملامت می کنیم و در نتیجه دیگر برای خودمان هم دوست داشتنی نیستیم و این یعنی هم دیگران ما را تنها گذاشته اند و هم خودمان، خویشتن را طرد کرده ایم که این نوعی بی مهری و خشنونت به خود است. اما اگر بتوانیم ریشه های احساس تنهایی رابشناسیم و بفهمیم علت احساس تنهایی چیست، آنگاه می توان تا حدودی از این احساس زجردهنده و کشنده رها شد واحساس خوبی پیدا کرد آنقدر که حتی اگر تنهایی ما چاره نداشت، بتوانیم با آن کنار بیاییم و بار دیگر از زندگی لذت ببریم.

    علل تنهایی:

    تا اینجا به این نکته اشاره شد که تنهایی، به خودی خود معضل و اسیب نیست بلکه زمانی به معضل و ناراحتی و اختلال تبدیل می شود که با احساسات منفی همراه شود که در زیر به برخی از دلایلی که تنهایی را به یک آسیب تبدیل می کند اشاره می کنیم:


    دنیای رقابتی :

    ما در دنیایی زندگی می کنیم که ناچار هستیم با دیگران ارتباط داشته باشیم اما این ارتباط همیشه مطلوب ما نیست و ممکن است این ارتباط غرور ما را بشکند، اشک ما را جاری کند ، دل ما را پر خون کند و هزاران تجربه تلخ و گزنده به ما بدهد. البته علت این مسئله کاملا روشن است زیرا در این میدان و در این دنیا ، هر کس می خواهد گوی سبقت را از دیگری برباید و خود را بالا ببرد و برنده و پیروز شود. بنابراین در این میدان مبارزه کم نیستند کسانی که احساس تنهایی، اضطراب و عدم امنیت می کنند زیرا پناهگاهی را نمی یابند تا قدری به آن اعتماد کنند و لختی به آن تکیه کنند.

    نداشتن مهارت های ارتباطی:

    برخی افراد هم مایل به برقراری ارتباط با دیگران هستند اما متاسفانه هنوز یاد نگرفته اند که چگونه می توان با دیگران رابطه برقرار کرد، هنوز یاد نگرفته اند که چگونه می توان با یک سلام دریچه ای از دوستی و محبت را باز کرد، هنوز یاد نگرفته اند که قدردان زحمات دیگران باشند، هنوز یاد نگرفته اند که با غرور و خودپسندی دیگران را از خودشان نرانند و بنابراین همیشه عطش دارند و تشنه محبت هستند و البته به دلیل همین عطش محبت، ممکن است به راحتی گرفتار انحرافات عاطفی و اخلاقی شوند.

    افکار:

    اما گاهی اوقات علت تنهایی خود ما هستیم . این افکار ماست که بذر تنهایی را در دل ما می کارد. این افکار ماست که هر لحظه در ذهن ما می چرخد و ما را محکوم می کند، افکاری مانند: همه همسری دارند ولی من از این نعمت محروم هستم! اگر وارد جمع شوم مرا به خاطر تجرد ناخواسته ام طرد می کنند، کسی دوست ندارد با یک زن مطلقه یا بیوه رفت و آمد داشته باشد، چون شگون ندارن! من یک پیرزنم چه کسی از پیرزن خوشش می آید؟و ...


    منبع: قبلی

    ادامه دارد ....
    پاسخ با نقل و قول

  4. من تنها هستم :57:  سپاس شده توسط Far Zane,seresht,مهرسا62,محسن عزیزی,تیرا,سلماء

  5. ارسال:3#
    niloofarabi آواتار ها
    راه حل ها:


    اما راه حل هایی که برای رهایی از این احساس دردناک و کشنده انتخاب میکنیم چیست؟ در بهتریه حالت تلاش می کنیم تا از این حالت ها و احساس های دردناک فرار کنیم و برای مثال خودمان را غرق در کار میکنیم، غرق در کتاب و مطالعه ، غرق اینترنت و فضای مجازی، غرق در مسافرت و خوش گذرانی ! اما عجیب اینجاست که باز هم حال ما بد است و وب نمی شود! حال ما خوب نمی شود زیرا ما می خواهیم از این احساس فرار کنیم غافل از این که هر کجا برویم این احساس همراه ما است و ما را آزار می دهد و خوره زندگی می شود. پس راه حل چیست؟


    پذیرش:

    برای حل کردن مشکل تنهایی اولین قدم این است که آن را بپذیریم ، یعنی بپذیریم که تنها هستیم و مشکل داریم ، تنها بودن خودمان را قبول کنیم و از آن فرار نکنیم.

    ریشه یابی:

    دومین قدم آن است که علت تنهایی خود را ریشه یابی کنیم. برای مثال چرا من احساس تنهایی می کنم؟ آیا احساس تنهایی من از افکار من است؟ آیا احساس تنهایی من به نداشتن مهارت های اجتماعی مربوط است؟ آیا احساس تنهایی من تنها ماندن در این دنیای پر رقابت و بی رحم مربوط می شود؟ آیا احساس تنهایی من به رنجش از ارتباط با دیگران مربوط می شود؟

    حل مسئله:

    و در آخر برای پیدا کردن بهترین راه حل ، به هر یک از سوالات بالا جداگانه پاسخ می دهیم :

    آیا احساس تنهایی من به افکارم مربوط می شود؟ اگر به این نتیجه رسیدیم که احساس تنهایی ما مربوط به افکارمان است ، باید تلاش کنیم تا تحلیل ها و تفسیرهای اشتباه را دور بزنیم برای مثال باید به خودمان بگوییم : من اکنون تنها هستم، خب باشم این تنهایی که نباید مانع پیشرفت من شود، از کجا معلوم که قرار است تا آخر عمر تنها بمانم؟ اصلا از کجا معلوم تمام افکار من درست باشد، از کجا معلومتعبیر و تفسیر های من درست باشد، از کجا معلوم که چون مجردم یا بیوه یا مطلقه ام دیگران به چشم بدی به من نگاه کنند، شاید من از این تجربه ای که دارم بتوانم استفاده کنم و به دیگران کمک کنم و راهنمای آنها باشم. خیلی از افراد بوده اند که در تنهایی به شهرت و پیروزی های بزرگی رسیده اند و این افراد باید الگوی زندگی من باشند. اصلا همه کسانی که تنها نیستند مگر خوشبخت هستند؟


    ادامه دارد....

    منبع: قبلی
    پاسخ با نقل و قول

  6. من تنها هستم :57:  سپاس شده توسط Far Zane,seresht,مهرسا62,محسن عزیزی,تیرا,سلماء

  7. ارسال:4#
    niloofarabi آواتار ها
    آیا احساس تنهایی من به نداشتن روابط اجتماعی مربوط می شود؟ اگر ما پی بردیم که نداشتن مهارت های اجتماعی علت تنهایی ما است باید آن را یاد بگیریم. گاهی با یک سلام و یک لبخند می توان دوستان خوبی پیدا کرد و با یک تشکر و اندکی تواضع می توان دوستان خوب را در کنار خود نگه داشت. هرچند که یاد گرفتن مهارت های اجتماعی فراتر از این دو سه کلمه است اما کتاب هایی هستند که می توانند در آموزش این مهارت ها یاور ما باشند.


    آیا احساس تنهایی من به رقابتی بودن دنیا مربوط می شود؟ در این صورت متصل شدن به یک قدرت ماورایی و فوق بشری ، متصل شدن به بی نظیرترین تکیه گاه عالم و هستی ، متصل شدن به شنونده ترین ، مهربان ترین و قدرتمندترین وجودی که آغوشی گرم و همیشه باز دارد ، یعنی متصل شدن به معبود ، خالق و خدایی که در همین نزدیکی ها ست می تواند اضطراب و ترس و عدم امنیت ناشی از رهاشدگی را در این دنیا را از ما دور سازد.


    آیا احساس تنهایی من به رنجش و خاطرات تلخ برمی گردد؟ که اگر اینگونه باشد باید به خودمان گوشزد کنیم. قرار نیست دنیا همیشه یک جور باشد، قرار نیست که همه آدم ها از جنس بدی باشند، بلکه در این دنیا آدم های دیگری هم پیدا می شوند که مهربانند و دستی نوازشگر دارند، پس نباید از نوع بشر ناامید شوم.

    کلام آخر:
    و به عنوان کلام پایانی باید بگویم که این چند سطر نمی تواند درمان قطعی تنهایی باشد بلکه تنها راهنما و چراغی است برای اینکه اندکی بیشتر فکر کنیم که واقعا احساس تنهایی ما از کجا ناشی می شود؟ در بیشتر موارد این احساس به خود ما مربوط می شود و نه دیگرانی که در اطراف ما هستند ما باید بدانیم که زمانی احساس تنهایی از بین می رود که حس ناخواستنی بودن ، طردشدگی ، ناامنی و اضطراب از بین رفته باشد آن وقت است که اگر باز هم تنها بمانیم ، می توانیم بار دیگر طعم شیرین زندگی را بچشیم و روح امید را در رگ هایمان جاری سازیم.


    منبع : سمیرا میرزایی، هفته نامه زن روز
    پاسخ با نقل و قول

  8. من تنها هستم :57:  سپاس شده توسط Far Zane,مهرسا62,سلماء

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •