تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




هر روز حالم بدتر میشه/احساس ناتوانی دارم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:yase sepid
آخرین ارسال:yase sepid
پاسخ ها 22

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

هر روز حالم بدتر میشه/احساس ناتوانی دارم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    نقل قول نوشته اصلی توسط yase sepid نمایش پست ها
    سلام مرسی که وقت میذارید
    ثمین عزیز من به تازگی 26 سالم شده
    و اینکه از مادرم در این مورد راهنمایی بخوام برام مقدور نیست چون اصلا روم نمیشه احساسمو و علاقه و وابستگیمو به اون آقا بهش بگم هر چند اینجا هم گفتن این چیزا برام خیلی سخت بود ولی اینجا اخرین امید من بود
    در مورد سایت هم بله من کاملا اتفاقی ایشونو دیدم. وقتی در منزل یکی از دوستانم بودم دوستم وارد سایتی شد برای ازدواج و من همونجا بود که عکس ایشونو به عنوان یکی از اعضا تو اون سایت دیدم و همین باعث شد خودمم تو اون سایت عضو بشم
    دوستم همیشه بهم میگفت ارزومه تو عضوی از خانواده ما بشی و برای همیشه پیش هم بمونیم ولی وقتی رفتارشو درست موقعی که همه چیز داشت به نتیجه میرسید دیدم تازه متوجه شدم همه حرفاش جز ادعایی پوچ و دروغی چیز دیگه ی نبوده
    و در مورد رابطه دوستم با ایشون نه اصلا همچین چیزی امکان نداره چون اون اقا از محارم ایشون بودن
    لطفا به من بگید چکار کنم تا از فکر همچین ادمی بیام بیرون من هیچ کار بدی نکردم که اینطوری عذاب بکشم
    سلام به شما
    با توجه به جمله آخر شما میخوام نکاتی رو بگم:
    گفته های شما در این پست با پست اول خیلی فرق کرده و این نشون میده که خودتون هم به این نتیجه رسیدید که این ارتباط به سرانجامی نخواهد رسید.
    شاید این نکات باعث بشه منطقی تر به این قضیه نگاه کنی و کمکت کنه تا بتونی بهتر با این اتفاق کنار بیای:
    1- به طور کلی چنین اختلاف سنی بسیار زیاد هست و از اونجایی که شما و ایشون بیش از یک دهه با هم اختلاف سنی دارید در طرز فکر و عقاید هم تفاوت هایی خواهید داشت. شما یک دختر جوون هستید و ایشون فردی هستند که وارد دوره میانسالی شدند.
    شما سرشار از انرژی هستید و ایشون فردی هستند که انرژی دوران جوانی خودشون رو دیگه ندارند.
    از نظر علمی هم بعد از 30 سالگی رشد بدن برعکس میشه. یعنی کم کم اعضای بدن به سمت زوال حرکت میکنند.
    تصور کنید وقتی ایشون 50 سالشون بشه و موی سرشون سفید شما یک خانم 35 ساله هستید و اونجاست که از نظره ظاهری اختلافها دیده میشه
    فکر میکنید میتونستید با یه فرده 50 ساله برید بیرون و یا مهمونی؟
    2- به خاطر سن بالای ایشون شما مجبور بودید فورا بچه دار بشید، چون سن ایشون بالاست و وقتی سن بالا بره حوصله انسان کم میشه و ایفا کردن نقش پدری سخت میشه. ضمن اینکه از نظره ظاهری هم اگر دیر بچه دار بشید باید یه فرد سن بالا را با یه بچه کوچک تصور کنید طوری که انگار نوه اش هست.
    3- شما جوان هستید و هنوز فرصت های بسیاری برای ازدواج دارید پس بهتره موقعیت های ازدواجتون رو به راحتی از دست ندید و اگر کیس خوبی برای ازدواج به خواستکاری شما اومد ردشون نکنید
    4- از خودتون بپرسید چی باعث شد از این آقا خوشتون بیاد؟ مطمئنا شما شناخت زیادی از ایشون نداشتید. اینکه چه خصوصیات اخلاقی و چه شخصیتی دارند. میتونید در برگه ای اینها رو یادداشت کنید. اینکه چی باعث شد شما ازشون خوشتون بیاد و اینکه ازدواج با ایشون میتونست چه پیامدهای منفی ای داشته باشه
    5- سعی کنید هرگونه ابزار ارتباطی مثل نرم افزارهای شبکه های اجتماعی و شماره تلفن و... از ایشون رو کاملا از بین ببرید. سایت های همسریابی هم اکثرا بدون مجوز و غیرقانونی فعالیت دارند. زیاد هم جالب به نظر نمیرسه که کسی بفهمه شما در چنین سایتی عضو بودید و یا اینکه با ایشون در ارتباط. نیاز هم نیست در اینده به خواستگارتون اینها رو بگید.
    چنین چیزهایی بین انسان هست و خدای خودش و خداوند هم آمرزنده مهربان است.
    6- یک بار دیگه یه فلش بک بزنید به گذشته و به این رابطه از بیرون و از نگاه یک ببیننده نگاه کنید. اون موقع نقاط ضعف این رابطه رو بهتر میفهمید
    گدای عشق نباشید

    بخشنده عشق باشید

    انسانهای زیبا همیشه خوب نیستند

    اما انسانهای خوب همیشه زیبایند
    پاسخ با نقل و قول

  2. هر روز حالم بدتر میشه/احساس ناتوانی دارم  سپاس شده توسط anahid,niloofarabi,محسن عزیزی

  3. ارسال:12#
    سلام
    خب مشکل منم همینه که نمیدونم چجوری باید از فکرش رها بشم
    اگر قرار بود خودم به خودم کمک کنم که دلیلی نداشت اینجا تاپیک بزنم
    آقای عزیزی و مشاوران دیگه چرا هیچ نظری در مورد مشکل من نمیدن یعنی اینقدر بی اهمین بوده که فکر میکنن خودم میتونم با این داستان کنار بیام
    الان چند روزه دارم اذیت میشم لطفا کسی نمیتونه راهنمایی کنه بگه چکار کنم فراموشم بشه
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:13#
    ممنونم
    clinical عزیز ازینکه برام وقت گذاشتی حرفات یه کم حالمو بهتر کرد ولی باور کن هر بار که به حرفای خوبی که بهم زده فکر میکنم خودمو سرزنش میکنم و اون دوستی که باعث شد رابطه خراب بشه هر کاری میکنم از ذهنم بیرون نمیاد
    شاید دختر خیلی احساساتی و ضعیفی باشم ولی همش حرفاش جلومه و اینده ای که با اون تصور کرده بودم رو خراب شده میبینم این منو بیشتر اذیت میکنه
    چون تو این مدت کوتاه اشنایی هیچ کار بدی نکرده برای همین همش خوبیاش جلومه چکار میتونم بکنم بخدا خسته شدم
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:14#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    به همیاری خوش آمدید

    از بابت اعتمادی که به همیاری کردید، متشکریم. امیدتون به خدا باشه.

    ابتدا برداشت خودم از صحبت هاتون رو بیان می کنم. اینطور که من متوجه شدم، دوست شما زمینه سازی ایجاد یک رابطه با فردی از آشناهاشون که بهش محرم هم بوده رو فراهم می کنه. با تعریف هایی که از این شخص می کنه، و با بیان این نکته که خیلی دوست داره شما با هم فامیل شید، به نوعی روی دیدگاه شما اثر می گذاره و دید مثبتی رو در شما نسبت به این آقا ایجاد می کنه

    شما با این دید مثبت و پیش زمینه ذهنی که دارید، در سایتی عضو می شید که ایشون هم در اونجا عضو بوده اند. ایشون پیشنهاد آشنایی می دهند، و رابطه شما شروع میشه. از طریق صحبتهایی که با هم داشته اید، علاقه اولیه تون به ایشون بیش از قبل میشه و در حالی که منتظر بودید ایشون رابطه رو رسمی کنند، با تندی های دوستتون مواجه میشید و بعدش با آگاهی این آقا از اینکه دوستتون از رابطه شما با هم مطلع هستند، این آقا دیگه جواب شما رو نمیدن و دلخور میشن

    می تونم تصور کنم که احتمالا شما درگیر احساسات منفی چون سرخوردگی، حقارت، خشم، رنجش، اضطراب، افسوس و ... هستید. مایلم درباره این احساسات تون بیشتر بدونم.

    میتونم درک کنم زمانی که در ذهن ما همه چیز خوب هست، و به یکباره همه چیز خراب میشه چقدر آزاردهنده هست.

    حالا ازتون سوالاتی دارم:

    اول اینکه این دوستتون رو چقدر می شناسید؟ چند ساله با هم دوست هستید؟ چقدر با هم صمیمی بودید؟

    دوم اینکه فکر می کنید چرا سعی می کرد شما رو با این آقا آشنا بکنه؟ آیا بین این فامیلشون و شما تناسبی دیده بود؟

    سوم اینکه فکر می کنید چرا باید وقتی به هدفش رسیده بود، اینقدر خودش رو منفی جلوه می داد؟

    چهارم اینکه، چرا اون آقا با دانستن موضوع، سریع روی برگرداند؟ آیا دوستتون با اون فامیلشون مشکلی داشتند؟ مگه خود دوستتون زمینه سازی نکرده بود؟

    پنجم اینکه، چقدر با این آقا در ارتباط بودید؟ فکر می کنید چقدر تونستید ایشون رو بشناسید؟ چه حرفهایی زدند که روی شما اینقدر اثرگذار بود؟ آیا شما به ایشون ابراز علاقه هم کردید؟ تصور می کنید حرفهاشون رو چقدر در عمل توانستند ثابت کنند؟

    ششم اینکه، قبل از آشنایی با ایشون، چه ملاک هایی برای ازدواج داشتید؟ آیا اختلاف سنی برای شما اصلا مطرح نبود؟ آیا ایشون انقدر خوبی داشتند که اختلاف سنی تون اصلا به چشم نمی آمد؟
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  6. هر روز حالم بدتر میشه/احساس ناتوانی دارم  سپاس شده توسط niloofarabi

  7. ارسال:15#
    سلام آقای عزیزی
    ممنونم ازینکه وقت گذاشتید برام
    در مورد سئوالاتتون:
    سئوال اول:تا حدود زیادی میشناختم و به اخلاقاش واقف بودم. حدودا 2 سالی بود که با هم دوست بودیم ولی در عرض این دوسال خیلی با هم صمیمی شده بودیم و واقعا مثل دو تا خواهر بودیم من که حس خیلی خوبی بهش داشتم تا قبل ازینکه این اتفاق پیش بیاد
    سئوال دوم: به گفته خودش از لحاظ فرهنگی خیلی به ما نزدیک بودن و میگفت با اینکار میخواد دوستیمونو برای همیشه حفظ کنه و برای همیشه با هم باشیم
    سئوال سوم:من دلیل اینکارشو قبل ازینکه دوستیمو باهاش تموم کنم پرسیدم و در جواب میگفت چون دیگه به من اهمیت نمیدادی و منو گذاشته بودی کنار ازت دلخور بودم در حالیکه اینطور نبود و هر بار که من میرفتم سمتش کاری میکرد که قهر پیش بیاد و این اواخر طرز حرف زدنشم با من بدتر شده بود و حس میکردم یه جورایی میخواد منو تحقیر کنه
    سئوال چهارم:این موضوع برای خودمم جای سئوال داشت که چرا باید با فهمیدن اینکه اون دختر ازینکه با هم ارتباط داریم اینقدر ناراحت و دلخور بشه و وقتی دلیلشو از خودشون پرسیدم که چرا نمیخواد ادامه داشته باشه طفره رفت و در نهایت سکوت کرد . قبل ازینکه این اتفاق بیفته دوستم چند باری بهم گفت نذار بفهمه که من میدونم چون اگر بدونه باهات تموم میکنه و فکر میکنه بازیچه ما شده ولی من فکر نمیکردم اونم مثل دوستم فکر کنه ولی انگار دوستم درست میگفت
    سئوال پنجم:در حدود چند روز شاید یه هفته هم نشد ولی در طول این مدت با رفتاری که نشون داد و متانتو سنگینی که در برخوردشون بود حس کردم خیلی به معیارام میتونه نزدیک باشه
    من خودم زیاد شناختی ازشون پیدا نکردم و فقط در حد یکی دوبار تماس تلفنی تونستم باهاشون صحبت کنم و بقیه صحبتا نوشتاری بود
    و سئوال ششم: من تو معیارام زیاد توجهی به سن نداشتم حتی قبل از آشنایی با ایشون سن برام ملاک نبود و بیشتر به شخصیت و اخلاقیات توجه میکردم
    امیدوارم تا حد ممکن به سئوالاتتون جواب داده باشم
    بازم ممنون از همه کساییکه راهنمایی میکنن
    پاسخ با نقل و قول

  8. هر روز حالم بدتر میشه/احساس ناتوانی دارم  سپاس شده توسط niloofarabi

  9. ارسال:16#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    ممنون بابت پاسخ هاتون

    بیشتر مشکلاتی که درگیر آنها هستید، ناشی از برخی خطاهای شناختی، و همچنین برخی درگیری های عاطفی و هیجانی است که طبیعت اینگونه روابط است.

    دقت کنید: شما نوشتید که از ابتدا هم برای ملاک سن، چندان اهمیتی قائل نبوده اید؛ و حال آنکه این ملاک حائز اهمیت است. 15 سال اختلاف سنی، تقریبا یک نسل اختلاف است! یک چنین اختلاف سنی زیادی می تواند زمینه ساز مشکلاتی چون عدم درک مطلوب یکدیگر، عدم تناسب در تواناییهای جسمی، عدم تامین نیازهای جنسی به شکل مطلوب، انعطاف پذیری کمتر فرد بزرگتر، امر و نهی فرد بزرگتر به بهانه بیشتر فهمیدن، متفاوت بودن علایق و سلایق، مشکل در تربیت فرزندان و ... شود. بنابراین، باید بدانید حتی اگر این رابطه از جانب ایشان قطع هم نمی شد، این اختلاف سنی برای ازدواج پیشنهاد نمی شد.

    همچنین شناخت شما از ایشان طبق گفته خودتان بیشتر نوشتاری بوده و شناخت آنچنانی کسب نکرده بودید. در واقع شما درگیر خطایی به نام «خطای منطقی» شده بودید. چون متانت و سنگینی را در رفتار ایشان دیده بودید، تصور در شما ایجاد شده بود که پس لابد ایشان سایر ملاک هایتان را نیز دارد، در حالی که این توجیه ابدا منطقی نیست.

    پس چه چیزی باعث شده شما اینگونه خود را درگیر کنید؟

    احتمال اول این است که تصورات ذهنی که از ایشان در ذهن خود ساخته اید، به قدری فراگیر و قوی بوده اند که رهایی از این تصورات برای شما دشوار است.

    احتمال دوم اینکه از آنجایی که دوستتان از ایشان با کلی تعریف و تمجید استقبال کرده و شما را ترغیب به این رابطه کرده، شما از همان ابتدا با دیدی مثبت وارد شده اید، و بنابراین هم اکنون احساس می کنید چیز بسیار باارزشی را از دست داده اید(تصور فقدان).

    احتمال سوم اینکه، عموما انسانها زمانی که کسی نسبت به آنها دیدی مثبت دارد، و پس از مدتی دیدش منفی می شود، احساس خوشایندی ندارند. بنابراین شاید سعی کنند تا توجیهی برای این رویداد پیدا کنند و یا سعی کنند خود را دوباره اثبات کنند. ممکن است چنین تمایلی در شما قوت گرفته باشد.

    بنابراین، اینطور به نظر می رسد که بیشتر از خود این رویداد، افکار و دیدگاه ها و تصورات ذهنی شماست که برایتان ایجاد دردسر کرده است.

    ایشان یک مورد هستند مثل سایر موارد. فقط چون با پیش زمینه مثبت اولیه و اعتماد اولیه ناشی از آن پیش زمینه وارد رابطه شده بودید، و تصورتان این بوده که شما باید قاعدتا مورد ایده آلی برای ایشان باشید و بنابراین این رابطه احتمالا منجر به ازدواج می شود، و نیز این تصور ذهنی که چون در صحبتهای ایشان متانتی دیده بودید، تصور کرده بودید که ایشان ویژگی های مثبت بسیاری دارد، درگیری ذهنی زیادی با این مورد پیدا کرده اید.

    برای اینکه بتوانید از این وضعیت خارج شوید، ابتدا باید بدانید که ضربه عاطفی بر روان انسان، بر فکر و عواطف و رفتار انسان اثراتی بر جای می گذارد. با آگاهی از این تاثیرات، می توانید با تغییر دیدگاه و افکار خود، زمینه را برای بهبودی خود فراهم آورید. این کار نیاز به اقداماتی عملی از جانب شما دارد. این اقدامات را به جد پیگیری کنید و منتظر گذر زمان هم باشید تا این تاثیرات کمرنگ شود. سعی کنید ذهن خود رو درگیر سوالات بی جواب نکنید تا سریعتر بتوانید رها شوید.

    اقدامات مؤثر برای فراموشی و کاهش احساس ناراحتی پس از قطع رابطه، در مقاله دلتنگی پس از قطع رابطه آورده شده اند.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  10. هر روز حالم بدتر میشه/احساس ناتوانی دارم  سپاس شده توسط niloofarabi

  11. ارسال:17#
    با سلام خدمت آقای عزیزی
    واقعا از شما بابت پاسخ روشن و صریحی که دادی متشکرم حرفای شما تا حدود زیادی فکرمو آروم کرد
    امیدوارم بتونم با خوندن مقاله پیشنهای کاملا از این درگیری فکری خارج بشم
    و اما سئوالی دیگر: دوستی که باعث این آشنایی بی مورد شد میخواد دوستیشو با من ادامه بده و هرچند من بهش میگم دیگه تمایلی برای دوستی با اون ندارم ولی اون بیشتر میاد سراغم
    به نظر شما ادامه این دوستی درسته؟؟ با ادامه این دوستی در آینده باز به مشکلی که درگیرش بودم برنمیخورم؟؟
    ممنون میشم پاسخ این سئوالمو بدید
    یک دنیا سپاس از توجهتون
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:18#
    سلام
    من خودم کسی هستم که یک سال و نیم این رابطه رو تجربه کردم و جون و دلم رو واسه رابطه گذاشتم همه جا کمکش کردم ولی اخرش من رو فراموش کرد و رفت پی زندگیش ولی من ندیدم کسی توی این دوره ارزش دوست داشتن داشته باشه
    پاسخ با نقل و قول

  13. ارسال:19#
    محسن عزیزی آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط yase sepid نمایش پست ها
    با سلام خدمت آقای عزیزی
    واقعا از شما بابت پاسخ روشن و صریحی که دادی متشکرم حرفای شما تا حدود زیادی فکرمو آروم کرد
    امیدوارم بتونم با خوندن مقاله پیشنهای کاملا از این درگیری فکری خارج بشم
    و اما سئوالی دیگر: دوستی که باعث این آشنایی بی مورد شد میخواد دوستیشو با من ادامه بده و هرچند من بهش میگم دیگه تمایلی برای دوستی با اون ندارم ولی اون بیشتر میاد سراغم
    به نظر شما ادامه این دوستی درسته؟؟ با ادامه این دوستی در آینده باز به مشکلی که درگیرش بودم برنمیخورم؟؟
    ممنون میشم پاسخ این سئوالمو بدید
    یک دنیا سپاس از توجهتون
    سلام

    سلامت باشید.

    در صورتی که قرار است ایشان بدین منوال برای تان ایجاد دردسر کنند، باید درباره ادامه این دوستی تردید کنید. اما اگر این دوستی بتواند اصلاح شود، و زمینه ساز مشکلات دیگر نشود، و همچنین شما را به یاد مشکل تان نیندازد و دوباره شما را درگیر نکند، می توانید با بیان شروطی، راجع به آن فکر کنید و تصمیم گیری نمایید.

    به این نکته مهم توجه داشته باشید که برای ازدواج، از مسیر درست خودش اگر اقدام شود، این مسائل هم پیش نمی آید یا بسیار کمتر می شود.

    اگر قرار باشد یک دوست شما را به سمت روابط نادرست سوق دهد، به نظر نمی رسد دوست خوبی باشد.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  14. هر روز حالم بدتر میشه/احساس ناتوانی دارم  سپاس شده توسط niloofarabi

  15. ارسال:20#
    سلام مجدد خدمت آقای عزیزی
    واقعا ازتون سپاسگذارم که سئوالاتم رو به دقت پاسخ میدهید ممنونم
    اون میگه رابطه تو با من جدا از اون داستانه
    و میخواد دوستیمون ادامه داشته باشه
    راستش من متوجه تصمیم اشتباهی که میخواستم بگیرم شدم و شاید اگر دوستم مسبب این جدایی نمیشد مرتکب اشتباه خیلی بزرگی میشدم که جبرانش برام غیر ممکن بود
    شاید بهتر باشه همونطور که شما اشاره فرمودید با شرط اینکه دیگه حرفی از اون آقا نزنه و از خانوادش صحبت نکنه به دوستی باهاش ادامه بدم؟؟؟
    یک دنیا سپاس بابت وقتی که برای من میذارید
    امیدوارم خدا جوابگوی لطف و محبتتون باشه
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •