تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




همسرم را دوست ندارم و مرتبا با هم دعوا می کنیم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:سها 1393
آخرین ارسال:سها 1393
پاسخ ها 7

همسرم را دوست ندارم و مرتبا با هم دعوا می کنیم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سها 1393 آواتار ها
    سلام.من تازه عضو شدم.
    31ساله ام.کارمندم و 6 ساله ازدواج کردم و یه پسر 5 ساله دارم
    همسرم 3 سال از من کوچکتره.خیلی سنتی ازدواج کردیم سروته مراسم هایمان به چند ماه هم نکشید.من تازه 20 روز بود شکست عشقی وحشناکی داشتم که ازدواج کردم اصلا نفهمیدم چطور شد.
    تو شهر همسرم زندگی می کنم و خیلی از خانواده ام دورم در اینجا هم دوست خاصی ندارم.در شیفت کاریم تنهام .مرتب با همسرم دعوا می کنم .متاسفانه در دوران عقد چون تو شهر غریب بودم با خانواده همسرم (به اصرار زیاد آنها) 2 ماه زیر یه سقف بودم و مادرشوهرم در این دوران از هیچ عذابی در حقم فروگذار نکرد تا حدی که می گفت باید حقوق خود را به من بدهی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    تا اینکه من 20روز در بیمارستان بخش اعصاب و روان به خاطر تشنج و به قول پزشکان بیماری هوم سیک بستری شدم و بعدش با وجود جور نبود شرایط همسرم عروسی را برگزار کردیم.هرگز کارهای مادرشوهرم یادم نمیره و چون همسرم در اون دورن حمایتم نکرد .ازش بدم میاد ولی به خاطر مادرم نمی توانم جدا شوم.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سها 1393 آواتار ها
    چرا کسی بهم جواب نمیده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کمکککک ککککککککککککککککککککککککک کککک
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام
    خوش آمدید
    اینکه دوران سختی رو داشتین قابل درکه. ولی به این فکر کنین اگر همسرتون از شما در برابر مادرشون دفاع میکردن کدورت مادرشون از شما و در نتیجه ناراحتی های شما بیشتر می شد.
    به ایشون حق بدین که نتونن علنی از شما یا حتی خونواده شون در مقابل هم دفاع کنن.
    آیا غیر از این مساله دلیل دیگه ای برای ناراحتی از همسرتون دارید که باعث شده به جدایی فکر کنین؟
    هنوز هم اون شکست عشقی در زندگی شما تاثیر داره و ذهنتون مشغول اون هست؟
    گفتید به خاطر مادرم نمیتونم جدا بشم. میشه بیشتر توضیح بدید
    پاسخ با نقل و قول

  4. همسرم را دوست ندارم و مرتبا با هم دعوا می کنیم  سپاس شده توسط m1392,niloofarabi,مهدوی

  5. ارسال:4#
    سها 1393 آواتار ها
    سلام ساجده جان
    ممنونم که بهم جواب دادی
    مسئله اینه که ما هر روز باید بریم خونه مادرشوهرم
    و من چون کارمندم و برای ارشد هم می خونه وقت ندارم

    وقتی مودبانه به شوهرم می گم بدش میاد و اینو به حساب لجبازی من می ذاره
    و من بیشتر یاد کارهاشون می افتم و حالم بدتر میشه

    حداقل می تونست بهم بگه خانواده اش اینجوریند و من از اول نمی رفتم خونشون. هرچند خودم خیلی اصرار کردم ولی اون گفت الا و لله که باید بیای خونه مادرم (جالبه بدونید اونها 6 تا عروس قبلی رو بعد از عروسی بین 2 ماه تا 2 سال تو خونه اشان نگه می داشتند که با همشون خیلی جنگ و دعوا کردن و با همشون کدورت دارند. درحالی که جاریام همشون فرهنگی و با شعور و درکند و من غریب بودم و خبر نداشتم. و مادرشوهرم یه لحظه قبل عقد من و با اینا تنها نمی ذاشت .حتی یه بار غذاش سوخت ولی نرفت.)

    تنها دوست دوران مجردی ام با حرفها و تهمت های مادرشوهر قهر کرد و رفت

    همسرم خیلی خوب و مهربان است و یهو دیدی اخمو و جنگجو و بداخلاق و خیلی تندمزاج میشه.من حیلی حساسم به حساسیت هام اهمیت نمی ده.اجبارم می کنه چندوقتی یه بار برم خونه مادرشوهرم واسه نظافت و کلفتی. آیا درسته؟؟

    مشکل اینه که خیلی برای خرید خونه ومغازه و ماشین چندین ساله منو تحت فشار قرارداده همه حقوقم میره پای قسط هاش.حالا که یکم وضعمون بهتر شده زده به سرش می خواد دوباره یه طبقه دیگه بالای خونه بسازه.
    باور کنید به خاطر صرفه جویی سالی یه مانتو بیشتر اونم از حراجی ها می خرم.پالتو ام رو 5 ساله دارم می پوشم. 4 سال یه تیکه لباس خونه نخریدم.حتی لوازم آرایش .خستتتتتتته شدم.

    و اما شکست عشقی ام رو دو ساله فراموش کردم و براش آرزوی موفقیت می کنم(دلیلی که دوستش داشتم آرامش اخلاقی و مهربانی فوق العاده اش بود.همکلاسیم بود و هیچ رابطه ای حتی تلفنی باهاش نداشتم .با رفتارام بهش نشون داده بودم و سالی دوبار بهش ایمیل می زدم.و سرانجام بهم گفت از من بدش میاد و کات کرد)

    من دوران کودکی واقعا سختی داشتم و متاسفانه زندگی خیلی فقیرانه .مامانم با بدبختی و زجر ما رو بزرگ کرد و توانست زندگی امان را به حد متوسط برسونه.واسم چهیزیه عالی گرفت و کادو و طلاای متعدد.دلم نمی خواد با طلاق افسرده اش کنم.(یکبار خواهرم که به شدت از همسرش کتک خورد ه و طرد شده بود برای ترساندن همسرش رفت دادگاه مامانم خیلی بدحال و مریض شد.دلم نمی خواد تکرار بشه)
    پاسخ با نقل و قول

  6. همسرم را دوست ندارم و مرتبا با هم دعوا می کنیم  سپاس شده توسط elnaz.t,m1392,ساجده

  7. ارسال:5#
    شما و مادرشوهرتون در یک خونه و واحدهای مجزا زندگی میکنین؟ در کل خونه هاتون به هم نزدیک هست؟
    به نظرتون همسرتون دوست ندارن شما برای خودتون خرید کنین؟در کل از نظر پول خرج کردن همسرتونو چطور ارزیابی میکنین؟
    مادرشون تنها زندگی میکنن؟
    چه مواقعی همسرتون یکباره تند مزاج میشن؟ مثال میزنین؟چند به چند وقت این برخوردهاشون پیش میاد؟
    کلا حرف های شما در موارد دیگه (غیر از درخواست برای نرفتن به خونه مادرشوهرتون) چقدر تاثیر داره در همسرتون؟
    پاسخ با نقل و قول

  8. همسرم را دوست ندارم و مرتبا با هم دعوا می کنیم  سپاس شده توسط elnaz.t,m1392,مهرسا62

  9. ارسال:6#
    سها 1393 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط ساجده نمایش پست ها
    شما و مادرشوهرتون در یک خونه و واحدهای مجزا زندگی میکنین؟ در کل خونه هاتون به هم نزدیک هست؟
    به نظرتون همسرتون دوست ندارن شما برای خودتون خرید کنین؟در کل از نظر پول خرج کردن همسرتونو چطور ارزیابی میکنین؟
    مادرشون تنها زندگی میکنن؟
    چه مواقعی همسرتون یکباره تند مزاج میشن؟ مثال میزنین؟چند به چند وقت این برخوردهاشون پیش میاد؟
    کلا حرف های شما در موارد دیگه (غیر از درخواست برای نرفتن به خونه مادرشوهرتون) چقدر تاثیر داره در همسرتون؟


    سلام .ممنونم که به فکرمی
    نه خانه هایمان مستقله و ازش فاصله داریم و مادرشوهرم با پدرشوهرم زندگی می کنند ولی چون خیلی عصبی و دعواگره باید یکی از بچه ها اونجا باشه(یکی از برادرشوهرهام خونه کناریشون میشینه اما وقتی نیست یا مسافرته این وظیفه ما میشه.بچه های دیگرشون ماهی یه بار هم سر نمی زنن.ومتاسفانه تازگی ها خیلی جاریم میره خونه مادرش که یه شهر دیگه است.البته شرط نشستن تو خونه کناری که مال مادرشوهرم این بوده که طرف همیشه پیش مادرشوهرم باشه) تا اینها به جون هم نیفتند یه بار خودم دعواشون رو دیدم من و جاریم تنها بودیم با لیوان همدیگه رو می زدند.پدرشوهرم خیلی آدم مهربان و خوبی .و از پدر برایم بهتره.اما مادرشوهرم خیلی میره رو اعصابش و اون بهم می ریزه.

    بحث خرید نیست بحث اینه که اینقده قسط داریم که پولی نمی مونه خرید کنیم.اگه پول داشته باشه خیلی هم دست و دلبازه.


    وقتی یه حرفی باب میلش نباشه.تندمزاج میشه.به تمیزی خونه خیلی حساسه .فرض کنید صبح ساعت 6 بیدار بشی و تا 1 سرکار باشی بیای زود ناهار رو درست کنی تا 2 که همسرم میاد.اگه یه قاشق رو اپن باشه جنجال میشه.


    اون درک نداره که من خسته ام و توان ندارم(فک کنید من باید بچه ام رو ببرم مهد و برم سرکار ،همش پای پیاده.که خوب شاید روزی 40 دقیقه پیاده روی داشته باشم.(هم محل ها بدمسیر و شهر ما کوچیکه)و ماشین همش دست اونه.بهم میگه تو رانندگی یاد نمیگیری و نمی ذاره برم آموزش)

    راستی یادم رفت بگم من صرع دارم و دارو مصرف می کنم.متاسفانه داروها توانم رو میگیره.و باید در آرامش باشم وگرنه میگرنم عود می کنه


    می دونی ساجده جان.

    من از نظر اقتصادی خیلی به همسرم کمک کردم و کلا فکر اقتصادی خوبی داشتم و مثلا تمام طلاهام حتی حلقه ام رو دادم تا بتونه زودتر ساختمون رو تموم کنه.ما از صفر شروع کردیم و ظرف 1 سال هم خونه .هم مغازه و هم ماشین داشتیم(البته با قسط 5 ساله).و این مسئله حتی برای خانواده شوهرم خیلی عجیب و دردناک بود.تا حالا باهاش راه اومدم و اونم در موارد دیگه به حرفام گوش میده و می پذیره .


    الان سه روزه با هم قهریم واولین باره قهرمون طولانی شده.چون همیشه زود میومد از دلم درمیاورد.(خنده دار این که در اون لحظه آشتی می گفت بریم خونه مامان اینا)چی کار کنم تا رویه تغییر کنه و خواسته های منطقی رو بهش بقبولونم؟


    ما اول شهر مجاور زندگی می کردیم و وضعیت عالی بود.اونجا مرکز استان و بزرگه و برای من که تو شهری مثل تهران درس خوندم بهتر بود.و تو یه شهر بزرگ رشد کردم ،تا اینکه همسرم زمینش رو ساخت و اومدم شهر مادرشوهرم.(فاصله دو شهر 10 دقیقه است و همسرم تو شهر مجاور کار می کنه.البته منم می تونم راحت انتقالی بگیرم برم همون شهر)


    اما مشکل اینه که اگه برم اونجا باید بمونم و کار ما یه شیفت صبح و یه شیفت عصره و برای پسرم بد میشه.اینجا کارم خیلی راحت تره و سرم خلوته و اونجا شلوغهو اینکه می تونم گاهی پسرم رو بیارم با خودم محل کارم ولی خیلی اینجا تنهام و حوصله ام سر میره.
    پاسخ با نقل و قول

  10. همسرم را دوست ندارم و مرتبا با هم دعوا می کنیم  سپاس شده توسط elnaz.t

  11. ارسال:7#
    سها 1393 آواتار ها
    سلام.
    متاسفانه سایتتون خیلی کنده
    من شکر خدا تو این چند روز خیلی فکر کردم
    و سعی کردم با مشکلاتم بسازم و برای خودم حلشون کنم
    ولی خواهشا شما که وقت ندارین سایت راه نندازین
    ممنونم بای
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •