تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




دارم دیوونه میشم کمکم کنید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:0122mostafa
آخرین ارسال:ساجده
پاسخ ها 5

دارم دیوونه میشم کمکم کنید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام و خسته نباشید نمیدونم از کجا بگم من در حال حاظر ۱۸سالمه و سوم دبیرستانم من تابستون دوسال پیش با خالم رفتیم مسافرت من یه دختر خاله دارم که یک سال ازم کوچیکتره اونجا فهمیدم اون ازم خوشش میاد منم از خدا خواسته با اینکه ازش خوشم نمیومد ولی دوست شدیم بعدش بهم گفت دوسم داره و بدون من نمیتونه زندگی کنه و... رابطه ی ما بعد چند ماه صمیمی تر شد و قرار گزاشتیم با هم ایندمونو بسازیم دیگه دیگه هیچ پرده ای هم بینمون وجود نداشت من هرچی میگفتم اون قبول میکرد و خیلی وقتا خودخواه بودمو نظرمو روش تحمیل میکردم خیلی روش حساس بودم ولی بازم رابطمون خیلی خوب بود و صبح تا شب بهم اس ام اس میدادیم و خیلی عشقبازی میکردیم و خیلی عکسو کلیپ از هم دیگه واسه هم میفرستادیم و شبا تا ۳صبح باهم حرف میزدیم و خانواده هامونم خبر نداشتن تا اینکه دیدم در عرض دوهفته رفتارش تغییر کرد بعد فهمیدم یه دختره اطلاعات دروغ بهش داده و اون فک کرده من بهش خیانت کردم با هزار دلیل بهش ثابت کردم که اون دروغ میگه ولی رفتارش بازم سرد بود و اخرش یه دعوای بد کردیم که خالم فهمید بعدش ازش عذر هواستم ولی گفت دیگه تورو نمیخوام و... خالم با اینکه فهمید ولی چون منو دوست داشت هیچی بم نگفت و گفت اشکال نداره در حد تلفن با هم باشین ولی دختر خالم نمیخواست بعد ۴ماه بهش پیام دادم ولی خیلی اسون و رک بهم گفت که برو دنبال یکی دیگه باش گروه خونیمون بهم نمیخوره و باورم نمیشد اون داره این حرفارو بم میگه گفتم اگه واسه رفتارمه یه فرصت بهم بده ولی گفت دیگه دوست ندارم و پا گزاشتم رو قلبم و دیگه تورو نمیخوام کسی که التماسمو میکرد و قسم خورد باهام باشه خیلی رفتارش تغییر کرده بود متاسفانه ما باهمرابطمون به جاهای باریکم کشیده شد و من تمام سعی و هدفم تو زندگی رسیدن به اون بود بعد اون اتفاق ۶ماهه که همش گریه میکنم خیلی حالم بده میخوام درس بخونم ولی نمیتونم و مشکل اصلی اینه که اون جلوی چشمه همش نمیتونم فراموشش کنم همه ی خاطراتش تو زهنمه من بهترین لحظاتمو با اون داشتم از رفتارم پشیمونم ولی حتی اون حاظر نشد یه فرصت بهم بده از یه طرفم خالم میگه اون الان کلش داغه و صبر کن ولی من باید درس بخونم و نمیتونم و فکرش دیوونم کرده خواهشا بگین چیکار کنم
    پاسخ با نقل و قول

  2. دارم دیوونه میشم کمکم کنید  سپاس شده توسط anahid,Far Zane

  3. ارسال:2#
    سلام
    به همیاری خوش اومدید
    به نظرم تو سنی هستید که خیلی خوب نیست درگیر این عواطف باشید هرچند گاهی پیش میاد که اجتناب ناپذیره.
    گاهی تو زندگی میاد لحظه هایی که تا تجربش نکنید درک نمیکنید که چرا همیشه پدرومادر دوست ندارن درگیرشون بشیم.
    این موضوع میتونه براتون تجربه خوبی باشه تا بیشتر تو این مرحله از زندگیتون درگیر چیزهای مهمتر باشید .
    مطمئن باشید تو مراحل بعدی و بالاتر زندگیتون عشق براتون پیش میاد و اونموقع معنی بهتر و درک درست تری از زندگی واقعی داشته باشید.
    الانم با گریه و غصه خوردن چیزی حل نمیشه ارامش خودتون رو حفظ کنید.
    شما که اول موضوعتون گفتید خیلی هم از ایشون خوشتون نمیومد پس چرا قبول کردید ادامه بدید؟
    اینکه گفتید رابطتون به جاهای باریک کشید یعنی چی؟ یعنی رابطتون از حد صحبت و اس ام اس هم فراتر بود؟
    امیدوارم مشاورای خوب تالار زودتر به مشکلتتون رسیدگی کنن
    موفق باشید

    مگه میشه تو نباشی
    تو مثل نفس میمونی
    دستای گرمتو کاشکی تو بدستم برسونی
    بی تو قلبم بی پناهه
    میمیرم وقتی که نیستی
    مگه میشه باورم شه
    که تو پیشم دیگه نیستی
    پاسخ با نقل و قول

  4. دارم دیوونه میشم کمکم کنید  سپاس شده توسط anahid,Far Zane,joncofy,مهدوی,ساجده

  5. ارسال:3#
    من بهش گفتم هنوز بچه ایم گفتم تو وضع مالیتون از ما بهتره تو رفاه بودی گفتم اینده نظرت تغییر میکنه گفتم اگه میخوای باشی باید تا احرش باهام باشی گفتم رابطه ی فامیلی خطرناکه ولی گفت از دنیا فقط تورو میخوام و قسم خورد باهام باشه
    اره اگه رابطمون فقط اس ام اس بود اینقد غصه نمیخورم ولی از اون فراتر رفت و من کلا خدامو نمازو .... رو فراموش کردم وحالا حتی عزاب وجدانم دارم هرچی میخوام فراموشش کنم نمیشه اون فامیله الانم باهام قهر نیست ولی براش مث یه پسر عادی شدم و بس از رفیقاش شنیدم دیگه عین خیالشم نیست ولی من اینجا همش گریه و غم دارم ونمیتونم فراموششش کنم چیکار کنم از خاطرم بره ؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:4#
    سلاماشتباه شما همینجاست نباید زیر بار این مورد میرفتید مطمئنا کارتون اشتباه بوده و متاسفانه عواقبش گریبانگیر هردوتون هست .بیشتر هم دختر خالتون اسیب میبینن .ظاهرا که ایشون با این مورد کنار اومدن و کلا براشون این موضوع تموم شدست.پس اینهمه بیقراری از طرف شما یه کم برام عجیبه تو دوره ای از زندگی هستید که خیلی درگیر عواطف زودگذر جوونی هستید و نباید اجازه بدید این موضوع اثار مخرب بیشتری تو زندگیتون داشته باشه.به نظرم بهتره صبور باشید تا مشاورای خوب تالار راهنماییتون کنن.موفق باشید

    مگه میشه تو نباشی
    تو مثل نفس میمونی
    دستای گرمتو کاشکی تو بدستم برسونی
    بی تو قلبم بی پناهه
    میمیرم وقتی که نیستی
    مگه میشه باورم شه
    که تو پیشم دیگه نیستی
    پاسخ با نقل و قول

  7. دارم دیوونه میشم کمکم کنید  سپاس شده توسط مهدوی,ساجده

  8. ارسال:5#
    سلام
    گفتید الان قهر نیست اما مثل یه پسر عادی با شما برخورد میکنه.
    به نظر من با توجه به سن شما و ایشون حرفای اولیه ی ایشون نه از روی عشق و علاقه منطقی بلکه از روی هیجانات زودگذر بوده. پس چندان ذهنتون رو درگیر نکنین که چرا بین رفتار فعلیش و ادعای گذشته اش این قدر اختلاف هست.
    عشق و علاقه ای که در این سن و سال بوجود میاد مثل سراب هست. پشتوانه محکمی نداره.ثبات قطعی نداره. ممکنه با هر اتفاقی دچار تزلزل بشه چرا که اصولا فرد هنوز خودش و معیارهای خودش رو به درستی نشناخته پس چطور میتونه فرد مقابل رو بشناسه و بنا به ویژگی های اون فرد بهش علاقه مند بشه؟ فرد هنوز خوب وارد اجتماع نشده. روابطش با اطرافیان خوب شکل نگرفته و ممکنه بعدها که از دوره بحران سنی عبور کرد نظراتش تغییر کنه و معیارهای دیگه ای درش شکل بگیره
    رابطه شما از ابتدا درست پایه ریزی نشده.تا زمانیکه فکر کنین مستحق این جدایی و این رنج نبودید بیشتر عذاب میکشید اما اگه به این نتیجه برسید این رنجش تاوان اشتباه گذشته هر دوی شما هست و شما هم سهم دارید مطمئنا تلخیش به مرور کمتر میشه
    ویرایش توسط ساجده : 2014_12_13 در ساعت 16:28
    پاسخ با نقل و قول

  9. دارم دیوونه میشم کمکم کنید  سپاس شده توسط مهدوی,مهرسا62

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •