تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




رفتن یا ماندن.دو راهی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:mina68
آخرین ارسال:شفق
پاسخ ها 7

رفتن یا ماندن.دو راهی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    همسرم به من خیانت میکنه
    سلام و خسته نباشید.من 23 سالمه فوق دیپلم هستم توی دانشکده فنی درس خوندم توی یه شهر دیگه.پدرم رو 10 سال پیش از دست دادم بهش خیلی وابسته بودم.جز اون به هیچ کس از اعضای خانواده نه وابستگی نه اعتماد داشتم.بیش از حد زود دل میبندم و همیشه ارزو داشتم فقط یکی دست منو بگیره و از این خانه ببره.دانشجو که شدم با خیلی ها دوست شدم خیلی ضربه خوردم.اخر سر هم با یکی دوست شدم با هم به کوه و کمر زدیم چون نیاز داشتم بهش محبت کردم اونم دوستش ترکش کرده بود بهم محبت کرد به هم وابسته شدیم.کوه رفته بودیم خواسته یا نواخواسته ما رو دادن دست چند نفر مست بودن خودشون.خیلی ضربه خوردم طلاهامو از دست دادم از نظر روحی و جسمی هم مریض شدم چند نفر بودیم.همه دوستاشون رو تنها گذاشتن ولی این با من موند.ترم اخر هر کاری کردم نتونستم جدا بشم همش فکر میکردم چطوری به کس دیگه بگم احدی دست بهم نزده و پاکم.با این که ازش دلخور بودم اما برای زندگی انتخابش کردم نامزد شدیم خانواده من موافق نبودن با کلی خواهش و گریه به هم رسیدیم.تا مدتی خوب بودیم اما سطح فرهنگشون خیلی پایین بود اونی نبود که نشون داده بود.بعد چند ماه متوجه خیانتش شدم خیلی دوستش داشتم تمام دنیا روی سرم اوار شد.پیش من با دختره حرف میزد اعتراض که کردم گفت میخوای ازت پنهون کنم میخوام ببینم کیه.به دختره اس دادم باهاش درگیر شدم گفتم چرا با مرد متاهل گفت شوهر شما نگفته بود متاهله چند بار که رفتم خونشون متوجه شدم بازم با هم هستن.ما نامزدیم هر بار که میاد یا من میرم متوجه میشم داره خیانت میکنه.محبتی رو که نیاز دارم بهم نمیده.بارها بهش گفتم کوتاهی میکنی اما انگار نه انگار.منم یه مدت با یکی دوست شدم وجدانم قبول نکرد.نمیدونم چیکار کنم تا از خیانت هاش دست برداره.به خودم میرسم بهش تا میتونم محبت میکنم نیاز جنسی داشته باشه کم نمیزارم.ناگفته نمونه من چاقم تا حدودی و اون از این موضوع ناراحته در حالی که خودش بدتر از منه
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    البته یادم رفت بگم همسرم 28 ساله هستن فرزند اخر خانواده.طوری تربیت شدن که با این سن به جایی نرسیدن به خاطر تاییدهای به جای مادرشون.از خدمت سربازی فرار کردن.با اینکه پدرشون فوت کرده وخواهر و برادرش ازدواج کردن و رفتن هیچ مسولیتی به دوششون نگذاشتن.تنها کارشون خریده که گاهی اونم گردن نمیگیرن.دنبال کار نرفتن و تنها کارشون خریدو فروش ماشینه که گاهی سود و گاههی ضرر.خیلی هم رفیق باز هستن تا جایی که شبها تا 2 یا 1 بیرون هشتند.وابستگی زیادی به مادروخواهرشون دارن.حرف حرف اناست.مادرشوهرم حسود و مدام دنبال بهانه جویی هستن.انقدر پشت من حرف میزنن و بد میگن که شوهرم ازم سرد میشه نمیدونم چیکار کنم خیلی دوستش دارم
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    ببخشید اگه رک صحبت میکنم و البته خودم تو این شرایط قرار نگرفتم شاید بودن در شرایط فرق داشته باشه با حرف زدنش
    ببین واقعا حاضری با مردی که میدونی با کس دیگه ای رابطه داره باشی یا اینکه میخوای ارزش خودتو حفظ کنی و حق خودتو از این زندگی بگیری
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام
    شما تا به حال منطقی ومحکم با ایشون صحبت کردید که دست از کاراشون بردارن،ار ایشون بپرسید واقعا شمارو دوست دارند اگر اینطوره چرا با دختر دیگری ارتباط برقرار کردن،به ایشون بگید که نمیتونید این وضعیت رو تحمل کنید واگر بعد از صحبت های شما  باز هم به کارشان ادامه دادند یه مدت  کمی ارتباطتون را باهاشون قطع کنید که بدونن شما واقعا از این وضعیت خسته شدید البته علت این کارتون هم بهشون بگید،تا کمی فکر کنن اگه واقعا شما رو دوست داشته باشن دست از کاراشون بر میدارن ودنبال شما میان،البته شما هم خیلی اشتباه کردید که در مدتی که با ایشون نامزد بودید با کسی دیگر دوست شدید اگر نامزدتون متوجه میشدند مطمئن باشید همین بهترین بهانه بود برای جدایی از شما پس دیگر این کار را تکرار نکنید.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'setare khamoosh' pid='6675' dateline='1368431698'
    ببخشید اگه رک صحبت میکنم و البته خودم تو این شرایط قرار نگرفتم شاید بودن در شرایط فرق داشته باشه با حرف زدنش
    ببین واقعا حاضری با مردی که میدونی با کس دیگه ای رابطه داره باشی یا اینکه میخوای ارزش خودتو حفظ کنی و حق خودتو از این زندگی بگیری

     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    موج آبی آواتار ها
    سلام مطالبی که عنوان کردید در مورد یک مرد برای زندگی آینده زیاد جالب نیست البته به خودتون ارتباط داره
    دوس داشتن یک بحثیه که نمیشه در موردش قضاوت کرد
    بهتره یک مدت ازش دور باشید و واقعا به این فکر کنید خیانت و خصوصیت های ایشون بهتره که اصلاح بشه و ازش بخواید تکلیف شمارو روشن کنه چون الان نامزدید به این فکرکنید که توی زندگی برید خیلی مسایل پیچیده تر میشه
    درمورد دوستی شما با کس دیگری بهتره تکرار نشه چون همین بهانه ای برای جداییتونه
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    دوست عزیز این مشکلی که مطرح کردید خیلی سخته! من این تجربه را دارم
    11 سال پیش با پسری آشنا شدم ، اهل عشق و عاشقی نبودم(شاید به نظر خودم) اما به چشم بهم زدنی گرفتار عشق شدم 17ساه بوم بهترین دانشگاه بهترین رشته را می خوندم.از هرلحاظ با هم تفاوت داشتیم از همون اول آشنایی با اینکه خیلی در عشق ورزی ماهر بود اما هرازگاهی رفتارهای عجیب داشت به عنوان مثال میگفت ما باید از هم جدا بشیم من هم به این خیال که از خانواده اش محبت نمی بینه نازش را می کشیدم تا بعد از 6سال آشنایی(تحت نظر خانواده) عقد کردیم الان 5سال از عقدمون می گذره بارها و بارها خیانت کرد بخشیدم اما بعد از این همه انتظار گفت نمی خوام و رفت!!! خیلی ساده
    دوست من بهتر قبل از اینکه احساست از بین بره و به سنی برسی که همه چیز برات خاکستری بشه تکلیف زدگیت را مشخص کنی
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •