تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




سنن النّبی(صلّی الله علیه و آله) زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:محسن عزیزی
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 6

سنن النّبی(صلّی الله علیه و آله)

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    محسن عزیزی آواتار ها



    سلام دوستان

    به یاری خدا قصد داریم متن کتاب سنن النّبی(صلّی الله علیه و آله) نوشته استاد آیت الله علّامه سیّد محمّد حسین طباطبایی(رضوان الله تعالی علیه) را در این بخش به مرور اضافه کنیم. این کتاب ترجمه استاد ولی بوده و متن آن را از سایت کتابخانه دیجیتال نور، گرفته و به مرور قرار خواهیم داد ان شاء الله

    مقدّمۀ مؤلّف

    به نام خداوند بخشندۀ مهربان سپاس و ستايش خداى را كه پروردگار جهانيان است، و سلام و درود بر سرور و سالارمان محمّد مصطفى، و همۀ خاندان پاكش باد.


    اين كتاب محصول امكاناتى است كه خداى سبحان در اختيار ما نهاد و فرصتى كه به ما بخشيد تا بتوانيم بخشى از رواياتى را كه محدثان مسلمان از آداب و سنن سرورمان رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله روايت كرده‌اند به اندازه‌اى كه وقت اندك اجازه داده و دست كوتاه پژوهش بدان رسيده گرد آوريم، و از خداى سبحان مى‌خواهيم كه به فضل خويش ما را در عمل به بيش و كم و سخت و آسان و مهم و غير مهم آن موفق بدارد.


    خداى سبحان فرموده: لقد كان لكم فى رسول اللّه اسوة حسنة ١«همانا براى شما در روش رسول خدا سرمشقى نيكوست» .


    پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله در ضمن سفارشات خود به على عليه السّلام فرمود: . . . ششم آنكه از روش من در نماز و روزه و صدقه پيروى كنى.

    على عليه السّلام فرمود: هر كه به آداب الهى آراسته گردد، اين كار او را به رستگارى هميشگى مى‌رساند.


    ١) احزاب/٢١.



    امام صادق عليه السّلام فرمود: من براى فرد مسلمان خوش ندارم كه بميرد در حالى كه هنوز برخى از آداب پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله را به جا نياورده باشد.


    بى‌شك خو گرفتن با آداب پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله و آراستگى به اخلاق و سنن ظاهرى و باطنى آن حضرت، كمال نهايى و آخرين هدف زندگى است و سعادت دنيا و آخرت را به همراه دارد.


    ما در اين كتاب به ايراد مكروهات نپرداختيم، زيرا مذهب شيعه بر اين پايه نهاده است كه هيچ مكروه و مباحى از آن جهت كه مكروه و مباح است از آن حضرت سر نزده [مگر آنكه آن عمل مكروه يا مباح به دليل خاصى از اين عنوان بيرون آمده باشد]، و عقل و نقل نيز گواه اين مطلب‌اند.


    و با خود شرط كرديم كه به جهت رعايت اختصار، سند روايات را حذف كنيم، ولى نام كتابهايى را كه از آنها نقل كرده‌ايم و نام مؤلفان آنها را آورده و ميان رواياتى كه سند داشته و رواياتى كه سند آنها مذكور نبوده فرق نهاديم تا كسى كه جوياى اصل آنهاست بتواند به آسانى به مدارك و منابع آنها مراجعه نمايد ١.


    و نيز شمايل آن حضرت را-با اينكه از موضوع كتاب خارج است-آورديم هم به جهت تبرك و تيمّن و هم بدان جهت كه ذكر بسيارى از اخلاق حضرتش در ضمن آنها نهفته است. همچنين وقايع جزئى را نياورديم و تنها به جوامع و كليات اخلاق آن حضرت بسنده كرديم. و تنها خداست كه بايد از او يارى جست.



    ١) در ترجمه، به جهت اختصار و عدم فايده براى خوانندگان محترم پارسى زبان، نام مدارك نيز آورده نشد و طالبين مى‌توانند به اصل عربى كتاب مراجعه فرمايند.



    ان شاء الله ادامه خواهد داشت...
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  2. سنن النّبی(صلّی الله علیه و آله)  سپاس شده توسط niloofarabi,آدم برفی,ایزدی,تیرا,ترنّم,جیگر طلا,روشن,شروین

  3. ارسال:2#
    محسن عزیزی آواتار ها
    شمايل و كلّيّات اخلاق پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله

    ١. رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله بسيار بزرگ و گرانقدر بود. در ديدگان عظيم و موقّر مى‌نمود و در دلها عزيز و گرامى بود. چهرۀ مباركش مانند ماه شب چهارده مى‌تابيد و درخشان و نورانى بود. رنگ چهره‌اش سفيد مايل به سرخى بود. نه از لاغرى در ديده‌ها حقير مى‌نمود، و نه از فربهى انگشت‌نما بود. چهره‌اى سپيد و نورانى، ديدگانى درشت و سياه، ابروانى باريك و كمانى، جمجمه‌اى بزرگ و قامتى معتدل و ميانه داشت.

    پيشانى مباركش بلند، و بينى‌اش باريك و كشيده بود. در سفيدى چشمانش اندكى سرخى ديده مى‌شد. ايروانى پيوسته و گونه‌هايى صاف و هموار داشت.
    مچ‌هايش درشت، ساقهاى دستش بلند بود. مفصل شانه‌ها بزرگ و خود شانه‌ها پهن بود. كفهاى دست و پايش كلفت و پر گوشت بود.
    برآمدگى‌هاى دو طرف سينه‌اش مو نداشت، گودى كف پايش بيش از حد متعارف [. . .]مژه‌هايش بلند، محاسنش پر پشت و افتاده و شاربش پر پشت بود.

    موهاى سفيد چندى كه در سر و رويش پيدا شده بود به واسطۀ خضاب، سبز به نظر مى‌رسيد. دهانش فراخ ١و شيرين، ميان بينى‌اش بر آمده، دندانهايش سپيد و از هم باز، و مويش آويخته بود، از ميان سينه تا ناف خطى باريك از مو داشت. تمام اندامهايش معتدل بود. شكمش با سينه برابر بود، سينه‌اش پهن و گردنش در زيبايى چون بتى نگارين و به سپيدى نقره بود.
    دستها و پاهايش كشيده، و ساقها و پاشنه‌هايش كم گوشت بود. چانه‌اى كوتاه و پيشانى بر آمده داشت. رانهايش خيلى كلفت نبود، لگن خاصره‌اش [مانند دلاوران] پهن بود، بندهايش قرص و محكم بود. نه بسيار بلند قد و بى‌قواره، و نه خيلى كوتاه و زننده بود. موى سرش نه مجعّد و پيچيده و نه لخت و افتاده بود. چهره‌اش نه كم گوشت بود و نه پر گوشت و نه سپيد زننده. استخوانهاى مفصلش درشت و سر استخوانهايش پهن و بينى‌اش كشيده بود. شكم و سينه‌اش مويى نداشت جز خط باريكى از مو كه از سينه تا نافش كشيده شده بود. چهار شانه بود، بدنى بى‌مو داشت جز همان مويى كه از سينه تا ناف كشيده بود. بيشتر موهاى سپيدى كه نشان پيرى است در دو طرف سر او به چشم مى‌خورد.
    كف دستهايش مانند كف دست عطر فروشان معطّر بود. كف دستش گشاده، استخوانهاى قلم دست و پايش بلند بود. هنگام رضا و شادى چهره‌اش چون آينه‌اى رنگارنگ درخشان و جذّاب بود. كشيده گام بر مى‌داشت و آرام و با وقار راه مى‌رفت. در كارهاى خير از همه پيشقدم بود. هنگام راه رفتن چنان گام مى‌زد گويى از سراشيبى فرود مى‌آيد. در حين تبسّم دندانهايش بسان دانه‌هاى تگرگ نمايان مى‌شد، و در هنگام خنده دندانهايش چون برق جهنده مى‌درخشيد.
    اندامى زيبا و خويى پسنديده داشت. خوش برخورد و خوش مجلس بود.
    هنگامى كه با مردم رو به رو مى‌شد پيشانيش چون چراغى فروزان نظر آنان را جلب

    ١) فراخى دهان در عرب از كمالات به حساب مى‌آيد.

    مى‌كرد. دانه‌هاى عرق مانند مرواريد بر چهره‌اش مى‌غلتيد و بوى عرقش خوشبوتر از مشك بود. مهر نبوت در ميان شانه‌هايش نمايان بود.


    ٢. ابو هريره گويد: آن حضرت هنگامى كه مى‌خواست به سوى جلو يا پشت سر خود بنگرد با تمام بدن بر مى‌گشت.


    ٣. جابر بن سمره گويد: ساقهاى پاى آن حضرت باريك و لطيف بود.


    ۴. ابو جحيفه گويد: موهاى گونۀ آن حضرت جو گندمى و موى بالاى زنخدانش سپيد بود.


    ۵. امّ هانى گويد: رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله را ديدم كه چهار گيسوى بافته داشت.


    ابن شهرآشوب گويد: درست آن است كه آن حضرت دو گيسو داشت و آن رسمى بود از هاشم جدّ اعلاى آن حضرت.


    ۶. انس گويد: در سر و صورت رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله بيش از چهارده تار موى سفيد نشمردم.


    ٧. و گويند: هفده تار موى سپيد داشت.


    ٨. عبد اللّٰه بن عمر گويد: موى سپيد آن حضرت نزديك به بيست تار مو بود.


    ٩. براء بن عازب گويد: بلندى موى سر آن حضرت به قدرى بود كه به دوشها مى‌رسيد.


    ١٠. انس گويد: موى سر آن حضرت به بنا گوش مى‌رسيد.


    ١١. عايشه گويد: بلندى موى سر آن حضرت از بنا گوش مى‌گذشت ولى به دوشها نمى‌رسيد ١.


    ١٢. پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله از راهى نمى‌گذشت مگر اينكه هر كه از آنجا عبور مى‌كرد از

    ١) شايد اختلاف روايت ١١ با ٩ بدان جهت است كه آرايش موى سر آن حضرت يكسان نبوده، گاه موى سرش بلند مى‌شد و بر دوشها مى‌ريخت، و گاه كوتاه مى‌كرد و تا بنا گوش مى‌رسيد، و گاه در حج از نه مى‌تراشيد. و نيز گفته‌اند: هر گاه موى سر را رها مى‌كرد تا بنا گوش مى‌رسيد و هر گاه شانه مى‌زد و فرق باز مى‌گرد از بنا گوش مى‌گذشت.

    عطر عرق آن حضرت پى مى‌برد كه ايشان از آنجا گذشته است. و به هر سنگ و درختى مى‌گذشت بر آن حضرت سجده مى‌كردند.


    ١٣. پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود: ما گروه پيامبران ديده‌هايمان مى‌خوابد ولى دلهايمان نمى‌خوابد، و از پشت سر مى‌بينيم چنان كه از پيش رو مى‌بينيم.


    ١۴. يكى از معجزات پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله كه اخبار متواتر بر آن دلالت دارد و كافر و مؤمن به آن اعتراف نموده‌اند مهر نبوت است كه بر موهاى متراكم ميان دو كتف آن حضرت نمايان بود.


    ١۵. رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله سايه‌اش بر زمين نمى‌افتاد (سايه نداشت) .


    ١۶. نوفلى گويد: در نزد حضرت امام هادى عليه السّلام از صدا و آهنگ خوش گفتگو كردم، فرمود: امام سجاد عليه السّلام قرآن تلاوت مى‌كرد و گاهى مردم از صداى زيباى او بيهوش مى‌شدند، و اگر امام اندكى از صداى زيباى خود را ظاهر كند مردم طاقت شنيدن آن صوت زيبا را ندارند. گفتم: آيا پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله با مردم نماز نمى‌خواند و صداى خود را به تلاوت قرآن بلند نمى‌ساخت [پس چرا مردم بيهوش نمى‌شدند]؟ فرمود: رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله به اندازۀ طاقت مردمى كه پشت سر او بودند صداى خود را آشكار مى‌ساخت.


    مؤلف: اين اخبار به سندهاى بسيار ديگرى نيز روايت شده است.


    ١٧. امام حسن مجتبى عليه السّلام فرمود: از دايى خود هند بن ابى هاله كه از وصف‌كنندگان رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله بود خواستم و دوست داشتم كه مقدارى از اوصاف آن حضرت را برايم بيان كند تا بدان در آويزم و به سهم خود از آن پيروى نمايم، گفت:


    رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله در دل و ديدۀ هر كس موقّر و با عظمت مى‌نمود، روى نكويش چون ماه شب چهارده مى‌درخشيد، از ميان قامت، بلندتر و از دراز قامت، كوتاه‌تر بود. سرى نسبتا بزرگ و موهايى نه پيچيده و نه لخت و افتاده داشت. اگر موى سرش ژوليده مى‌شد فرق باز مى‌كرد و هر گاه آن را بلند مى‌نمود از نرمۀ گوش تجاوز نمى‌كرد. چهره‌اى درخشان، پيشانى بلند، ابروانى بلند و كشيده و پر پشت و ناپيوسته داشت. ميان ابروانش رگى بود كه به هنگام خشم برجسته مى‌شد. هاله‌اى از نور بر چهره‌اش پرتو افكنده بود به طورى كه اگر كسى دقت نمى‌كرد مى‌پنداشت كه ميان بينى‌اش برآمدگى دارد.


    محاسنش كوتاه و پر پشت، گونه‌هايش صاف، دهانش اندكى بزرگ، ميان دندانهايش باز و شيرين دهان بود، از سينه تا نافش خطى باريك از مو كشيده شده بود، گردنش گويى گردن نگارينى است از نقرۀ سپيد و درخشان. اندامهايش متناسب بود. تنومند و عضله‌هايش محكم بود. سينه و شكمش برابر بود. چهارشانه و درشت استخوان بود. پهن سينه و سفيد پوست بود و برآمدگى‌هاى دو طرف سينه و شكم او مو نداشت.


    ساقهاى دست و شانه‌ها و بالاى سينه‌اش پر مو بود. مچها بزرگ، كف دستها پهن و كف دستها و پاهايش كلفت و پرگوشت بود. اندامهايش ميانه و به اندازه بود، استخوانهاى دست و پايش كشيده، گودى كف پاها بيشتر از معمول و پاشنه‌هاى پايش صاف و نرم بود به طورى كه آب از آن مى‌چكيد. استوار قدم بر مى‌داشت و آرام و با وقار راه مى‌رفت و گامهاى بلند بر مى‌داشت. چنان راه مى‌رفت كه گويى از سرازيرى فرود مى‌آيد. چون به كسى رو مى‌كرد با تمام بدن رو مى‌كرد. ديدگانش را فرو مى‌افكند. به زمين بيش از آسمان نگاه مى‌كرد. به كسى خيره نمى‌شد، بلكه كوتاه نظر مى‌كرد. با هر كس روبرو مى‌شد در سلام كردن بر او پيشى مى‌گرفت.


    امام حسن مجتبى عليه السّلام فرمود: گفتم از سخن گفتنش برايم بگو. گفت:


    آن حضرت پيوسته اندوهگين و در تفكر بود. آسايش نداشت. پيوسته خموش بود و جز به هنگام نياز سخن نمى‌گفت. لب به سخن مى‌گشود و آن را به نحوى بليغ به پايان مى‌برد. سخنان كوتاه و جامع مى‌گفت و كم و زياد در جملات او نبود. خويى نرم داشت. نه خشن بود، نه خوار و زير دست.


    هر نعمتى در نظرش بزرگ مى‌نمود گر چه اندك باشد و هرگز نعمتى را مذمّت نمى‌كرد؛ آرى از هيچ طعامى بد نمى‌گفت و تعريف هم نمى‌كرد.


    دنيا و ناملايماتش او را به خشم نمى‌آورد ولى هنگامى كه پاى حق در ميان بود از شدت خشم كسى او را نمى‌شناخت و چيزى مانع او نبود تا آنكه حق را بازستاند. با تمام دست اشاره مى‌كرد [نه با انگشت]و به هنگام تعجب دست را پشت و رو مى‌كرد. زمانى كه سخن مى‌گفت دستها را به هم مى‌چسباند و شست دست چپ را به كف دست راست مى‌زد. چون خشم مى‌گرفت روى خود را بر مى‌گرداند و چشم را فرو مى‌خواباند. بيشتر خنده‌اش تبسّم بود و چون مى‌خنديد دندانهايش مانند دانه‌هاى تگرگ نمايان مى‌شد.


    امام مجتبى عليه السّلام فرمود: مدتى اين مطالب را از حسين عليه السّلام پنهان كردم سپس براى او بازگفتم، ديدم او پيش از من از آنها آگاه بوده است! در اين باره از او پرسيدم، ديدم او از پدر بزرگوارش از وضع داخلى و خارجى پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله و از چگونگى مجلس و شكل و شمايل آن حضرت پرسيده بود و همه را باز گفت و چيزى را فرو نگذاشت.


    ان شاء الله ادامه خواهد داشت...
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  4. سنن النّبی(صلّی الله علیه و آله)  سپاس شده توسط niloofarabi,sokut,مهدوی,آدم برفی,ایزدی,تیرا,روشن

  5. ارسال:3#
    محسن عزیزی آواتار ها
    وضع داخلى آن حضرت

    امام حسين عليه السّلام فرمود: از پدرم از وضع داخلى رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله پرسيدم، فرمود: به منزل رفتنش به اختيار خود بود و چون به منزل مى‌رفت اوقات خويش را سه قسمت مى‌كرد: قسمتى براى عبادت خداوند، قسمتى براى خانواده و قسمتى براى خود. اما قسمت خودش را باز ميان خود و مردم قسمت مى‌كرد و پس از فراغت از كار خواص به كارهاى عموم مى‌پرداخت و چيزى از آن وقت را براى خود باقى نمى‌نهاد.

    و از جمله روش آن حضرت در رابطه با امّت اين بود كه اهل فضل را به عنايت خود ويژه مى‌داشت، و هر كس را به مقدار فضيلتى كه در دين داشت احترام مى‌كرد.

    برخى يك حاجت، برخى دو حاجت و برخى چندين حاجت داشتند و حضرت به رسيدگى آنها مى‌پرداخت و آنان را سر گرم اصلاح كار خودشان و مردم مى‌كرد، از كار و بارشان مى‌پرسيد و آنچه را لازم بود به آنان خبر مى‌داد و مى‌فرمود: «بايد حاضران به غايبان برسانند، و حاجت كسانى را كه به من دسترسى ندارند به من برسانيد، زيرا هر كه حاجت كسانى را كه دسترسى به سلطان ندارند به گوش سلطان برساند خداوند قدمهاى او را در روز قيامت ثابت و استوار سازد.» در مجلس آن حضرت جز اين گونه مطالب گفته نمى‌شد و از كسى غير آن را نمى‌پذيرفت. آنان براى درك فيض و طلب علم خدمت حضرتش شرفياب مى‌شدند و بى‌آنكه چيزى فرا گيرند پراكنده نمى‌شدند، و چون از آن مجلس بازمى‌گشتند خود رهنمايانى بودند.

    وضع خارج از منزل پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله

    و از پدرم امير مؤمنان عليه السّلام از وضع رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله در خارج از منزل پرسيدم كه چگونه رفتار مى‌كرد؟ فرمود: رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله زبان خود را از سخنان غير لازم باز مى‌داشت.

    با مردم انس مى‌گرفت و آنان را از خود رميده نمى‌ساخت.


    بزرگ هر قومى را گرامى مى‌داشت و او را بر آنان مى‌گماشت.

    از مردم مى‌پرهيخت و خود را از آنان مى‌پاييد بدون آنكه از آنان روى گرداند يا با آنان بد خلقى كند.

    از ياران خود سراغ مى‌گرفت و از مردم از آنچه در ميان آنان مى‌گذشت پرسش مى‌نمود.

    هر كار نيكى را تحسين و تقويت مى‌كرد و هر كار زشتى را تقبيح مى‌كرد و خوار مى‌شمرد.

    در كارها ميانه رو بود و افراط و تفريط نداشت.

    از مردم غافل نمى‌شد مبادا آنان غفلت ورزند و به انحراف گرايند.

    در بارۀ حق نه كوتاهى داشت و نه از آن تجاوز مى‌كرد.

    اطرافيان آن حضرت نيكان مردم بودند، و برترين آنان در نظر او كسانى بودند كه نسبت به مسلمانان خيرخواه و دلسوزتر بودند، و بزرگترين آنان كسانى بودند كه با برادران دينى خود بهتر همدردى و همكارى داشته باشند.


    ان شاء الله ادامه خواهد داشت...
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  6. سنن النّبی(صلّی الله علیه و آله)  سپاس شده توسط niloofarabi,sokut,مهدوی,ایزدی,تیرا,روشن

  7. ارسال:4#
    محسن عزیزی آواتار ها
    وضع مجلس آن حضرت

    امام حسين عليه السّلام فرمود: از پدرم از وضع مجلس پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله پرسيدم، فرمود: آن حضرت در هيچ مجلسى نمى‌نشست و بر نمى‌خاست مگر به ياد خدا.

    در مجالس جاى مخصوصى براى خود انتخاب نمى‌كرد و از اين كار نيز نهى مى‌نمود.

    هر گاه به گروهى مى‌پيوست هر جا كه خالى بود مى‌نشست و ديگران را نيز دستور مى‌داد كه چنين كنند.

    حق هر يك از اهل مجلس را ادا مى‌كرد و كسى از آنان نمى‌پنداشت كه ديگرى نزد آن حضرت از او گرامى‌تر است.

    با هر كس مى‌نشست به قدرى صبر مى‌كرد تا خود آن شخص بر خيزد و برود.

    هر كس از او حاجتى مى‌خواست باز نمى‌گشت مگر آنكه يا به حاجت خود رسيده بود يا به بيان خوشى از آن حضرت دلخوش گشته بود.

    خوى نيكش شامل همه بود به حدّى كه مردم او را پدرى مهربان مى‌دانستند و همه در حق، نزد او برابر بودند.

    مجلس او مجلس حلم و حيا و صداقت و امانت بود.

    در آن آوازها بلند نمى‌شد و عرض و آبروى كسى نمى‌ريخت و اگر از كسى لغزشى سر مى‌زد جاى ديگر بازگو نمى‌شد.

    اهل مجلس با يك دگر عادلانه رفتار مى‌كردند و بر اساس تقوا با هم رفاقت و دوستى مى‌نمودند. با يك دگر فروتن بودند، مهتران را احترام مى‌كردند و با كهتران مهربان بودند و نيازمندان را بر خود مقدم
    مى‌داشتند و از غريبان نگهدارى مى‌كردند.

    گفتم: روش رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله با همنشينان چگونه بود؟ فرمود: هميشه خوشرو و خوش‌خلق و نرمخو بود.

    خشن و درشت‌خو و پرخنده و سبكسر و بدزبان و عيبجو و چاپلوس نبود.

    از آنچه به آن ميل و رغبت نداشت غفلت مى‌ورزيد.

    طورى بود كه آرزومندان از او مأيوس و نوميد نمى‌شدند.

    خود را از سه چيز به سختى دور مى‌داشت: «جدال و كشمكش، پرحرفى و ذكر مطالب بى‌فايده» .

    نسبت به مردم نيز از سه چيز پرهيز داشت: «كسى را نكوهش و سرزنش نمى‌كرد. لغزشهاى كسى را جستجو نمى‌نمود و عيب كسى را پى نمى‌گرفت» .

    سخن نمى‌گفت مگر در جايى كه اميد ثواب در آن مى‌داشت.

    هنگام سخن گفتن چنان اهل مجلس را جذب مى‌كرد كه همه سر به زير افكنده، گويى پرنده بر سرشان نشسته، آرام و بى‌حركت مى‌ماندند، و چون ساكت مى‌شد آنان سخن مى‌گفتند و نزد آن حضرت بر سر سخنى نزاع نمى‌كردند.

    هر كه سخن مى‌گفت همه ساكت به سخنانش گوش مى‌دادند تا سخنش پايان يابد. و در محضر حضرتش به نوبت سخن مى‌گفتند.

    از چيزى كه اهل مجلس مى‌خنديدند مى‌خنديد و از آنچه آنان تعجب مى‌كردند تعجب مى‌كرد.

    بر بى‌ادبى غريبان در خواسته‌ها و گفتارشان صبر مى‌كرد تا جايى كه اصحاب در صدد جلب اشخاص مزاحم برمى‌آمدند.

    مى‌فرمود: چون حاجتمندى را ديديد او را كمك كنيد.

    مدح و ثناى كسى را نمى‌پذيرفت مگر از كسى كه بخواهد تشكر نمايد.

    سخن كسى را نمى‌بريد مگر آنكه از حد مى‌گذشت كه در آن صورت با نهى او يا برخاستن، سخن او را قطع مى‌كرد.

    امام حسين عليه السّلام فرمود: سپس از سكوت رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله پرسيدم، پدرم فرمود:

    سكوت آن حضرت بر چهار پايه استوار بود: حلم، حذر، تقدير و تفكر.

    سكوتش در تقدير و اندازه‌گيرى در اين بود كه همۀ مردم را به يك چشم ببيند و به گفتار همه يكسان گوش دهد.

    و سكوتش در تفكر آن بود كه در چيزهاى فناپذير و فناناپذير انديشه مى‌كرد.

    و سكوتش در حلم آن بود كه حلم و صبر را با هم داشت، به طورى كه چيزى او را به خشم نمى‌آورد و از كوره به در نمى‌برد.

    و سكوتش در حذر در چهار مورد بود: به كارهاى نيك مى‌پرداخت تا ديگران نيز از او پيروى كنند.

    كارهاى زشت را ترك مى‌كرد تا ديگران نيز از آن بپرهيزند.

    كوشش خود را به كار مى‌برد تا براى اصلاح امت خود نظرى درست ارائه دهد.

    و به آنچه خير دنيا و آخرت در آن بود اقدام مى‌نمود.

    ١٨. أنس بن مالك گويد: رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله چهره‌اى درخشان داشت و رنگش مانند مرواريد سپيد بود. هنگام راه رفتن اندكى به جلو متمايل مى‌شد. من هرگز مشك و عنبرى را نبوييدم كه از عطر بدن آن حضرت خوشبوتر باشد و هيچ ديبا و ابريشمى را دست نكشيدم كه از كف دست آن حضرت نرم‌تر باشد. . .

    ١٩. كعب بن مالك گويد: هر گاه چيزى رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله را خوشحال مى‌كرد چهرۀ مباركش چون قرص قمر روشن مى‌شد.

    ٢٠. غزالى گويد: رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله از همه شيوا گفتارتر و شيرين سخن‌تر بود و خود مى‌فرمود: من شيواترين مردم عرب هستم و بهشتيان با لغت محمّد سخن مى‌گويند. . . آن حضرت با كوتاه‌ترين و در عين حال پرمعنى‌ترين جملات سخن مى‌گفت و زياد و كم در سخنانش نبود. قطعات گفتارش به يك ديگر پيوسته بود و سخن را به طورى شمرده ادا مى‌كرد كه شنونده آن را به خوبى در مى‌يافت و به حافظه مى‌سپرد. جوهرۀ صدايش بلند و آهنگ صدايش از همۀ مردم زيباتر بود.

    ٢١. عايشه گويد: به پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله عرض كردم: يا رسول اللّٰه، شما كه به بيت الخلاء مى‌رويد و بيرون مى‌آييد من بى‌درنگ به آنجا مى‌روم ولى چيزى جز بوى مشك نمى‌يابم؟ ! فرمود: ما گروه پيامبران بدنهاى ما بر نسيم‌هاى بهشتى مى‌رويد و خوشبوست، از اين رو چيزى از آن خارج نمى‌شود مگر آنكه زمين آن را در خود فرو مى‌برد.

    ان شاء الله ادامه خواهد داشت...
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  8. سنن النّبی(صلّی الله علیه و آله)  سپاس شده توسط mr.anderson,niloofarabi,sokut,مهدوی,تیرا,روشن,ریحـانه

  9. ارسال:5#
    محسن عزیزی آواتار ها
    اخلاق پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله(بخش اوّل)


    ٢٢. رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود: خداوند عقل را آفريد و به او گفت: عقب برو، عقب رفت. سپس فرمود: پيش بيا، پيش آمد. آن‌گاه فرمود: مخلوقى را نيافريدم كه نزد من محبوبتر از تو باشد. پس نود و نه جزء از آن را به [من]محمّد بخشيد، و يك جزء ديگر را ميان همۀ بندگان قسمت نمود.

    ٢٣. رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله مى‌فرمود: من به اخلاق نيك و پسنديده برانگيخته شده‌ام.

    ٢۴. امام صادق عليه السّلام فرمود: خداوند رسول خويش را به اخلاق نيك و پسنديده مخصوص گردانيد، شما هم خود را بيازماييد، اگر آن اخلاق نيك در شما بود خداى را سپاس گفته و از او بخواهيد تا آن را در شما بيفزايد. سپس امام عليه السّلام آنها را بدين ترتيب ده خصلت شمرد: يقين، قناعت، صبر، شكر، بردبارى، خوش‌خلقى، سخاوت، غيرت، شجاعت و جوانمردى.

    ٢۵. انس گويد: رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله شجاع‌ترين، نيكوترين و سخى‌ترين مردم بود.

    شبى صداى هولناكى به گوش مردم مدينه رسيد كه همه وحشتزده به سوى آن صدا شتافتند. در اين ميان ديدند رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله پيش از همه بيرون آمده در حالى كه سوار بر اسب ابو طلحه شده و شمشير بر گردن انداخته و به مردم مى‌فرمايد: نترسيد، چيزى نيست، عجب اسب تيز تكى است!

    ٢۶. على عليه السّلام فرمود: چون تنور جنگ گرم مى‌شد و دو لشكر به هم مى‌رسيدند ما به رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله پناهنده مى‌شديم و هيچ كس به دشمن نزديكتر از آن حضرت نبود.

    ٢٧. ابو سعيد خدرى گويد: رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله از دختران پرده‌نشين باحياتر بود.

    و هر گاه چيزى را دوست نمى‌داشت از قيافۀ آن حضرت درمى‌يافتيم.

    ٢٨. امام صادق عليه السّلام به حفص بن غياث فرمود: اى حفص، هر كه صبر كند اندكى صبر كرده و هر كه بى‌تابى كند اندكى بى‌تابى كرده است. سپس فرمود: در همۀ كارهايت صبر پيشه‌ساز، زيرا خداى بزرگ محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله را به پيامبرى برانگيخت و او را امر به صبر و مدارا نمود و فرمود: «بر آنچه مى‌گويند صبر كن و به طورى شايسته از آنان دورى گزين، و مرا با تكذيب‌كنندگان توانگر و مرفّه واگذار ١» ، و نيز فرمود: «بدى ديگران را با بهترين روش دور كن، تا آن كه ميان تو و او دشمنى است گويى دوست گرم و صميمى است. و از اين خصلت برنخورند جز كسانى كه صبر پيشه كنند و كسى كه داراى بهره‌اى بزرگ [از انديشه و خرد]است» ٢رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله هم صبر نمود تا او را به چيزهاى بزرگ متهم كردند. از اين رو دلتنگ شد و خداوند اين آيه را نازل نمود: «و ما به خوبى مى‌دانيم كه تو سينه‌ات از آنچه مى‌گويند تنگ مى‌شود. پس به همراه ستايش پروردگارت تسبيح‌گوى و از سجده‌گزاران باش ٣.» باز هم او را تكذيب كردند و متهم نمودند و حضرت غمگين شد و خداوند اين آيه را فرستاد: «ما به خوبى مى‌دانيم كه آنچه مى‌گويند تو را غمگين مى‌كند. اما آنان تو را تكذيب نمى‌كنند بلكه اين ستمگران آيات خدا را تكذيب مى‌كنند.

    البته پيش از تو نيز پيامبرانى تكذيب شدند و بر تكذيب شدن صبر كردند، و آزارها ديدند تا آنكه يارى ما به آنان رسيد ۴.» پس پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله خود را به صبر ملزم ساخت، تا آنكه آنها پا را فراتر نهاده و نام خدا را بر زبان آورده، او را تكذيب نمودند. پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود: در بارۀ خودم و خاندان و آبرويم صبر كردم ولى در بارۀ بدگفتن به معبودم صبر ندارم. آن‌گاه خداوند

    ١) مزّمّل/١٠ و ١١.
    ٢) فصّلت/٣۴ و ٣۵.
    ٣) حجر/٩٧ و ٩٨.
    ۴) انعام/٣٣ و ٣۴.

    اين آيه را نازل كرد: «ما آسمانها و زمين و آنچه را ميان آنهاست در شش روز آفريديم و هيچ خستگى به ما نرسيد، پس [تو هم خسته نشو و]بر آنچه مى‌گويند صبر كن ١

    پس پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله در همۀ احوال صبر كرد تا او را به امامان از عترتش مژده دادند و آنان به داشتن صبر معرفى گرديدند. خداوند والامقام فرمود: «و از آنان پيشوايانى ساختيم كه به امر ما هدايت كنند، چون صبر كردند و به آيات ما يقين داشتند ٢ اينجا بود كه پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود: «صبر نسبت به ايمان مانند سر است نسبت به بدن.» خداوند هم از صبر او قدردانى كرد و اين آيه را نازل فرمود: «كلمۀ نيكوى پروردگارت [و وعده‌هاى نجات و پيروزى او]در بارۀ بنى اسرائيل انجام يافت به پاداش صبرى كه كردند، و آنچه را فرعون و قومش مى‌ساختند و آنچه را برمى‌افراشتند واژگون نموديم ٣.» پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود: «اين هم بشارت است و هم انتقام» .

    آن‌گاه خداوند پيكار با مشركان را براى او روا دانست و اين آيه را نازل كرد:

    «هر كجا مشركان را يافتيد بكشيد و آنان را بگيريد و محاصره كنيد و در هر كمينگاهى بر سر راهشان بنشينيد ۴. و هر كجا بر آنان دست يافتيد بكشيدشان ۵.» پس خداوند آنان را به دست رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله و دوستانش به قتل رساند و پاداش صبر آن حضرت را به او عنايت فرمود، علاوه بر آنچه در آخرت برايش ذخيره كرده است. پس هر كه صبر كند و به حساب خدا گذارد، از دنيا بيرون نرود تا آنكه خداوند چشم او را در بارۀ دشمنانش روشن كند، علاوه بر آنچه در آخرت برايش ذخيره خواهد نمود.

    ٢٩. پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود كه جبرئيل نزد او آمد و گفت: يا رسول اللّٰه، خداوند مرا با هديه‌اى به سوى تو فرستاده كه چنين هديه‌اى را پيش از شما به هيچ كس عطا

    ١) ق/٣٨ و ٣٩.
    ٢) سجده/٢۴.
    ٣) اعراف/١٣٧.
    ۴) توبه/۶.
    ۵) بقره/١٩١.

    نكرده است. رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود: آن هديه چيست؟ گفت: صبر، و نيكوتر از صبر.

    فرمود: آن چيست؟ گفت: رضا، و نيكوتر از آن. فرمود: أن چيست؟ گفت: زهد، و بهتر از آن. فرمود: آن چيست؟ گفت: اخلاص، و بهتر از آن. فرمود: آن چيست؟ گفت: يقين، و بهتر از آن. فرمود: گفتم: آن چيست اى جبرئيل؟ گفت: نردبان آن توكل بر خداست. گفتم: توكل بر خدا چيست؟ گفت: دانستن آنكه مخلوق [بدون خواست خدا]نه زيانى تواند زد و نه سودى تواند رساند. نه مى‌تواند عطا كند و نه منع نمايد. و نيز نوميد بودن از مخلوق. هر گاه بنده چنين باشد ديگر براى هيچ كس جز خدا عملى انجام نمى‌دهد و جز خدا به كسى اميد نمى‌بندد و از كسى نمى‌ترسد و به هيچ كس جز خدا چشم طمع نمى‌دوزد؛ اين است توكل.

    پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود: گفتم: اى جبرئيل، تفسير صبر چيست؟ گفت: آن است كه آدمى در سختى شكيبايى كند همان گونه كه در شادى شكيبايى مى‌كند، و در هنگام نيازمندى شكيبايى كند چنان كه در وقت بى‌نيازى شكيبايى مى‌كند، و در بلا و گرفتارى شكيبايى كند چنان كه در عافيت و سلامتى شكيبايى مى‌كند. بنا بر اين از حال خود از بلايى كه به او مى‌رسد نزد كسى شكايت نكند.

    گفتم: تفسير قناعت چيست؟ گفت: آن است كه به آنچه از دنيا به او مى‌رسد قناعت ورزد؛ با چيز كم بسازد و بر عطاى اندك سپاس گزارد.
    گفتم: تفسير رضا چيست؟ گفت: كسى كه از آقاى خود راضى است بر او خشم نمى‌گيرد، چه به نعمتهاى دنيا برسد چه نرسد. و هيچ گاه به عمل اندك خود راضى نمى‌گردد.
    گفتم: تفسير زهد چيست؟ گفت: زاهد دوست مى‌دارد كسى را كه خالقش را دوست مى‌دارد، و دشمن مى‌دارد كسى را كه خالقش را دشمن مى‌دارد. از حلال دنيا احتياط و دورى مى‌كند و به حرام آن اعتنا نمى‌نمايد، زيرا حلال آن حساب دارد و حرامش عقاب. بر همۀ مسلمانان مهر مى‌ورزد چنان كه به خود مهر مى‌ورزد.

    از سخن [بيهوده]خوددارى مى‌كند چنان كه از مردارى كه بوى گندش بلند شده دورى مى‌كند. از كالاى بى‌ارزش دنيا و زرق و برق آن دورى مى‌كند چنان كه از آتش دورى مى‌نمايد كه مبادا شعله‌اش او را فرا گيرد. آرزوى خود را كوتاه مى‌سازد و مرگ او پيش چشمش مجسّم است.

    گفتم: اى جبرئيل، تفسير اخلاص چيست؟ گفت: با اخلاص كسى است كه از مردم چيزى نخواهد تا خود بدان دست يابد، و هر گاه به دست آورد بدان راضى مى‌شود، و اگر چيزى در دستش باقي ماند در راه خدا مى‌بخشد. و چون از مردم درخواستى نكرد به بندگى خود در برابر خداوند اقرار نموده، و اگر به چيزى دست يافت و بدان راضى شد پس از خداوند راضى شده و خداى بزرگ نيز از او راضى است. و اگر چيزى در راه خدا بخشيد در حدّ وثوق و اعتماد به خداى خود قرار دارد.

    گفتم: تفسير يقين چيست؟ گفت: مؤمن چنان براى خدا كار مى‌كند كه گويى خدا را مى‌بيند، و اگر او خدا را نمى‌بيند. خدا او را مى‌بيند و به طور يقين مى‌داند كه آنچه به او رسيده نمى‌توانست از او خطا برود، و آنچه از او خطا رفته نمى‌توانست به او برسد. اينها كه گفته شد شاخه‌هاى توكل و نردبان زهد است.

    ٣٠. امام باقر عليه السّلام مى‌فرمود: فرشته‌اى نزد رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله آمد و گفت: اى محمّد، خدايت سلام مى‌رساند و مى‌فرمايد: اگر بخواهى همۀ ريگهاى مكه را برايت طلا سازم! آن حضرت سر به سوى آسمان برداشت و گفت: پروردگارا، مى‌خواهم روزى سير باشم و سپاس تو گويم، و روزى گرسنه باشم و از تو درخواست نمايم.


    ان شاء الله ادامه خواهد داشت...
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  10. سنن النّبی(صلّی الله علیه و آله)  سپاس شده توسط niloofarabi,تیرا,روشن,ریحـانه

  11. ارسال:6#
    محسن عزیزی آواتار ها
    اخلاق پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله(بخش دوم)

    ٣١. امام باقر عليه السّلام مى‌فرمود: فرشته‌اى نزد رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله آمد و گفت:
    خداوند تو را مختار فرموده كه بنده‌اى فروتن و رسول باشى يا پادشاه و رسول! آن حضرت به جبرئيل عليه السلام نگاه كرد و او با دست اشاره كرد كه فروتنى اختيار كن.
    پس حضرت فرمود: مى‌خواهم بنده‌اى فروتن و رسول باشم. آن فرشته در حالى كه كليدهاى خزائن زمين را در دست داشت گفت: اگر پادشاهى را هم بپذيرى از مقامى كه نزد خدا دارى نخواهد كاست.


    ٣٢. على عليه السّلام در وصف پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله و تأسّى به آن حضرت فرمود: پيامبر پاك و پاكيزۀ خود را سرمشق گير. . . كه از دنيا نيم لقمه‌اى برگرفت و چشمى بدان ندوخت.
    از همه كس پهلويش از دنيا لاغرتر و شكمش از دنيا خالى‌تر بود. دنيا بر او عرضه شد ولى نپذيرفت. و هر گاه دانست كه خداوند چيزى را دشمن دارد او نيز آن را دشمن داشت و چيزى را كه خدا حقير دانست او نيز حقير شمرد. و اگر خصلتى جز اين در ما نبود كه دوست مى‌داريم آنچه را خدا دشمن داشته، و بزرگ مى‌داريم چيزى را كه خدا كوچك شمرده، همين در مخالفت و دشمنى ما با خدا و سرپيچى از فرمان او بس بود! همانا رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله بر روى زمين غذا مى‌خورد. چون بندگان مى‌نشست.

    كفش خود را به دست خويش پينه مى‌زد و لباسش را وصله مى‌دوخت. بر الاغ بى‌پالان سوار مى‌شد و ديگرى را هم در رديف خود سوار مى‌كرد. و چون ديد پرنده‌اى با نقش و نگار بر در اتاقش آويخته، به يكى از زنان خود فرمود: اى فلانى، اين پرده را از نظرم دور دار، كه هر گاه به آن مى‌نگرم به ياد دنيا و زرق و برق آن مى‌افتم! پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله قلبا از دنيا روى گرداند و ياد آن را در درون خود بكشت. او دوست داشت زينتهاى دنيا از نظرش پنهان باشد تا مبادا جامه‌اى زيبا و فاخر از آن برگيرد و آن را خانۀ هميشگى خود پندارد و اميد اقامت در آن را در سر بپروراند.

    پس دنيا را به كلى از جان خود بيرون كرد و ياد آن را از دل براند و آن را از نظر پنهان داشت. آرى هر كه چيزى را دشمن دارد نگاه به آن را نيز دشمن دارد و خوش ندارد نامى از آن در نزد او به ميان آيد.


    ٣٣. امام صادق عليه السّلام فرمود: چيزى از دنيا براى رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله خوشتر از آن نبود كه در دنيا گرسنه و ترسناك [از خدا و نگران از اوضاع]باشد.

    ٣۴. حضرت حسين بن على عليه السّلام ضمن خبرى طولانى در شرح حال رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود: آن حضرت از ترس خدا چندان مى‌گريست كه جاى نمازش تر مى‌شد، با آنكه گناهى نداشت.

    ٣۵. روايت است كه رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله چندان مى‌گريست كه بيهوش مى‌گشت.

    به آن حضرت عرض شد: مگر خداوند گناهان گذشته و آيندۀ شما را نبخشوده است؟ فرمود: آيا بندۀ شكرگزار خدا نباشم؟ . . . بيهوشى‌هاى على بن ابى طالب عليه السّلام نيز در مقامات عبادت و بندگى چنين بود.

    ٣۶. روايت است كه ابراهيم خليل عليه السّلام هنگامى كه به نماز مى‌ايستاد از ترس خدا صدايى مانند صداى جوشش ديگ از او شنيده مى‌شد، و رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله نيز چنين بود.

    ٣٧. ابو سعيد خدرى گويد: چون آيۀ شريفۀ اذكروا اللّه ذكرا كثيرا ١(خدا را فراوان ياد كنيد) نازل شد، رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله آن قدر به ذكر خدا مشغول شد كه كفّار گفتند: او جن زده و ديوانه گشته است.

    ٣٨. امام صادق عليه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله روزى هفتاد بار به درگاه خدا توبه مى‌كرد. راوى گويد: گفتم: آيا آن حضرت مى‌گفت:
    «استغفر اللّٰه و أتوب اليه» ؟ فرمود: نه، بلكه مى‌گفت:
    «أتوب الى اللّٰه» . گفتم: رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله توبه مى‌كرد و هيچ گاه برنمى‌گشت ولى ما توبه مى‌كنيم و باز به گناه برمى‌گرديم! امام عليه السّلام فرمود: بايد از خدا كمك خواست.


    ٣٩. امام صادق عليه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله از هيچ مجلسى-گرچه كوتاه- برنمى‌خاست مگر اينكه بيست و پنج بار استغفار مى‌كرد.

    ۴٠. امير مؤمنان عليه السّلام هر گاه به وصف رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله مى‌پرداخت مى‌فرمود:
    رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله از همۀ مردم بخشنده‌تر، دليرتر، راستگوتر، باوفاتر، نرمخوتر و

    ١) احزاب/۴١.

    خوش معاشرت‌تر بود. هر كه در ابتدا او را مى‌ديد هيبتش او را مى‌گرفت، و هر كه با حضرتش آميزش مى‌نمود و شناخت پيدا مى‌كرد به او علاقمند مى‌گرديد. من كه پيش از او و بعد از او مانندش را نديده‌ام.


    ۴١. رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود: به اخلاق نيك آراسته گرديد، كه خداوند مرا به اخلاق نيك برانگيخته است. و از اخلاقهاى نيك آن است كه آدمى گذشت كند از كسى كه به او ستم كرده، و بخشش كند به كسى كه او را محروم ساخته، و بپيوندد با كسى كه از او بريده، و عيادت كند از كسى كه او را عيادت نمى‌كند.

    ۴٢. امير مؤمنان عليه السّلام فرمود: از سوگندهاى رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله اين بود كه مى‌گفت:
    «لا، و استغفر اللّٰه» نه، و از خدا آمرزش مى‌خواهم ١.


    ۴٣. عبد اللّٰه بن عمر گويد: رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله چنان بود كه خشنودى و خشم از چهره‌اش شناخته مى‌شد. به هنگامى كه خشنود مى‌شد چهره‌اش چون آينه مى‌درخشيد به حدّى كه مى‌توان گفت نقش ديوار در چهره‌اش مى‌افتاد. و چون خشم مى‌گرفت رنگ مباركش گرفته و تيره مى‌گشت.

    ۴۴. رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود: آيا به شما خبر ندهم كه كدامتان بيشتر به من شباهت داريد؟ گفتند: چرا، اى رسول خدا. فرمود: كسى كه خلقش نيكوتر، و برخوردش با مردم ملايم‌تر، و با خويشانش نيكوكارتر باشد، و برادران دينيش را بيش از همه دوست داشته، و بر حق صبورتر، و خشم خود را فروخورنده‌تر، و گذشتش از همه بهتر، و در حال خشنودى و خشم از همه باانصاف‌تر باشد.

    ۴۵. غزالى گويد: رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله هنگامى كه خيلى خوشحال مى‌شد محاسن خويش را زياد دست مى‌كشيد.

    ١) در عرب رسم است كه هنگام سوگند كلمۀ «لا» مى‌گويند سپس سوگند مى‌خورند مانند: «لا و ربّك» . و در اينجا مراد اين است كه آن حضرت پس از گفتن «لا» سوگند نمى‌خورد و به جاى آن استغفار مى‌كرد. (اقتباس از مرآة العقول علاّمۀ مجلسى) .

    ۴۶. و نيز گويد: رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله بخشنده‌ترين مردم بود، هرگز شبى نمى‌گذشت كه درهم و دينارى نزد او بماند، و اگر چيزى زياد مى‌آمد و تا شب كسى را نمى‌يافت كه به او ببخشد، به خانه نمى‌رفت تا آن را به مستحقش برساند. از آنچه خداوند روزيش كرده بود بيش از آذوقۀ همان سال برنمى‌داشت، آن هم از ميسورترين چيزى كه مى‌يافت از خرما و جو، و بقيه را در راه خدا مصرف مى‌كرد.

    هر چه از او مى‌خواستند عطا مى‌كرد، آنگاه سراغ آذوقۀ سال خود مى‌رفت و از آن هم ايثار مى‌نمود، و بسا پيش از تمام شدن سال اگر چيزى به دستش نمى‌رسيد خودش نيازمند آذوقه مى‌شد. . . حق را جارى مى‌كرد گرچه براى او يا براى يارانش زيان داشته باشد. . . در ميان دشمنان بدون نگهبان آمد و شد مى‌كرد. . . هرگز چيزى از امور دنيا او را به ترس و وحشت نمى‌افكند. . . با فقرا مى‌نشست و با تهيدستان هم غذا مى‌شد. اهل فضل را به خاطر اخلاقشان احترام مى‌كرد، و با نيكى كردن به اشخاص آبرومند با آنان خو مى‌گرفت. با خويشانش پيوند و رفت و آمد داشت بدون آنكه آنان را بر كسانى كه از آنان برتر بودند، مقدم بدارد. به هيچ كس ستم نمى‌كرد، و پوزش عذرخواهان را مى‌پذيرفت. . . آن حضرت غلامان و كنيزانى داشت ولى در خوراك و پوشاك بر آنان برترى نداشت. ساعتى از وقت او در غير بندگى خدا و غير كار لازمى كه صلاح او در آن بود نمى‌گذشت. گاه به باغ و بستان ياران خود سر مى‌زد. هيچ گاه مسكينى را به خاطر تهيدستى يا بيماريش كوچك نمى‌شمرد، و از هيچ پادشاهى به خاطر ملك و سلطنتش نمى‌ترسيد. فقير و پادشاه را يكسان به سوى خدا دعوت مى‌فرمود.


    ۴٧. و نيز گويد: رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله از همه كس ديرتر به خشم مى‌آمد و زودتر خشنود مى‌شد. وى مهربانترين و خيرخواه‌ترين و سودمندترين كس براى مردم بود.

    ۴٨. و نيز گويد: رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله هر گاه خوشحال و خشنود مى‌شد خشنوديش از همه كس نيكوتر بود. در پند و موعظه جدى بود. هنگام خشم-كه جز براى خدا

    خشم نمى‌گرفت-چيزى تاب مقاومت در برابر خشم او را نداشت. آن حضرت در همۀ كارهايش اين چنين جدى بود. چون مصيبتى به او مى‌رسيد كارش را به خداوند واگذار مى‌كرد و از حول و قوت خويش بيزارى مى‌جست و از خداوند راه چاره طلب مى‌كرد.


    ۴٩. رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود: بدانيد كه هر عبادتى در آغاز افراطى دارد، سپس به فترت و سستى مى‌گرايد. هر كه افراط در عبادتش به سنّت من بينجامد راه را يافته است، و هر كه با سنّت من مخالفت ورزد گمراه گشته و عملش تباه خواهد شد. بدانيد كه من هم نماز مى‌خوانم و هم مى‌خوابم، هم روزه مى‌گيرم و هم افطار مى‌كنم، هم مى‌خندم و هم مى‌گريم. پس هر كه از راه روشن و سنّت من روى گرداند از من نيست.

    مؤلف: اخبار در مطالب گذشته بيش از حدّ شمار است، و ما از هر بابى يك يا دو خبر آورديم. اما جزئيات زندگانى آن حضرت بسيار است ١.

    ١) به ملحقات شمايل پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله در آخر كتاب مراجعه فرماييد.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  12. سنن النّبی(صلّی الله علیه و آله)  سپاس شده توسط niloofarabi,تیرا,ریحـانه

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •