تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




آیا بهم خیانت کرده؟چطور امتحانش کنم؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:nazanin.j
آخرین ارسال:سجاد صالحی
پاسخ ها 29

صفحه‌ها (3): صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

آیا بهم خیانت کرده؟چطور امتحانش کنم؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    nazanin.j آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط clinical psychologist نمایش پست ها
    سلامی دوباره
    بهتره از همین الان به صورت جدی دنبال کار باشند. و این کار رو به بعد از کنکور موکول نکنند چراکه در اون صورت مجددا از شما زمان میخوان تا کار پیدا کنند.حالا حتما هم نیاز نیست اوله کاری یه شغل رسمی باشه با حقوق ثابت میلیونی
    فقط از این بابت مطمئن بشید که کنکور ارشد دادن تبدیل به بهانه ای نشه که میخواهم ادامه تحصیل بدهم و دوران دانجشویی هم درس خوندن و هم کار کردن سخته و بعد از ارشد میرم سره کار و...
    این رو از همین الان باهاش به توافق برسید و منتظر بمانید تا در این مدت زمانی که بهش دادید خودش رو ثابت کنه.
    در آخر هم از خداوند میخواهم هر آنچه به صلاح شماست و برای شما بهتر هست براتون اتفاق بیافته
    سلام
    خیلی ممنونم
    ارشدو که امتحان بدیم معلوم نیست قبول بشیم یانه.رفت تا سال آینده.و من فوق فوقش تا عید باهاش رابطه ای داشته باشم.بعد اون دیگه نمیتونم.خودم میفهمم دیگه داره تلاش میکنه یا فقط سرکار گذاشته.تا الان واقعا شرایط واسه کار نبوده.حالا بعد این امتحان باید ببینم مرد عمل هست یا فقط حرف میزنه...
    واقعا اگه به صلاحمه بهم برسیم اگه نیست ک خدا کمکم کنه بتونم دل بکنمو فراموش کنم...
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:22#
    سلام نازنین جان
    وقتی شما گفتین 5 ساله با ایشون ارتباط دارین (گرچه دو سه سالش در دانشگاه بوده و ارتباط ها کمتر بوده) طبیعی هست که صمیمت ها بیش از حد بشه و رابطه به جاهایی برسه که خود شما و ایشون هم انتظار نداشتید
    من وقتی نظرات قبلم رو مینوشتم این مساله رو هم در نظر گرفته بودم و برای همین گفتم ارتباطتون دورادور باشه. از شدت و عمقش کم بشه و شما فقط ناظر باشید
    ناظر باشید به اینکه ایشون برا پیدا کردن کار چقدر تلاش میکنن و چه برنامه هایی برای آینده در ذهنشون دارن و هر بار از شما درخواست دیدار داشته باشن شما باید قاطعانه نه بگین و یادآوری کنین این رابطه معلقه تا زمانیکه ایشون رسما اقدام کنن
    درواقع تو ذهن خودتون این رابطه رو تموم شده فرض کنین و اجازه بدین اگر هم قرار هست تلاشی از جهت وصلت صورت بگیره از این به بعد از طرف ایشون باشه.چرا که ممکنه تو این فاصله (قبل پیدا کردن کار) برای شما خواستگار بیاد و شما نباید به خاطر ایشون موقعیت هاتونو از دست بدید چرا که ممکنه بعد کار پیدا کردن به دلایل دیگه این وصلت به هم بخوره (یکیش مخالفت خانواده ها که هنوز هیچ کس مطلع نیست!)
    امیدوارم به احساستون غلبه کنین و قاطعانه رفتار کنین چون هر چی شما احساساتی تر برخورد کنین این رابطه کشدار تر میشه و ایشون برای اثبات حق به جانب بودن رفتارهاشون دلایل محکمتری برای شما میارن
    پاسخ با نقل و قول

  3. آیا بهم خیانت کرده؟چطور امتحانش کنم؟  سپاس شده توسط nazanin.j,niloofarabi

  4. ارسال:23#
    نقل قول نوشته اصلی توسط nazanin.j نمایش پست ها
    سلام ممنون از راهنماییتون clinical psychologist
    واقعا هدفش ازدواج هست.درین مورد خیلی باهم صحبت کردیم.گیرش فقط کار هست.انشالا بعد آزمون ارشد دنبال کار میگرده.همین الانشم هرهفته میره آگهی ها رو چک میکنه.چندجا سپرده.چون شرایط مالیشون بهم ریخته میگه حتما باید کار داشته باشم تا بیام
    و اینم بگم همونطورکه من خواستگارامو بخاطرش رد می کنم.اونم بخاطر من رد میکنه.مامانش دختر پولدار از فامیل میخواست بره هرچی اصرار کردن زیر بار نرفت.و مادرش گفته پس معلومه یکیو درنظر داری اینم دیگه سکوت کرده.حرفی نزده چون کار نداشته.خب راست میگه دیگه با این وضعشون کار نداشته باشه که نمیتونه بیاد.حالا من بهش فرصت دادم تا یک ماه دیگه.اگه دست روی دست گذاشتو دیدم تلاش نمی کنه رابطمو دیگه باهاش کم می کنم.همین الانم باید سعی کنم کمتر بهش وابسته بشم.ولی حرفامونو که حضوری زدیم احساس کردم راست میگه.همه بحثمونم از دوری همدیگست،وقتی حضوری همو میبینیم اصلا یادمون میره که قهر بودیم یا بحث کردیم فقط درموردش حرف می زنیمو به توافق می رسیم..
    انتخاب من اولش بیشتر از روی ظاهر بود ولی بعد که باهاش آشنا شدم خیلی ازخصوصیاتشو دوست داشتم.مسئولیت پذیره.تو خانواده کاری از دستش بربیاد کمک میکنه.مهربونه(اگه بحث نداشته باشیم) اهل صالحه یه جورایی مثل خودمه.این دوره همچین پسری کم گیرمیاد.منو 5سال پیش انتخاب کرده هنوز رو حرفش هست که میخوامت فقط الان شرایط دستو پامونو بسته اگه نه مطمئنم همین الان اگه چیزایی ک لازمه داشت میومد.
    اعتقادات مذهبیش مثل همیم.اخلاق پدر مادرش خیلی شبیه پدر مادر منه
    من فقط منفیارو واستون گفتم که فکر میکنید دوستم نداره و رابطه ما فقط بر مبنای احساسه
    نه این خصوصیات خوب هم باعث شده که 5سال پایبند هم باشیم
    چون ی بار که سعی کردیم جدا شیم بیشتر از یکی دوماه طاقت نیاورد اصلا نتونست فراموشم کنه.منم نمیتونستم سخت بود اما بروی خودم نمیاوردم همش بهش میگفتم تمومه اما باز پیداش میشد.ی سره قسم میخورد که بابا من واسه ازدواج میخوامت.بهش گفتم باشه هروقت شرایط جور شد بعد ازدواج نکرده بودم بیا اونم گفت سخته اینطوری ولی همون موقع راضی شد.ولی باز هفته های بعدش پیام میداد میگفت همش یاد خاطرات خوبمونم یاد خوبیاتم...خیلی اصرار کرد من برگشتمو باز منم بهش وابسته شدم.همون اصراراش و اینکه منو نتونست فراموش کنه و پیشنهاد دختر پولدارو رد کرده واسم ارزش داشتو بیشتر عاشقش شدم...
    دعا کنید که مشکلاتمون حل بشه و بهم برسیم...
    شرایط 5 سالتون و اخلاقای لجبازیو این چیزات شبیه شرایط منه. اما سعی کن اشتباه نکنی. تاپیک منو بخون. ببین چی شد. خاستگاری نیومدن طرف من واسه کار نبود اما بهانه های دیگه آورد. وقتی رابطتون دوباره برقرار شد حرف زدنت راجع بهش عوض شد. سعی به چشم پوشی از بعضی واقعایت داری البته دست خود آدم نیست. انشاالله هرچی به صلاحته بشه.

    واقعا دیگه به این نتیجه رسیدم که یه پسر اگه واقعا دختری رو بخواد به هیچی کار نداره و فقط میره خاستگاری هرطور هست که طرفو از دست نده. وقتی به هر دلیلی بهانه میارن یعنی اینکه چیزای دیگه اولویت داره واسشون و اینکه اول خودشون مهمن بعد دختره. این واسه خودم پیش اومد با اینکه همه جوره مایه گذاشتم نتیجه نگرفتم. موفق باشی
    ویرایش توسط سجاد صالحی : 2015_01_25 در ساعت 15:12 دلیل: ترکیب پست های متوالی
    پاسخ با نقل و قول

  5. آیا بهم خیانت کرده؟چطور امتحانش کنم؟  سپاس شده توسط nazanin.j,ساجده

  6. ارسال:24#
    nazanin.j آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط zazaa نمایش پست ها
    شرایط 5 سالتون و اخلاقای لجبازیو این چیزات شبیه شرایط منه. اما سعی کن اشتباه نکنی. تاپیک منو بخون. ببین چی شد. خاستگاری نیومدن طرف من واسه کار نبود اما بهانه های دیگه آورد. وقتی رابطتون دوباره برقرار شد حرف زدنت راجع بهش عوض شد. سعی به چشم پوشی از بعضی واقعایت داری البته دست خود آدم نیست. انشاالله هرچی به صلاحته بشه.
    سلام مرسی عزیزم که نظرتو گفتی،
    آخه یه جوری توجیه می کنه که آدم باورش میشه.البته بهش حق میدم چون الان بدون کار ازدواج سخته.چون شرایط مالی خانوادش هم مساعد نیست،حتما باید استقلال مالی داشته باشه.موضوع تاپیکت چیه عزیزم؟
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:25#
    نقل قول نوشته اصلی توسط nazanin.j نمایش پست ها
    و اینم بگم همونطورکه من خواستگارامو بخاطرش رد می کنم.اونم بخاطر من رد میکنه.مامانش دختر پولدار از فامیل میخواست بره هرچی اصرار کردن زیر بار نرفت.و مادرش گفته پس معلومه یکیو درنظر داری اینم دیگه سکوت کرده.حرفی نزده چون کار نداشته
    وقتی مادرش کسی را پیشنهاد داده و اصرار کرده، دوست پسر شما نگفته که من بیکارم و چطوری برم خواستگاری؟
    مادرش فکر نکرده با شرایط بد مالیشون (که چند بار اشاره کردید) و بیکاری پسرش، چطور برن خواستگاری یک دختر، اونهم دختر پولدار که توقعات مالیش بیشتره ؟

    دلیل به این خوبی می تونست برای مادرش بیاره، سرش را انداخت پایین و مادرش هم گفت پسرم عاشق شده و یکی را زیر نظر داره !!

    داستان خواستگاری فقط یک دروغ هست که به شما بگه مادرم هم در جریان عشق من به تو هست.

    جالبه که نمی گه تو تنها گزینه ام هستی، یا تو یا هیچ کس دیگه.
    می گه اولین گزینه. بعد هم می خواد بگه به مامانم گفتم و راضی نشد، رفتیم سراغ گزینه دوم ...
    ادکلن های گرون قیمت را بی خیال!
    مرد باید بوی اعتماد بده
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:26#
    nazanin.j آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط ساراا نمایش پست ها
    وقتی مادرش کسی را پیشنهاد داده و اصرار کرده، دوست پسر شما نگفته که من بیکارم و چطوری برم خواستگاری؟
    مادرش فکر نکرده با شرایط بد مالیشون (که چند بار اشاره کردید) و بیکاری پسرش، چطور برن خواستگاری یک دختر، اونهم دختر پولدار که توقعات مالیش بیشتره ؟

    دلیل به این خوبی می تونست برای مادرش بیاره، سرش را انداخت پایین و مادرش هم گفت پسرم عاشق شده و یکی را زیر نظر داره !!

    داستان خواستگاری فقط یک دروغ هست که به شما بگه مادرم هم در جریان عشق من به تو هست.

    جالبه که نمی گه تو تنها گزینه ام هستی، یا تو یا هیچ کس دیگه.
    می گه اولین گزینه. بعد هم می خواد بگه به مامانم گفتم و راضی نشد، رفتیم سراغ گزینه دوم ...
    درمورد خواستگاری که مادرش خواسته برن چون فامیل بوده و پولدار گفتند که اینا فامیلن پشتت هستند واست کار هم پیدا می کنند. هردفه مادرش درمورد اونا گفته ایشون گفته که اصلا حرفشم نزنین من نمی خوامش. وقتی که مادرش گفته پس کس دیگه رو میخوای جوابی نداده سکوت کرده!
    درمورد راضی کردن خانوادشم میگه کسیو که من انتخاب کنم خانوادم مخالفت نمی کنند، اینو هم اول رابطه گفته هم تازگیا
    ولی راست میگیا چرا گفته اولین گزینه؟! اتفاقا یه بار بهش گفتم مگه گزینه های بعدی هم هست؟! فکر کنم بخاطر این میگه که اگه نشد ازدواج کنیم مثلا اگه من ازدواج کرده بودم میره پی گزینه های پیشنهادی مادرش!...قبلنا می گفت ما مال همیم بهم می رسیم بعد گذشت زمان همش میگه تا ببینیم خدا چی می خواد تا قسمت چی باشه.این حرفاش تغییر کرده منم شک کردم بهش!
    ازش پرسیدم اگه خانوادم مخالفت کنن چیکا می کنی گفته دیگه هیچی تمومه دیگه الان دورانی نیست خانواده هی مخالفت کنن هی پسره خانوادشو اسگل کنه بیاره!
    خیلی مغروره انتظار داره همون دفه اول که میاد بله رو از خانوادم بگیره !
    خودم که احساس می کنم نسبت به اوایل دوست داشتنش کمتر شده سرد شده.انقد که بینمون بحث شده
    همش ازش میپرسم تو اصلا منو میخوای.میگه میخوام که هستم باهات دیگه
    دیشب درباره همین خواستگاریو اینا و زیر نظر خانواده ها حرف می زدیم
    میگم بهتر نیست زیر نظر خانواده ها آشناییمونو ادامه بدیم.یعنی با جلسات مختلف خواستگاری.بعد همو نشون می کنیم تا وقتی کار پیدا کنی...
    حالا ببینین حرف ایشون چیه:یا میگه کار کجا بود دلت خوشه ها. یا میگه خدا لعنت کنه اون دختری که با تحت فشار قرار دادن پسرای بدبخت بزور اینکه اگه نیای میرمو از دست میرمو خواستگار میادو این حرفا.بیچاره هارو مجبور بهر کاری میکنن،هر چند که خاک تو سر همچین پسرا هم بشه.پسری که انقد احمق باشه که به خاطر یه دختربچه کاری کنه که به خودش و خانوادش اونجوری فشار بیاد که آبروریزی بشه باید خفه کرد،جو گیری خوی نیست!
    دقیقا این جملات رو فرموند!
    حالا این آدمی که طرز تفکرش اینه حرف حساب تو کلش نمیره باید چکا کرد.میگه میخوامتا اما به وقتش.با این طرز جواب دادنش حرص میخورم
    همیشه درین مورد بحث داریم مخصوصا این ماهای آخر.بهش گوشزد می کنم وقتت کم کم داره تموم میشه بعد آزمون دیگه نیستما.فقط میگه درست میشه ازین بحث بگذریم
    الان اصرار دارم بیاد واسه اینکه کلی خاطرات داریم باهم فراموش کردنش سخته همش تصور شوهر آیندم همین بوده...
    کاش عاشقش نمیشدمو همون اول جواب رد میدادم واسه پیشنهادش.خیلی دوران سختیه این بلاتکلیفی.همش استرس همش حرصو جوش.کاش کاش کاش...

    کسی نیست کمکم کنه؟
    بگه این که افکارش اینه قصدش ازدواج هست یا نه؟

    (حرفای ایشون:میگم بهتر نیست زیر نظر خانواده ها آشناییمونو ادامه بدیم.یعنی با جلسات مختلف خواستگاری.بعد همو نشون می کنیم تا وقتی کار پیدا کنی...
    حالا ببینین حرف ایشون چیه:یا میگه کار کجا بود دلت خوشه ها. یا میگه خدا لعنت کنه اون دختری که با تحت فشار قرار دادن پسرای بدبخت بزور اینکه اگه نیای میرمو از دست میرمو خواستگار میادو این حرفا.بیچاره هارو مجبور بهر کاری میکنن،هر چند که خاک تو سر همچین پسرا هم بشه.پسری که انقد احمق باشه که به خاطر یه دختربچه کاری کنه که به خودش و خانوادش اونجوری فشار بیاد که آبروریزی بشه باید خفه کرد،میگه کلا جو گیری خوب نیست!)

    نسبت بهش خیلی دلسرد شدم
    دو هفته دیگه احتمال داره رابطمون برای همیشه تموم بشه
    چون تا وقت آزمون بهش فرصت دادم که کار پیدا کنه
    بعد میخوام بگم دیگه این رابطه پنهانیو نمیخوام هروقت کار پیدا کردی بیا
    امید داشته باشم که میاد؟
    البته همین الانشم نا امیدم لحظه شماری می کنم تا رابطمون زودتر تموم شه دیگه حوصله انتظارو ندارم که آیا این رابطه به نتیجه میرسه یا نه
    خسته شدم دیگه
    چند روزم هست اصلا تمرکز ندارم درسمو درست بخونم فکرم مشغوله.همش نگران آیندمم که بالاخره چی میشه راست میگه منو میخواد یا نه
    چکا کنم تمرکزم بیاد سرجاش.حسو حال درس خوندنم رفته!
    این روزای آخر نزدیک آزمون هم خیلی مهمه،اگه درست بخونم تا روز امتحان یادم میمونه،ولی وقت کشی می کنم
    لطفا کمکم کنید...

    یکی هم بمن کمک کنه...
    مشاوران محترم تاپیک منو نمیبینید؟
    ویرایش توسط سجاد صالحی : 2015_01_25 در ساعت 15:10 دلیل: ترکیب پست های متوالی
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:27#
    نقل قول نوشته اصلی توسط nazanin.j نمایش پست ها
    یکی هم بمن کمک کنه...
    مشاوران محترم تاپیک منو نمیبینید؟
    نازنین جان به نظر من درستو بخون و بهش فکر نکن. میدونم آدم سر دوراهی میمونه. با حرفایی که بهت زده انگار مسخره بازی در میاره یا به شوخی گرفته همه چیو. ببخشید اما برداشت من این بود. خودتو معطل این طور ادما نکن. اگه تمومش کنی حداقل خیالت راحته که به بازی گرفته نشدی بیشتر از این. منم طرفم امروز اس داد و اصرار داره که من با کسی هستم راحت هر فکری میخواد میکنه بعد از 5 سال. و چون عرضه نداشت جلو مامانش واسته و بیاد خاستگاری هر حرفی میزنه که من تحریک شم و بخوام برعکس حرفاشو ثابت کنم و باهاش بمونم. اما من که دیدم متوجه اشتباهاتش نیس جواب ندادم. آخه تا کی باهاش بمونم؟ اگه خواهان من باشه میاد خاستگاری هرطور که هست. اگه من باهاش موندم و آخر سر نتونست بیاد چی؟ مادرش اگه راضی نشد بیاد؟ پس الان تموم شه بهتره حس عشقو عاشقی هم با جدایی کم کم از بین میره و آدم با فکر باز میتونه واسه فرداش تصمیم بگیره. بلاتکلیفی خیلی بده. پسرا که راحتن درکم نمیکنن که یه دختر نمیتونه به راحتی اونا بلا تکلیف باشه. با کمال پررویی میگن اگه مارو بخواین وای میستین تا به موقعش بیایم. از خود راضیا. اگه یکم درک داشتن و واقعا میخواستن که بیان الان میومدن نکه با کمال پررویی میگن به موقعش میایم. اگه موقعش الان نیس پس برین پی کارتون هروقت موقعش بود برید خاستگاری یه دختر. چطور به خودشون اجازه میدن موقعیتایی که یه دختر میتونه داشته باشه با رابطه از بین ببرن و وقت دخترا رو تلف کنن. دل خودم پره. 5 سال واستادم که این موقع لعنتی فرا برسه اما نرسید که هیچ، تازه آقا شک هم میکرد بعد 5 سال پاش واستادن همش فکرای بد میکرد. بعدم ادعاش میشد که از دوست داشتن و نگرانی اینکه کسی منو ازش نگیره اونطوری رفتار میکرده. آدم اگه بترسه که طرفشو از دست نده یه وقت، یه کارایی میکنه که نهایت عشقشو برسونه و اینکه میره خاستگاری تا خیالش راحت شه. نکه با فکرای بد و تهمت زدن بخواد بگه من نمیخوام از دستت بدم. عجب روزگاری شده. خدایا مارو کمک کن بتونیم درست تصمیم بگیریم. نذار باهات بازی بشه نازنین جان. زندگی که شوخی نیست.
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:28#
    nazanin.j آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط zazaa نمایش پست ها
    نازنین جان به نظر من درستو بخون و بهش فکر نکن. میدونم آدم سر دوراهی میمونه. با حرفایی که بهت زده انگار مسخره بازی در میاره یا به شوخی گرفته همه چیو. ......
    مرسی عزیزم نظرتو گفتی واقعا دلم گرفته بود که یکی باهام حرف بزنه...
    آره واقعا درکت می کنم واسه منم 5سال طول کشید...
    اینم میگه وایستادنت بستگی به معرفتت داره یا میگه عجله داری خوبارو رد نکن.یعنی ازین جور ج دادنش حرص میخورما...
    هروز بحث داریم سر شرایطش،که کار نداره همش میگه تا کار نباشه نمیام،شهر بزرگترم نمیره واسه کار خوب،اصلا از ایده و نظرات من استفاده نمیکنه...
    دیگه خسته شدم...
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:29#
    سلام...
    ضمن تقدیر و تشکر از تمامی دوستان؛ امیدوارم همچنان همیاری صمیمانه دوستان به همان قوت قبلی باقی بمونه و من و nazanin.j خانم رو تنها نذارین...
    nazanin.j عزیز بنده بنا به درخواست جنابعالی اومدم اینجا ولی لازمه در اول کار مساله هایی رو عنوان بکنم .
    امیدوارم که موجب آزردگی خاطرتون نشم...

    اول اینکه واقعا من نتوستم مطالبتون رو از اول بخونم. چرا که هی یک از کلمات بکار رفته در تاپیک شما ؛ (چه کلمات و جملات خودتون و چه کلمات و جملات دیگران) نیاز به بررسی و چالش دارند. عذر خواهی بنده رو بپذیرین.

    دومین مساله اینه که از زمان ایجاد تاپیک تا بحال دقیقا یک ماه میگذره.....
    مسلما در این مدت و با هم صحبتی با دوستان و مشاوران عزیز به نتایج و سر نخ هایی مر بوط به مشکلتون رسیدید

    دوست دارم در یک تاپیک و بطور خلاصه در حد 10 جمله مساله اصلی و نتایجی که به دست آوردین و کارهایی رو که انجام دادید (قبل و بعد از ایجاد تاپیک) و مهمتر از همه میزان موثر بودن تاپیک در روند حل مشکلاتتون رو بفرمایید

    این کار باعث میشه هم خودتون یه مروری بکنین و هم اینکه یه جمع بندی کلی با چشم اندازی یک ماهه از مشکلتون داشته باشین و هم اینکه ما رو هم نسبت به مساله آگاه تر بکنین.

    موفق و پیروز باشین
    پاسخ با نقل و قول

  12. آیا بهم خیانت کرده؟چطور امتحانش کنم؟  سپاس شده توسط niloofarabi

صفحه‌ها (3): صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •