تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مسائلی که با یک رابطه برام ایجاد شد زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:MeDiC
آخرین ارسال:MeDiC
پاسخ ها 6

مسائلی که با یک رابطه برام ایجاد شد

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    MeDiC آواتار ها
    درود دوستان
    امشب میخوام یه مسئله ای رو مطرح کنم که سالهاست اعصابمو قهوه ای کرده و من هیچ گاه فرصت درستی نداشتم با یه کار بلد مطرحش کنم تا یه راه درس برا ارامش اعصابم بهم بدن
    مسئله اینه که سال 91 تو نت با یه مونثی شروع به داشتن یه رابطه تو اینترنت کردم که نمیدونستم تا پایان اون سال این رابطه قراره پی پی کنه به زندگیم!
    شرح ماجرا اینه که من بعد از اتمام امتحانات ترم دو مقطع دوم دبیرستانم و با توجه به این که هیچ گونه دوستی در زندگیم نداشتم و دیگه وارد تابستونم شده بودم کاملا الاف بودم و این شخص نامبرده کاملا شخص مناسبی بود برا پر کردن خلا های زندگی.
    بنابراین من و این هرازگاهی با هم حرف میزدیم و هرچی میگذشت این حرف زدنا بیشتر و بیشتر میشد و با توجه به این که وی کلا گویا در زندگیش دچار مشکل بود یه سری تاثیرات منفی رو من گذاشت!البته عمده علت این تاثیرات این بود که من رو خیلی تحسین میکرد و این باعث میشد که به رابطه ی بی حاصل و پر ضررم باهاش ادامه بدم چون خیلی ماجراها پیش اومد که واقعا برام ازار دهنده بود و مشکل ایجاد کرد مثل این که متوجه شدم وی با یه شخص دیگه هم عین همین رابطه رو داشته و خیلی چیزای دیگه ..
    همچنین کار ب جایی رسید که وسطای سال 91 که مدرسه هم داشتم حتی نصفه های شب با تماس این به پای کامپیوتر میرفتم و همین موضوع حتی باعث شد خیلی راحت ساعت خوابم مختل بشه و از کنترل خارج بشه زمانش، و یا مثلا فکرو ذکرم بشه بدبختیای این و نصف شب براش با زنگش بیدار شم برم سراغش تو کامپیوتر ،به امید این که با حرفام بازم روش تاثیر بزارم تا تحسینم کنه و یا دچار افط تحصیلی شدید با معدل ده بشمو خیلی مشکلات دیگه
    حالا امروزمیبینم که من یه بخش عظیمی از شخصیت قوی و جذابم رو بهش بدم و اون ازم بدزدتش همینطور بخشی از دانش علمی و ادبیم .. یعنی برا این من حتی یه کلمات هنری ای رو پیش این استفاده کردم که کلا الان صورت سرقت ادبی هم به خودش گرفته ماجرا !هه امیدوارم نخندین بم!:|
    امروزه هم توی یه انجمنی چند وقته به یه شخصی شک کردم و بنظر میرسه اون شخص همین فرده نامبدرس با این تفاوت که از اون مفلوک بدبخت تبدیل شده به یه شخصیت علمیه جذاب و البته جنسش رو هم چیز دیگه ای معرفی میکنه :| و من موندمو سرقت های علمی ادبیو افسردگیو خیانتو تحقیرو ... :| این موضو چند ماهه منو خیلی میچزونه !
    نمیتونم مطلقا مسائلی چون افط تحصیلی یا دشواری در خواب رو مطلقا بندازم گردن وی چون از قبل بوده ولی این نقش موثری داشت درش
    حالا امیدوارم همیاری که آخرین جاس باعث تسکینِ این آشوب ذهنیه نکبت بشه
    حالو روزم مث سگ هاره که فقط زخم هاشو میشماره لخم دستاشو گاز میگیره جیغـ ترمزُ ارزو داره
    شکل پرسه رو فرشی از پوکه توی ی سرزمین متروکه مشت میشم روی کلاویه ای این پیانو ،،ک دیگه ناکوکه گریه تو وزن مفتعل فعلن واژه با طعم ش-ش تو دهن فکر تو چارجوب چک خوردن شعر تو وزن مطلقا غدغن
    پاسخ با نقل و قول

  2. مسائلی که با یک رابطه برام ایجاد شد  سپاس شده توسط A@92,anahid

  3. ارسال:2#
    mr.anderson آواتار ها
    ببین برادر گلم
    من خودم 21 سالمه سنم خیلی نیست و درسم هم رشته اش روانشناسی نیست که بتونم خیلیک کمکت کنم
    اما در همین حد بگم که این درگیریی ها تو این سن اولا عادیه و دوما تا اونجا که من شنیدم حتی لازمه
    سعی کن رد بشی ازش
    از من میشنوی برو پیش روانشناس
    پاسخ با نقل و قول

  4. مسائلی که با یک رابطه برام ایجاد شد  سپاس شده توسط Far Zane,MeDiC

  5. ارسال:3#
    Far Zane آواتار ها
    سلام

    medic عزیز دوست داشتن به برقراری همیچین رابطه هایی توی سن شما طبیعی هست چون دوست دارین خیلی چیزارو امتحان کنین.ولی خب متاسفانه گاهی اوقات مشکلاتی رو براتون پیش میاره ک اگه جلوشو بگیری خیلی خوبه.مثل کاری ک شما دارین میکنین.
    از نظر من ی علت ک بیشتر شما را راغب کرده ک به این رابطه ادامه بدین این بوده ک این دختر خانم از شما تعریف میکرده.توی سن شما طبیعی هست ک دوست داشته باشین کسی ازتون تعریف کنه.
    حالا توی این رابطه بودن باعث شده به قول خودتون یسری از اخلاقاتون و نکات مثبتتون رو از دست بدین،افت تحصیلی داشته باشین.

    راستش من الان دقیق یادم نمیاد ک چند سالتونه و توی چ مقطعی هستین،اگه لطف کنین بگین ممنون میشم.
    سوال دیگه ک دارم ازتون اینه چرا دوست داشتین این رابطه ادامه پیدا کنه با اینکه میدونستین ایشون با ی نفر دیگه هم بوده؟(من اینجوری از صحبتاتون برداشت کردم)

    آیا خواهر و برادر دارین؟توی خونه کسی ازتون تعریف میکنه؟رابطتون با اعضای خانواده چجوریه؟
    تمرکز برای درس خوندن دارین؟
    ساعت خوابتون جحوریه؟راحت خوابتون میبره یا سخت؟

    ممنون
    خدایا

    کودکان گل فروش را میبینی ؟

    مردان خانه به دوش

    دخترکان تن فروش

    واعظان دین فروش

    پسران کلیه فروش

    انسانهای آدم فروش

    همه را میبینی؟

    میخواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم ، دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد!!!
    پاسخ با نقل و قول

  6. مسائلی که با یک رابطه برام ایجاد شد  سپاس شده توسط MeDiC

  7. ارسال:4#
    MeDiC آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط mr.anderson نمایش پست ها
    ببین برادر گلم
    من خودم 21 سالمه سنم خیلی نیست و درسم هم رشته اش روانشناسی نیست که بتونم خیلیک کمکت کنم
    اما در همین حد بگم که این درگیریی ها تو این سن اولا عادیه و دوما تا اونجا که من شنیدم حتی لازمه
    سعی کن رد بشی ازش
    از من میشنوی برو پیش روانشناس

    درود dear friend
    راستش پیش روانشناس زیاد رفتم تقییر خاصی حاصل نشد و پیش از این هم قصد هزینه کردن ندارم متاسفانه!
    متاسفانه مال من از این حد گذشته و به یه آسیب تبدیل شده بنظر خودم ...





    نقل قول نوشته اصلی توسط Far Zane نمایش پست ها
    سلام

    medic عزیز دوست داشتن به برقراری همیچین رابطه هایی توی سن شما طبیعی هست چون دوست دارین خیلی چیزارو امتحان کنین.ولی خب متاسفانه گاهی اوقات مشکلاتی رو براتون پیش میاره ک اگه جلوشو بگیری خیلی خوبه.مثل کاری ک شما دارین میکنین.
    از نظر من ی علت ک بیشتر شما را راغب کرده ک به این رابطه ادامه بدین این بوده ک این دختر خانم از شما تعریف میکرده.توی سن شما طبیعی هست ک دوست داشته باشین کسی ازتون تعریف کنه.
    حالا توی این رابطه بودن باعث شده به قول خودتون یسری از اخلاقاتون و نکات مثبتتون رو از دست بدین،افت تحصیلی داشته باشین.


    راستش من الان دقیق یادم نمیاد ک چند سالتونه و توی چ مقطعی هستین،اگه لطف کنین بگین ممنون میشم.
    سوال دیگه ک دارم ازتون اینه چرا دوست داشتین این رابطه ادامه پیدا کنه با اینکه میدونستین ایشون با ی نفر دیگه هم بوده؟(من اینجوری از صحبتاتون برداشت کردم)

    آیا خواهر و برادر دارین؟توی خونه کسی ازتون تعریف میکنه؟رابطتون با اعضای خانواده چجوریه؟
    تمرکز برای درس خوندن دارین؟
    ساعت خوابتون جحوریه؟راحت خوابتون میبره یا سخت؟

    ممنون


    درود فرزان جانی که انجمن به یاری تو زندست

    درسته ،همینطوره.. و البته اونچه به سرقت رفتن شخصیتم قلم دادش میکنم! همونطور که گفتم شخصیت خودمو بنوعی رو بهش انتقال دادم و اون ازش به نفع خودش استفاده کرد.. درواقع نوعی سرقتِ.. چه اسمی روش بزارم،، ادبی کرد!و اینه که امروز خیلی منو میچزونه
    من در حال حاضر سنم هیجدهِ و مقطع پیش انسانی هستم که البته سال دومه و پارسال یه بارم کنکور دادم!

    علت امتداد پیدا کردن رابطه یکیش همین مسئله بود که طرف بدجوری ازم تعجریفو تمجید میکرد!همون زمان هم به این موضوع آگاهی داشتم اما خب بازم رها نکردم رابطه رو به یک علت دیگه اون هم این که این فرد کلا خیلی دنبالم مییومد و هربارکه سعی در کات کردن رابطه میکردم از یه جایی سرو کلش پیدا میشد و کلا موس موسمو میکرد و این باعث هرچه بیشتر هیجان انگیز تر شدن این رابطه میشد و البته احساسه قدرتمند بودن و به عبارتی جذاب بودن بم دس میداد که این باعث میشد دورش نکنم از خودم.. این هم که من میدونستم اون شخص در اون سوی پرده یه کارایی میکنه و بازم ادامه میدادم .. ام ،، چطوری بگم!نمیدونم.. شاید چون بازم نیاز داشتم به این که موس موسمو بکنه !ازش لذت میبردم ! درست نمیدونستم در پس پرده چیکار میکنه و شاید همین ابهام باعث میشد بهش اهمیت ندم!میدونی رابطه ی ما یه رابطه ی صرفا رمانس و عاشقانه ی دوس دختر پسری نبود!! یعنی تقریبا اصلا نبود .. جدا نمیدونم چه اسمی روش بزارم! علت وجود رابطه رو عنوان کردم و انگار بیشتر واس همونا بود وگرنه خودمو بکشم نمیتونم یه اسم برا اون رلیشِن شیپ انتخاب کنم !نمیدونم بیشتر چی میتونم بگم که مهم باشه و از قلم نیوفته!
    اره ی برادر کوچک تر دارم که فقط از جهت سنی کوچیک تره :| هیکلش از من بزرگتر :||| . رابطمونم رابطه ی ایرانو اسرائیله .. کلا یه بحث دیگه داره خودش!با شخص شامخ پدر نیز ایرانو امریکا :| که این دیگه جدا یه مشاوره ی اساسی میخواد !

    کلا تو فکو فامیل یه خاله دارم که رابطم باهاش حسنس و یه مادر که با اونم رابطم در حد"بدک نیس میگذره" اس :دی!کلا گمونم متوجه جنگ روانی حاکم بر منزل ما شدید..جز خالم و مادرم کس دیگه ای نیست !
    هرچند خودم فک میکنم لایقش هستم :دال!
    چون من کلا عموم وقتم به مطالعات و نظریه پردازی سپری میشه وو اینا ( یه وقت خود بزرگ بینی به حساب نیارین :دیی ) مثلا انجمنیم که من اون دختره رو توش دیدم یه مهلف بود برا بحث کردنهای فلسفی ! و از این جهت هم بود که گفتم . . .
    راستی یه چیز دیگم بود راجع به رابطم با اون دختره اون هم این که اواخر سال 91 (3 4 ماه آخر سال) رابطم باهاش یه جورایی تقییر کرد! این شخص هم کلا اونطور که خودش میگفت زندگی گندی داش ،پدر معتاد ،خانواده در شرف طلاق !(هرچند باور کن اینقد پارانوئا شدم با رفتاراش که دیگه شک دارم به صدقو صحت این حرفا ) و این مسائلش باعث میشد همیشه نصفه های شب منو بیدار کنه که به شِبهِ دردو دلاش گوش کنمو نمیدونم چه انتظاریم ازم داشت منم میشدم یه نخست وزیر که با کلمات قراره ارومش کنه تا بازم تحسینش کنه وو بگه "هیچکس جز تو کنارم نبود"
    یا مثلا اخر تابستون سال 91 ادعای خودکشی کرد و سپس مثلا تو یه شب که منم پشت پی سی بودمو داشتم باش چَت میکردم (بیشتر چِت میکردم :| ) اقدام به بریدن رگ مکرمه ی خویش نمود و البته من هنوز هم نمیدونم اون موقع باور کردم یا نه اما بعد از چندی با ی پسر دیگه چت کردم که ادعا کرد وی سعی در هک من با کمک همین پسره کرده و بعد از این که ای دی پسره رو با اقدامات پلیسی و حرفه ای کاوش کردم فهمیدم این یاروهه کلا تو نت دنبال جاسوس افزار هم بوده و از اون روز تا همین چند وقت پیش دائم حس میکردم تو سیستم اسپای ور(جاسوس افزار)هست .. همون پارانوئیا که گفتم
    اون دختره هم بعد چندی مجدد سرو کلش پیدا شدو . . .نمیدونم چرا این قسمتو تعریف کردم شاید برا اشاره به پارانویا گرفتنم .. واقعا شرم دارم از خود که درگیر چنین سوسول بازی ای شدم این قسمتو بعد چند وقت سعی میکنم ویرایش و حذفش کنم نمیدونم چرا روایتش کردم این قستم آبی رنگو اگ خواستین نخونین که حجم مطالب کمترشه


    نه تمرکزی برا درس خوندن ندارم و با توجه به کنکور دومم اگ اینطوری پیش برم ابتدا به پیام نور یا ازاد تبعید میشم که ماحاصلش سالها مشروطیت و تحصیل بی حاصل و خرج میلیونیه و بعد اون هم سربازی که من قصد ندارم اینطوری بش مراجعه کنمو خلاصه زندگیم به فاک میره :||||||||||||||||||||||||||
    وضعیت ساعت خوابمم افتضاحه خوش بینانه ترین حالتش اینه که دوازده بیدار و دو نیم سه بخوابم امروز ک 1.30 بلند شدم .. :|

    سپاس از توجه دوستان و تاسف برا زیاد نوشتنم :-<
    حالو روزم مث سگ هاره که فقط زخم هاشو میشماره لخم دستاشو گاز میگیره جیغـ ترمزُ ارزو داره
    شکل پرسه رو فرشی از پوکه توی ی سرزمین متروکه مشت میشم روی کلاویه ای این پیانو ،،ک دیگه ناکوکه گریه تو وزن مفتعل فعلن واژه با طعم ش-ش تو دهن فکر تو چارجوب چک خوردن شعر تو وزن مطلقا غدغن
    پاسخ با نقل و قول

  8. مسائلی که با یک رابطه برام ایجاد شد  سپاس شده توسط Far Zane

  9. ارسال:5#
    Far Zane آواتار ها
    لطف داری

    خب برادر من خودت همه حرفارو زدی...یعنی هرچیزی که لازم بود رو گفتی.

    چرا با برادرت و پدرت رابطه ی صلح نداری؟
    تا جالا کاری کردی ک رابطتون بهتر بشه؟

    برای درس فکر کنم باهم حرف زدیم ک چکار کنی...کی گفته بچه هایی ک دانشگاه آزاد و پیام نور میخونن مشروط دائم هستن؟؟؟


    بزار ی چیزی بگم اگه مشاور رفتی و جوابی نداده بدون خودت اون پیشنهادی ک مشاورت بهت داده انجام ندادی...البته وقتی شما پیش مشاور یا روانشناس میری قرار نیست اونا زندگیتو عوض کنن بلکه راه درست رو نسبت به شرایط شما بهتون میگن..

    خب الان واقعا هدفت چیه؟؟؟میخوای چکار کنی؟؟؟
    اصلا میدونی نقاط مثبت و منفیت چیه؟؟؟
    اهداف کوتاه مدت و بلند مدتت مشخصه؟؟؟

    توی خونه و فامیل ازت تعریف میکنن؟؟/

    چرا نمیخوای جور دیگه ای نشون بدی بزرگ شدی؟؟
    خدایا

    کودکان گل فروش را میبینی ؟

    مردان خانه به دوش

    دخترکان تن فروش

    واعظان دین فروش

    پسران کلیه فروش

    انسانهای آدم فروش

    همه را میبینی؟

    میخواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم ، دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد!!!
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:6#
    MeDiC آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط far zane نمایش پست ها
    لطف داری

    خب برادر من خودت همه حرفارو زدی...یعنی هرچیزی که لازم بود رو گفتی.

    چرا با برادرت و پدرت رابطه ی صلح نداری؟
    تا جالا کاری کردی ک رابطتون بهتر بشه؟

    برای درس فکر کنم باهم حرف زدیم ک چکار کنی...کی گفته بچه هایی ک دانشگاه آزاد و پیام نور میخونن مشروط دائم هستن؟؟؟


    بزار ی چیزی بگم اگه مشاور رفتی و جوابی نداده بدون خودت اون پیشنهادی ک مشاورت بهت داده انجام ندادی...البته وقتی شما پیش مشاور یا روانشناس میری قرار نیست اونا زندگیتو عوض کنن بلکه راه درست رو نسبت به شرایط شما بهتون میگن..

    خب الان واقعا هدفت چیه؟؟؟میخوای چکار کنی؟؟؟
    اصلا میدونی نقاط مثبت و منفیت چیه؟؟؟
    اهداف کوتاه مدت و بلند مدتت مشخصه؟؟؟

    توی خونه و فامیل ازت تعریف میکنن؟؟/

    چرا نمیخوای جور دیگه ای نشون بدی بزرگ شدی؟؟
    ایول امضا

    علتشو میدونم اونم این که در بچگی پدر من با من بشدت بد تا کرد و واقعا افتضاح بود رفتارش (هنوز هم البته همینطوریه و ازاردهندس،،خیلی بیش از حده معمول) و این باعث شد علاوه بر این که من رفتارم روز بروز باهاش سرد تر بشه با مکانیزم جابجایی عینا همون رفتار هارو به برادرم منتقل کنم و رابطه ی ما هم به همین ترتیب به فنا رفت !
    با برادر بنوعی فک کنم چندی پیش سعی کردم اما کلا فایده نداشت و منم کلا بیخیال شدم و الان هیچ کدوم از ما سه نفر با هم تقریبا اصلا حرف نمیزنیم !
    یه بار دیگه اون تاپیکو مرور میکنم راستش زیاد یادم نمیاد جزیاتشو
    راجب پیامنور که احتمالا همینطوری بشه دیگه چون میگن درساش سخته وو کلاسم نداره اصلا و تقریبا غیر حضوریه!! راجب پیام نور که هرکیو میبینم علاوه بر گفتن اینا میگن مفت نمی ارزه!
    ازادم هزینش خیلی زیاد میشه وو نمیدونم دیگه باقی شرایطتش چیه!من که حتی نمیدونم چه رشته ای بخونم راجب شرایطتشم کلا نمیتونم نظر بدم ! کلا همه میگن جز دولتی برا رشته ای مث انسانی هیچی بدرد نمیخوره و دولتیم که سه رقمی میخوادو من سه رقمیو شانس بیارم تو خواب میبینم با این وضعیت :<
    راستش من پیش دو تا مشاور رفتم تاحالا!یکیش فقط سوال میپرسید و دومیش اینقدر حرف میزد که من کلا فرصت نکردم بیشتر از دو سه تا سوال طی چند جلسه ازش بپرسم :دی
    خب الان واقعا هدفت چیه؟؟؟میخوای چکار کنی؟؟؟ من میخوام تو یه دانشگاه دولتی نزدیک شهر خودم قبول شم که واقعا فک نمیکنم از پس رتبه سه رقمی بر بیام منی که تو این فرصت سه هفته ایه جمع بندی نیم سال اول هم عملا هییچی نخوندم :|
    اصلا میدونی نقاط مثبت و منفیت چیه؟؟؟ خب بغیر از این که مطالعاته ازاده نسبتا تخصصی ای پیرامون رشتم دارم از موهای سرم بگیر تــــــــا باقی زندگیم منفیه همش یعنی یه چیز مثبت کسی پیدا کرد یک تومن جایزه تعیین کردم
    اهداف کوتاه مدت و بلند مدتت مشخصه؟؟؟ من فقط هدف خیلی بلند مدتم مشخصه!راستش هیچ وقت نفهمیدم "هدف کوتاه مدت" چیه
    همونطور که گفتم جز یکی دو نفر باقی خیلی علاقمند به نکوهش کردنن حتی شخص مادر! چون من کلا ocd هم دارم و این باعث میشه که تیکه بندازن :|
    راستش درست این رو نفهمیدم منظورتو شرح میدی !
    حالو روزم مث سگ هاره که فقط زخم هاشو میشماره لخم دستاشو گاز میگیره جیغـ ترمزُ ارزو داره
    شکل پرسه رو فرشی از پوکه توی ی سرزمین متروکه مشت میشم روی کلاویه ای این پیانو ،،ک دیگه ناکوکه گریه تو وزن مفتعل فعلن واژه با طعم ش-ش تو دهن فکر تو چارجوب چک خوردن شعر تو وزن مطلقا غدغن
    پاسخ با نقل و قول

  11. مسائلی که با یک رابطه برام ایجاد شد  سپاس شده توسط Far Zane

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •