تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




هر روز حالم بدتر میشه/احساس ناتوانی دارم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:yase sepid
آخرین ارسال:yase sepid
پاسخ ها 22

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

هر روز حالم بدتر میشه/احساس ناتوانی دارم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام
    چند وقت بود که با خودم کلنجار میرفتم که اینجا مشکلمو مطرح کنم یا نه ولی دیگه به ته خط رسیدم هیچ راهی به فکرم نمیرسه واقعا نیاز دارم راهنمایی بشم
    من از مدتها پیش به واسطه یکی از دوستانم و حرفایی که بینمون زده میشد به یکی از اقوامشون علاقه مند شدم و این موضوعو بروز ندادم تا چند هفته پیش که کاملا اتفاقی همون فرد رو در یکی از سایتای اینترنتی دیدم و بخاطر اون در همون سایت عضو شدم
    منتظر موندم تا خودش بهم پیام داد برای آشنایی و داستان از همینجا شروع شد
    دوستم بارها از من خواسته بود تا یه جوری با ایشون اشنا بشم بدون اینکه از علاقه من به اون بدونه و ادعا میکرد که خیلی منو دوست داره و از خداشه من باهاشون فامیل بشم و ازین حرفا
    منم چون خانوادشو دورادور میشناختم و میدونستم تا حد زیادی به فرهنگ ما نزدیکن به جواب اشنایی ایشون پاسخ مثبت دادمو چند روزی گذشت و من هر روز احساسم به ایشون بیشتر میشد و بیشتر حس میکردم که همون فردی هست که با معیارای من مطابقت داره
    تا اینکه این داستان رو بخاطر اینکه دوستمو مثل خواهرم میدونستم بهش گفتم اونم در حالی بود که من این جریان رو به مادرمم گفته بودم و میترسیدم مادرم بخواد با دوستم حرف بزنه و اون بیخبر باشه برای همین بهش گفتم ولی طوری گفتم که برای فامیلشونم بد نشه ولی بعد ازون رفتارای دوستم خیلی با من بد شد هر روز اس های بدی بهم میداد و سر هیچی قهر میکرد و منم که میرفتم سراغش با بدی جوابمو میداد و هربار میگفت تو منو گذاشتی کنار و رفتی با اون و اینکه تو همش داری با اون حرف میزنی و دیگه نمیخوام باهات باشم و ازین حرفا
    تا اینکه یه شب که قرار بود بعدش اون آقا با مادرم صحبت کنه دوستم اس های خیلی بدی بهم داد که میرم میگم به مادرم اینا که تو با اون دوست شدی و اینکه ازت متنفرم و برو گمشو و دیگه سراغم نیا و برای همیشه خدافظ و منم خیلی دلم شکست چند روز بود داشتم این رفتاراشو تحمل میکردم با کاراش اعصابمو خورد کرده بود منم به فامیلشون گفتم برید به فلانی بگید در موردم اشتباه کرده و بهتره ادامه ندیم اونم گفت مگه ایشون میدونستن ما با هم در ارتباطیم
    در حالیکه من همون ابتدا بهش گفتم با اون دختر دوستم و حتی بهش گفتم اگر بخوام بگم جوری میگم که برای شما بد نشه اونم چیزی نگفت و حتی نگفت بهش نمیخوام بگی برای همینم من فکر نمیکردم این موضوع اینقدر براش با اهمیت باشه بعد بهم گفت روراست نبودی و دیگم جواب نداد
    حتی یکی دو بارم برخلاف میلم ازش خواستم براش توضیح بدم ولی دیگه جوابمو نداد
    اینم بگم من دختری هستم که خدا رو شکر از همه لحاظ ایده آلم و خاستگارم کم ندارم ولی از اول بهش دل بستم یه جورایی حس خاصی بهش دارم نمیتونم فراموشش کنم
    از فکرم بیرون نمیاد هر بار یادش میفتم از ته دل وجودمو غم میگیره
    ولی نمیدونم چرا جوابمو دیگه نمیده
    یعنی کار من اینقدر اشتباه بوده که اینطوری باهام برخورد بشه؟؟
    درضمن اختلاف سنی بین من و ایشونم حدودا 15 سالی هست ولی من واقعا به ایشون علاقه مند شده بودم و با شناختی که ازشون داشتم فکر نمیکردم اینطوری رفتار کنه
    خیلی حالم بده با اینکه یه هفته گذشته و هر بار جوابمو نداده ولی هنوزم مثل روز اول که رابطه بهم خورد ناراحتم دلم به هیچ کاری نمیره دارم عذاب بدی میکشم تو رو خدا راهنماییم کنید..
    پاسخ با نقل و قول

  2. هر روز حالم بدتر میشه/احساس ناتوانی دارم  سپاس شده توسط anahid

  3. ارسال:2#
    سلام دوست عزيز
    كار خوبي كردي كه اينجا مطرح كردي ما همه بايد بهم كمك كنيم
    من اول بگم شرايط خودتون رو نگاه كنيد. من يك سال و نيم همه زندگيم رو به پاي يكي گذاشتم و خيلي راحت ازم دست كشيد ميدوني چرا؟ چون كه هميشه بودم
    دختر خوب تو تقصيري نداشتي نگاه كنين يه رابطه مثل يك مسيره كه وسطش شيشه هست و هر دو طرف همديگر رو ميبينن اگه يه راهي رغتي و طرف نيومد مهم نيست همون بهتر كه نياد. من اين رو ياد گرفتم كه بايد واسه خودم ارزش بذارم تا دوسم داشته باشن تا اينكه قدر خوبيم رو بدونن. شما اگه از همه لحاظ ايده ال هستي پس خودت رو خيلي بالاتر از اون بدون. من توصيم اينه كه خودت رو مشغول كم با همه اينجا صحبت كن چه اشكالي داره ماهم كمكت ميكنيم

    اينم بگم كه مثل من هنوز نشدين كه صبح ها با قلب درد از خواب بيدارشم من هر روز با قلب درد از خواب بيدار ميشم
    ویرایش توسط niloofarabi : 2015_01_12 در ساعت 19:24 دلیل: ترکیب پست ها
    پاسخ با نقل و قول

  4. هر روز حالم بدتر میشه/احساس ناتوانی دارم  سپاس شده توسط anahid

  5. ارسال:3#
    سلام یاس سپید
    پرنده ای که عاشقشی رو رها کن اگه دوست داشت برمی گرده اگرم برنگشت خوشحال باش که رفته ...


    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد

    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:4#
    می تونی به این گونه روابط اعتماد کنی ؟
    مطمئنی با اون خوشبخت بودی ؟
    هیچ وقت به اختلاف سنی زیادتون فکر کردی ؟
    اگه پسری دختری رو بخواد برای رسیدن بهش از هیچ چیزی دریغ نمی کنه اینو بارها اقایون در این سایت گفتن .
    فکر نمی کنم شکا کار خیلی وحشتناک و بدی انجام داده باشید که ایشون بخوان بی جهت ترکتون کنن مطمئنا" قصدشون با شما جدی نبوده حال هم که نگران متوجه شدن اقوامشون شدن این رابطه رو ترک کردن ...
    یاس عزیزم به نظر شما چنین فردی که هیچ احترامی برای شماقائل نیستن ارزش غم شمارو دارن ؟؟؟!!!


    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد

    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:5#
    سلام ممنون از همتون که برام وقت گذاشتید و مشکلمو خوندید آناهید عزیز و آقای آرش
    راستش خودمم نمیدونم چرا اینقدر برام مهم شده آقای آرش شما درست میفرمایین ولی شرایط منم دست کمی از شما نداره حالم به شدت بده تعادل روحی و روانی ندارم سر هیچی بهم میریزم و به یاد گذشته زار میزنم
    باور کنید خیلی حالم بده همش آرزوی مردن میکنم اخه من درسته چند وقت بیشتر باهاش نبودم ولی از وقتی با دوستم اشنا شدم انگار با اونم بودم اونو تو ذهن خودم پروروندم و هر چی میخوام به یه چیزی فکر کنم که ازش بدم بیاد یا از دلم بره بیرون همش یاد حرفاش میفتم و اینکه واقعا از نظر من ایده آل بود اونچیزی بود که با معیارام جور بود دلم بدجوری گرفته دارم عذاب میکشم دلم میخواد میمردمو این جوری در عذاب نبودم
    آناهید عزیز در مورد قصدشم باید بگم چرا واقعا قصدش ازدواج بود داشتیم کارای هماهنگی رو میکردیم که بیان ولی یه دفعه اینجوری سر هیچی همه چی بهم خورد
    حتی حاضر نیست بگه چرا اینطوری برخورد کرد دلیلشو نمیگه و این که جای سئوال تو ذهنم بمونه منو بیشتر اذیت میکنه من بخدا نمیدونم مگه چکار کردم اینقدر کارم بد بوده ادم که نکشتم
    تو رو خدا یه راهی رو بگید تا از فکرش بیام بیرون من که راهی به ذهنم نمیرسه خیلی تنهام تنها امیدم همین سایته و شماهایی که کمکم میکنید
    پاسخ با نقل و قول

  8. هر روز حالم بدتر میشه/احساس ناتوانی دارم  سپاس شده توسط anahid

  9. ارسال:6#
    samin66 آواتار ها
    سلام دوست عزیز
    شما چند سالتونه؟
    مگه نمیگید که مادرتون اطلاع داره. خب در این باره هم میتونید از مادرتون بهترین راهنمایی را بگیرید.
    البته ما هم اینجا سعی میکنیم تا جایی که مقدوره کمکتون کنم.
    اینجا چند تا نقطه مبهم وجود داره:
    اینکه شما میگید اتفاقی تو یکی از سایتها دیدید، یکم عجیبه. میشه بیشتر توضیح بدید.
    دوست شما خودش از شما خواست که با این آقا دوست بشید، اونوقت خودش هم بعد آگاهی پیدا کردن ازتون ناراحت شده؟
    ------------------------
    یه سوال: فکر نمیکنید این آقا و خانوم امکان داره از قبل با هم ارتباطی داشته باشند و شما مطلع نباشید؟

    ممنون میشم دقیق پاسخ بدید.
    بعد یک عمر زندگی و تجربه تازه دارم درک میکنم،
    توجه به علائقم و برای خودم زندگی کردن یعنی چی!!!!!
    پاسخ با نقل و قول

  10. هر روز حالم بدتر میشه/احساس ناتوانی دارم  سپاس شده توسط anahid,niloofarabi

  11. ارسال:7#
    سلام مرسی که وقت میذارید
    ثمین عزیز من به تازگی 26 سالم شده
    و اینکه از مادرم در این مورد راهنمایی بخوام برام مقدور نیست چون اصلا روم نمیشه احساسمو و علاقه و وابستگیمو به اون آقا بهش بگم هر چند اینجا هم گفتن این چیزا برام خیلی سخت بود ولی اینجا اخرین امید من بود
    در مورد سایت هم بله من کاملا اتفاقی ایشونو دیدم. وقتی در منزل یکی از دوستانم بودم دوستم وارد سایتی شد برای ازدواج و من همونجا بود که عکس ایشونو به عنوان یکی از اعضا تو اون سایت دیدم و همین باعث شد خودمم تو اون سایت عضو بشم
    دوستم همیشه بهم میگفت ارزومه تو عضوی از خانواده ما بشی و برای همیشه پیش هم بمونیم ولی وقتی رفتارشو درست موقعی که همه چیز داشت به نتیجه میرسید دیدم تازه متوجه شدم همه حرفاش جز ادعایی پوچ و دروغی چیز دیگه ی نبوده
    و در مورد رابطه دوستم با ایشون نه اصلا همچین چیزی امکان نداره چون اون اقا از محارم ایشون بودن
    لطفا به من بگید چکار کنم تا از فکر همچین ادمی بیام بیرون من هیچ کار بدی نکردم که اینطوری عذاب بکشم
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:8#
    دوستان مشاور چرا اینجا کسی راهنمایی نمیکنه
    بخدا اگر نیاز نبود هیچوقت مشکلمو مطرح نمیکردم ولی خواستم اخرین امیدمم امتحان کنم
    تو رو خدا یکی بهم بگه چکار کنم
    هیچ کاری نمیتونم بکنم دستم به هیچ کاری نمیره فقط دلم میخواد بخوابم بلکه یادش نیفتم
    پاسخ با نقل و قول

  13. ارسال:9#
    یاس عزیزم
    اگه این آقا واقعا" شمارو می خواست موانع رسیدن به شمارو از بین می بردن .
    چرا نمی خواین حقیقتو قبول کنید ؟
    شاید واقعا" هم دوستون داشتن اما قصدشون ازدواج نبود واقعا" هم نبود .
    این یک نمونه از بهانه های آاقایون برای به هم زدن رابطه و خلاصی از ازدواجه .


    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد

    پاسخ با نقل و قول

  14. ارسال:10#
    فقط خودت می تونی به خودت کمک کنی که از فکر این عذاب رها شی .
    قرائت قران به آدم آرامش میده قران بخون حتی در حد 1 آیه . ارتباطت رو با خدا بیشتر کن از خود خدا بخواه کمکت کنه فراموش کنی و تصمیم درست بگیری قول میدم دستت رو می گیره .


    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد

    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •