تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




به وجود اومدن بدتربن مشکل و درد توی زندگیم و نمیدونم چیکار کنم؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:arash2014
آخرین ارسال:طاهره خشکله
پاسخ ها 8

به وجود اومدن بدتربن مشکل و درد توی زندگیم و نمیدونم چیکار کنم؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام دوستان عزیز من تازه با این سایت آشنا شدم و واسه اینکه بتونم به خودم کمک کنم از شما میخوام که حرفای من رو گوش کنین و نظری چیزی اگه دارین بگین و خوشحال میشم کمکم کنید.اگه بخوام از خودم بگم جوون 24 ساله هستم که همیشه موفق بودم و درس میخوندم و الانم ارشد دارم میخونم و یک ساعت دیگه هم امتحان دارم ولی ازون جاییی که حالم اصلا خوب نیست اینجا اومدم کمکم کنید.من توی 24 سال زندگیم همیشه به خودم میگفتم مثل پسرای دیگه نباشم به کسی بدی نکنم و همیشه خوب باشم و واسه همین هیچوقت سراغ کسی نمیرفتم و همیشه یک نفر رو میدیدم که خیلی با شخصیت بود همیشه دعا میکردم خدایا یکی شبیه این توی زندگیم بیاد بخدا من نمیخوام بد باشم و همیشه هم با اینکه شهر غریب دانشجو بودم ولی حتی یک شب هم دیرتر از 8 خونه نمیومدم و همیشه هواسم به کارام بود تا اینکه دست تقدیر همون کسی که فقط دعا میکردم یه روزی شبیه این رو داشته باشم اومد به زندگیم .خیلی اتفاقی و جالب اینکه اون جذب من شده بود با فیس بوک و این حرفا.بعدش من اصلا نمیخواستم باهاش باشم چون که همیشه جز ارزوهام بود و واسش همه کار میکردم دکلمه میگفت واسش فیلم درست میکردم و هزارتا کار دیگه .تا اینکه یه روزی فهمید که دوسش دارم و خودش گفت که دوسم داری؟من روم نمیشد حتی بگم.من پسر بدی نبودم اونجا دلم رو باختم و گفتم یه بار دیگه این کار رو شروع میکنم و اولین و اخرین عشق رو پیدا کردم و ازون روز زندگیم اوج گرفت من که معدلم 14 بود توی یک ماه شد 17.بعدش ترم بعد هم 24 واحد مهندسی شدم 16 که حسابی خوشحال بودم و اونم خوشحال بود که داره کمکم میکنه ولی وسط این ماجرا یکی اومد سراغش و به قول خودش عاشق اون شد ولی من رو هم دوست داشت و میگفت که روزی تو هم ولم میکنی میری ولی من واقعا حتی با کسی حرفی نمیزدم تا اینکه انقد ادم اومد خواستگاری و همه نامردی میکردن تا اینکه فهمید من دوسش دارم واقعا.واسه تولدش رفتم 2000 کیلومتر اونطرف تر واسه یه ساعت دیدنش .واسش کلی کادو خریدم بدون اینکه بدونه.اون موقع ها فهمید که دوسش دارم و همیشه از دوست داشتن خودش بهم میگفت همیشه میگفت تو بهترین من هستی ارش میگفت جز تو کسی رو نمیخوام داشته باشم میگفت تا اخر دنیا صبر میکنم تا تو بیای سراغم.تا اینکه دفاعش شد و ارزو داشت که بانک قبول شه.من کلی نذر کردم واسش که قبول شه و واسه دفاعش پول نداشت من انقد کار میکردم با اینکه جایی استخدام نبودم 10 تومن 10 تومن میرفتم کار میکردم که واسه دفاعش پول کم نداشته باشه و انقد بهش پول دادم که همه چیز خرید و فک کنین بازم 2000 کیلومتر بازم رفتم سر دفاعش که بدونه حاضرم هرکاری واسش کنم تا اینکه 2 روز بعدش استخدام بانک شد و دیگه هرروز سرش شلوغ بود.دیدم زیاد حالم رو نمیپرسه گفتم چی شدی تا اینکه بهم گفت ارش من فقط اینهمه سال بهت ترحم میکردم که درساتو بخونی پیشرفت کنی من تورو دوست ندارم واسه عشق.واسه من خیلی معمولی هستی و من اگه بخوای باهات میمونم ولی اگه کسی رو خواستم ازدواج میکنم و هزارتا ازین حرقا بهم زد و ازون روز به بعد که 2و3 روز هم هست من دیگه حالم خیلی بده.همش قلبم درد میکنه حس میکنم زخم خورده قلبم و به هرچیزی پناه اوردم دعا کردم نذر کردم ولی دیگه حتی واسش مهم نبود ککه من الان امتحان دارم و چی به سرم میخواد بیاد .الان نمیدونم چجوری باید فراموش کنم تورو خدا اگه کسی حرف من رو میفهمه بهم کمک کنه ممنون میشم
    پاسخ با نقل و قول

  2. به وجود اومدن بدتربن مشکل و درد توی زندگیم و نمیدونم چیکار کنم؟  سپاس شده توسط Far Zane

  3. ارسال:2#
    سلام آرش من حرفایی رو که زدی خوندم اون دختر نباید باهات این کارو میکرد الانم فقط دو راه داری یا اینکه همین جوری به زندگیت ادامه بدی و سعی کنی خودت باهاش کنار بیای یا اینکه یه دختر دیگه رو پیدا کنی که باهاش درد و دل کنی بتونی رو کمکش حساب کنی بدونی هیچ وقت تنهات نمیزاره و همیشه کنارته اینم یادت باشه که هیچ وقت با آدمی که تو فیسبوک یا هر نوع چت دیگه آشنا شدی بهش اعتماد نکنی البته اینا نظر منه شاید بقیه یه نظر دیگه داشته باشن واست دعا میکنم که حالت خوب شه امید داشته باشو به یه نفر دیگه تکیه کن
    پاسخ با نقل و قول

  4. به وجود اومدن بدتربن مشکل و درد توی زندگیم و نمیدونم چیکار کنم؟  سپاس شده توسط Far Zane

  5. ارسال:3#
    s.maryam آواتار ها
    سلام
    اینکه یکی واست عزیز باشه و این کارو با ادم کنه واقعا بدترین حس دنیاس
    کاملا درکتون میکنم
    اما شما باید زندگیتون و ادامه بدید و شایدم این درسی باشه که تو هرجایی به کسی اعتماد نکنید ؛ یکم سخته اما کم کم کمرنگ میشه
    الان باید بیشتر با خودتوون و خدای خودتوون خلوت کنید و حواستون باشه که الان بدترین زمان برای اینه که مجدد آسیب ببینید
    پس قوی باشید و با خدا
    همه چی خوووب میشه ایشالله
    پاسخ با نقل و قول

  6. به وجود اومدن بدتربن مشکل و درد توی زندگیم و نمیدونم چیکار کنم؟  سپاس شده توسط Far Zane,niloofarabi,ساجده

  7. ارسال:4#
    سلام
    در یه مقاله احساسات افراد، نگرش اونها به زندگی و معیارهای انتخاب همسر رو در سنین مختلف تفکیک کرده بود.
    شما با دیدن چنین فردی ارزو کردید کسی مشابه ایشون وارد زندگیتون بشه، خوب فکر کنین و دلایلتون رو بنویسید.
    اینکه بدون شناخت صحیح، شدیدا مجذوب کسی بشیم چیزی نیست جز احساسات زودگذر مقتضی سن.
    گاهی اوقات ما خودمون مسبب ناراحتی ها و مشکلات هستیم. اگه بتونیم قبول کنیم این ناراحتی، هزینه اشتباهات ماست و هیچ کس جز خود ما عامل اصلی نیستیم بهتر میتونیم مشکلاترو درک و ناراحتی ها رو تحمل کنیم. و با فکر باز تر از اونها تجربه میگیرم
    یکی اینکه قبل از اینکه از ایشون شناخت کافی کسب کنین و معیارهای همو خوب بشناسین و اصلا هدف این رابطه رو در ذهن خودتون و ایشون شکل بدین رابطه رو به سمت عواطف شدید سوق دادید .این نشون میده شما علاقه مند به خود ایشون نبودید. بلکه تصویری ساختگی از ایشون در ذهن شما نقش بست و شما با بیشتر پرورش دادن این افکار، این جذب ساده رو خواستین تبدیل کنین به یه عشق تاریخی. همه اینا ساخته ذهن شما بود و خودساخته بوده.
    علاوه بر اینکه این رابطه زیربنای خوبی نداشت، اصولی هم هدایت نشد. نه مدتی نه برنامه ای نه حتی بازگو کردن نیت و اهدافی.

    اگه میخواین این تجربه برای همیشه مفید باشه براتون سعی کنین از هر رابطه ای که بدون نیت و هدف اصولی و در مسیر درست هدایت نشده دور باشین. درد و دل کردن با جنس مخالف و ایجاد یه رابطه برا فراموشی قبلی نه تنها چاره ساز نیست بلکه ممکنه باعث وابسته شدن شما یا شخص مقابل به شما بشه که در هر صورت از نوع دیگر آسیب زاست و پیشمانی دیگری به همراه داره.
    موفق باشین
    ویرایش توسط ساجده : 2015_01_12 در ساعت 12:51
    پاسخ با نقل و قول

  8. به وجود اومدن بدتربن مشکل و درد توی زندگیم و نمیدونم چیکار کنم؟  سپاس شده توسط Far Zane,joncofy,niloofarabi,مهرسا62

  9. ارسال:5#
    سلام دوباره خيلي ممنون از پيشنهادتون و اينكه الان اون همينجور عكس عوض ميكنه و خوشحاله و اينكه ياد من نيست و عين خيالشم نيست من رو خيلي بدتر عذاب ميده. به خاطر همين هم اومدم اسنجا كه بتونم با يكي درد و دل كنم اخه هيچكس رو توي زندگيم ندارم و نميتونم روي كمكش حساب كنم . من نميدونم چكار بايد واسه يكي ميكردم كه نكردم كه باهام اينجوري كرد. من كجا كم گذاشتم واسش

    اينكه نكته ديگه دوستاي گلم من اون رو از توي فيس بوك پيدا نكردم من فقط ميشناختمش و توي فيس بوك تونستم باهاش حرف بزنم

    شما كه دختر هستين ميتونين كمك كنين. كاشكي ميشد از كارايي كه ميكردم بگم هرجا ميخواست بهم شك كنه اون رو درست ميكردم ميخواست من بيرون نرم نميرفتم ميخواست من با كسي چت نكنم فيس بوك نرم و هزارتا چيز ديگه ولي الان واسه من چي موند؟ الان هركاري خواست انجام دادم ولي الان حال من هم واسش مهم نيست و واسه خودش همينجور عكس عوض ميكنه و خوشحاله
    ویرایش توسط تبسّم : 2015_01_12 در ساعت 16:48 دلیل: ادغام چند پست
    پاسخ با نقل و قول

  10. به وجود اومدن بدتربن مشکل و درد توی زندگیم و نمیدونم چیکار کنم؟  سپاس شده توسط Far Zane

  11. ارسال:6#
    سلام اول ممنون بابت پاسخی که در تاپیک من دادید
    من الان تو موقعیتی هستم که کاملا حرفاتونو و احساسی که دارین رو درک میکنم چون طریقه اشنایی و شروع اشناییتون منو درست یاد شرایط خودم میندازه
    اگر تاپیک منو بخونید متوجه میشید
    به هر حال من خودم چون تو شرایطی هستم که نیاز دارم یکی بهم راهنمایی درست بده و فکرم کار نمیکنه و مثل شما به دنبال راهی برای فراموش کردن هستم اصلا نمیتونم به شما راهکار بدم و ازین بابت شرمنده
    فقط براتون دعا میکنم هر چه زودتر خودتونو پیدا کنید و بتونید زندگیتونو دوباره بسازید این تنها کاریه که تو این موقعیت میتونم براتون انجام بدم
    موفق باشید .
    پاسخ با نقل و قول

  12. به وجود اومدن بدتربن مشکل و درد توی زندگیم و نمیدونم چیکار کنم؟  سپاس شده توسط Far Zane

  13. ارسال:7#
    Far Zane آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط arash2014 نمایش پست ها
    سلام دوستان عزیز من تازه با این سایت آشنا شدم و واسه اینکه بتونم به خودم کمک کنم از شما میخوام که حرفای من رو گوش کنین و نظری چیزی اگه دارین بگین و خوشحال میشم کمکم کنید.اگه بخوام از خودم بگم جوون 24 ساله هستم که همیشه موفق بودم و درس میخوندم و الانم ارشد دارم میخونم و یک ساعت دیگه هم امتحان دارم ولی ازون جاییی که حالم اصلا خوب نیست اینجا اومدم کمکم کنید.من توی 24 سال زندگیم همیشه به خودم میگفتم مثل پسرای دیگه نباشم به کسی بدی نکنم و همیشه خوب باشم و واسه همین هیچوقت سراغ کسی نمیرفتم و همیشه یک نفر رو میدیدم که خیلی با شخصیت بود همیشه دعا میکردم خدایا یکی شبیه این توی زندگیم بیاد بخدا من نمیخوام بد باشم و همیشه هم با اینکه شهر غریب دانشجو بودم ولی حتی یک شب هم دیرتر از 8 خونه نمیومدم و همیشه هواسم به کارام بود تا اینکه دست تقدیر همون کسی که فقط دعا میکردم یه روزی شبیه این رو داشته باشم اومد به زندگیم .خیلی اتفاقی و جالب اینکه اون جذب من شده بود با فیس بوک و این حرفا.بعدش من اصلا نمیخواستم باهاش باشم چون که همیشه جز ارزوهام بود و واسش همه کار میکردم دکلمه میگفت واسش فیلم درست میکردم و هزارتا کار دیگه .تا اینکه یه روزی فهمید که دوسش دارم و خودش گفت که دوسم داری؟من روم نمیشد حتی بگم.من پسر بدی نبودم اونجا دلم رو باختم و گفتم یه بار دیگه این کار رو شروع میکنم و اولین و اخرین عشق رو پیدا کردم و ازون روز زندگیم اوج گرفت من که معدلم 14 بود توی یک ماه شد 17.بعدش ترم بعد هم 24 واحد مهندسی شدم 16 که حسابی خوشحال بودم و اونم خوشحال بود که داره کمکم میکنه ولی وسط این ماجرا یکی اومد سراغش و به قول خودش عاشق اون شد ولی من رو هم دوست داشت و میگفت که روزی تو هم ولم میکنی میری ولی من واقعا حتی با کسی حرفی نمیزدم تا اینکه انقد ادم اومد خواستگاری و همه نامردی میکردن تا اینکه فهمید من دوسش دارم واقعا.واسه تولدش رفتم 2000 کیلومتر اونطرف تر واسه یه ساعت دیدنش .واسش کلی کادو خریدم بدون اینکه بدونه.اون موقع ها فهمید که دوسش دارم و همیشه از دوست داشتن خودش بهم میگفت همیشه میگفت تو بهترین من هستی ارش میگفت جز تو کسی رو نمیخوام داشته باشم میگفت تا اخر دنیا صبر میکنم تا تو بیای سراغم.تا اینکه دفاعش شد و ارزو داشت که بانک قبول شه.من کلی نذر کردم واسش که قبول شه و واسه دفاعش پول نداشت من انقد کار میکردم با اینکه جایی استخدام نبودم 10 تومن 10 تومن میرفتم کار میکردم که واسه دفاعش پول کم نداشته باشه و انقد بهش پول دادم که همه چیز خرید و فک کنین بازم 2000 کیلومتر بازم رفتم سر دفاعش که بدونه حاضرم هرکاری واسش کنم تا اینکه 2 روز بعدش استخدام بانک شد و دیگه هرروز سرش شلوغ بود.دیدم زیاد حالم رو نمیپرسه گفتم چی شدی تا اینکه بهم گفت ارش من فقط اینهمه سال بهت ترحم میکردم که درساتو بخونی پیشرفت کنی من تورو دوست ندارم واسه عشق.واسه من خیلی معمولی هستی و من اگه بخوای باهات میمونم ولی اگه کسی رو خواستم ازدواج میکنم و هزارتا ازین حرقا بهم زد و ازون روز به بعد که 2و3 روز هم هست من دیگه حالم خیلی بده.همش قلبم درد میکنه حس میکنم زخم خورده قلبم و به هرچیزی پناه اوردم دعا کردم نذر کردم ولی دیگه حتی واسش مهم نبود ککه من الان امتحان دارم و چی به سرم میخواد بیاد .الان نمیدونم چجوری باید فراموش کنم تورو خدا اگه کسی حرف من رو میفهمه بهم کمک کنه ممنون میشم
    سلام اقا آرش ...امیدوارم ک حالتون بهتر شده باشه و از اینکه همچین اتفاقی برای شما افتاده متاسفم

    راستش به گفته ساجده جان ما هر اتفاقی ک برامون میوفته تقصیر خودم هست...خیلی وقتها این احساسات هستن ک باعث میشه همچین مشکلاتی پیش بیاد.
    شما سریعا به این خانم دل باختین درصورتیکه درست نبوده.اصلا با این کاری ندارم چون گذشته و الان مهمه که شما چکار کنین...

    راستش من خودم به شما پیشنهاد نمیکنم که با ی خانم دیگه رابطه ای برقرار کنین چون اوضاع رو بدتر نکنه بهتر هم نمیتونه کنه.
    شما به این فکر کنین ک چقدر خدا شما رو دوست داشته ک زودتر این خانم رو از زندگی شما بیرون برده.چ بسا اگه این خانم می موندن مشکلات دیگه ای ک منو شما ازش خبر نداریم اتفاق میوفتادن.

    اهداف خودتون رو توی زندگی مشخص کنید.هم کوتاه مدت هم بلند مدت...
    شما هنوز هم میتونین بدون اون خانم جز دانشجویان خوب دانشگاه باشید.شما به ترحم کسی احتیاج ندارین.

    اعتماد به نفس خودتون رو بالا ببرید.
    شما چون به ایشون عادت کرده بودین الان براتون سخت هست ک نباشن پس هر عادتیو میشه ترک کرد...مطمئن باشین ک به مرور زمان نبود ایشون براتون درکش راحت تر میشه

    موفق باشین
    خدایا

    کودکان گل فروش را میبینی ؟

    مردان خانه به دوش

    دخترکان تن فروش

    واعظان دین فروش

    پسران کلیه فروش

    انسانهای آدم فروش

    همه را میبینی؟

    میخواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم ، دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد!!!
    پاسخ با نقل و قول

  14. به وجود اومدن بدتربن مشکل و درد توی زندگیم و نمیدونم چیکار کنم؟  سپاس شده توسط niloofarabi

  15. ارسال:8#
    طاهره خشکله آواتار ها
    سلام و درود بر شما
    همنطور که بچه ها گفتند برید خدا رو شکر کنید که همچین کسی از زندگیتون بیرون رفت ... غصه هیچ چیز نخورید ...
    کسی که قدر خوبی هاتون ندونه همون بهتر که تو زندگیتون نباشه ... من حرفهای طرف مقابلتون نشنیدم ولی باید از همون اولش به شما می گفت قصدش فقط دوستیه ، شاید خیلی های دیگه هم به عنوان دوست در زندگیش بودن و هستن .... به این فکر کنید که اون خانوم پسر به این خوبی از دست داده ، و شما یه تجربه به تجربیاتتون اضاف شده و واقعیت هم اینه برا بعضی از تجربه ها یه چیزهای باید بزارید ، شما هم وقت و احساساتتون هزینه کردید ... مطمئنم یه خورده زمان بگذره شما آروم میشید شاید هیچ وقت فراموش نکنید ولی میگذره
    تو این دورو زمونه به هیچ کس نباید اعتماد صد درصد کرد ... دختر و پسر فرقی نمی کنه
    امیدوارم هر چه زودتر با جفت روحی و واقعی خودتون آشنا بشید ... خدا رو هیچ وقت فراموش نکنید ، که آرامش دهنده واقعی خوده خودشه ...
    خدایا...
    اگر...........
    در مقابل مشكلات زندگیم فقط سكوت میكنم و درخواستی ازت ندارم فقط به خاطر اینه كه :
    نمیدونم چی به صلاحم هست و چی به صلاحم نیست...

    اما چیزی كه میدونم اینه كه یقین دارم تو بهتر از من به احوال دلم آگاهی...

    پس لب به شكوه چرا بازكنم...
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •