حیات معقول ثمره معرفت به امام زمان (عج)



فرهنگ وحی کافر را مرده می‌داند و از آنجا که در برابر کافر عنوان زنده و در برابر زنده عنوان کافر را به کار گرفت، روشن می‌شود که در نگاه قرآن کافر در حقیقت مرده است و حیات حقیقی تنها از آنِ اهل ایمان است.

شیعه و غیر شیعه از وجود مبارک خاتم الانبیا (ص) نقل کرده‌اند هر که بمیرد و امام زمانش را نشناسد، مرگ او مرگ جاهلی است: «من مات ولم یعرف إمام زمانه مات میتة جاهلیة»؛ (1) اگر انسانی بمیرد در حالی که امام زمان خود را نشناسد تا مطیع ولی‌اش باشد، به مرگ جاهلی از دنیا رفته است. مرگ جاهلی، نشانه ی زندگی جاهلانه است؛ چرا که مرگ عصاره ی حیات است. آن‌که خوب زندگی می‌کند، نیکو می‌میرد و هر که بد به سر می‌برد، مرگ بد دارد؛ زیرا مرگ جز چشیدن عصاره ی زندگی نیست؛ گویا زندگی شربتی می‌شود که شخص هنگام احتضار آن را می‌چشد. اگر شهد است، محصول کار شیرین اوست و چنانچه شرنگ و تلخ است، نتیجه دوران زیست اوست. «کُلّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْت». (2) مرگ یعنی تحول و دگرگونی. انسان عازم دارالقرار است و تحول و دگرگونی را می‌چشد و هضم می‌کند و پس از مرگ به جهان ابدیت و ثبات بار خواهد یافت.

انسان بعد از مرگ از هر تحول اختیاری، نقل و انتقال عملی و شدنی [از قوه به فعل آمدنی] منزّه است. قبل از چشیدن شراب مرگ، راه برای تغییر و شدن‌ها باز است؛ اما پس از مرگ، نه مجالی برای توبه و تجدید نظر می‌ماند و نه امکانی برای مهلت خواستن و تحصیل عمل صالح. دیگر آنکه ما مرگ را می‌چشیم ، نه مرگ ما را. ما مرگ را می‌میرانیم ، نه او ما را؛ زیرا خدای سبحان نفرمود که مرگ چشنده ی انسان است،‌ بلکه فرمود: انسان چشنده ی مرگ است. حقیقت آن است که مرگ، انسان را از بین نمی‌برد؛ بلکه این انسان است که مرگ را یک بار و برای همیشه از بین می‌برد. همان‌گونه که چشنده ی آب، آن را هضم می‌کند؛ نه آب چشنده را. در فرهنگ قرآن، مرگ بسان عصاره است در قدحی که انسان آن را می‌چشد و در خویشتن فرو می‌برد و هضم می‌کند و هر که در این جهان زندگی می‌کند، چون نهال باروری است که بعد از بالندگی به ثمر می‌نشیند؛ آن‌گاه میوه‌های این درخت بالنده را می‌چینند و عصاره‌اش را در جامی می‌ریزند و هنگام مرگ به انسان می‌خورانند. آن که در دوران زندگی برای جامعه ی خویش درختی ثمربخش با میوه‌هایی گواراست، عصاره‌اش شهد و شیرین است و مرگ برای چنین کسی گواراست؛ ولی کسی که نهال حنظل ـ هندوانه ابوجهل ـ است و حاصلی جز تلخی و ایذا و ظلم به دیگران و بد رفتاری با خود، خانواده، محیط زیست، دولت اسلامی و... ندارد، محصولش تنها تلخی است و چنین عصاره‌ای گوارا نیست و مرگ برای چنین کسانی سخت و تلخ است. هر که خوب زندگی کند، نیک می‌میرد و آن‌که با تلخی به سر برد، تلخ‌کام.

اگر بار خار است، خود کشته‌ای

وگر پرنیان است، خود رشته‌ای (3)

انسان چونان بافنده یا باغبانی است که جامه می‌بافد یا نهال غرس می‌کند؛ اگر تار و پود بافته‌اش حریر و استبرق باشد، محصولش بافته‌ای پرنیانی است که چون در بر می‌کند، نعومت و نرمی آن را حس خواهد کرد و چنانچه در زندگی با اندیشه باطل، اخلاق بد و کردار زشت، تیغ و نیزه و شمشیر سازد و به جان دیگران افتد و با بیان و بنان خود آبروی دیگران را برد و به کسی صدمه زند یا به نظام اسلامی آسیبی رساند، این تیغ و دشنه، حاصلی جز بستری پر از تیغ نخواهد داشت و چون در آن قرار گیرد، آسایشی نخواهد دید.

چه آساید، به هر پهلو که گردد

کسی کز خار سازد او نهالین (4)

«نهالین»؛ یعنی بستر و بالین. اگر این نهالین پر تیغ باشد، انسان به هر سو بغلطد، تیغ او را می‌آزارد. در بستر پر تیغ، پهلو به پهلو شدن سودی نخواهد داشت. آن‌که امام زمان (عج) خود را نشناسد و با او پیوند ولایی برقرار نکند، به وصیت هیچ یک از انبیا عمل نکرده است؛ چه رسد به سفارش ذات اقدس الهی؛ و مرگ او مرگ جاهلی است و از آنجا که مرگ عصاره ی زندگی است، وقتی مرگ جاهلی بود، معلوم می‌شود زندگی هم جاهلی بوده است: «کما تعیشون تموتون و کما تموتون تبعثون» (5) و چون زندگی او جاهلی است، همه شئون و سنن حیاتی او همانند جاهلیت سپری خواهد شد. ممکن نیست زندگی کسی، حیات معقول باشد و مرگ او مرگ جاهلی؛ زیرا مرگ جاهلی ثمره ی حیات جاهلی است و زندگی معقول، ثمره‌ای جز مرگ عاقلانه ندارد. آن‌که امامش را نشناسد، منتظر او نخواهد بود و منتظر نبودن مصلح واقعی، نشان حیات جاهلانه است. می‌شود کسی به ظاهر در خدمت قرآن باشد یا در مسجد پیامبر بلکه در جایگاه پیامبر به نماز بایستد؛ اما زندگی او جاهلانه باشد. همان‌گونه که در خطبه ی فدکیه (6) و احتجاج حضرت صدیقه کبرا و سیده ی زنان عالمیان، فاطمه زهرا (س) در زمان استقرار ناحق در مستقر خلافت و ولایت در مسجد مدینه آمده است که به ‌این آیه استشهاد فرمود: «أ فَحُکْمَ الْجاهِلِیّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ أحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُکْمًا لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ»، (7) بنابراین اگر کسی امام زمانش را نشناسد و منتظر او نباشد، حیاتش جاهلی و به تبع، مرگش نیز جاهلی خواهد بود. هر که امامش را بشناسد و بداند که او از اعمالش به اذن خدا آگاه است و بپذیرد که امام مظهر «قائِمٌ عَلی‏ کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ» (8) است، (9) قهراً منتظر حضرتش خواهد بود؛ بدان معنا که در عمل به خواسته‌های آن امام که همانا دستورهای شرع است، اهتمام خواهد ورزید و از این راه به امام خود تولّی خواهد داشت و آن هنگام، زندگی و مرگ او عاقلانه خواهد بود.

معیار زندگی جاهلانه

زندگی جاهلانه مفهومی کلّی است که مصادیق و مراتب متفاوتی دارد؛ از مراتب سطحی و ضعیف تا عمیق و عریق دوره‌ای در زندگی عرب پیش از اسلام که از آن به دوران جاهلیت یاد می‌شود، نمونه‌ای از سطح نازل آن است. این برهه، سیاه‌ترین روزگار زندگانی اعراب بود که کمتر اثری از فرهنگ و تمدن بشر در آن مشاهده می‌شد. در فرهنگ قرآن، معیار حیات جاهلانه یا زیست عاقلانه، پیشرفت در صنعت یا برخورداری از رفاه و ابزار زندگی تجملی نیست؛ قرآن کریم اقوامی را معرفی می‌کند که با وجود برخورداری از پیشرفت‌های شگرف صنعتی و بهره‌مندی از رفاه زندگی اجتماعی تا بدان پایه از جاهلیت پیش رفتند که مستوجب عقاب الهی و حرمان از رحمت خداوند شدند و سرانجام به هلاکت رسیدند. قوم عاد و ثمود و اصحاب حِجْر نمونه‌ای از این مردمان‌اند. قوم عاد با اینکه در صنعت شهرسازی بی‌نظیر بود، حیاتی جاهلانه داشت. (10) همان‌طور که امپراطوری‌های ایران و روم را که نماد رفاه و تمدن آن روزگار بودند، صاحب حیاتی جاهلانه می‌داند. معیار جاهل زیستن و جاهلانه مردن آن است که انسان با خدای خویش و نمایندگان خدا آشنا نباشد، حال آنکه ابدیت را در پیش رو دارد.

حیات و مرگ جاهلی در فرهنگ وحی

کلام خدا و وحی الهی، عامل حیات‌بخش جوامع بشری است: «یا أیّهَا الّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلّهِ وَ لِلرّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ». (11) وحی و نبوت، زنده کننده ی جامعه ی انسانی است و چون برابر اصل حاکم در مسأله قرآن و عترت ـ مبنی بر هماهنگی و یگانگی قرآن کریم و دوده ی طیّبه پیامبر عظیم‌الشأن اسلام (ص) ـ حکم هر یک حکم دیگری است، لذا پاسخ به ندای عترت نیز حیات‌بخش است. مرگ جاهلی نشان از حیات جاهلانه دارد و زندگانی جاهلی در فرهنگ وحی همسان مرگ است و قرآن کریم کسانی را که جاهلانه می‌اندیشند، زنده نمی‌داند: «لِیُنْذِرَ مَنْ کانَ حَیّاً وَ یَحِقّ الْقَوْلُ عَلَی الْکافِرینَ». (12) خدای سبحان در این آیه «زنده» و «کافر» را مقابل هم قرار داده، نه مؤمن و کافر را؛ گویا فرموده است که انسان یا زنده است یا کافر. در بسیاری از موارد قرآن کریم چهار مطلب را با ایجازی سودمند بیان می‌دارد، به گونه‌ای که دو امر از آن‌ها را که به حسب ظاهر نابرابرند، اما در حقیقت و باطن برابرند ذکر می‌کند و دو امر دیگر از نسبت آن دو امر یاد شده روشن می‌شود؛ مثلاً در این آیه «زنده» و «کافر» را در تقابل با یکدیگر قرار داد و فرمود که انسان، یا زنده است یا کافر، با اینکه بر حسب تقسیم متعارف، انسان یا زنده است یا مرده؛ آن‌گاه زنده یا مسلمان است یا کافر؛ شیوه ی قرآن در این تقسیم به شکلی است که می‌گوید انسان یا مؤمن است یا مرده. یعنی فرهنگ وحی کافر را مرده می‌داند و از آنجا که در برابر کافر عنوان زنده و در برابر زنده عنوان کافر را به کار گرفت، روشن می‌شود که در نگاه قرآن کافر در حقیقت مرده است و حیات حقیقی تنها از آنِ اهل ایمان است. این تقابل گرچه به حسب ظاهر مستبعد می‌نماید، در واقع هرگز استبعاد ندارد، بلکه برابر است. آن‌که به مرگ جاهلی از دنیا برود، جاهلانه زیسته است و هر که جاهلانه زندگی کند، از حیات حقیقی بهره ندارد. آنکه امام عصر (عج) خویش را نشناسد و پرتو خورشید ولایت او قرار نگیرد، زندگی جاهلانه دارد و از حیات انسانی تهی است، گرچه حیات حیوانی دارد. همان‌طور که اگر فردی عالماً و عامداً در برابر حقانیت و حقیقت قرآن خضوع نکند و آن را نپذیرد و کلام الهی را نشناسد، در فرهنگ قرآن مرده خوانده می‌شود. آن‌که با امام زمان خویش رابطه ی وَلَوی برقرار نسازد و ولایت امام زمان خود را نشناسد یا آن را برنتابد، حقیقتاً مرده است و هرگز از زندگی قرآنی که هماهنگ با حیات وَلَوی است، بهره‌ای ندارد.

--------------------------------------------------

پی نوشت ها: (1) کمال الدین، ج2، ص81؛ بحارالانوار، ج32، ص331؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج13، ص242 (2) سوره آل عمران، آیه185 (3) شاهنامه [مثنوی] فردوسی، شماره20 (4) دیوان شمس تبریزی، ص707، ش1898 (5) عوالی اللآلی، ج4، ص72 (6) ر.ک: بحارالانوار، ج29، ص220-235؛ دلائل الامامة، ص31-38؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج16، ص250-251 (7) سوره مائده، آیه50 (8) سوره رعد، آیه33 (9) التوحید، صدوق، ص189 (10) قوم عاد در صنعت شهرسازی به پایه ای بود که قرآن از آن چنین یاد می کند: «إرم ذات العماد -- التی لم یخلق مثلها فی البلاد» (فجر/7-8) و قوم ثمود نیز در آن روزگار با تسطیح کوه ها به بنای ابنیه محکم و زیبا و امن می پرداختند: «و ثمود الذین جابوا الصخر بالواد» (فجر/9) و اصحاب حجر نیز در دل کوه ها برای خود خانه هایی مستحکم می ساختند و در این صنعت سرآمد زمان خود بودند: «و کانوا ینحتون من الجبال بیوتا آمنین» (حجر/82) اما با تمام این پیشرفت ها در لوازم مادی زندگی، قرآن حیات آنان را جاهلی دانسته و اصابت عذاب به آنان را عصاره ی رفتار و حیات جاهلانه آنها معرفی می کند: «فأخذناهم بما کانوا یکسبون» (اعراف/96). (11) سوره انفال، آیه24 (12) سوره یس، آیه70 حیات معقول ثمره معرفت به امام زمان (عج)

کتاب امام مهدی(عج) موجود موعود؛ نویسنده: آیت الله جوادی آملی

منبع : حرف آخر


اینترنتی