تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشکل روحی همسرم(بداخلاقی، پرخاشگری، و دست بزن) زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ماهی کوچولوی سیاه
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 7

مشکل روحی همسرم(بداخلاقی، پرخاشگری، و دست بزن)

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    همسر من به دلیل ادامه تحصیل هر هفته در حال رفت و آمده. محل تحصیلش محل زندگی خانواده اش هم هست. مدتیه شدیدا کم آورده. بدلیل رفت و آمد. البته همیشه شاکی بود که چرا در شهری دور از خانواده اش زندگی می کنیم. البته دلیل انتخاب محل سکونت شغل بود. البته ماهی حداقل دو سه بار میره پیش خانواده اش.خانواده من هم تو شهر دیگه ای هستن. البته من هیچوقت اعتراضی ندارم. هرچند همیشه تنها هستم. ما یه بچه زیر یکسال هم داریم که تمام سختی و تنهایی گردن منه.ولی این اواخر همسرم شدیدا بد اخلاق تر از قبل شده. مدام به همه از جمله من و خانوادم فحش میده. حتی دیروز روی من دست بلند کرد. درحالیکه مقصر نبودم. مدام فریاد میزنه. دخترمون از همه چی می ترسه. سر هر مساله کوچیک باهام دعوا میکنه و مدام میگه مقصر هستی. دیروز چنان به سرم ضربه زد که دچار گرفتگی شدید عضلات گردن شدم. فهمیدم اخیرا سیگار هم میکشه. محل تحصیلشم با استاداش دعوا داره. البته در کل از اون دست افرادی هست که میخواد مدام خودش رو فدای خانواده اش بکنه. به من میگه اگه تو و بچه نباشن تمام زندگیمو واسه اونا خرج میکنم و وجود شما مانع من شده و بهمین دلیل از زندگیم رضایت ندارم. من خیلی راحت گفتم نفقه ما باشه کافیه. بقیه اش رو خرج کن. ولی بازم عصبیه. البته من هم شاغلم و درآمد خوبی دارم.موندم چه کنم. به قدری ناجور ناسزا میگه و یهو همه چیز و پرتاب میکنه یا به سمت من یورش میاره که دخترم بدجور میترسه.حدود 3 سال از درسش مونده و ما 8 ساله که ازدواج کردیم. چه باید بکنم؟لطفا راهنمایی کنید
    ویرایش توسط Masoomi : 2015_01_08 در ساعت 23:39 دلیل: عنوان
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    لطفا و در صورت امکان منو راهنمایی کنید. واقعا نمیدونم با توجه به شرایط موجود چه کاری باید بکنم.
    در مورد دلتنگی های همسرم بارها پیشنهاد دادم محل زندگیمونو عوض کنیم چون واقعا دیگه اعصابم نمیکشه ولی قبول نکرده.
    در مورد اخیر که میگه زن و فرزند عامل بازدارنده هستن بهش گفتم فقط نفقه بده. من انتظار دیگه ای از تو ندارم. برو هرجا که دوست داری پولتو خرج کن. دیگه چکار باید بکنم؟!اصلا به جنبه های مثبت زندگی مشترک اهمیتی نمیده. همیشه ناراحت و افسرده اس. من اصلا زنی نیستم که مدام ازش بخوام برامون خرج کنه. چون خودم درآمد نسبتا خوبی دارم،هیچوقت ازش خواسته ای ندارم ولی بازم معترضه. واقعا دیگه باید چکار کنم؟مثلا ما میخواستیم این ماه ماشینمون رو عوض کنیم. برادرش گفت من ماشین قبلیتونو میخرم. بقیه اش رو هم وام گرفتیم. حالا برادرش میگه من نصف پول ماشینو ندارم. همسرم میگه ما با همین نصف پول ماشینو بهش بدیم و بقیه پولو چند ماه دیگه بگیریم. خودمونم یه ماشین ارزون بخریم. از اون طرفم میگه چند میلیون بدیم عروسی یکی از اقوامم راه بیفته. یه وامم بگیرم در حد چند میلیون تا یکی دیگه از برادراش خونه بخره. همه اش رو این ماه میخواد انجام بده. یعنی عملا ماشین دلخواهمون رو نخریم و حقوقمون رو بدیم خانواده ایشون مشکلاتشون حل بشه. میگه تو باید با همه اینها موافق باشی. و چون من گفتم هر سه زیاده. حداقل دوتاش بکن. میگه تو مانع کارهای خیر من میشی. در ضمن بگم چند تا از وسایل خونمون واقعا نیاز به تعویض دارن. ولی اون میگه اینا مهم نیستن.
    چه باید کرد؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    آیا من زیاده خواه هستم؟لطفا بگید تا اگر اینطور هست برم خودمو عوض کنم.
    ما هر ماه همین برنامه رو داریم. هر ماه یکی زنگ میزنه و میگه من فلان مشکل رو دارم پول بده.من خیلی کم معترض شدم ولی اینبار دیگه تحمل نداشتم. یک سال بود منتظر تعویض ماشین بودیم. وسایل خونمون مشکل دارن. حالا سه تا کارو با هم میخواد انجام بده. اولین و آخرین بارشم نیست.
    تا بهش گفتم زیاده شروع کرد به فحش دادن و تحقیر من و خانوادم و زد تو سرم و گفت تو و بچه عامل بازدارنده هستین نمیزارین من کار خیر و ثواب انجام بدم.
    تکلیف من چیه؟
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    زمانی که با مسائلی چون پرخاشگری مواجه می شویم، نیاز داریم که به بررسی عوامل و علل درونی و بیرونی آن بپردازیم. آیا این نوع رفتار ریشه خانوادگی دارد؟ آیا ناشی از شرایط موقعیتی است؟ عوامل زمینه ساز، و نگهدارنده آن چه هستند؟

    چرا در موقعیت های خاصی این نوع رفتار بیشتر به وقوع می پیوندد؟ آیا نوع واکنش طرف مقابل بر این نوع رفتار اثرگذار است؟ آیا محرک های خاصی منجر به فراخوانی این نوع رفتار می شوند؟ آیا نگرش های خاصی در فرد پرخاشگر مسبّب این نوع رفتار هستند؟ و سوالاتی از این دست.

    با توجه به اینکه هشت سال از زندگی مشترک شما می گذرد، حدس اولیه این است که این نوع رفتارها اگر هم قبلا از همسرتان سر میزده، یا قابل تحمل بوده، و یا شدتش به این میزان نبوده، و یا شرایط شما به گونه ای بوده که کمتر روی آن حساسیت داشته اید.

    به هر روی، هیچ کس چنین رفتاری را نمی پسندد و شما هم در صدد یافتن راه هایی برای برون رفت از این وضعیت هستید.

    از آنچه بیان کردید می توان فرضیاتی مطرح نمود و درباره آنها صحبت کرد.

    فرضیه نخست اینکه همسرتان به لحاظ شخصیتی فردی تندخو و پرخاشگر هستند و کم و بیش این رویه را در زندگی خود داشته اند و حفظ کرده اند.

    فرضیه دوم اینکه ایشان می توانند فردی مهربان هم باشند، کما اینکه می بینیم قصد دارند به دیگران کمک کنند، اما مهربانی شان برای عده ای خاص است و شامل همه نمی شود.

    فرضیه سوم اینکه ایشان می توانند فردی غیرپرخاشگر باشند، منتها عوامل و زمینه سازهای موقعیتی ای وجود دارند که ایشان روی آنها حساس بوده و واکنش شدید نسبت به آنها نشان می دهند.

    فرضیه چهارم اینکه تصور اینکه زن و فرزندشان به عنوان یک مانع جهت رسیدن به اهدافی که دارند، هستند، منجر به این شده که ناکام شوند و ناکامی شان به پرخاشگری بیانجامد.

    فرضیه پنجم اینکه ایشان در صدد اثبات مسئولیت پذیری خود هستند، و در قبال خانواده خود و دیگران احساس مسئولیت می کنند، و هر گونه مانعی بر سر این مسئولیت پذیری را از سر راه بر می دارند.

    فرضیه ششم اینکه کمک های ایشان به خانواده برایشان امتیازاتی در پی دارد. مثلا توجه دیگران به سمتشان جلب می شود، و باعث می شود احساس مفید بودن و شایستگی به ایشان دست بدهد، احساسی که ممکن است در منزل خود آن را تجربه نکرده باشند.

    فرضیه هفتم اینکه نگرش ایشان نسبت به کار خیر، محدود است و ایشان کار خیر را صرفا در کمک اینچنینی به دیگران می دانند، حتی اگر با این شیوه حقوق همسر و فرزندشان نیز پایمال شود.

    فرضیه هشتم اینکه نیاز به تایید شدن و مورد نیاز بودن و احساس مدیریت و قدرت، در ایشان در منزل محقّق نشده و بنابراین تایید را در جای دیگر جستجو می کنند.

    می توان فرضیات دیگری نیز مطرح کرد.

    تاپیک قبلی شما را که مطالعه کردم(البته ظاهرا به تاپیک توجه نشده بود)، متوجه شدم که مدتی است میان شما و همسرتان شکافی ایجاد شده و روابط تان مثل سابق نیست و پیش از بچه دار شدن هم مشکلاتی داشته اید.

    نیاز هست بدانیم که این مسائل از چه زمانی آغاز شدند و یا از چه زمانی بیشتر نمود پیدا کردند.

    برخورد شما از ابتدای ازدواج با همسرتان چگونه بوده و آیا این رویه های رفتاری ایشان(کمک رسانی به دیگران، پرخاشگری نسبت به شما) قبلا هم به همین صورت بوده؟

    تا کنون چگونه درباره این مسائل با همسرتان کنار آمده اید و یا چه صحبت هایی بینتان رد و بدل شده است؟ آیا توانسته اید به دیدگاهی مشترک دست یابید؟

    چه عواملی زمینه ساز خشم و عصبانیت همسرتان هستند؟ فراوانی این عصبانیت ها چقدر است؟ مدت زمان آن چقدر طول می کشد؟ چگونه فروکش می کند؟

    شما چگونه با این پرخاشگری مقابله می کنید؟ آیا این خشم و پرخاشگری به حدی شدید بوده که خطر آسیب جدی برای شما و فرزندتان داشته باشد؟

    پیشنهاد خود همسرتان و شما برای بهبود روابط تان چیست؟ آیا درخواست های شان را می توانند به صراحت با شما مطرح کنند؟ شما چطور؟

    اگر با خواسته های ایشان مخالفت نکنید، تغییری در اوضاع ایجاد می شود؟

    در زمینه مسائل مالی، هیچگاه شده که استقلال مالی خود را به رُخ همسرتان بکشید(چه با روشهای مستقیم چون بیان این امر، و چه غیرمستقیم چون نشان دادن عدم نیاز)؟

    می توانید ویژگی های مثبت رفتاری و اخلاقی همسرتان را بیان کنید و بنویسید که در زمان های عادی، مناسبات بین شما و همسرتان چگونه است؟
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  5. مشکل روحی همسرم(بداخلاقی، پرخاشگری، و دست بزن)  سپاس شده توسط joncofy,niloofarabi,مهرسا62

  6. ارسال:5#
    با سلام
    ممنونم از وقتی که گذاشتید و دقیق موضوع رو تحلیل کردید. سعی میکنم تمام ابعاد را کامل بیان کنم چون به شدت مستاصل شدم و به همفکری با شما نیاز دارم.
    احساس کمک رو به نظر من خانواده همسرم در وی ایجاد کرده اند. چون از اون تیپ خانواده هایی هستند که پدر و مادر مداوما خواسته هایی رو از پسراشون دارن. همسر من همیشه از این جهت در استرس به سر میبره. و چون به شدت به خانوادش وابسته است،مدام نگرانه و اکثرا افراطی رفتار میکنه. از اون لحظه ای که من شناختنمش هرگز هزینه ای به خانوادش تحمیل نکرده و مدام در پی تامین نیازهای اونهاس. تمام فکر و ذکرش شرایط مالی خانوادش هست. وضعشون متوسطه ولی همسرم مدام نگرانه. اون از بچگی کار کرده و هیچوقت راحت نیست. هر بار یه چیزی برای خودش میخره،مدام در عذاب وجدانه که چرا خریدم.انقدر میگه که سر درد میگیرم. اصلا از شادیها لذت نمیبره. از اول این شکلی بود. مثلا تمام خانوادش تلویزیونشون از ال سی دی پایین تر نیست. چند ساله. حالا اگه من بگم بیا فلان خریدو بکنیم میگه نه اول کمک به دیگران. مدام پدر و مادرش میگن ما رو بگردون.برای ما فلان کارو بکن. مثلا ما که شهر همسرم میریم اصلا گردش مستقل نداریم. باید هر بار والدین ایشون رو اینطرف و اونطرف ببریم. هر وقت میان خونه ما،هر روز باید ببریمشون گردش و اگر یه نصف روز نرن،سریع قیافه شون عوض میشه چون همسرم عادتشون داده. و همسر منم سریع میگه پاشید بریم بگردیم. البته بقیه پسراشون این شکلی رفتار نمی کنن. همسر من پسر وسط خانواده اس. همه عادی زندگی می کنن
    در مورد پرخاشگری،همسرم از ابتدا پرخاشگر نبود. البته از همون روز اول عصبی بود و به شدت حساس. به مرور اول شروع کرد به داد زدن و بعد پرخاشگری. البته خوشبختانه هرگز فحشهای رکیک نداره. ولی خوب اجازه حرف زدن به من نمیده. سریعا عصبی میشه و پشت هم حرف میزنه. اصلا اجازه نمیده چیزی بگم. و اگر بگم ،میگه دارم باهاش یکی بدو میکنم. به همین دلیل اکثرا سکوت میکنم.و همه چی رو تو خودم میریزم. قبلا هرگز نمیزد. شده بود یکی دو بار جلوی دهانم رو بگیره تا حرف نزنم. گفتم که دوست نداره جوابی بشنوه ولی اون روز به قصد آسیب رسوندن زد تو سرم. اون هم جلوی دخترم که به شدت ناراحتم کرد.. خانواده اش مرد سالار هستند. همسرم خیلی تلاش میکنه تو این جو قرار نگیره ولی هر سری که میره پیش خانواده اش و میاد خونه،رفتاراش عوض میشن. گفتم که بدلیل ادامه تحصیل دو سالی میشه که هر ماه دو سه بار و هر بار 3 یا چهار روز با اوناس. البته من تا به حال با خانواده اش درگیر نشدم. و تحمل کردم. به نظر اونا من بهترین عروسشونم.
    در مورد مسایل مالی هرگز به رخ همسرم نمیکشم. بیشتر قانع هستم و تا واقعا نیازی نداشته باشم،ابراز نمیکنم. مثلا خونه ما به اسم هردومون هست و به اصرار شدید همسرم بود.
    شرایط روحی همسرم اصلا مناسب نیست. لطفا همفکری کنید. چطور میتونم بهش کمک کنم عصبی نشه؟
    البته دو سال رفت و آمد خیلی سخته و من قبول دارم.
    قبل از ایشون من در رفت و آمد بودم ولی به اندازه ایشون غر نزدم.
    خودش میگه تو قویتر از منی
    مثلا روزایی که تو خونه اس در مورد هر چیزی حرف بزنم،میگه نگو به من مربوط نیست. از سرکار نگو. از دخترمون نگو. و...بنابراین عملا حرفی برای زدن نمیمونه.
    روزهایی که خونه نیست ما بیشتر از 5 دقیقه تماس تلفنی نداریم.
    نمیدونم چه کار باید بکنم
    ممنون که اهمیت دادید
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:6#
    در زمانهایی که با همسرم صحبت کردیم تا به ریشه مشکلات برسیم،علت رو تفاوت شدید خانواده هامون ارزیابی کردیم. در خانواده من از فرزند حمایت کامل میشه. پدربزرگم سفر خارجی میرفت. پدرم تحصیل کرده خارجه. مادرم تحصیل کرده اس.
    خانواده همسرم به شدت سنت گرا و مرد سالارن. یه خواهرش 12 سالگی ازدواج کرده. در فامیلشون هنوزم افرادی هستن که دخترا رو تو سن 9 سالگی نامزد میکنن. هیچکدومشون خانمهاشون شاغل نیستن. اصلا شرایط شغلی من براشون قابل درک نیست. البته همسرم طرفدار شدید شغل و تحصیلات من بوده. تو خانواده همسرم مرد حرف اول و آخر رو میزنه. مثال ساده اش:تو خانواده من اول واسه کوچکترین کسی که سر سفره اس غذا میکشن ولی در خانواده همسرم،بهترین قسمت غذا اول برای پدرشوهر کشیده میشه. خود مادرشوهرم میگه عقل زن از مرد کمتره و باید تابع اون باشه.
    من و همسرم به دلیل علاقه و عشق زیاد و با علم به تفاوت شدید خانواده هامون با هم ازدواج کردیم ولی حالا بعد 8 سال و به خصوص بعد از تولد فرزند دیگه قادر به مدیریت ماجرا نیستیم. من خودم به شخصه فکر میکردم عشق مشکلات رو حل میکنه ولی حالا دیگه امیدی ندارم. به خصوص که حس میکنم خودم دیگه نمیتونم بیش از این شرایط رو تحمل کنم. قبلا قوی و محکم بودم و به خاطر همسرم تحمل میکردم ولی از وقتی بداخلاقی هاش بیشتر شده دیگه واقعا شرایط برام سخت شده
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:7#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    ممنون بابت توضیحات تون

    مطابق با توضیحاتی که مطرح کردید، روشن شد که یکی از ریشه های مسائل پیش آمده بین شما و همسرتان، تفاوت های فرهنگی، تربیتی، و محیط خانوادگی پرورش یافته شده در آن هست.

    اما آنچه باعث رو شدن این مشکلات شده، فشارهایی هست که از چند سو بر همسرتون وارد شده و میشه:

    1. فشارهایی از از جانب خانواده ایشون، به شوهرتون وارد میشه که ناشی از توقعات و انتظارات آنها از او هست که با رفت و آمدهاش بیشتر از حد معمول شده

    2. مسئولیت هایی که در قبال همسر و فرزند دارند و نگرانی ها و استرس هاشون از این بابت

    3. فشار رفت و آمد مکرّر که قطعا بی تاثیر نیست و ایشون رو خسته کرده

    4. وظایف و تکالیف درسی دوران دانشجویی

    5. انتظارات و توقعات اطرافیان دیگر نظیر دیگر اعضای خانواده، دوستان و ... از ایشون

    تعامل این موارد، با شخصیت حساس همسرتان، وضعیت سختی رو برای ایشون و البته برای شما رقم زده که نیازمند مداخلاتی برای بهبودی اوضاع هست.

    آنطور که نوشتید، برداشت میشه که تلاش همسرتان بر این بوده که خود را به شما نزدیک تر کنند، و البته شما هم متقابلا همین کار را کرده اید. پیدا کردن وجوه مشترک، در چنین شرایطی، راهکاری مؤثر است.

    آنچه به شما کمک میکنه قبل از هر چیز، این هست که این آگاهی رو کسب کنید که صحبت های همسرتون، ناشی از تعامل شرایط، فشارهای وارد شده، و شخصیت ایشون هست و بنابراین با کسب این آگاهی، صحبت های ایشون رو به خودتون نگیرید. هر موقع همسرتون حرفی زدند که به شما برخورد، با این دید باهاش مواجه بشید و از قبلش هم آمادگی اش رو در خودتون ایجاد کنید. این امید را داشته باشید که با کمتر شدن فشارها، و رفت و آمد، همسرتان تغییر کند.

    دوم، اینکه بررسی کنید و ببینید چه عوامل زمینه سازی وجود داره که منجر به عصبانی شدن همسرتون میشه. مثلا مخالفت شما، یا صحبت در مواقع خاص، یا عدم تایید همسر، یا صحبت به شیوه ای خاص و ... . در شرایطی که همسرتان آرامش دارد، می توانید با بیانی مثبت و روشن، از خود او هم بخواهید کمک تان کند تا این زمینه سازها را شناسایی کنید. مهم است که در بیان شما، این نکته را همسرتان تشخیص بدهد که قصد شما عصبانی کردن او نیست و بلکه هدفتان به آرامش رساندن اوست. پس از شناسایی این موارد، در اونها تغییراتی ایجاد کنید. مثلا در شیوه بیان مخالفت، تغییر شیوه بیان، پذیرش و درک احساسات همسر(نه رفتار نادرست او هنگام پرخاشگری)، رفتار حمایتی ... .

    به طور مثال، شیوه بیان تون رو به «جملات من» تغییر بدید، مطابق با لینک زیر:

    پیام های«شما» و «من»

    برخی مهارت ها مثل «گوش دادن فعال» رو باید فرابگیرید. جستجو کنید.

    سوم، اینکه در زمان مناسب با همسرتان درباره نیازها و احساسات خودتون صحبت کنید. از قبل به همسرتون بگید که قصد دارم درباره برخی مسائل باهات صحبت کنم. هر بار، درباره یک یا دو مورد بیشتر صحبت نکنید. از «جملات من» استفاده کنید تا حالت دفاعی در همسرتون شکل نگیره. با بیان ویژگی های مثبت همسرتون شروع کنید. زیاد طولش ندید، و درخواست ها رو روشن بیان کنید. مثلا به همسرتون می تونید بگید: «من خیلی خوشحالم که همسری دارم که به فکر خانواده اش و دیگران هست و دست خیر داره و خسیس نیست. من اصلا دلم نمی خواد مانع کار خیر باشم، و اتفاقا خیلی دلم می خواد توی کارهای خیر همسرم شریک باشم. اما راستش احساس می کنم، گاهی خودمون هم نیازهایی داریم، و مخصوصا زمانی که بهم قول میدی، مطابق معمول ازت انتظار دارم برآورده بشه چون بهت اطمینان دارم. گاهی اگر دلخور میشم، به این دلیل نیست که میخوام مانع کار خوب تو بشم، بلکه چون روی برخی موارد حساب از قبل باز کرده بودم و انتظارش رو می کشیدم، برام سخت بود که بشنوم تصمیم قراره عوض بشه. بنابراین، دوست دارم وقتی از شوهرم، که برای من تکیه گاه هست، قولی می شنوم، برآورده شدنش رو هم ببینم. اما اگر از همون اول بهم بگی برنامه هات چیه، من هم بهتر میتونم همراهی کنم...»

    در رابطه با کاهش فشارها و استرس های همسرتون، ابتدا ایشون رو درک کنید و برای ادامه فعالیت و اهدافی که از قبل داشته اند، تشویقشون کنید و بهشون بگید که «اطمینان دارید تمام تلاششون رو برای حل مشکلات خواهند کرد». برخی تحقیقات نشون داده که این جمله بهتر از جمله «مطمئنم از پسش بر می آیی» اثر میکنه! چون استرس ایجاد نمیکنه که نکنه وجهه ام نزد همسرم ازبین بره!

    همچنین تاپیک های زیر رو پیگیری کنید:

    بداخلاقی شوهر و قطع رابطه با دیگران

    مقابله با پرخاشگری همسر

    در صورتی که احتمال خطر براتون وجود داشته باشه، قضیه مقداری متفاوت میشه و مهارت «ترک موقعیت» میتونه کمک کننده باشه که از طریق لینک زیر پیگیری کنید:

    مهارت ترک موقعیت و جلوگیری از منتهی شدن جر و بحث ها به بد رفتاری کلامی یا فیزیکی

    و اگر شرایط از این هم بحرانی تر شد، مداخلات خانوادگی و بعضا قانونی لازم می شود تا همسرتان متعهد شود شما را مورد ضرب و شتم قرار نمی دهد.

    البته امید هست با رعایت موارد بیان شده، و مطالعه و به کارگیری راهکارها و مهارتهایی که لینکشون رو قرار دادم، مساله مرتفع شود ان شاء الله. حتما نقش زمان را در نظر بگیرید و برای مشاهده تغییرات، صبور باشید.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  9. مشکل روحی همسرم(بداخلاقی، پرخاشگری، و دست بزن)  سپاس شده توسط niloofarabi

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •