تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مادر ناتنی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ماهتاب
آخرین ارسال:ماهتاب
پاسخ ها 19

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

مادر ناتنی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    در تاپیک قبلم یه مختصری خودم و شرایط زندگیم رو معرفی کردم . خدارو شکر نتیجه خوبی هم گرفتم. الان چند تامشکل دیگه دارم که مدتیه دارم فکر میکنم مطرح کنم یانه... حالا از مهمترینش شروع میکنم قبلا از مشاورین محترم واقعا تشکر میکنم که وقت میگذارندو راهنمایی میکنن

    گفته بودم که خودم یه دختر 10 ساله دارم و همسرم یه دختر 12 ساله و الان حدود 2سالی میشه کم کم که ازدواج کردیم. تا الان بجز چند تا درگیری که البته مقصرش همسرم بود و بعدهم پشیمون شد که بیخود جلوی بچه ها عصبانی شده و به خودشون هم گفت، مشکل حادی نداشتیم . وقتی ازدواج کردیم خب من با حسن نیت کامل و برقراری عدالت واقعی بین دو تادخترم تونستم شرایط رو عادی کنم بطوریکه بچه ها هم احساس حسادتی بهم نمیکنن و باهم خیلی جیکن...

    ولی الان با بزرگ شدن دختر همسرم و نزدیک شدنش به سن بلوغ تغییراتی داره درش بوجود میاد و طرز تربیت اصلیش در خانواده قبلش داره خودش رو نشون میده و این داره خیلی منو میترسونه و نگران میکنه...
    هم نگرانم که دیگه تو این سن من نمیتونم یچیزایی رو مثل دختر خودم توش نهادینه کنم و
    هم نگران اینکه این اخلاقاش داره قلب منو ازش دور میکنه و من برخلاف گذشته که واقعا دوستش داشتم گاهی وقتا ته دلم ازش بدم میاد... میترسم از خدا که نکنه من درحق این دختر بدی ای بکنم ... ولی دست خودمم نیست گاهی وقتا ... تربیتی رو داره نشون میده که من از بیخ قبول نداشتم وندارم و ناخوداگاه با دختر خودم مقایسش میکنم ... و گاهی حتی جلوی خودشون میگم تودیگه این رفتارارو یاد نگیری...

    دست خودم نیست گاهی حس میکنم امواج منفی شدیدی دارم ازش میگیرم... البته یسری مشکلات روحی هم داره که خیلی سعی میکردم برطرفشون کنم .کلا بیشتر از دختر خودم دغدغه اینو دارم

    خواهش میکنم کمکم کنید
    پاسخ با نقل و قول

  2. مادر ناتنی  سپاس شده توسط anahid,Far Zane,sayman,مهرسا62,کوثر حبیبی,سلماء

  3. ارسال:2#


    با سلام
    پیشنهاد من

    کتاب / كليدهاي موفقيت مادر ناتني
    نويسنده: فيليپا گرين مالفورد
    مترجم: اكرم قيطاسي
    عشق هرگز کافی نیست ، عشق سردتر از مرگ است
    پاسخ با نقل و قول

  4. مادر ناتنی  سپاس شده توسط anahid,Far Zane,مهرسا62,ماهتاب,کوثر حبیبی,سلماء

  5. ارسال:3#
    کوثر حبیبی آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط ماهتاب نمایش پست ها
    در تاپیک قبلم یه مختصری خودم و شرایط زندگیم رو معرفی کردم . خدارو شکر نتیجه خوبی هم گرفتم. الان چند تامشکل دیگه دارم که مدتیه دارم فکر میکنم مطرح کنم یانه... حالا از مهمترینش شروع میکنم قبلا از مشاورین محترم واقعا تشکر میکنم که وقت میگذارندو راهنمایی میکنن

    گفته بودم که خودم یه دختر 10 ساله دارم و همسرم یه دختر 12 ساله و الان حدود 2سالی میشه کم کم که ازدواج کردیم. تا الان بجز چند تا درگیری که البته مقصرش همسرم بود و بعدهم پشیمون شد که بیخود جلوی بچه ها عصبانی شده و به خودشون هم گفت، مشکل حادی نداشتیم . وقتی ازدواج کردیم خب من با حسن نیت کامل و برقراری عدالت واقعی بین دو تادخترم تونستم شرایط رو عادی کنم بطوریکه بچه ها هم احساس حسادتی بهم نمیکنن و باهم خیلی جیکن...

    ولی الان با بزرگ شدن دختر همسرم و نزدیک شدنش به سن بلوغ تغییراتی داره درش بوجود میاد و طرز تربیت اصلیش در خانواده قبلش داره خودش رو نشون میده و این داره خیلی منو میترسونه و نگران میکنه...
    هم نگرانم که دیگه تو این سن من نمیتونم یچیزایی رو مثل دختر خودم توش نهادینه کنم و
    هم نگران اینکه این اخلاقاش داره قلب منو ازش دور میکنه و من برخلاف گذشته که واقعا دوستش داشتم گاهی وقتا ته دلم ازش بدم میاد... میترسم از خدا که نکنه من درحق این دختر بدی ای بکنم ... ولی دست خودمم نیست گاهی وقتا ... تربیتی رو داره نشون میده که من از بیخ قبول نداشتم وندارم و ناخوداگاه با دختر خودم مقایسش میکنم ... و گاهی حتی جلوی خودشون میگم تودیگه این رفتارارو یاد نگیری...

    دست خودم نیست گاهی حس میکنم امواج منفی شدیدی دارم ازش میگیرم... البته یسری مشکلات روحی هم داره که خیلی سعی میکردم برطرفشون کنم .کلا بیشتر از دختر خودم دغدغه اینو دارم

    خواهش میکنم کمکم کنید
    سلام ماهتاب جان

    بهتون تبریک میگم که مثل یه مادر فداکار پیگیر حل مشکل فرزندتون هستین و وقت میذارید

    ولی در ابتدا نیاز هست که در مورد مشکل به وجود اومده با مثال برامون شرح بدید تا بتونیم شرایط رو خوب درک کنیم

    طرز تربیت خانواده ی قبلی چه مشکلی داشته که شما رو نگران کرده ؟

    و برای تغییر این شرایط چه راه کار هایی رو امتحان کردین؟
    بسم الله الرحمن الرحیم

    و هرگز در زمین به کبر و ناز راه مرو( و غرور و نخوت مفروش) که به نیرو زمین را نتوانی شکافت و به کوه در سربلندی نخواهی رسید.


    آیه ی 37 سوره ی اسراء
    پاسخ با نقل و قول

  6. مادر ناتنی  سپاس شده توسط anahid,Far Zane,mozhghan,مهرسا62,ماهتاب,محسن عزیزی,سلماء

  7. ارسال:4#
    ممنونم از توجهتون

    ولی در ابتدا نیاز هست که در مورد مشکل به وجود اومده با مثال برامون شرح بدید تا بتونیم شرایط رو خوب درک کنیم

    طرز تربیت خانواده ی قبلی چه مشکلی داشته که شما رو نگران کرده ؟

    و برای تغییر این شرایط چه راه کار هایی رو امتحان کردین؟
    ببینید پاسخ من دردوبخش هست بخش اولش رو اینطور براتون خلاصه میکنم:

    خانواده همسرم و همسر سابقشون از یکی از روستاها هستند و خب تربیت برای اونا کلا بشکل دیگه ای تعریف میشه.... ازچیزهایی که همسرم یا حتی دخترش تعریف میکنند میشه فهمید مادر خیلی دغدغه تربیتی و حتی امنیتی و جسمی و ... برای بچه نداشته. کلا بیشتر با پدر بزرگ و مادربزرگ بزرگ شده و البته در خانه ای که رفت و آمد عمه ها و عموها و ...... تقریبا توش هرروزیه. من روی تربیت بچه واقعا حساسم هرچند ایرادات زیادی هم داشتم ولی واقعا بعد از طلاق سعی کردم نقش پدر و مادر رو با هم برای دخترم داشته باشم. از زمانی که حتی حرف نمیزد من درحد فهمش باهاش صحبت میکردم و سعی میکردم ذهنش رو رشد بدمو با علت و معلول آشنا کنم یا بعدها درمهد و مدرسه وقتی مشکلی براش پیش میومد ازهمون زمان روشهای درست برخورد با آدمارو براش توضیح میدادم ...... کلا بیشتر از رفاه و آسایشش دغدغه تربیتشو داشتم. ولی این دخترم زیاد روی رفتاراش کار نشده و بای بهرجهت بزرگ شده ، یکم لوس و پرتوقع بار اومده، معمولا از پس کاری برنمیاد و خرابکاری و کثیفکاری میکنه... الان دختر خودم اگر چیزی نیاز داشته باشه یا یجور حل و فصلش میکنه یا حتی خودش میسازه فوق العاده خلاقه ولی اون حتما همون موقع باید براش خریده بشه اگرم نخری اینقدر پافشاری و تکرارمیکنه که ما از رو بریم...
    یا مثلا دختر خودم احساساتش رو خیلی راحت میفهمه و حلاجی میکنه ، والبته خیلی خیلی باهوشه و میدونه چطورباید حرفش رو و احساسش رو بیان کنه. ولی دختر دیگرم دردرک خیلی مسائل ناتوانه ، بیشتر خشمگین و عصبی میشه سریع گریه و گاها پرخاش میکنه. حالا در این یک سال ونیم من تونستم یادش بدم که درموقعیتهای تعاملی خودش رو نگه داره و گریه نکنه یعنی اگر بش میگفتی نظرت راجع به فلان موضوع چیه حتی یه چیز خیلی ساده شروع میکرد عین شیر آب گریه .... حالا تونسته گریه رو درهمون وسط بحث کنترل کنه ولی رفتارای خیلی مخفی نه خفیف از پرخاشگری و خشم نشون میده. بشدت سعی در پنهان کردن احساساتش داره . گاهی وقتا که میخواد گریه کنه و من میفهمم و پاپیچش میشم که چته بعد یه نصف روز پنهانکاری و فیلم بازی کردن که چیزیم نیست تازه میفهمم موضوع چیه ...تازه همون موقع هم گاهی وقتا میخواد منو بپیچونه که موضوع رو چیز دیگه جلوه بده...
    ریاضیش فوق العاده ضعیفه بطوریکه ما وقتی اومد اینجا براش معلم خصوصی گرفتیم و من هرروز باهاش کار میکردم ولی این دوسال بجایی رسیده که من به باباش گفتم من از درس ریاضیش استعفا میدم اگه فکر میکنی کسی بتونه بهش چیزی یاد بده خودت باهاش کارکن... بعد مثلا باباش یک ساعت ی موضوع ساده رو براش توضیح میده و بازم نمیفمه طوریکه باباش دیگه میخواد موهاشو بکنه از دستش! ولی همون سوالا رو دختر خودم که دوسال کوچیکتره حل میکنه بدون اینکه درسش رو خونده باشه. این که تو خیلی چیزا مغزش نمیکشه گاهی وقتا کفر منو در میاره. انگار این مغز آکبند بوده و کلا ازش کاری گرفته نشده که بخواد رشد کنه. هم حرص میخورم از دست مادرش هم دلم میسوزه واسش هم احاس درماندگی میکنم که من دیگه الان تو سن 12 سالگی چیکار کنم براش؟ یعنی گاهی وقتا میشینم ساعتها براش حرف میزنم مسائل رو باز میکنم سعی میکنم مغزش رو بکار بگیرم تا راه بیفته .... ولی نتیجه زیادی نمیبینم ...

    کلا خیلی عادت به دروغ و پنهانکاری و سرخود کار کردن داره و چون کنترل زیادی هم روش نبوده هیچکس نمیفهمیده این داره چیکارمیکنه. حتی مادرش خیلی معذرت میخوام بخاطر اندامش بچه رو از شیر محروم کرده ... الان از بس هله هوله و غذاهای بی ارزش خورده چاق که شده هیچ مدام هم خوابالو و بیحال هست گاهی میام میبینم روی مبل وسط روز خوابش برده.
    ازاینکه درظاهر خودش رو با من یکی وانمود میکنه و انگار که عاشقمه ولی در واقع مدام میخواد منو بپیچونه و حتی افکار و احساساتش رو از من پنهان میکنه و گاهی وقتا بطور واضح خشمی رو که نسبت بمن داره میبینم ،ازش منزجر شدم. کلا آدم مغروریه و این غرور هرچی بزرگ میشه بیشتر خودش رو نشون میده. کلا رفتارش مثل بزرگاست سادگی و بی آلایشی بچه هارو نداره ولی ناقلا بازی و غیبت کردن و این چیزا رو خوب بلده. مثلا مثل بزرگترا بزرگترین تفریحش اینه که بشینه با چند نفر اختلاط کنه ، خاطره تعریف کنه.... ولی من دوست دارم بچه پرنشاط و شیطون باشه و ساده و بی آلایش

    مورد دیگه ای که تو اخلاقش بدم میاد اینه که خیلی پشت سر دیگران حرف میزنه و یه رفتارشون که شاید خیلی هم بی منظور بوده رو به خودش میگیره و اگه زورش برسه همونجا با طرف زبون درازی و پرخاشگری میکنه اگرم روش نشه (که جدیدا بیشتر اینطور شده) حرص میخوره و میاد با آب و تاب برای دیگران تعریف میکنه...
    الان که یکم راجع به متانت و خانومی و حرف زشت وپرخاشگری و این چیزا واسش توضیح دادم انگار فقط روی خشمش ماله میکشه درواقع فقط رفتارش رو تغییر داده ولی این حرص رو میریزه توی خودش

    خیلی در افکار خودش و احساساتش غرقه خیلی سردرگمه... اگر صادقانه باهام صحبت میکرد کمکش میکرردم ولی وقتی میبینم حتی دختر خودم رو از خیلی چیزا بخاطر اون محروم کردم ولی اون اینقدر فاصله میگیره و انگار ما دشمنشیم(من و باباش)... ازش بدم میاد. هرخوبی که بهش بشه دررابطه با هرکس که باشه اصلا قدردان نیست و وضیفه میدونه

    درضمن مشکل نشت ادرار شدید هم داشت بطوریکه من اوایل یه تشت و دستمال دستم بود و جاهایی که مینشت یا میخوابید رو آب میکشیدم ... با اینحال دائم توی اتاقشون بو میومد. ولی الان با یک دوره دارو و تمرینهای خاص خیلی بهتر شده ولی ندرتا دوباره عود میکنه

    البته ظاهرش رو اگر ببینید خیلی سرحال و بگو بخنده
    مثلا میخواستم خلاصش کنم شرمنده که خیلی طولانی شد و سرتون درد گرفت
    ولی واقعا احساس میکنم نیاز به کمک دارم که رفتارم باهاش عوض نشه .... حس میکنم تلاشهام آب در هاون کوبیدن هست ویا اینقدر کم نتیجست که باید بیشترین توانم رو بذارم تا کمترین نتیجه رو بگیرم خستم کرده
    پاسخ با نقل و قول

  8. مادر ناتنی  سپاس شده توسط anahid,مهرسا62,سلماء

  9. ارسال:5#
    سلام ماهتاب عزیز
    تربیت بچه ها تا هفت سالگی تاثیر زیادی روی اونا تا اخر عمر داره یه چیزایی نهادینه میشه و خیلی سخت میشه عوضشون کرد.
    میدونم سخته درست کردن این چیزایی که گفتین اما بهتره صبور باشین و به تلاشتون ادامه بدین از یه مشاور حضوری هم میتونید نزدیک محل زندگیتون کمک بگیرید.
    چرا ایشون با مادرشون نموندن تو این اوضاع و سن بچه ها از مادر واقعی خودشون هم حرف شنوی ندارن و لجبازی میکنن چه برسه به ایشون که با توجه به چیزایی که گفتید جدایی پدرو مادرشون هم ضربه روحی بدی براشون بوده.
    گاهی ادم مجبوره با یه سری چیزها کنار بیاد چون بیشتر از همه خودش اسیب میبینه هر کسی تو یه چیزی استعدادش بیشتره منم تو اون سن همیشه برای ریاضیاتم پدرم مجبور میشد برام معلم خصوصی بگیره.
    به هر حال برات ارزوی موفقیت و شادی دارم و امیدوارم تمام این مشکلات زودتر حل بشن.
    راستی یه چیزایی رو فقط زمان میتونه حلشون کنه پس عزیزم سعی کن صبور باشی .

    مگه میشه تو نباشی
    تو مثل نفس میمونی
    دستای گرمتو کاشکی تو بدستم برسونی
    بی تو قلبم بی پناهه
    میمیرم وقتی که نیستی
    مگه میشه باورم شه
    که تو پیشم دیگه نیستی
    پاسخ با نقل و قول

  10. مادر ناتنی  سپاس شده توسط niloofarabi,ماهتاب,محسن عزیزی

  11. ارسال:6#
    چرا ایشون با مادرشون نموندن تو این اوضاع و سن بچه ها از مادر واقعی خودشون هم حرف شنوی ندارن و لجبازی میکنن چه برسه به ایشون که با توجه به چیزایی که گفتید جدایی پدرو مادرشون هم ضربه روحی بدی براشون بوده.
    باسلام ممنون از جوابتون
    مادرش بچه را نگه نداشت، البته باباش هم راضی به جدایی از بچش نمیشد.کلا دراین مورد توافق کامل داشتند.البته الان هم مادرش خیلی اشتیاق زیادی برای دیدنش نشون نمیده.

    گاهی ادم مجبوره با یه سری چیزها کنار بیاد چون بیشتر از همه خودش اسیب میبینه
    گاهی میخوام بیخیال بشم و زیاد اهمیت نمیدم ولی بازم نمیتونم.
    پاسخ با نقل و قول

  12. مادر ناتنی  سپاس شده توسط مهرسا62

  13. ارسال:7#
    ایزدی آواتار ها
    سلام ماهتاب عزیز

    ببخشید من تخصصی ندارم اما در مورد این مساله تون یک نکته به ذهنم رسید هرچند واقعا تلاش شما قابل تحسینه و حتما اگر صبر کنید نتیجه خوبی خواهید گرفت. اما به نظرم مقایسه کردن دختراتون باعث ایجاد این نگرانیها براتون شده.
    مقایسه دو شخص با ویژگی های روحی و اخلاقی متفاوت و البته با تربیت های متفاوت و از طرفی عد م حضور مادر؛
    هر چند سخت هست اما صبر داشته باشید. همین مقایسه ها وضعیت رو براتون سخت تر میکنه هم برای دختراتون و هم خودتون. هوش و استعداد انسان ها با هم برابر نیست. چون سنش زیاد نیست میشه تغییراتی رو براشون ایجاد کنید و جای امیدواری هست. در ضمن با توصیفاتی که بیان کردید این دخترتون شرایط مناسبی نداشته و به گقته خودتون با حضور و رفت و آمدهای زیادی بزرگ شده این روی رفتارشون تاثیر منفی داشته.
    به نظرم کاستی هاشون رو پیش دخترتون به روش نیارید و با راهنمایی مشاورین و مطالعه سعی کنید روی تربیتش کار کنید. محبت هم که مطمئن ا دارید بیشتر کنید.
    بسم الله الرحمن الرحیم ... و من یتوكل علی الله فهو حسبه طلاق/3

    وقتی چترت خداست بگذار باران سرنوشت هر چه می خواهد ببارد ...
    پاسخ با نقل و قول

  14. مادر ناتنی  سپاس شده توسط niloofarabi,ماهتاب,محسن عزیزی

  15. ارسال:8#
    سلام ماهتاب عزیز

    ببخشید من تخصصی ندارم اما در مورد این مساله تون یک نکته به ذهنم رسید هرچند واقعا تلاش شما قابل تحسینه و حتما اگر صبر کنید نتیجه خوبی خواهید گرفت. اما به نظرم مقایسه کردن دختراتون باعث ایجاد این نگرانیها براتون شده.
    مقایسه دو شخص با ویژگی های روحی و اخلاقی متفاوت و البته با تربیت های متفاوت و از طرفی عد م حضور مادر؛
    هر چند سخت هست اما صبر داشته باشید. همین مقایسه ها وضعیت رو براتون سخت تر میکنه هم برای دختراتون و هم خودتون. هوش و استعداد انسان ها با هم برابر نیست. چون سنش زیاد نیست میشه تغییراتی رو براشون ایجاد کنید و جای امیدواری هست. در ضمن با توصیفاتی که بیان کردید این دخترتون شرایط مناسبی نداشته و به گقته خودتون با حضور و رفت و آمدهای زیادی بزرگ شده این روی رفتارشون تاثیر منفی داشته.
    به نظرم کاستی هاشون رو پیش دخترتون به روش نیارید و با راهنمایی مشاورین و مطالعه سعی کنید روی تربیتش کار کنید. محبت هم که مطمئن ا دارید بیشتر کنید.
    با تشکر از شما
    میدونم نباید مقایسشون کنم ولی دست خودم نیست گاهی وقتها از اینهمه پنهانکاری خسته میشم و جالب اینجاست که هم قدرت درکش درمسائل پایینه هم کسی رو زیاد داخل نمیدونه که بخواد حرفاشو بزنه!
    من هم یک آدم بی شیله پیلم تو روابطم محبت رو دوست دارم واقعی باشه زجرمیگشم که کسی ابراز محبت غیرصادقانه بهم بکنه .خودمم همینطورم نمیتونم اگر ته دلم ناراحت باشم ازکسی بروی خودم نیارم و مثل قبل ظاهرم همونطور گرم و مهربون باشه(بیشتر با نزدیکان)
    من مشکلم اینه که این رفتاراش داره تو رفتارمنم اثرمیذاره.
    ازونطرف دخترم هم مثل خودم بی شیله پیلست.اونم تامشکلی که پیش میاد حل نشه و منو راضی نکنه ول نمیکنه و بیخیال بشه . خب بنظر شما کسی که (بقول خودش که از قول مامانش بما میگفت) اینجا براش شرایط مادی بهتری فراهم هست و ظاهرا خودش هم بخاطر شرایط بهتر اینجامونده، فرق نداره با کسیکه اگه یکذره ناراحتی تو چشات ببینه خودشو میکشه که بخندی و غمتو میخوره و ... تا ته دلت راضی نشه آروم نمیشه ! آیا من میتونم با این دوتابچه یجور رفتارکنم؟
    ولی دختردیگم وقتی هم که میبینه من از چیزی ناراحت شدم یخرده اخم و تخم میکنه و میره تو اتاقشو بعدم سرخودش رو گرم میکنه... تا آخرم که من ناراحت باشم و یا باهاش سرو سنگین باشم محل نمیذاره!
    یکبارکه باباش گفت باید وقتی ناراحتی یا میبینی ماازدستت ناراحتیم بیای و حرفت رو بزنی یا از کارت اگر اشتباه بوده عذرخاهی کنی . ولی درجواب میگه حرف زدن چه فایده دار ه وقتی بعد چند روز خودش خوب میشه؟!
    من ازین رفتارا واقعا بهم برمیخوره یعنی من فقط اینجا وطیفه کلفتی ایشون رو دارم اگرهم ناراحت شدم از رفتاری که به ...ش خودم خوب میشم!
    من حرفی ندارم که اگربدونم چه چیزایی توش قابل تغییره صبور باشم و عین دختر خودم نگرانشم ... ولی این رفتارا هرکس رو که باشه سرد میکنه و باعث میشه من فقط درحد وظیفه باشم باهاش گاهی وقتها... و این میشه یک سیکل معیوب که دوباره ازرفتارمن اون نتیجه میگیره آهان پس این واقعا نامادریه و رفتاراش و فاصله گرفتناش بدتر میشه
    پاسخ با نقل و قول

  16. ارسال:9#
    کسی دیگه نیست هیچ نظری بده؟ من اینهمه دعوت کردم ! آقای دکتر تاپیکهای بعدازاین همه رو مشاوره دادید
    پاسخ با نقل و قول

  17. ارسال:10#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    از این بابت که تمایل دارید بین فرزندان تبعیضی روا ندارید و در قبال تربیت اونها احساس مسئولیت می کنید، نیت تون قابل تحسین هست.

    انسان ها با هم متفاوت هستند و این لازمه زندگی بشری هست. خود شما، اگر برادر یا خواهری داشته باشید، حتما متوجه تفاوت ها خواهید شد. در یک خانواده، و در یک محیط، دوقلوهای همسانی را می بینیم که با هم رفتارهایی متفاوت دارند. پس، چه انتظار است از دو انسان از دو پدر و مادر متفاوت، در سنین متفاوت، با تربیت و شرایط متفاوت، و در فضایی متفاوت؟

    والدین همواره دغدغه تربیت فرزندان و آموختن مسائل مختلف اخلاقی، تربیتی و شرعی و اجتماعی و فردی و ... را دارند، اما گاه توجه نمی کنند که فرزندشان انسانی است با ویژگی های منحصر به فرد، دارای قوه اختیار و انتخاب، دارای روحیات مربوط به خود، دارای احساسات مختص به خود و ... .

    چند سوال مهم درباره سوال شما قابل بحث است:

    1. آیا باید فرزندان خود را به یک اندازه دوست داشته باشید؟

    2. آیا رفتار شما با فرزندان باید یکسان و یک جور باشد؟ تعریف رفتار عادلانه یکسان برخورد کردن است؟

    3. آیا دیگران باید همانگونه که ما می پسندیم رفتار کنند؟

    4. آیا انتظار این است که فرزندان ویژگی های شخصیتی یکسان و یک جوری را نشان بدهند؟

    5. آیا از دو فرزند که در دوره متفاوت رشدی هستند، توقعات یکسان باید باشد؟ تا چه حد با خلقیات فرزندان در دوره های متفاوت رشدی آشنا هستید؟

    6. چگونه می توان در خود آمادگی ای ایجاد کرد که در زمانهایی که انتظارات مطابق با واقعیات نیستند، رویکردی متعادل اتخاذ کرد؟

    7. چگونه می توان نگرانی برای فرزند را از نگرانی برای خود تفکیک داد؟

    8. چه مواردی باعث می شوند در فرزندان خشم پنهان رشد کند؟

    9. آنچه از فرزندان انتظار داریم را خود انجام می دهیم؟ مثلا اگر انتظار این است که فرزند درباره احساساتش صحبت کند، آیا خودمان این کار را می کنیم یا اینکه سعی می کنیم با زبان بدن به او بفهمانیم و از او انتظار داریم که خود پیش قدم شود؟

    و موارد دیگر که باید بهشون پرداخت بشه

    نظر شما درباره این سوالات چی هست؟
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •