تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




اختلاتف با خاله و مادرشوهر- توروخدا کمکم کنید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:astrisk
آخرین ارسال:خوش غیرت
پاسخ ها 3

اختلاتف با خاله و مادرشوهر- توروخدا کمکم کنید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    باسلام
    بنده 1سال است که ازدواج کردم،هردومون29 ساله، تحصیل کرده ،شاغل و از سطح روشنفکر جامعه هستیم.ازدواج ما مبنی بر شناخت و عشق صورت پذیرفته و رابطه خوبی باهمدیگه داریم.اما 2تا موضوع هست که باعث شده ما  4بار باهم بحث کنیم و مربوط به خانواده همسرم میشه.اولی که من رو خیلی اذیت میکنه رابطه غیرمعقول همسرم و خاله کوچکترشه (ایشون متاهلن ویک دختربزرگ دارند) که البته خونوادشون این عمل رو تحسین میکنن و با بیان بیش از حداین موضوع که این دونفر همدیگرو خیلی دوست دارن ومامی هم صداش میکنه میخوان منو مجبور به قبول این موضوع کنن.درواقع هرکسی مثل خودشون رفتار کنه رو قبول دارن و هرکی این موضوع رو قبول نکنه محکوم میشه به بی احساسی، بی معرفتی و...  البته من هنوز بجز همسرم جایه دیگه عکس العمل نشون ندادم. موضوع اینه که این رابطه بیشتر به رابطه عاشق و معشوق شباهت داره که اکثریت از طرف خالشون تحمیل میشه اما به دلیل مهربانی بیش از حد همسرم و انتظار مادرش از اجرای این رول همسرم  همراهیشون میکنه و واقعاً فکر میکنه کار درست اینه درحالیکه هرکسی که از بیرون ماجرا رو ببینه متوجه رفتار بیمارگونانه ایشون میشه. این خانم چندین سال هست که در خارج زندگی میکنه اما تا قبل از ازدواج ما هر روز از طریق oovoo اینترنت و تلفن با همسرم درتماس بود و الان هم چون بعد از ازدواج همسرم رابطه کم شده از من خوششون نمیاد اما جلو همسرم مدام قربون صدقم میرن.مشکل من با شکل رابطه،صمیمیت بیش ازحد و تاثیر رابطشون روی همسرم ،انتظارات بیجا و دخالت غیرمستقیم توی زندگیمه. صحبت کردن با لفظی مثل عشقم دلم برات تنگ شده، نامیدن همسرم با لفظ عشقم، میخوام بغلت کنم ،گذاشتن پیغام های عاشقانه روی فیس بوک همسرم ،ناله و زاری های مداوم از دوری و اینکه بالاخره یک روز همدیگرو میبینیم وعاشق به معشوق میرسه، اعلام این عشق به همه و... دیگه روشنفکریو محبت رو ترکونده! و اینجور دلدادگی ها و لوس کردن ها که فقط بین عاشق و معشوق از دوجنس معنا داره حال منو بهم می زنه چطوری میتونم همسرم رو روشن کنم و از این رابطه جلوگیری کنم؟
    دومی حسادت مادرشوهرم هست که فکرمیکنم بیشترش به دلیل وضعیت مالی بهتری هست که خانواده  من نسبت به اونها دارن (درحالیکه خانواده من اصلاً به مال و اموال اهمیت نمیدن و اهل پز دادن هم نیستن) و همینطور زندگی الان ما .این باعث شده خودشونو با من مقایسه کنن و بطور غیرمستقیم از پسرشون انتظار داشته باشن. به عنوان مثال از وقتی دیدن من فقط با هواپیما مسافرت میکنم با اینکه درتوانش نیست اما اون هم همینکارو میکنه و غیرمستقیم انتظار داره هزینشو پسرش بده. این در شرایطیه که همسرم 3سال تمام حقوقش رو به اونها میداد و من هم الان خیلی صرفه جویی میکنم. یا زمانیکه درحال خرید مانتو بودم سروصدا کرد که این چه کفشیه پسرش پوشیده! البته جلو پسرشون مدام قربون صدقه من میرن اما جدیداً همش بهم تیکه میندازن و من هم تا الان فقط سکوت کردم و یا خندیدم! خلاصه در ظاهر مهربونو در باطن... آخه آدم خودشو با کسی که دوست داره که مقایسه نمیکنه؟! L
    همش هم میخوان بگن ما خانواده پرمهرو محبتی هستیم وشما نیستین درحالیکه خانواده من بیشتر از اینکه توی ظاهر کسیو دوست داشته باشن توی باطن دوست دارن و تو عمل نشون میدن اما خانواده همسرم ظاهر ماجرا رو بزرگ می کنن. و همینو بهانه دلتنگی می کنن که سالی چند دفعه بیاین شهر ما،این درحالیه که کلی خرج داره برای ما. و البته بجز تماس های تلفنی روزانشه که روزی 2-3 بار میشه و شامل کوچکترین مسئله مثل گرفتاری دوست مادرشوهرم یا فلان حرفی که دخترخالش به فلانی زده رو میشه  و خوب مسلماً ازش انتظار کمک  و همراهی هم میره!  این رفتارها نشون میده که حس میکنن من پسرشون رو ازشون جدا کردم درحالیکه همسرم بخاطر اینکه کمک حال مالی باشه براشون به شهر ما اومد و توی سخت ترین شرایط کار می کرد. درواقع من اونو از خانوادش جدا نکردم و همچین قصدی رو هم نداشتم اما الان میبینم که اونا همچین رفتاری با من دارن، مادرش مدام سعی میکنه همسرم رو درگیر مسائل خودشون کنه و یا با مظلوم نمایی اونو به سمت خودش بکشه.  البته من تا قبل از این خانواده همسرم رو خیلی دوست داشتم و الان هم فقط با مادرشوهرم و خالش مشکل پیدا کردم که خالشون تو این مسئله بی تاثیر نبودن و تغییر رفتار مادرشوهرم از زمانیکه رابطه همسرم با ایشون کمتر شد شروع شد. ناگفته نماند که ایشون هرچند وقت یه بار متذکر می شن که به فلانیو فلانیو فلانی زنگ بزنید و از این جور تعیین تکلیف ها زیاد داریم و جالب اینکه همشون هم خانم هستن و اتفاقاً همسرم رو خیلی دوست دارن! درواقع این کارها رو یک جور وظیفه میدونن برای ما و کسی که این کارو انجام نده منفور تلقی میشه.حالا شما درنظر بگیرید که ما دوتا آدم عاقل و بالغ و تحصیل کرده و مستقل هستیم که تازه می خوایم زندگیمونو بسازیم. خلاصه همسرم برای ایشون هم نقش دخترشونو دارن  هم پسرشونن هم همسرشون وهم حلال همه مشکلات و ...  هر از گاهی این نقشو واسه کسی که مادرشون واسشون دلسوزی میکنه هم باید بازی کنن L
    این رو هم بگم که یک برادر شوهر کوچکتر هم دارم که مجرده و دو سال ازشون کوچکتره  ولی  با اون اینجوری رفتار نمیکنن و اصلاً خودشو درگیرمسائل و مشکلات خانواده نمیکنه.
    من فقط یک زندگی مستقل و آروم میخوام،اینکه شوهرم واسه خودم باشه و اینقدر ازمون انتظار نداشته باشن و حسادت نکنن. اگه میگن دوستم دارن واقعاً دوستم داشته باشن نه اینکه بخاطر پسرشون بگن. مثلاً به پسرشون میگن ما فکر میکنیم یک نفر وارد خانواده ما شده و مثل دخترمون میمونه اما همچیشون از من پنهانه و نمی خوان قبول کنن که پسرشون یک خانواده جدید داره که اون خانواده اصلیشه و با این کاراشون باعث ایجاد فاصله توی زندگی زناشوئیشون میشه.
    من قبلاً نسبت به این موارد عکسوالعملی نشون نمی دادم و سعی می کردم حساس نباشم اما الان برام خیلی غیرقابل تحمل شده بخصوص که همسرم این مواردو ازم پنهان میکنه و داره بینمون فاصله میافته اما هیچ جور نمیتونم ایشونو روشن کنم و به هیچ وجه حاضر نیستن به مادرشون بگن که رفتارشون اشتباهه و منو محکوم میکنن!
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام اولا راجع به خاله شوهرتون واقعا متاسف شدم. هر کسیم جای شما بود واقعا بدش میومد از این رفتار.شما دو راه داری یا مستقیم با شوهرتون صحبت کنید که شدنی نیست چون اونوقت اوضاع براتون بدتر میشه و حرفتون پذیرفته نمیشه چون مردا نسبت به مادرشون بسیار حساسن و هیچ حرفیو چه درست و چه غلط نمیپذیرند و اینطوری از چشم شوهرتون بدتر میفتید.و اما راه دوم شما باید یکم سیاست زنانه به خرج بدید فقط از مادر شوهرتون جلو شوهرتون تعریف کنید اینطوری شوهرتون میفهمه هر چی پیش بیاد مقصر خانوادشه و مادرشه شما بدون گفتن این مسایل به شوهرتون باید حلش کنید چطوریش دست شماس چون من شناختی از خانواده شوهرتون ندارم اینو شما باید تشخیص بدین. به مادرشوهرتون خیلی محبت کنید بالاخره کوتاه میاد
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    اینکه بخواهی هر بار با شوهرتان حرف بزنید و گله کنبد مشکلی حل نمیشه برای صحبت کردن دو چیز مهم است زمان و زبان  که چه زمان و پگونه مشکلتون را عنوان کنید که به شوهرتان بر نخوره چون بلاخره آنها خانواده او هستند در ضمن لازم نیست هر جا میروید یا هر کار میکنید مادرش بداند و سعی کنید با مشاور رفتاری صحبت کنید من مانند شما و حتی وضعیتم بد تر از شما بود با بهترین رفتار بهشون بفهمانید که از رفتارشان ناراحت شدیید یادتان باشد با بهتدین رفتار که شرمنده بشن نه اینکه بدتر لج کنند . البته اینها اوایل زندگی طبیعیست  وکم کم با کمک خدا و آگاهی خودتان و مشاور حل میشه ان شا الله
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •