تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




نیاز به مشاوره فوری دارم پای یه بچه بیگناه درمیونه(مشکل با همسایه بداخلاق) زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:مهرسا62
آخرین ارسال:مهرسا62
پاسخ ها 15

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

نیاز به مشاوره فوری دارم پای یه بچه بیگناه درمیونه(مشکل با همسایه بداخلاق)

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام به همه دوستان عزیز
    اول معذرت میخوام از اینکه ممکنه موضوع یه کم طولانی بشه
    موضوعی که میخوام براتون بگم موضوعیه که مدتهاست ذهنم رو درگیر کرده حتی شبا هم خوابش رو میبینم.
    چند روزیه که داره واقعا عذابم میده.متاسفانه الان اوضاع جوریه که اکثرمون مجبوریم که اپارتمان نشین باشیم و چاره ای نداریم.
    منم جزو همین اپارتمان نشینهایی هستم که تو یه اپارتمان هشت واحدی زندگی میکنم هر طبقه دو واحده.متاسفانه صدای بلند همیشه تو خونه ها میپیچه خودم خیلی مراعات میکنم و به آریا هم تذکر میدم که خیلی مواظب باشه تا باعث آزار کسی نشیم.
    از بخت بد من همسایه روبروی من یه خونواده سه نفری هستن که یعنی خانم و اقا همراه پسر سه سال و نیمشون.
    حالا چرا از بخت بد چون مادر خانواده که تقریبا هم سن و سال خودمه یا شایدم کمتر یعنی تقریبا بیست و هفت یا هشت سالشه یه ادم خیلی عصبی و بد خلقیه .
    از اون موردا که نمیشه با یه من عسلم خورد از وقتی وارد این ساختمون شدم فریادها و حرفهای رکیک این خانوم به خونوادش و پسر کوچیکش تمام روح و روان من رو به اتیش کشیده.
    تو این دو سال و نیمی که اینجام چهار بار پیش اومده که ساعت یک نیمه شب همسرش رو با داد و بیداد از خونه انداخته بیرون گریه های بچش شده سو هان روحم.
    خیلی صبوری کردم تا زمانیکه تقریبا چند ماه بعد از جابجاییم به اینجا خیلی ناگهانی پدر عزیزم رو از دست دادم و همین امر باعث شد از نظر روحی تو شرایط وحشتناکی قرار بگیرم و اذیتهای این خانوم هم عذاب این دوران وحشتناک رو برام مضاعف کرد تا وقتی که دیگه کارد به استخون من و همسرم رسید و مجبور شدیم بهشون تذکر بدیم و ازشون بخوایم بعد از دو نیمه شب خواهشا دعوا نکنید داد نزنید اگرم زدید برید اتاق پشتی تا ما کمتر فیض ببریم البته این اخری رو نگفتیم و فقط ازشون خواهش کردیم بیشتر مراعات کنن چون من تو شرایط روحی خیلی بدی بودم
    درد خودم یه طرف بود استرسی که این خانوم با فریادهاشون میدادن یه طرف البته این تذکر محترمانه همراه با خواهش یکسال بعد از ورودمون به این ساختمون بود.
    خلاصه همسر این خانوم با لحن خیلی بدی شروع به داد زدن کرد که به شما هیچ ربطی نداره و چاردیواری اختیاری من که مستاجر شما نیستم و...
    حتی به طرف همسرم یورش اوردن که درگیری فیزیکی هم چاشنی کارشون باشه.
    خلاصه با پادر میونی همسایه ها ماجرا تموم شد و از اون موقع به بعد دیگه کلا باهاشون کات کردیم.
    تا همین دو ماه پیش تو جلسه ساختمون اهالی محترم بالاجبار مارو اشتی دادن .
    چیزی که داره من رو عذاب میده این موضوعه
    1-این خانوم از اونجایی که خیلی عصبیه هیچ همدمی ندارن یعنی کسی جرات نمیکنه همنشینش بشه چون همینکه چیزی برخلاف میلشون باشه از هیچ کاری برای کوبیدن شخصیت طرف مقابل دریغ نمیکنن تو این مدت به بهانه های مختلف جلوی در ما سبز میشن منم چرا دروغ میترسم باهاشون معاشرت کنم چون اصلا ادم نرمالی نیستن.
    2- پسر ایشون سه سال و نیمس اما به قدری باهاشون بدرفتاری شده توخونه خیلی ضعیفن وداغون.
    تقریبا هفته ای دو سه دست کتک وحشتناک رو دارن گاهی صداشون اینقدر زیاده که باعث میشه من گوشای اریا رو بگیرم تا حرفای رکیکی که میزنن رو آریا نشنوه.
    تازگیا احساس میکنم حال این پسر بچه خیلی بده زیر چشمشون گود افتاده و خیلی افسرده به نظر میاد
    همین مساله داره عذابم میده از طرفی خیلی دلم میخواد کمکشون کنم از طرفی هم میترسم از برخورد بد مادرش
    خیلی عصبیه یه بار با افتخار به من گفت که پسرش رو میزنه و نمیتونه شیطنتهاش رو تحمل کنه
    از صبح با بچه درگیره شب هم میشه شیفتش عوض میشه و با شوهرش درگیره
    خیلی مستاصل شدم نمیدونم چیکار کنم
    همش میگم نکنه بلایی سر بچه بیاره نکنه کاری بشه که نباید بشه و بعد من خودم رو سرزنش کنم که چرا کاری نکردم
    خیلی حال روحیم رو به هم ریخته نمیدونم باید چه کنم
    خواهش میکنم کمکم کنید چه کاری درسته؟
    ویرایش توسط محسن عزیزی : 2015_01_15 در ساعت 01:58 دلیل: عنوان

    مگه میشه تو نباشی
    تو مثل نفس میمونی
    دستای گرمتو کاشکی تو بدستم برسونی
    بی تو قلبم بی پناهه
    میمیرم وقتی که نیستی
    مگه میشه باورم شه
    که تو پیشم دیگه نیستی
    پاسخ با نقل و قول

  2. نیاز به مشاوره فوری دارم  پای یه بچه بیگناه درمیونه(مشکل با همسایه بداخلاق)  سپاس شده توسط alonegirl,anahid,elnaz.t,Far Zane,محسن عزیزی,yas64,جیگر طلا,ساجده,طباطبایی

  3. ارسال:2#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام مهرساجونم خوبی؟
    وااااااای این همون خانومس که میگفتی؟؟؟؟؟؟؟؟
    اولایه سوال آریاتاحالا به روی خودش آورده که ایناچرااینجورین یاحرفی زده اصلاتاحالا؟
    بچشون باآریا هم بازی هست یا نه؟
    شما تاحالا رفت وآمدی داشتین قبل ازاینکه بحثی پیش بیاد؟
    البته اینجورکه به نظرمیاد اگرشماوهمسرمحترمتون وآریاجونم بخواین بااین خانواده ارتباط داشته باشین یاخودت تنهایی با اون خانوم ارتباط داشته باشی یه مدت طول میکشه تا مثلابتونی آرومش کنی ومتقاعدش کنی که این کارش درست نیست البته بازم مثلا در لفافه بهش بگی بیشتریه سری راهکارمثال بزنی یایه سری مثال مجازی ازخودت بزنی به طورمثال میگم:
    مثلابگی آریاازصبح که بیدارمیشه تامیام توی آشپزخونه میاددست میبره توی چیزاواذیتم میکنه ولی من یه تیکه کوچولوازاون موادغذایی روبهش میدم تامشغول شه یاموادکیک درست میکنم که خودش بهشون شکل بده وباهم کیک درست کنیم این مثال بودا
    البته بایدریشه یابی بشه که مشکل این خانم دقیقا ریشه درکجاداره
    این بچه نبایدتوی این وضعیت قراربگیره چون برای آیندش خطرناکه وممکنه دچار ضعف اعتمادبه نفس بشه وعزت نفسشوازدست بده
    سومااین که آرامش خودت روحفظ کن تااولا آریاازاسترسی که داری آسیب نبینه چون ماشالابچه خیلی باهوشیه سریع میفهمه دومااینکه خودت آسیب نبینی چون اگه خودت بخوای اینجوری حرص بخوری هیچ کاری نمیتونی بکنی
    و دو سوال آخرم:
    وقتی که این پدرومادر دعوا میکنن صدای بچه میاد؟عکس العملش چیه؟
    آیاجوری هست که به مدیر ساختمان بگیدکه گوشزدکنن بهشون؟
    چیزی یادم اومدبرات مینویسم
    موفق باشی عزیزم
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  4. نیاز به مشاوره فوری دارم  پای یه بچه بیگناه درمیونه(مشکل با همسایه بداخلاق)  سپاس شده توسط Far Zane,مهرسا62,محسن عزیزی,yas64,جیگر طلا

