سلام

در ادامه بررسی صفات متّقین در خطبه 193 نهج البلاغه معروف به خطبه همّام، به سه صفت دیگر میرسیم.

بخش نخست: گفتار راست، میانه روی، و مشی متواضعانه
بخش دوم: فرونهادن چشم از حرام، شنیدن علم نافع، تسلیم و رضا


امام(علیه السلام) بعد از ذکر اوصاف فوق به یک وصف دیگر مهم پرهیزکاران مى پردازد که نشانه ایمان قوىّ و اطمینان آنها به وعده هاى الهى است، مى فرماید: «اگر سرآمد معیّنى که خداوند براى (زندگى) آنها مقرّر داشته نبود یک چشم بر هم زدن، ارواحشان از شوق پاداش الهى و ترس از کیفر او در جسمشان قرار نمى گرفت»; (وَ لَوْلاَ الاَْجَلُ الَّذِی کَتَبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِی أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَیْن، شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ، وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ).

روح آنها به کبوترى مى ماند که در قفس گرفتار است; در یک سوى خود، باغى خرم و سرسبز با انواع گلها و گیاهان و میوه ها مى بیند و در طرف دیگر خود آتشى سوزان. در درون قفس، بال و پر مى زند و شدیداً طالب آزادى است تا پرواز کند و بر شاخسار باغ قرار گیرد و در ضمن از آتش سوزانى که در یک طرف دیگر قفس بود، رهایى یابد.

پرهیزکاران راستین چنین اند. عشق به ثواب از یک سو و خوف از عقاب (بر اثر سوء عاقبت) از سوى دیگر، روح ناآرام آنها را به جهان دیگر جذب مى کند; ولى اجلى که خداوند براى آنها مقرر ساخته آنان را از این امر باز مى دارد.

در ضمن این تعبیر، حاکمیت صفت خوف و رجا را بر وجود آنها روشن مى سازد; از یک سو امیدوار به لطف و ثواب الهى هستند و از سوى دیگر از این بیم دارند که در دنیا پایشان بلغزد و در دام شیطان و هواى نفس، گرفتار شوند و با سوء عاقبت از دنیا بروند.

در حدیثى از لقمان حکیم مى خوانیم که خطاب به فرزندش مى گفت : «یا بَنِىَّ خَفِ اللهِ خَوْفاً لَوْ أَتَیْتَ یَوْمَ الْقِیامَةِ بِبَرِّ الثَقَلَیْنِ خِفْتَ أنْ یُعذّبَکَ وَ ارْجِ اللهَ رَجاءً لَوْ وافَیْتَ الْقِیامَةَ بِإِثْمِ الثَّقَلَیْنِ رَجَوْتَ أَنْ یَغْفِرَاللهُ لَکَ ; فرزندم آن گونه از خدا بترس که اگر در روز قیامت در صحنه قیامت وارد شوى، در حالى که اعمال نیک انس و جن را با خود داشته باشى باز از عذاب خدا بترسى و آن قدر امیدوار به لطف او باش که اگر روز قیامت با گناه جن و انس وارد محشر شوى باز امید به عفو او داشته باشى».(بحارالانوار، جلد 13، صفحه 412)

سپس امام(علیه السلام) به سراغ یکى دیگر از اوصاف بسیار برجسته پرهیزکاران مى رود، مى فرماید : «آفریدگار در روح و جانشان بزرگ جلوه کرده، به همین دلیل غیر او در چشمانشان کوچک است»; (عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَادُونَهُ فِی أَعْیُنِهِمْ).

هر گاه کسى در کنار اقیانوس پهناور و بى کرانى باشد، طبیعى است که یک قطره آب در نظرش بسیار حقیر و ناچیز است و آن کس که چشم به آفتاب عالمتاب دوخته، پرتو شمع کوچکى در نظرش بى مقدار است. آرى پرهیزکاران با آفریدگار جهان هستى، با قدرت و علم بى پایان او آشنا شده اند و به قدر استعداد خود، عظمت ذات پاک او را دریافته اند. بدیهى است که غیر او در نظرشان کوچک و بى مقدار است و یکى از دلایل تقوا و پرهیزکارى و بالاتر از آن، عصمت و مصونیت از گناه همین است. هر قدر معرفت انسان به خدا بیشتر شود، ما سوى الله در نظرش کوچک تر مى شود و به این اشیاى حقیر و ناچیز، دل نمى بندد و به جهت آنها گناه نمى کند.

از اینجا مى فهمیم که اگر على(علیه السلام) مى فرماید : «وَاللهِ لَوْ أُعْطیتُ الاَْقالیمُ السَّبْعَةِ بِما تَحْتَ أفْلاکِها عَلى أنْ أعصِى اللهَ فى نَمْلَة أسْلُبُها جُلْبُ شَعیرَة ما فَعَلْتُهُ; به خدا سوگند اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمانش قرار دارد به من دهند براى اینکه خدا را در مورد مورچه اى نافرمانى کنم و پوست جوى را از دهانش برگیرم، هرگز چنین کارى را نخواهم کرد»(نهج البلاغه، خطبه 224) دلیلش همین است.

اگر در ادامه این سخن، مى افزاید : «وَ إنَّ دُنْیاکُمْ عِنْدى لاََهْوَنَ مِنْ وَرَقَة فى فَمِ جَرادَة تَقْمِضُها; به یقین دنیاى شما (با همه ثروتها و زرق و برقهایش) نزد من از برگى که در دهان ملخى است و آن را مى جَوَد پست تر است». به دلیل عرفان والاى مولا نسبت به خداست. آرى، هر قدر معرفة الله بیشتر شود، دنیا در نظر انسان، کوچک تر مى گردد، اسباب گناه نزد او ضعیف تر مى شود و آرامش بیشترى مى یابد. یکى از آثار آن، حضور قلب فوق العاده در عبادت و نماز است، به گونه اى که اگر پیکان تیرى از پاى او برکشند متوجه نمى شود.

آن گاه امام(علیه السلام) به سراغ وصف برجسته دیگرى مى رود که آن مقام یقین شهودى پرهیزگاران والامقام است، مى فرماید : «آنها به کسانى مى مانند که بهشت را با چشم خود دیده و در آن متنعم اند، و همچون کسانى هستند که آتش دوزخ را مشاهده کرده و در آن معذّبند»; (فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا، فَهُمْ فِیهَا مُنَعَّمُونَ، وَ هُمْ وَ النَّارُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا، فَهُمْ فِیهَا مُعَذَّبُونَ).

ایمان و یقین، مراحلى دارد; گروهى ایمانشان برخاسته از ادله عقلى است و دلایل کافى و شافى بر آن دارند. بزرگان اخلاق و عرفان با اقتباس از آیات قرآن از این مرحله به علم الیقین تعبیر کرده اند.
مرحله والاتر، مرحله شهود است. در این مرحله انسان، استدلالات عقلى را پشت سر مى گذارد و به مقام شهود مى رسد و با چشم دل، خدا را مى بیند و عظمت او را مشاهده مى کند و هرگونه شک و تردید و وسوسه هایى که گاهى در اعماق استدلالات عقلى نیز وجود دارد از او زایل مى شود و آن را مقام عین الیقین گویند.

مرحله سوم که مخصوص خاصان و مقربان است مرحله حق الیقین است و آن، این است که انسان به جایى مى رسد که خویشتن خویش را فراموش مى کند، آنچه مى بیند خداست و غیر او از نظرش محو مى شود.

در حقیقت مرحله اوّل، جنبه عمومى دارد و همه مؤمنان راستین را شامل مى شود. مرحله دوم ویژه پرهیزکاران مخلص و مجاهد است و مرحله سوم ویژه گروه خاصى از اولیاء الله، همچون معصومان(علیهم السلام) است و هر یک از اینها آثارى دارد.

یکى از آثار مرحله شهود که درباره پرهیزکاران در این خطبه به آن اشاره شده این است که خود را در حضور دائم در برابر حق مى بینند و پیوسته سر بر فرمان او هستند و قداست زندگى آنها گواه بر ایمان شهودى آنهاست.

در حدیث معروفى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم که فرمود یک روز پیامبر(صلى الله علیه وآله) بعد از نماز صبح، چشمش به جوانى افتاد که بسیار خواب آلود بود، اندامش نحیف و لاغر به نظر مى رسید، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) او را با نام صدا زد و فرمود : «کَیْفَ أصْبَحْتَ یا فُلانَ؟; چگونه صبح کردى (و حالت چگونه است؟)». عرض کرد : «اَصْبَحْتُ یا رَسُولُ اللهِ مُوقِناً ; صبح کردم اى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در حالى که به مقام یقین رسیدم». رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از این پاسخ صریح او در شگفتى فرو رفت و به او فرمود : «إنَّ لِکُلِّ یَقین حَقیقَةً فَما حَقیقَةُ یَقینِکَ؟; هر یقینى نشانه روشنى دارد، نشانه روشن یقین تو چیست؟» عرض کرد: اى رسول خدا(صلى الله علیه وآله)نشانه آن، این است که مرا در اندوهى عمیق فرو برده و به شب زنده دارى و روزه گرفتن روزها واداشته است و روح من به دنیا و آنچه در آن است بى اعتناست... .


«کَأنّى أنْظُر إلى اَهْلِ الْجَنَّةِ یَتَنَعَّمُونَ فِى الْجَنَّةِ وَ یَتَعارَفُونَ، عَلَى الاَْرائِکِ مُتَّکِئُونَ، وَ کَأنّى أنْظُرُ إلى أهْلِ النّارِ وَ هُمْ فیها مُعَذَّبُونَ مُصْطَرِخُونَ وَ کَأنّى الاْنَ اَسْمَعُ زَفیرَ النّارِ یَدُورُ فى مَسامِعى; گویى من اهل بهشت را مى بینم که در آغوش بهشت متنعم اند و با هم در گفت و گوى دوستانه اند و بر تختها تکیه زده اند و گویى اهل دوزخ را مى بینم که در آن، عذاب مى شوند و فریاد مى کشند و گویى الآن، صداى شعله هاى آتش در گوش من مى پیچد». پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود : «هذا عَبْدٌ نَوَّر اللهُ قَلْبَه بِالاْیمانِ; این بنده اى است که خداوند قلب او را با نور ایمان روشن ساخته است». سپس فرمود : این حالت را حفظ کن، جوان عرضه داشت: دعایى در حق من کنید که خداوند شهادت را در رکاب شما براى من فراهم سازد، پیامبر(صلى الله علیه وآله) در حق او دعا کرد، طولى نکشید که در یکى از غزوات، همراه پیامبر(صلى الله علیه وآله) شرکت کرد و در آن غزوه ده نفر شهید شدند که دهمین آنها این جوان بود.(این حدیث را مرحوم کلینى در باب حقیقة الایمان (الکافى، جلد 2، صفحه 52) آورده است. مرحوم علامه مجلسى نیز در بحارالانوار، جلد 67، صفحه 174 از کتاب محاسن، این حدیث را نقل کرده است)

داستانهاى فراوانى شبیه آنچه در بالا آمد از پرهیزکارانى که در طول تاریخ به مقام شهود رسیده اند نقل شده که بر گفتار مولا على(علیه السلام) تأکید مى نهد.

پیام امام(ع)، آیت الله مکارم شیرازی