تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




هجوم افکار منفی ، استرس ،اضطراب و ناتوانی در انجام کارها زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:raoul
آخرین ارسال:مهدوی
پاسخ ها 4

هجوم افکار منفی ، استرس ،اضطراب و ناتوانی در انجام کارها

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام و وقت بخیر
    جوانی هستم 29 ساله و مجرد.(البته شاغلم).یک مشکلی دارم اینه که با کوچکترین حرف کسی یا چیزی که به من گفته شود (بقیه بگند و یا خودم به این نتیجه برسم) در زمینه افکار منفی و اخبار بد و موارد ناگوار و ... (منظورم اینه که باعث درگیری ذهنی برام بشه.که بیشتر موارد منفی برایم اینطور میشه) ،حالت عادی خودمو از دست می دم و ذهنم درگیر اون قضیه میشه و استرس و اضطراب منو می گیره. (بیشتر از لحاظ روانی و بعد جسمی ) نمی تونم کارهای عادی سر کار و بعد تو خونه رو انجام بدم.مدام مثل خوره به ذهنم میاد و در باره انواع حالتهای اون موضوع بد و یا خبر بد فکر می کنم و تو ذهنم تجزیه تحلیل می کنم.
    حالت بدش اینجاست که منو از کار و زندگی می ندازه و نمی ذاره روی خودم و کارهام تسلط داشته باشم.حتی کارهایی و مواردی رو که باید انجام بدم رو نمی تونم انجام بدم (چه سر کار و چه تو خونه) و یا حتی قدرت تصمیم گیری رو ازم می گیره و نمی تونم زود و به موقع تصمیم بگیرم.(طولانی میشه فرایند تصمیم گیری ).

    و اینکه اگر حتی درباره اون موضوعی که بهم خبرش رسیده و اگر تاحدودی من تو اون قضیه نقش داشتم ( چه درست چه غلط )،از رفتار خودم می ترسم و با خودم میگم کاشکی اون کار رو انجام نمی دادم و احساس گناه می کنم.

    این شده یه مشکل اساسی برای من.بعضی وقتها تا چند روز با من هست.و منو درگیر خودش کرده.حالت خلاصی هم اینجوری هست که باید چند روزی بگذره تا بتونم از اون افکار راحت شم.
    این موراد زیاد برام اتفاق می افته و کارائی منو کاهش داده است و البته انرژی زیادی ازم تا حالا گرفته است.
    خواهشمندم در این زمینه منو راهنمایی کنید؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام

    از چه زمانی این حالتها در شما به وجود اومد؟

    ارتباطتون با اعضای خانوده چگونه هست؟ با دوستانتون چطور؟ (از نظر رفت و آمد و صمیمیت و ...)

    اگر امکان داره یک نمونه از مواردی براتون اتفاق افتاده رو توضیح بدین تا مشاوران بهتر راهنماییتون کنند.
    پاسخ با نقل و قول

  3. هجوم افکار منفی ، استرس ،اضطراب  و ناتوانی در انجام کارها  سپاس شده توسط ساجده

  4. ارسال:3#
    نقل قول نوشته اصلی توسط مهدوی نمایش پست ها
    سلام

    از چه زمانی این حالتها در شما به وجود اومد؟

    ارتباطتون با اعضای خانوده چگونه هست؟ با دوستانتون چطور؟ (از نظر رفت و آمد و صمیمیت و ...)

    اگر امکان داره یک نمونه از مواردی براتون اتفاق افتاده رو توضیح بدین تا مشاوران بهتر راهنماییتون کنند.
    سلام.
    1-1 الی دو سال اخیر زیاد شده.ولی تقریبا از 3 الی 4 سال اخیر
    2- رابطه با اعضای خونه معمولی و البته صمیمی تر از ارتباط بین هم کاران و .... هست.دوستان صمیمی ،صمیمی فعلا ندارم.بیشتر با همکارای سر کار در ارتباط هستم.مثلا با هم می ریم دوچرخه سواری و ... اونم بعضی وقتها.بقیه موارد تو خونه هستم .و کارهای متفرقه انجام میدم
    3-به عنوان نمونه:
    1-یکی از همکارا چند روز پیش به من تلفنی گفت راستی شنیدم می خوای از پیش ما بری یه قسمت دیگه تو شرکت .بعدش که شنیدم هری دلم ریخت .چون نمی خواستم از اون قسمت جابجا شم .از همون لحظه بود که ذهنم و جسمم کنترلش از دستم خارج شد.ذهنم شروع کرد به انواع سناریوهای تحلیلی و البته بیشتر منفی گرایانه (که مثلا چرا اینجوری شده ، کی مثلا زیر اب من زده ،اگه اون روز با فلانی مثلا رئیس بحث نمی کردم این بلا سرم نمی یومد. و ...).کلا از اون موقع تا چند روز بعد کار خاصی نتونستم انجام بدم و بی انگیزه و هدف می رفتم و می یومدم.انگار یه چیزی تو مخم بود که نمی ذاشت کارمو انجام بدم .انگیزه نداشتم.حوصله کار نداشتم .ذهنم برای کارهای تحلیلی اصلا قوت و انرژی نداشت.
    و اینکه تا چند روز انگار یه مطلب سنگین و مهم تو ذهنم بود که می خواستم یه جورائی ازدستش خلاص شم ، که نتونستم
    2-یک نمونه دیگه:
    چند روز پیش یکی از همکارا زنگ زد و گفت تو برای اقای فلانی گزارش نوشتی و فرستادی برای مدیر گفتم اره .گفت اون اقا رفته از تو پیش مدیر شکایت کرده و چند جای دیگه رفته (منظور تو شرکت).
    اون کسی که من براش گزارش نوشتم ادم بسیار زیر کار در رو بود و اصلا وضایفشو به نحو احسن انجام نمیداد.و منم با اینکه بهش تذکر دادم رفتارشو اصلاح نکرد.منم براش گزارش نوشتم.
    اما مشکل از زمانی شروع شد که دوستم به من زنگ زد و این مطلب رو گفت بعدش دیگه ترس ،اضطراب و استرس و ... اومد سراغم ،قدرت کار کردن و فکر کردن ازم گرفته شد.افکار منفی بهم هجوم اورد (انواع سناریو ها برای خودم تو ذهنم ،توسط ذهنم درست شد:کاشکی این کار رو نمی کردم ،الان طرف میره پشت سر من غیبت می کنه ، و....)
    تا چند روز اینجوری بودم .بعد از چند روز تونستم کمی حالت عادی پیدا کنم.
    اما تا میام خوشحال باشم و عادی سریع یه موضوع اینچنینی پیش میاد و اعصابمو داغون میکنه و ...
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:4#
    به نظر من شما مشکل جدی ندارین و فقط نیاز دارین به آرامش و تمرین های کنترل تفکر و اگر نیاز شد به مشاوره حضوری هم برین تا آرامش بیشتری کسب کنین

    وقتی در شما روحیه درستکاری و مسئولیت پذیری وجود داره و اینکه به اعمالی که انجام می دین مطمئن هستین و حساسیت نشان می دین، این خودش باید باعث بشه تا حرف دیگران و نظر دیگران راجع به شما کمتر اهمیت پیدا کنه و کمتر روی این مسائل فکر کنین. به خودتون افتخار کنین که راه درستی رو رفتین و اگر کسی اعتراضی داشت، مشکل و نقص از خودش بوده
    هر یک از ما در محیط کار و زندگی با مشکلاتی روبرو می شیم. این طبیعیه که موضوعاتی باعث درگیر شدن افکار ما بشه. پس احساس نکنین این افکار فقط ذهن شما رو به خودش مشغول می کنه.

    خیلی از افراد هستند که وظیفه ای که به گردنشون هست یا درست انجام نمی دن یا در مقابل قضاوت دیگران نسبت به خودشون بی پروا هستن
    پس نه تفریط نه افراط
    نه باید بی اهمیت باشیم به مسائل پیرامونمون باشیم و بدون مشورت با دیگران و بدون حس مسئولیت، کارها رو پیش ببریم و نه باید حساسیتی داشته باشیم که باعث به وجود آوردن مشکل در امور زندگیمون بشه

    پیشنهاد می کنم از مقاله زیر هم استفاده کنین:
    فن توقف فکر
    پاسخ با نقل و قول

  6. هجوم افکار منفی ، استرس ،اضطراب  و ناتوانی در انجام کارها  سپاس شده توسط anahid,niloofarabi,raoul,ساجده

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •