مدل اپی ژنتیک پیرامون حمایت اجتماعی


مدل اپی ژنتیک تئوری مشروحی از تحولات اجتماعی است. موضوع اصلی آن بر این فرض استوار است که مجموعه تجارب اجتماعی با یکدیگر ارتباط دارند. بدین معنا که اگر نوزاد در ارتباط با مادر یک رابطه سازگارانه داشته باشد، این رابطه صمیمانه اولیه، تجارب بعدی کودک را متأثر می سازد. این مدل دارای سه مشخصه­ی اصلی می باشد که عبارت است از:

1) دارای توالی ثابت است 2) جبری است 3) ساختار کیفی دارد.

الف) توالی ثابت: در نظریه اپی ژنتیک بحث از ارتباط خطی پیش رونده ای است که در ابتدا نوزاد را با شخصی که عضو شبکه ارتباطی است و معمولاً مادرمی باشد، منطبق می کند، که شالوده ای برای سازگاری در ارتباطات اجتماعی بعدی است. بالبی [1]( 1969) اساساً بر این باور است که ارتباط منحصر به فرد زیستی بین مادر و نوزاد اساس سازگارهای بعدی است. اینسورت و همکاران(1978) به توصیف فرمول کلی پرداختند که در آن دلبستگی نتیجه طبیعی تعاملات اولیه نوزاد با دیگران است. گرچه بیشتر بر رابطه مادر و نوزاد تأکید دارد اما رابطه پدر، خواهر و برادر و پدر بزرگ و همسالان و سایر افراد نیز مهم تلقی می شود و ممکن است کودک به آنها نیز دلبستگی داشته باشد. البته این دلبستگی تا حدی نیز فرهنگی است، زیرا در برخی از فرهنگ ها خانواده گسترده هستند و افراد بزرگ خانواده چون عموها، دایی ها، خاله ها و عمه ها را نیز در بر می گیرند و تمام این افراد می توانند از موضوعات دلبستگی محسوب شوند که ارتباطات اولیه کودک را متأثر می سازد( وایتینگ وایتینگ[2] ، 1975).

ب) جبری بودن: فروید و بالبی علاوه بر اینکه توالی ثابتی را در تحول ارتباطات مورد توجه قرار داده اند بلکه تجارب اجتماعی بعدی را نیز حاصل تجارب اولیه بین مادر و کودک می دانند. بالبی (1951) معتقد است، بدون وجود ارتباط مناسب بین مادر و نوزاد کودک در معرض خطر مجموعه ای از بدکارکردهای تحولی است که اثرات آن دیرپاست و می تواند منجر به مرگ کودک شود. به نظر هارلو[3] (1969) میمون های بی مادر علاوه بر اینکه بدکاریهای ارتباطی در مقابل با همسالان خود داشتند، در آینده نیز مادران ضعیفی می شدند به گونه ای که با کودکان خود بد رفتاری می کردند و حتی آنها را می کشتند. این شواهد دال بر ماهیت جبر گرایانه ارتباطات اولیه است. اثر بی مادری روی میمون ها بار دیگر توسط هارلو(1996) مورد بررسی قرار گرفت و پژوهشگران دریافتند حتی در مواردی که ارتباط کودک و مادر کاملاً از بین نرفته بود باز هم بچه میمون ها گوشه گیر و منزوی می شدند.لوئیس، یانگ، بروکس و میشلسون[4](1975) دریافتند، ارتباط کودک با همسالانش منشأ سایر ارتباطات است، بنابراین علاوه بر رابطه کودک با والدین باید سایر ارتباطات کودک را نیز مورد توجه قرار داد. برای مثال در مطالعه ای که توسط کوون، پدرسون و بالیجین و ایزوتروست[5] (1973) انجام گرفت، آنها دریافتند که بزرگسالانی که دارای بدکارکردهایی در رفتارهای اجتماعی هستند احتمالاً تعاملات ضعیفی با همسالان خود در دوران کودکی داشته اند. در دیدگاه اپی ژنتیک نخستین دلبستگی بین مادر و کودک منجر به ایجاد ویژگی خاصی می شود که وجود یا عدم این ویژگی تعیین کننده ماهیت ارتباطات بعدی است( اسروف، 1979 بلوک [6]، 1979).


Bowlby -1
Whiting & Whiting -2
Horlow -3
Lowis , Yoong, Brooks & Michal sen -4
Cowen , Pederson , Baligian , Izzo trost -5
Srofe & Bloke -6


منبع: “بررسی و مقایسه رابطه بین ابعادکمال گرایی، حمایت اجتماعی با فرسودگی تحصیلی در دانشجویان با سطوح بالا و پایین فرسودگی تحصیلی دانشگاه علامه طباطبایی“ افشین شه بخش

اختصاصی تالار همیاری