دیدگاه ژان پیاژه درباره زبان

پیاژه روانشناس مشهور معاصر، تحقیقات ارزنده ای در نیمه دوم قرن بیستم در زمینه رشد شناختی و تحولات روانی کودکان انجام داده است. او یکی از صاحب نظران نام آور در روان شناسی شناخت گرایی است. و نظرات او نه تنها در روانشناسی کودک، بلکه در تعلیم و تربیت و روش-های آموزش مورد توجه روانشناسان و مربیان قرار گرفته است. پیاژه رشد شناختی و ذهنی کودک را نتیجه کنش متقابل یا تعامل بین کودک و محیط پیرامون او می داند. او می گوید کودک بنابر مقتضیات ذاتی خود، در برخورد با یک موقعیت جدید، هرگاه نتواند با قالب های فکر یا ساخت های شناختی قبلی خود به پاسخ مناسبی برسد و به سازگاری با شرایط جدید موفق نشود، در این حالت عدم تعادل در او بوجود می آید، که برای رسیدن به حالت تعادل ناچار به تلاش و کوشش می شود. با توجه به تغییرات و تنوع های محیطی، کودک ناچار، همیشه در تلاش برای رسیدن به تعادل، یا تعادل جویی می باشد، که این یک جریان مداوم و همیشگی است. پیاژه حاصل تعامل فرد با محیط را شکل گیری ساختهای شناختی و طرح واره های ذهنی می داند. پیاژه این تعامل فرد و محیط را بر پایه توان ارثی و ژنتیکی قرار می دهد و معتقد است که فرد در تمام طول عمرش ناگریز به تعامل با محیط و تعادل یابی است. پیاژه اساس تعامل کودک با محیط را بر دو پایه یا دو تعامل طبیعی و ژنتیکی قرار میدهد. این پایه ها (تمایل ها) یکی سازماندهی و دیگری سازش یا انطباق می-باشد. سازماندهی تمایل به شکل دادن و منظم کردن فرایندهای فکری به صورت نظام ها و گروه-های همسان است، که این فرایند جنبه درونی تعامل فرد و محیط است. در حالی که سازش یا تطابق، میل به سازگاری با محیط و عوامل و اشیاء موجود در محیط است، و آن جنبه بیرونی تعامل فرد با محیط می باشد. پیاژه برای ایجاد سازگاری از دو فرایند فرعی دیگر نام می برد. فرایند جذب یا همسان سازی و فرایند دوم انطباق یا همسازی به این ترتیب که فرد در برخورد با اشیا و شرایط جدید در محیط، ابتدا با تجارب از پیش آموخته خود عمل می کند، اما بعداً متوجه می شود که این رفتارهای از پیش آموخته، برای برخورد با محیط و اشیا جدید به منظور حصول سازگاری کافی نیست و ناچار باید رفتار جدیدی را برای سازگاری با این وضعیت جدید بیاموزد و به حالت همسازی(انطباق)برسد.

به نظر پیاژه از آنجا که کودک در جریان رشد، دایماً در برخورد با اشیا و اشخاص و شرایط جدید است، لذا جریان جذب و انطباق برای سازگاری با محیط همیشه برقرار است و نتیجه این تعامل شکل گیری طرحواره های ذهنی و ساخت های شناختی است. کودک بر اثر این تحولات شناختی به تدریج به رشد مکانیزم های مختلف روانی و اعمال ذهنی دست می یابد که در نتیجهی آن کم کم می تواند از حالت خودمرکزی یا خودمحوری که به طور ذاتی تا هفت یا هشت سال اول زندگی با آن روبروست به درآید و به سازگاری و انطباق با واقعیت های بیرونی برسد.

منبع: مقایسه ی تأثیر رویکرد تکیه گاه سازی و روش اکتشافی بر آگاهی واج شناختی کودکان پیش دبستانی شهرستان ماکو در سال تحصیلی 88-89؛ جعفرصادق کاظم زاده

اختصاصی همیاری