  5. ارسال:3#
    با سلام بانو
    اگر مستاجر هستید نقل مکان کنید جای دیگر
    اگر اونا مستاجر هستند با صاحبخانه اش صحبت کنید تمدید نکنه و منتظر رفتن اونا باشید
    اگر بخواهید که قانونی برای اون بچه کاری کنید و متوسل به قانون بشوید که اینم در کشور عزیزمان نیست (به جز مواردی که این بچه شامل اون نیست)
    اگر حال حوصله و اعصاب و وقت کافی دارید می تونید با مادرش دوست شوید و درس زندگی و اخلاق یادش بدید
    عشق هرگز کافی نیست ، عشق سردتر از مرگ است
    پاسخ با نقل و قول

  6. نیاز به مشاوره فوری دارم  پای یه بچه بیگناه درمیونه(مشکل با همسایه بداخلاق)  سپاس شده توسط elnaz.t,Far Zane,h_jack2,مهرسا62,yas64,جیگر طلا

  7. ارسال:4#
    yas64 آواتار ها
    مهرساي عزيز سلام نميدونم
    خدا چرا به اينجور آدما بچه ميده كه قدرشو نميدونن
    نميدونم اون طفل معصوم چه گناهي كرده بايد بخاطر پدر و مادرش قرباني بشه
    مهرسا جان با توجه به شناختي كه خودت ازش داري ميتوني بهترين راه رو انتخاب كنياگر ميبيني آدميه كه ميشه باهاش طرح دوستي ريخت باهاش كم كم رابطه برقرار كن ولي نه در حدي كه ديگه نشه جمعش كني مثلا قرار بذاريد بريد بيرون خريد زياد نذاري خونت بياد بيشتر قراراتون بيرون باشه،يه جوري باهاش صميمي شو كه مشكلش رو بهت بگه و تو اونموقع ميتوني كم كم كمكش كني ،چند تا كتاب براي رفتار با كودكان معرفي كن يا بهش بده ،راههاي رفتار كردن با شريك زندگي رو ياد بده،راه چگونگي با رويارويي با مشكلات و ... حتي بهش آدرس مشاور بده كه مشكلش رو ريشه يابي كنه و براي حلش اقدام كنه
    اگه ميبيني نميشه باهاش رفاقت كرد خيلي خودتو درگير نكن به قول دوستمونم اگه ميبيني مستاجره كه با صاحب خونش به عنوان يه فرد ناشناس زنگ بزنيد و ماجرا رو براش تعريف كنيد تا يه چاره اي پيدا كنه اگرهم خودتون مستاجريد كه نقل مكان كنيد
    در هر حال شما بدون رضايت پدرو مادرش نميتونيد جلو بريد و براي اون بچه كاري كنيد چون آخرش ميگه بچه ي خودمه دوست دارم
    ايشاله كه درست ميشه
    ویرایش توسط yas64 : 2015_01_07 در ساعت 14:33
    همیشه سخت ترین نمایش به بهترین بازیگر داده میشود
    شاکی نباش شاید تو
    بهترین بازیگر خدایی ...!
    پاسخ با نقل و قول

  8. نیاز به مشاوره فوری دارم  پای یه بچه بیگناه درمیونه(مشکل با همسایه بداخلاق)  سپاس شده توسط elnaz.t,Far Zane,niloofarabi,مهرسا62,جیگر طلا

  9. ارسال:5#
    جیگر طلا آواتار ها
    سلام مهرسا خانوم
    خداییش توی بد موقعیتی هستید، یکی رو میشناختم که همسر برادرش فوت میکنه و بردارش با داشتن یک پسر میره ازدواج مجدد میکنه. این خواهر و برادر همسایه هم بودند. بعد مدتی مشخص میشه که خانم جدیدش تعادل رفتاری نداره و کاری میکنه که رابطه خواهر و برادر کات میشه و اون پس بچه رو چنان اذیت و آزار میکنه که آخر خواهره با یک دنیا غم و غصه و یک اعصاب داغون مجبور میشه خونش رو عوض کنه فقط یک نمونه از رفتاراش این بوده که به قصد کشت بچه رو میزده و لخت تو هواس سرد از خونه بیرون مینداخته و منتظر بوده تا عمع بچه بیاد ازش حمایت کنه...

    مهرسا خانم از خدا میخوام صبرتون رو زیاد کنه.
    چند تا راهکاری که به ذهنم میرسه رو براتون مینویسم امیدوارم که مثمر ثمر باشه.
    1- اگه با همسایه های دیگتون خوب باشید میتونید با یک برنامه ریزی طرح دوستی رو با این خانوم بریزید. طوری که اون هم به شما نزدیک بشه و بتونید از این طریق به بچش کمک کنید. بردن نذری در خونشون میتونه شروع خوبی باشه، البته یادتون باشه پس از طرح دوستی به سرعت برای تغییرش وارد عمل نشید و بیشتر اعتمادش رو جلب کنید.
    2- اگه تو محلتون یا مجتمع و آپارتمانتون جلسه روضه، قرآن یا چیزی داشته باشید یا راه بندازید خیلی میتونه با ارتباط با این خانواده کمک کنه.
    3- نشان دادن راهکارهای تربیتی عملی به آنها، مثلا رفت و آمدتان با آریا رو در ساختمان طوری تنظیم کنید تا با رفت و آمد اونا تداخل داشته باشه، بعدش هم میتونید توی همین فرصت های کوتاه چشمه های مختلفی از تربیت اصولی را بهشون یاد بدید.
    4- یک راهکار اساسی هم این میتونه باشه که بعد جلب محبتش ازش بخوای تا پسرش رو در ساعت هایی بفرسته خونه شما تا با آریا بازی کنه، دور شدن اون بچه و آشنایی با یک دنیای جدید و آرام شاید بتونه کمک حالش باشه.



    البته میدونم کار سختیه، اما اگه اینجوری بهش نگاه کنید که کمک به اون بچه چقدر میتونه براتون ثواب داشته باشه، سختی ها آسون جلوه میکنند.
    البته راهکارهای قانونی مثل تماس با 123اورژانس اجتماعی هم وجود داره اما فکر نمی کنم نتیجه ای ازش حاصل بشه.
    اگه راهکار دیگه ای هم به ذهنم اومد عنوان میکنم، اما بدونید دعای ما پشت سرتونه در پناه حق باشد همسایه دلسوز.
    پاسخ با نقل و قول

  10. نیاز به مشاوره فوری دارم  پای یه بچه بیگناه درمیونه(مشکل با همسایه بداخلاق)  سپاس شده توسط elnaz.t,Far Zane,niloofarabi,مهرسا62,محسن عزیزی,yas64

  11. ارسال:6#

    سلام عزیزم
    آره النازم همون خانومس .
    نه بیشتر وقتا که صداش میاد سکوت میکنه یا چند بار گفته که چه مامان خشنیه و اصلا دربارش که میخوام چیزی بگم میگه مامان اصلا حرفشون رو هم نزن اون بی ادبه.
    نه تا الان بجز اون اوایل که تازه اومده بودیم اینجا چند بار خودش اومد خونم .
    نه باهاش رفت و امدی نداشتم بیشتر اون میومد از همون اول چند باری که صدای دعواهاشون رو شنیدم تصمیم گرفتم خیلی باهاش صمیمی نشم چون خیلی بی پروا تو دعواهاش از بدترین حرفا استفاده میکنه و براشم مهم نیست کسی بشنوه یا اذیت بشه.
    البته بایدریشه یابی بشه که مشکل این خانم دقیقا ریشه درکجاداره؟
    به جند تا از همسایه ها گفته که از شوهرش خوشش نمیاد و از سر لجبازی با کس دیگه همسر این آقا شده.یکی از همسایه ها میگفت اوایل که ازدواج کرده بودن پدرو مادرشون میومدن و از هم جداشون میکردن.
    وقتی دعوا میکنن صدای بچه خیلی کم میاد چند بار که شوهرش رو از خونه انداخته بیرون صدای گریش میومد.
    چندین بار مدیر ساختمون تذکر داده اما زهی خیال باطل اثری نداشته.
    همین امروز صبح هم دوباره با فریاد و دعوا به پسرش غذا داد و رفتن مجبورش میکنه غذا رو با زور قورت بده وحشتناکه صدای فریاداش.
    .................................................. .................................................. ..........................................
    joncofyعزیز سلام
    ممنون که سرزدی اینجا
    نه مستاجر نیستن صاحبخونه هستن
    ما هم با سختی زیاد اینجا رو خریدیم به این امید که مشکلاتمون کمتر بشه و یه کم به ارامش برسیم اما زهی خیال باطل.
    موقعیت فروش هم با این اوضاع بد ملک نداریم وگرنه آرزومه برم.
    همسایه طبقه پایین هم از دست همینا خونه رو فروخت و رفت.
    تقریبا همه همسایه ها از دستشون شاکی هستن.
    من بیشتر نگران پسرشونم خیلی رنگ پریده و داغونه وگرنه اگه بچه ای نداشتن اینقد عذاب نمیکشیدم.
    دلم میخواد این کار رو انجام بدم اما میترسم از اخلاق بدش اصلا ادم نرمالی نیست اگه از یه چیز خوشش نیاد دنیا رو به هم میریزه و هرکاری برای اذیتش میکنه.
    اوایل که بهش تذکر دادیم صدای موسیقیش رو خیلی زیاد میکرد و صدای بیسش دیوونم میکرد با وجودیکه میدونست عزادارپدرمم اما اصلا رعایت نمیکرد.
    الانم تنها لطفی که کرده اینه که دعواهاش رو تا ساعت یک نیمه شب تموم میکنه.
    .................................................. .................................................. ..........................
    یاس عزیز ممنون از رهنماییت
    خیلیها رو میشناسم که حاضرن همه زندگیشون رو بدن تا یه بچه سالم داشته باشن اما نمیدونم چرا اینجور ادما بچه دار میشن.
    گاهی دلم میخواد درو باز کنم هرچی میتونم و تو دلمه نثارش کنم به قدری بد با پسرش برخورد میکنه که نگو.
    از تنبیه بدنی بگیر تا داد بیداد.
    خیلی دارم اذیت میشم.
    .................................................. ...................
    ممنون جیگر طلای عزیز که نظرت رو دادی
    اگه مطمئن نبودم که بچه خودشه فک میکردم نامادریشه.
    وقتایی که حالش خوبه صدای بازی و خنده هم از خونشون میاد اما چه فایده .هر فریادش سر اون بچه مثل یه خنجره تو روح و روانش.
    بازم ممنون برای نظرت





    مگه میشه تو نباشی
    تو مثل نفس میمونی
    دستای گرمتو کاشکی تو بدستم برسونی
    بی تو قلبم بی پناهه
    میمیرم وقتی که نیستی
    مگه میشه باورم شه
    که تو پیشم دیگه نیستی
    پاسخ با نقل و قول

  12. نیاز به مشاوره فوری دارم  پای یه بچه بیگناه درمیونه(مشکل با همسایه بداخلاق)  سپاس شده توسط Far Zane,niloofarabi,yas64,جیگر طلا

  13. ارسال:7#
    niloofarabi آواتار ها
    سلام

    من نگران بچه شون شدم... یه وقت کودک آزاری در کار نباشه؟ خودشون بزن تو سر و کله هم عیب نداره. فکر کنم مددکار باید یه جوری وارد کار بشه بازدید از منزل و اینا.
    از دست ما کاری برنمیاد
    جز همون تکنیک دوستی! که نیاز به مهارت زیادی داره.
    پاسخ با نقل و قول

  14. نیاز به مشاوره فوری دارم  پای یه بچه بیگناه درمیونه(مشکل با همسایه بداخلاق)  سپاس شده توسط elnaz.t,مهرسا62,yas64,جیگر طلا

  15. ارسال:8#
    mohamad422261 آواتار ها
    باسلام
    درمورد اون بچه و گریه هاش یه مطلب کوچکی رومیخواستم خدمتتون عرض کنم،ممنونم که حرفامو تحمل میکنید و میشنوید:
    میدونید وقتی هریک از ما متولد میشیم خدا یه سری احساسات پاک درون وجودمون قرار داده،مثل احساس شادی،احساس غم و ناراحتی،ترس و....
    ولی توی جامعه ای که ما زندگی میکنیم بهمون یاد دادن تنها حس خوب و پاک همون حسه خوشحالیه!!!
    وقتی احساس شادی به اوج خودش میرسه مارو به خنده وامیداره یا وقتی احساس ناراحتی به اوج خودش میرسه گریه میکنیم.برای اینکه باور داشته باشیم احساسی مثل ناراحتی هم یه احساس پاکه نمیدونم کلیپایی رو از بچه کوچولوها دیدین که یه آهنگ شادبراش میزارن شروع میکنه به خندیدن وهمینکه آهنگه غمناک میشه بچه گریه میکنه و دوباره آهنگ شاد میخنده و.... پس خنده،گریه ،ترس بچه و همه وهمه احساسات پاک بچه و واکنش طبیعیه اون به اتفاقاته محیط بیرونشه،یه لحظه فکر کنید اون بچه نمیتونست گریه کنه!! اونوقت مغز اون بچه از شدت فشارای بیرونی آسیب میدید وعصبی میشد،ولی خوشبختانه خدا این حس پاک رو بهش داده که با گریه کردن آروم بگیره واون فشار تخلیه بشه،همونجور که وقتی ما بزرگترها عزیزی رو از دست میدیم یا هراتفاق ناراحت کننده ی دیگه با ابراز احساسمون که همون ناراحتی و گریه کردنه آرامش میگیریم ولی اگه جلوی احساساتمون رو بگیریم به فشار عصبی تبدیل میشه یا بعضیا با سیگار کشیدن خودشونو آروم میکنن و آسیب پشت آسیب،حالا وقتی شما اون گریه ها رو میشنوی دلت آروم باشه که اون بچه میتونه احساساتشو بیرون بریزه(ابرازکنه)،الان مشکل چندانی براش بوجود نمیاد تازمانی که سنش بره بالاتر و وارد دنیای ما بزرگترها که شد اونوقت ما ندونسته بهشون یاد میدیم که پسرم گریه نکن،مرد که گریه نمیکنه و....،یازمانی که والدین یا معلم اون بچه بدون درنظرگرفتنه شرایط اون بچه شروع میکنن به مقایسه ی اون بچه باهمسالاش و.....
    اونوقته که نیاز به یه مربیه دانا و دلسوز داره و دعا میکنم همینجورم بشه،حالا ما واقعآ نمیتونیم اون خانمو یه آدم بد بدونیم شاید اونم شرایط بدی روتجربه کرده ولی میتونیم اونو نادون بدونیم،واقعآ معلومه خانم فهمیده ای هستین که به فکر اون بچه هستین و اگه لطفی در حق اون بچه بخواین انجوم بدین همونجور که دوستان گفتن دانا کردنه ایشونه (اون خانمه)،و دوستان عرض کردن یه زمانی میبره تا اول با ایشون احساس همدلی کنید و نشستن پای حرفاشونه وبه ظاهرم شده همدلی میکنیم بخاطر اون بچه،وقتی دیدین با کارایی مثلآ دادن کتاب به عنوان هدیه به اون خانم متوجه مقاومت ایشون توی رفتاراشون شدید زیاد اصرار بر دانا کردنشون نکنید حداقل فعلآ،اما میدونید برای اینکه شما بهشون کمک کنید باید اول خودتون از نظر روحی قوی باشید که این وسط خودتون یا خانوادتون آسیب نبینه ودرغیر اینصورت بهتره خودتونو زیاد درگیر نکنید...........
    پاسخ با نقل و قول

  16. نیاز به مشاوره فوری دارم  پای یه بچه بیگناه درمیونه(مشکل با همسایه بداخلاق)  سپاس شده توسط niloofarabi,مهرسا62,جیگر طلا

  17. ارسال:9#
    mohamad422261 آواتار ها
    اما راهکارایی که من بنظرم میرسه برای اینکه اول شما آرامشتون رو بدست بیاریدو بعد بتونید بهتر تصمیم گیری کنید:

    وقتایی که موضوعی مثل این ناراحتتون میکنه جلوی احساستون رو نگیرید و به خودتون اجازه ی ناراحتی بدین و باکمال میل پذیرای ناراحتیتون باشید وبهش خوشامد بگید، که بهش میگن همون احساساته دسته اول یاپاک(اگه مقاومت کنید و نپذیرید بعدآ بصورت یه ناراحتیه بزرگتر خودشو نشون میده که بهش میگن ناراحتیهای دست دوم یاناپاک)


    کار اصلیتون نشه غصه خوردن وناراحتی، بلکه همینجور که از احساس درونتون (مثلآ ناراحتی) آگاه هستید به کاروزندگیتون برسید ولی گوشه ی ذهنتونم داشته باشیدکه ناراحت هستید و از بیرون وبالا تماشا کنید اون افکاریو که حین ناراحتی توی ذهنتون میچرخه و اصلآ اون افکار رو قضاوت یا سرزنش نکنید و نقش یه شنونده وتماشاگر خاموش روبازی کنید(مثلآ فکر میاد میگه چه خانم بدی؟ تو اصلآ قضاوت نمیکنی که خوبه یابده و فقط نظاره گره افکارباش،یا فکر میاد میگه آخییییی طفل معصوم اون بچه ولی شما این فکرتو قضاوت نمیکنی چون با این کار همون فکر از در پشتی وارد ذهنت میشه و غرق فکرت میکنه،یا خودتو سرزنش نکن که چرا این فکرا میاد سراغت و اینکه این افکار میان واکنش طبیعیه ذهن شما به اتفاقات بیرونه و این یعنی اینکه ذهنتون سالمه وکار میکنه،این فکرها رو فقط ببین وسکوت اختیارکن ولی این وسط شما مشغول کار اصلیت باش مثلآ همون آشپزی وتوجه اصلیت معطوف کارت باشه وزندگیت،ناراحت نباش این تمرینا یکم زمان میبره تا ملکه ی ذهنت بشن و اولاش سخته،

    بعد وقتی صداهای ناراحت کننده رومیشنوی سعی کن منبع و منشآ اون صداهارو از توی ذهنت حذف کنی و فقط به خود همون صدا توجه کن (توجه نه فکر) و به احساسی که اون صدا درونت ایجاد میکنه (مثلآ احساس خشم یاناراحتی)،به طور مثال صدای گریه کردن میاد ناخوداگاه اون بچه توی ذهنت مجسم میشه و یه مادرغضبناک ولی شما اون بچه و مادر رو از ذهنت محو کن و فقط اون صداهارو بشنو و احساسی که درونت ایجاد میشه رو لمس کن وببین،و بعدش قطعآ این افکارن که سرازیر ذهنت میشن که دربالا یاد گرفتیم چطور باهاشون رفتار کنیم(تماشا کردن )،نمونه ای ازون افکار: چقد گناه داره،چه مادر بدی،من چه کاری از دستم برمیاد،دارم عذاب میکشم که نمیتونم کاری کنم،وای نکنه روی بچم تآثیر منفی بذاره و هزاران فکر دیگه........فقط ببین و تماشاکن اون افکارو وقضاوت نمیکنید.

    این تمرینا رو بادقت انجوم بدین صبرو حوصله داشته باشید تا تآثیرشو بذاره، ،فقط یادتون باشه توجه اصلیت معطوف زندگیت باشه نه مشاهده ی افکار (مثلآ توی اتاق نشستی کتاب میخونی یهو دوتا زنبور میان داخل:زنبورها نماد افکارو احساس شما هستن ،خب اگه افکارت رو درنظر نگیری (همون زنبورها)مثل اینه که بیخیال اون زنبورا شدی و هرلحظه ممکنه بهتون صدمه بزنن،اگه کل حواستو صرف زنبورها(احساس وافکارت)کنید از کار اصلیتون که مطالعه است عقب اقتادید،

    اگه این تمرینا مثبت بودن به اطرافیاتون از جمله خانواده محترمتون یاد بدین،اونوقت که آرامش پیدا کردین قطعآبهتر میتونید دنبال حل این قضیه باشید ،بازم به خاطر خیرخواهیتون و توجهتون به اون بچه سپاسگزاریم(ببخشید و معذرت چون خیلی کوچکتر ازونی هستم که بخوام توصیه ای کنم)
    پاسخ با نقل و قول

  18. نیاز به مشاوره فوری دارم  پای یه بچه بیگناه درمیونه(مشکل با همسایه بداخلاق)  سپاس شده توسط niloofarabi,مهرسا62,جیگر طلا

  19. ارسال:10#
    سلام
    ممنون نیلوفر عزیز
    پای مددکار بیاد وسط مگه میخوام حکم اعدامم رو امضا کنم نیلو
    آره اگه فقط خودشون بودن که اینهمه عذاب نمیکشیدم .
    دقیقا دوستی با یه همچین ادمی نیاز به مهارت زیاد داره با عزیزان خودش کنار نمیاد اونوقت با من کنار بیاد
    نمیدونم کاری براش میتونم انجام بدم یا نه؟
    به چند نفری هم که میشناسنش گفتم همگی متفق القول بودن که نزدیک نشم میگن ازموده را ازمودن خطاست.
    خیلی دلم میخواد بهش بیتوجه باشم اما یه حسی دارم که میگه نباید بیتوجه از کنارش رد شم
    شاید حسم اشتباه باشه نمیدونم گیر افتادم
    .................................................. ......................
    اقای محمد عزیز ممنون از توجهتون
    به چیزایی که گفتید فکر میکنم
    ممنون از اینکه نظرتون رو بیان کردید

    مگه میشه تو نباشی
    تو مثل نفس میمونی
    دستای گرمتو کاشکی تو بدستم برسونی
    بی تو قلبم بی پناهه
    میمیرم وقتی که نیستی
    مگه میشه باورم شه
    که تو پیشم دیگه نیستی
    پاسخ با نقل و قول

  20. نیاز به مشاوره فوری دارم  پای یه بچه بیگناه درمیونه(مشکل با همسایه بداخلاق)  سپاس شده توسط mohamad422261,niloofarabi,yas64,جیگر طلا

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •