تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




خیانت اصولا قابل بخشش است یا خیر؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:کورش
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 42

صفحه‌ها (5): صفحه 2 از 5 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

خیانت اصولا قابل بخشش است یا خیر؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    سلام
    به همیاری خوش اومدید
    واقعا از مشکلی که براتون پیش اومده متاسفم.
    درکش برام خیلی سخته چون خودم متاهلم و میدونم چقدر میتونه این موضوع برای ادم گرون تموم شه.
    شاید بارها برای منم پیش اومده که تا حد مرگ از همسرم ناراحت بشم یا دلم بشکنه اما این یه احساس آنی بوده و نذاشتم ادامه دارشه شاید همسر شما یه جایی دلش اینقدر از شما شکسته که به خودش اجازه داده یه همچین کار اشتباهی رو بکنه اما از نظرم بازم نمیتونه توجیح خوبی برای کارش باشه.
    برای من قابل درک نبوده هیچ وقت خیانت.
    خودم میدونم اگه یه لحظه این موضوع برام پیش بیاد نمیدونم میتونم ببخشم یا نه.اما من الان تو جایگاه شما نیستم تا قضاوت کنم.
    اما موضوع وقتی پیچیده میشه که پای یه موجود بیگناه بیاد وسط بچه ها بزرگترین و معصومترین قربانی خیانت والدینشون هستن.
    شاید بارها برام پیش اومده که دلم میخواست کاری کنم که همه چی تموم شه حتی کاری کنم که دیگه نباشم اما دیدن یه لحظه نگاه معصوم پسرم باعث میشد بایستم و پیش برم.
    بودنش دلیل زندگیمه حاضرم برای ادامه زندگی مشترکم هرکاری کنم چون یه تعهد بزرگ دارم اون به خواست خودش نیومده من مسئول زندگی و بودنش هستم .
    پس دوست عزیز من و شما گاهی مجبوریم چشمامون رو روی بعضی چیزا ببندیم چون مسئول یه فرشته پاک تو این دنیا هستیم.
    میدونم خیلی سخته حتی تصورش هم برام دردناکه اما بخشیدن یعنی شما چاقویی که خوردید رو از بدنتون خارج کنید و بذارید زخمتون التیام پیدا کنه.
    یه فرصت کوچیک شاید...
    بابای مهربونم همیشه وقتی به یه بن بست میرسیدم میگفت گاهی فقط زمانه که باعث میشه بعضی زخما خوب بشن زمان میتونه حلال بعضی مشکلات باشه.
    عجله نکنید به خودتون زمان بدید و صبور باشید.
    امیدوارم همه چیز هرجور که به صلاحتونه پیش بره و خدا کمکتون کنه.

    مگه میشه تو نباشی
    تو مثل نفس میمونی
    دستای گرمتو کاشکی تو بدستم برسونی
    بی تو قلبم بی پناهه
    میمیرم وقتی که نیستی
    مگه میشه باورم شه
    که تو پیشم دیگه نیستی
    پاسخ با نقل و قول

  2. خیانت اصولا قابل بخشش است یا خیر؟  سپاس شده توسط anahid,elnaz.t,m1392,sara2,ویونا شاکری,ساجده

  3. ارسال:12#
    [quote=کورش;55928]
    نقل قول نوشته اصلی توسط الهام67 نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز . ...
    دوست عزیز از همدردی و راهنماییتون بینهایت متشکرم،نمیدونید چقدر سبک تر شدم بعد از اینکه بالاخره بعد از یک ماه انگار تونستم مشکلم رو واسه کسی تعریف کنم ،آخه انقدر واسم شرم آوره که نتونستم با هیچکس درمیونش بذارم بجز اینجا بصورت ناشناس.ما هم تو این مدت خیلی حرفا زدیم و بحث ها کردیم حتی چند روزی روابط عادی رو هم تجربه کردیم ، شاید میخواستم یه گوشه ای از آرزوها و خیالات خودم رو که قبل از اومدنشون واسه خودم میساختم رو به واقعیت تبدیل کنم چند روز پیش تو بازارها و جشنهای قبل از کریسمس اینجا قدم میزدم و تصویر آنلاین بهش میدادم که انگار داریم با هم قدم میزنیم ولی دوباره پشیمون شدم انگار خودم رو کوچیک کردم و کار عجولانه ای کردم.اون اوایل زندگی به خاطر هر چیز کوچیکی صحبت از طلاق میکرد مثلا اگر از یه غذا خوشم نمیاد یا هر چیز ساده دیگه ولی من همش میگفتم شاید بخاطر کم سن و سالیش (19سالش بود) معنی و قداست ازدواج رو متوجه نیست که انقدر راحت این حرف رو میزنه.یه مشکلی هم که داشت این بود که بیشتر اخلاقش مردونه بود حتی لباس پوشیدنش تو خونه طوری که گاها احساس میکردم وقتی میخوام بگم دوستت دارم انگار دارم به یه مرد میگم یا اون با این روحیاتش نیازی به این گفتن ها نداره ،البته بعدا با صحبت کم و بیش درست شدولی منم آدم مغرور و خشکی شده بودم و تقریبا هیچ وقت عشقم رو زبانی ابراز نمیکردم و میگفتم خودش از تلاشم از رفتارم و از همیشه باخونواده بودنم و...این رو میفهمه.الانم بعنوان دلیل همیشه همینو میگه که تو هیچ وقت نمیگفتی دوستت دارم و انقدر بزرگ و موفق بودی که من خودم رو کوچیک و درحد تو نمیدونستم و احساس میکردم که اصلا بدردت نمیخورم یا دیده نمیشم و سربارتم بخاطر همین دنبال یه آدم خار و بیچاره رفتم.قبول دارم مشکلات خودم رو ولی میدونم که نقاط قوت زیادی هم داشتم که بشه بخاطرشون دووم آورد همونطور که من بین ضعفهای همسرم که کم هم نبود قوتهایی رو پیدا کردم و هیچ وقت حتی فکر خیانت یا طلاق به ذهنم خطور نکرد حتی تو این مملکت آزاد و خودم رو مستحق این بلا نمیدونستم.امیدوارم هیچکس تجربش نکنه ولی شما که متاسفانه تجربه اش رو داشتید بگید اصلا بخشش این موضوع و فراموش کردنش بطوری که بعدا عذاب نده ممکنه یا درسته ؟با عرض پوزش میخوام رک بگم تصور میکنم حتی اگه بخوام در آینده از نزدیک ببینمش یا لمسش کنم ممکنه حالم بهم بخوره یا اون تصاویر زشت جلوی چشمام بیاد چون طرفش رو هم میشناسم و اینجا مغزم ناخودآگاه هزاران بار تصویر باهم بودنشون رو جلوی چشمام آورده .بازم زیادی نوشتم شرمنده
    نمیدونید چقدر احساستون رو میفهمم . برام جالبه با اینکه شما یه مردید چقد تو این موضوع احساساتتون به من شبیهه.منم دقیقا این احساسارو دارم. چندبار تصمیم گرفتم همه چیو فراموش کنم و به زندگی برگردم هربار نشد . همش فکر میکردم نکنه قراره بازم اتفاقی بیوفته و پنهون کنه این وسط من مثل احمقا بشینم و نگاه کنم که چجوری دارم نادیده گرفته میشم.بهتون حق میدم چون من هنوز احساساتم نسبت به همسرم مثل قبل نشده فعلا دارم تمرین میکنم که موضوع رو فراموش کنم .اینطوری فکر میکنم که من مقصر بودم و الا هیچکس دوست نداره زندگیش متشنج بشه. همونطور که خودتون گفتین هیچ وقت بهش ابراز عشق نکردین. به زبون نیاوردین .فکر کردین خودش باید بفهمه . این بزرگترین اشتباه شماست. نمیدونید واسه یه خانم چه حس بدیه که فکر کنه همسرش دوستش نداره و نادیده گرفته میشه. همیشه یادتون باشه خانوما بیشتر با حرفایی که میشنون عاشق میشن.یه خانم همیشه نیاز داره که دیده بشه ،بهش ابراز عشق بشه،کلمات محبت آمیز و پراز عشق بشنوه . حس کنه که همسرش بهش نیاز داره و چشم همسرش فقط اونو می بینه .همه اینا رو باید بشنوه تا باور کنه بعد از شنیدن تو عمل ببینه ..اگه غیر ازاینو ببینه خوبی ها رو دیگه نمیبینه .من نمیدونم میشه بخشید یا نه. اما اینو میدونم که ما مقصریم . من به همسرم یه فرصت دیگه دادم . بهتره شما هم یه فرصت بدین . من به این فکر میکنم که چه جوابی دارم وقتی روزی برسه که خدا بهم بگه من که تمام گناهای تورو بخشیدم و فرصت جبران بهت دادم پس چرا تو این فرصتو به بنده ی من ندادی و باعث شدی بیشتر به گناه آلوده بشه. من از خدا میترسم . پس سعی میکنم هم خودم و نجات بدم هم همسرم رو و هم فرزندم رو. اینا رو کسی داره بهتون میگه که تمام احساساتتون رو تجربه کرده. به قول دکتر عزیزی فعلا به بخشش فکر نکنید .به این فکر کنید که میتونید آیا با این خانم بازهم زندگی کنید یا نه.
    پاسخ با نقل و قول

  4. خیانت اصولا قابل بخشش است یا خیر؟  سپاس شده توسط anahid,elnaz.t,m1392,sara2,ویونا شاکری,ساجده

  5. ارسال:13#
    نقل قول نوشته اصلی توسط مهرسا62 نمایش پست ها
    سلام
    به همیاری خوش اومدید
    واقعا از مشکلی که براتون پیش اومده متاسفم.
    درکش برام خیلی سخته چون خودم متاهلم و......
    سلام متشکرم از وقت و راهنماییتون
    منم تنها دلیل کمک خواستن و حتی ادامه دخترمه که امروز متاسفانه اولین ضربه رو خورد، خدا لعنتش کنه مقصر مادرشه دیگه حتی برام سخته بگم همسرم.امروز بلیطامو کنسل کردم قرار بود بیست و دوم هفت روز دیگه برم ایران این تعطلاتو و پنجم سال جدید باهم برگردیم ولی هر چی سعی کردم دیدم نمیتونم ببینمش احساس میکنم اگه برگردم همه با انگشت نشونم میدن ،میترسم کاری دست خودم بدم .حالا خونواده ها و دوستان به کنار نمیدونم بدقولیمو چجوری باید به دخترم توضیح بدم ، بیچاره شب و روز لحظه شماری میکرد مثل خودم.
    راجع به فرصت هم که میگید ، فکر کنم تنها کسی رو که دیگه خوب میشناسم خودمم ، من اصلا فراموشکار خوبی نیستم میترسم فرصتی بدم و بعدا مشکلی پیش بیاد یا مثلا چند سال دیگه تو یه بحثی یه دعوایی امروزو به روش بیارمو یا به هردلیلی چند وقت دیگه به بن بست برسیم و اونوقت من مقصرم ، نخواهم تونست خودمو ببخشم.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:14#
    [quote=الهام67;55960]
    نقل قول نوشته اصلی توسط کورش نمایش پست ها

    نمیدونید چقدر احساستون رو میفهمم . برام جالبه.....
    سلام دوباره ممنون
    میدونید فکر میکنم خیانت مثل چاقو خوردن از پشت میمونه خیلی فرق نداره خانوم خورده یا آقا دردش فکر کنم یجوره ، مشکل شمارم کامل خوندم وجه اشتراک اینه که شمام تو یه شرایط خاص بودید مثل من که توقع کمک داشتید ولی خیانت دیدید.گفتنش سخته برام ولی درست همون وقتی که من اینجا تازه وارد بودم و غریب ، حتی از غذام میزدم که واسش پول و مایحتاج بفرستم ولی همونموقع اون داشت همون پولا رو خرج عیاشی با نفر دیگه ای میکرد و جالب اینکه وقتی بعد از کلی چشم انتظاری و التماس یه تماس باهم میگرفتیم شروع میکرد به شکوه از وضعیتش که تنهاست و دوری سخته و مثلا زن داداشت اذیتم میکنه و ... میگفتم عزیزم لطفا کمک کن این دوره رو بگذرونیم من الان بهت حیلی نیاز دارم و ... بدتر از همه و چیزی که نمیذاره ببخشم اینه که فهمیدم واسم نقشه کشیده بود که مثل یه احمق ازم سو استفاده کنه یعنی بعد از اینکه آوردمش اینجا جدا بشه و طرفش رو بیاره .شما خیلی شانس آوردید که اون سوالایی که خودتونم میگفتین رو نپرسیدید ، من پرسیدم و با جواباش خودمو داغون کردم ، انقدر تصویر دیوانه کننده تو ذهنم ساختم که همش احساس میکنم فاصلم با روانی شدن خیلی کمه.آره منم مشکل غرور خودم رو قبول دارم ولی قبول ندارم که سزاش این بوده ،بخدا راضی بودم اگه میخواست طلاقش رو بدم با تمام حق و حقوقش چون دیگه فکر نمیکردم کم سن و بی فکره اصلا قبل از اومدن وکالت تام راجع به خونه و زندگیم بهش داده بودم که خیلی بیشتر از مهر و حق و حقوقش بود ولی خیانت و نقشه و ... برام قابل قبول نیست .اونم مشکلاتی داشت ولی من همیشه خوبیایی پیدا میکردم که خودم رو حفظ کنم.
    منم مشکلم دقیقا همینه میشه با این آدم دوباره زندگی کرد یا نه ؟گرچه میدونم اصلا آدمی نیست که احل دوز و کلک و نقشه کشیدن یا دنبال مال و منال باشه و احتمالا تو این نقشه ها از اونجا که خیلی سادست خام شده و نقشه مال طرفش بوده ولی میدونید میگم کسی که تو مملکتی که سزای این کار سنگساره تونسته اینکارو بکنه تو آزادی مطلق که تازه حکومت از روابط آزاد افراد حمایت قانونی هم میکنه چه کارها که نمیتونه بکنه.
    بعدشم همش فکر میکنم که خودش هنوز عمق کاری رو که کرده نفهمیده چون مثلا یکی دوبار تو صحبتها اعتراض داشت برادرت من رو زده و فحاشی کرده(برادرم رو فرستاده بودم که مچش رو بگیرده) و این دیوونم کرد و گفتم تو درک نکردی که اگه من بودم ممکن بود بکشمت یا شاید الان باید توی زندان منتظر حکمت بودی با آبروریزی کامل پیش خانوادت و این که از کتک خوردن شکایت داری یعنی عمق فاجعه رو نفهمیدی .پس تصمیم دارم بذارم بیشتر سرش بیاد تا درک کنه که چیکار کرده.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:15#
    sara2 آواتار ها
    سلام به همیاری خوش اومدین
    چقدر شنیدن این داستان زندگی و امثال این برای من دردناک هست.چقدر از واژه خیانت بیزارم
    چقدر حال شما بده و لحظات سختی رو میگذرونین.اول از همه برای آرامشتون دعا میکنم
    سعی کردم با دقت بخونم و سعی کنم که کمکی کنم اما نمیدونم چقدر میتونم تاثیرگذار باشم
    من ازتون میپرسم و شما جواب بدین:
    زمانی که کنار همسرتون بودین روزی چند بار بهش میگفتین دوسش دارین یا هفته ای چند بار؟
    چقدر باهاش میرفتین بیرون؟
    چقدر براش وقت میگذاشتین؟
    چقدر سعی کردین خلاهاش رو پر کنین؟
    چقدر تلاش کردین به آرزوهاش برسه؟
    چقدر میشستین عاشقانه باهاش درد و دل میکردین؟
    چقدر میپرسیدین از زندگی با شما راضی هست یا نه؟
    چقدر ازش خواستین تا خواسته هاشو بگه؟ و چقدر برای خواسته هاش تلاش کردین؟
    به اینا قشنگ فکر کنین و جواب بدین.نذارین تصویر خیانت و احساسات بدتون مانع دیدن حقیقت زندگیتون بشه و صادقانه جواب بدین
    درسته خیانت تلخ هست اما ببینیم ما چقدر در این امر تاثیرگذار بودیم؟؟
    اینو نگین که درسته من بهش نگفتم دوستت دارم ولی این دلیل نمیشد خیانت کنه و این حق من نبود
    همه زندگی و خواسته های یک زن در دوستت دارم خلاصه نمیشه
    بشینین فکر کنین چقدر شما در خیانت همسرتون نقش داشتین
    وقتی یک زن در کنار همسرش احساس توجه و محبت نداره چطور دور از اون میتونه این خلا رو برطرف کنه؟
    اگر به همسرتون محبت و توجه کافی رو داشتین شاید این اتفاق نمیفتاد
    قبل از هر چیز به این موارد خوب فکر کنین و ببینین سهمتون چقدر بوده
    جواب بدین تا ادامه بدیم
    بر چهره مسیح روی صلیب و بر لبان چاپلین روی صحنه لبخندیست
    دردهای بزرگ را نمیتوان گریست...
    پاسخ با نقل و قول

  8. خیانت اصولا قابل بخشش است یا خیر؟  سپاس شده توسط anahid,elnaz.t,m1392

  9. ارسال:16#
    نقل قول نوشته اصلی توسط sara2 نمایش پست ها
    سلام به همیاری خوش اومدین
    چقدر شنیدن این داستان زندگی و ....
    سلام متشکر از همدلی و وقتتون
    همه سوالایی که پرسیدید اگه بخوام صادقانه جواب بدم باید بگم اوایل زندگی خیلی خیلی زیاد ولی چند سال آخر خیلی خیلی به ندرت ولی میدونید یواش یواش اینطوری شدم و رابطمون به این شکل شد شاید بتونم بگم به این سمت حولم داد .اگر فقط صحبت از طلاق و جدایی معمولی بود سهم خودم رو قبول می کردم ، قبول میکردم که شاید پنجاه درصد شایدم بیشتر مقصر بودم که بخواد ازم جدا بشه چون اونم مشکلاتی داشت و منم انتظاراتی داشتم که برآورده نمیشد و به سردی روابطمون انجامید( آخه همه طوری حرف میزنن که انگار فقط خانمها نیاز به دیده شدن نیازهاشون دارن ) ولی واسه خیانت یا جدایی به این شکل به هیچ وجه خودم رو مقصر نمیدونم همونطور که هیچ وقت خودم رو محق به خیانت کردن نمیدونستم .اینکه در کنارم و یا در غیابم نتونه احساس توجه کنه میتونسته دلیلی واسه خواستن طلاق باشه نه دلیلی واسه کشیدن نقشه واسه سو استفاده ازمن .درست میگین اگه شاید بیشتر محبت و توجه میکردم اینطور نمیشد ولی از طرفی اگه منم بیشتر محبت و انعطاف و ملاطفت و صبر و شوخ طبعی و احل سفر و مهمونی و تفریح بودن و .... رو میدیدم هیچ وقت محبتم کم نمیشد.ولی در کل من نمیتونم واسه خیانت دلیل منطقی پیدا کنم ولی واسه طلاق چرا .
    پاسخ با نقل و قول

  10. خیانت اصولا قابل بخشش است یا خیر؟  سپاس شده توسط ویونا شاکری,ساجده

  11. ارسال:17#
    sara2 آواتار ها
    من هرگز کار همسرتون رو تایید نمیکنم و همه ما میدونیم که این کار ناشایست هست
    اولین ضربه را خود ایشون میخورن
    در یک زندگی دو طرف نیاز به محبت و توجه و نیاز یه دیده شدن دارند
    ببینین وقتی شما از طرف همسرتون کمبودی احساس کردین باید سریعا باهاشون صحبت کنین و در مورد خواسته هاتون بگین و همینطور متقابلا شما این کار را برای ایشون انجام بدین
    اگر در اولین مرحله برخورد جدی با رفتارهای سرد طرف مقابل انجام بشه مطمئنا مشکل بعدی در پی نخواهد داشت
    من میخوام به ریشه این خیانت برسید و بدونید علل یا علتش چیا هست بعدا در موردش تصمیم گیری کنین چرا که همونطور که شما به ریشه هاش دست پیدا میکنین از آتش ناراحتی و انتقام شما کم میشه و سهمتون در این کار را میبینین
    بشینین ببینین به نظر خودتون بهترین تصمیمتون چی میتونه باشه؟
    بر چهره مسیح روی صلیب و بر لبان چاپلین روی صحنه لبخندیست
    دردهای بزرگ را نمیتوان گریست...
    پاسخ با نقل و قول

  12. خیانت اصولا قابل بخشش است یا خیر؟  سپاس شده توسط m1392,ساجده

  13. ارسال:18#
    نقل قول نوشته اصلی توسط sara2 نمایش پست ها
    من هرگز کار همسرتون رو تایید نمیکنم و ....
    هر وقت به گذشته فکر میکنم (نه فقط الان و تو این شرایط) میبینم من تلاش زیادی واسه اصلاح امور و بهبود روابط میکردم و در ازاش اون فقط میگفت ما حرف همو نمیفهمیم و بهتره طلاق بگیریم بعد من کلی توضیح میدادم که این حرف خونه خراب کنه به این راحتی به زبونش نیارو....بعد ها البته بعد از اینکه یبار موافقت کردم و گفتم باشه بگو به خونوادت بریم واسه طلاق دیگه این تحدیدو نمیکرد ولی هیچوقت تلاشی واسه درست کردن اوضاع نمیکرد و فقط شکو و ناله از همه چیز از خرابکاری های بچه گرفته تا مثلا رفتار پدر من یا حتی مادر خودش .کم کم فکر میکنم منم از جنگیدن واسه درست کردن اوضاع خسته شدم و انگار خواستم همونطوری که هست قبول کنم شرایطو و یا شایدم تحمل .ولی بس که پاک و ساده بود به تنها چیزی که هیچوقت فکر نمیکردم و هنوزم باورش برام سخته خیانت بود وگرنه خودم خیلی وقت پیش واسه طلاق پیش قدم میشدم.
    اگه فکر آینده دخترم نبودم که در تصمیمم جای هیچ شکی نبود ولی الان نمیدونم عواقبش واسه اون چی میتونه باشه یا شایدم زندگی مشترک دوباره و مشکلات احتمالیش در آینده عواقبش واسه دخترم بدتر باشه.تازه اگر هم تصمیم به بخشش بگیرم فکر نمیکنم بتونم فراموش کنم قبلا هم گفتم حتی صحبت کردن با خانومای همکار حس بدی بهم میده چه برسه بخوام خودمو با اون تصور کنم.نمیدونم واقعا نمیدونم چه تصمیمی درسته اصلا نمیدونم زنی که به این راه رفت دیگه ممکنه بتونه درست زندگی کنه ؟بعد هم میگم ما تو آرمانی ترین شرایط میتونیم بشیم همون آدمای گذشته که انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده ، پس بعد از چند سال بازم قراره همین آش بشه و همین کاسه.
    پاسخ با نقل و قول

  14. خیانت اصولا قابل بخشش است یا خیر؟  سپاس شده توسط m1392,ویونا شاکری

  15. ارسال:19#
    [quote=کورش;55990]
    نقل قول نوشته اصلی توسط الهام67 نمایش پست ها
    سلام دوباره ممنون
    میدونید فکر میکنم خیانت مثل چاقو خوردن از پشت میمونه خیلی فرق نداره خانوم خورده یا آقا دردش فکر کنم یجوره ، مشکل شمارم کامل خوندم وجه اشتراک اینه که شمام تو یه شرایط خاص بودید مثل من که توقع کمک داشتید ولی خیانت دیدید.گفتنش سخته برام ولی درست همون وقتی که من اینجا تازه وارد بودم و غریب ، حتی از غذام میزدم که واسش پول و مایحتاج بفرستم ولی همونموقع اون داشت همون پولا رو خرج عیاشی با نفر دیگه ای میکرد و جالب اینکه وقتی بعد از کلی چشم انتظاری و التماس یه تماس باهم میگرفتیم شروع میکرد به شکوه از وضعیتش که تنهاست و دوری سخته و مثلا زن داداشت اذیتم میکنه و ... میگفتم عزیزم لطفا کمک کن این دوره رو بگذرونیم من الان بهت حیلی نیاز دارم و ... بدتر از همه و چیزی که نمیذاره ببخشم اینه که فهمیدم واسم نقشه کشیده بود که مثل یه احمق ازم سو استفاده کنه یعنی بعد از اینکه آوردمش اینجا جدا بشه و طرفش رو بیاره .شما خیلی شانس آوردید که اون سوالایی که خودتونم میگفتین رو نپرسیدید ، من پرسیدم و با جواباش خودمو داغون کردم ، انقدر تصویر دیوانه کننده تو ذهنم ساختم که همش احساس میکنم فاصلم با روانی شدن خیلی کمه.آره منم مشکل غرور خودم رو قبول دارم ولی قبول ندارم که سزاش این بوده ،بخدا راضی بودم اگه میخواست طلاقش رو بدم با تمام حق و حقوقش چون دیگه فکر نمیکردم کم سن و بی فکره اصلا قبل از اومدن وکالت تام راجع به خونه و زندگیم بهش داده بودم که خیلی بیشتر از مهر و حق و حقوقش بود ولی خیانت و نقشه و ... برام قابل قبول نیست .اونم مشکلاتی داشت ولی من همیشه خوبیایی پیدا میکردم که خودم رو حفظ کنم.
    منم مشکلم دقیقا همینه میشه با این آدم دوباره زندگی کرد یا نه ؟گرچه میدونم اصلا آدمی نیست که احل دوز و کلک و نقشه کشیدن یا دنبال مال و منال باشه و احتمالا تو این نقشه ها از اونجا که خیلی سادست خام شده و نقشه مال طرفش بوده ولی میدونید میگم کسی که تو مملکتی که سزای این کار سنگساره تونسته اینکارو بکنه تو آزادی مطلق که تازه حکومت از روابط آزاد افراد حمایت قانونی هم میکنه چه کارها که نمیتونه بکنه.
    بعدشم همش فکر میکنم که خودش هنوز عمق کاری رو که کرده نفهمیده چون مثلا یکی دوبار تو صحبتها اعتراض داشت برادرت من رو زده و فحاشی کرده(برادرم رو فرستاده بودم که مچش رو بگیرده) و این دیوونم کرد و گفتم تو درک نکردی که اگه من بودم ممکن بود بکشمت یا شاید الان باید توی زندان منتظر حکمت بودی با آبروریزی کامل پیش خانوادت و این که از کتک خوردن شکایت داری یعنی عمق فاجعه رو نفهمیدی .پس تصمیم دارم بذارم بیشتر سرش بیاد تا درک کنه که چیکار کرده.
    میفهمم چی میگین. من هم هنوز نبخشیدم فقط به خودم و اون فرصت جبران دادم .منم هنوز حالم بده . هنوز شبا گریه میکنم بعد میخابم . نیازی به توصیف حالم نیست چون خودتون دارین تجربش میکنین ولی بهتره فعلا سعی کنین به خشمتون غلبه کنین . بیشتر فکر کنین به گذشته به آینده و خوبیهای همسرتون. به کم و کاستی ها . ببینین ایا قبل از این قضایا همسرتون تلاشی واسه خوب شدن رابطتون کرده بودن یا نه . خوب فکر کنین شاید اتفاقایی افتاده که شما بی اهمیت ازش گذشتین . بهتره که برگردین پیش خونوادتون .بهتره با این قضیه روبرو بشین .باهمسرتون تنها بشین و صحبت کنین . الان تنها چیزی که میتونه ارومتون کنه همسرتونه . الان نباید فرار کنین چون همه چیز بدتر میشه. برگردین و هرچقدر میخاین سرش داد بزنین ، اما بزارین خالی شین. اینطوری روز به روز کمرتون زیر بار این همه غم و غصه خم تر میشه . همه چیز به خودتون بستگی داره می تونین با خشم و تنفر جدا بشین و تا اخر عمر با این عذاب زندگی کنین . میتونین هم یکم به خودتون فرصت بدین و بعدا با ارامش تصمیم بگیرین و هیچ وقت هم پشیمون نشین. اگه همسرتون رو خوب میشناسین و فکر میکنین که با گذشتتون به خودش میاد و قدرتون رو میدونه بهش فرصت بدین اما اگه فکر میکنین برعکس این قضیه هست میتونین تمومش کنین. اما با عجله تصمیم نگیرین که یه وقت پشیمون شین. شما به زمان نیاز دارین . واسه اینکه تکلیفتون روشن شه فقط باید برگردین و باهاش روبرو شین .
    پاسخ با نقل و قول

  16. خیانت اصولا قابل بخشش است یا خیر؟  سپاس شده توسط elnaz.t,m1392,ساجده

  17. ارسال:20#
    [quote=الهام67;56027]
    نقل قول نوشته اصلی توسط کورش نمایش پست ها
    میفهمم چی میگین. من هم هنوز نبخشیدم فقط به خودم و اون فرصت جبران دادم ... .
    شما کار خوبی کردین نمیخوام با این حال و نوشته هام حال و روز شماروهم خرابتر کنم و خدای نکرده باعث ناامیدی شمام بشم .
    فرصت به کسی بدم که فقط دو ماه دوریم رو تحمل کرد ؟به کسی که تو خونه ای که با خون دل ساخته بودم بهم خیانت کرد؟اگه تو این فرصت بدتر از اون سرم آورد و اینبار جلوی چشمم خطا کرد چطور خودم رو ببخشم؟کسی که التماس های من رو واسه یه تماس نمیدید بعد از خوشگذرونیش شاید واسه تخلیه حس گناهش یه بند به جونم غر میزد و چند ماه عذابم میداد.
    اون که از اول زندگی نهایت تلاشش این بود که میگفت حرف همو نمیفهمیم و بدرد هم نمیخوریم و طلاق ،منم دیگه خیلی وقت بود خسته شده بودم و تلاشی نمیکردم ،فقط یه زندگی معمولی معمولی داشتیم که الان بهش نگاه میکنم شاید شبیه تحمل بوده .
    اتفاقم نه هیچ اتفاق خاصی نیوفتاده بود لااقل اتفاق بدی نیوفتاده بود ولی اتفاقای خوب کم نداشتیم این چند ساله آخر.
    راجع به برگشت هم خیلی فکر کردم اصلا نمیتونم ،گفتم احساس میکنم همه با انگشت نشونم میدن به عنوان یه شکست خورده یه بازنده یه ... اصلا دیدنشو نمیتونم تصور کنم .واسه چند روز دیگه بلیط داشتم بیام دنبالشون ولی کنسلش کردم بیچاره دخترم هنوز بهش نگفتم که نمیام و فعلا باید اونجا بمونه ،اونم حتما بدقولی رو از جانب من میبینه.
    میخوام بگم خوب میشناسمش و مطمئنم که شدیدا پشیمونه و هرگز این کارو نخواهد کرد ولی توبه کردم که دیگه اعتماد کنم و بگم سر زدن کاری از کسی غیر ممکنه ولی واقعا برام غیر قابل باور بود انقدر پرسیدم و اون اعتراف کرد و اعتراف کرد با جزئیات تا تازه باورم شد ولی بازم گاها فکر میکنم یه کابوسه و قراره بیدار شم.
    پاسخ با نقل و قول

  18. خیانت اصولا قابل بخشش است یا خیر؟  سپاس شده توسط elnaz.t,ویونا شاکری,ساجده

صفحه‌ها (5): صفحه 2 از 5 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •