تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




شونه خالی کردن از مسئولیت ها زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:sungift143
آخرین ارسال:sungift143
پاسخ ها 22

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

شونه خالی کردن از مسئولیت ها

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    عزیر 1 درصد ک خوبه مامان من 1/0 درصد خوب شده....

    در مورد من انقدر من حرف خودمو زدم انقدر کار خودمو کردم ک دیگه بیخیال شد...دید با من راه بیاد بهتره

    البته ی قضایای پیش اومد ک من و مامان ی جورایی از هم یکم دور شدیم
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    سلام عزیزم
    به نظر بنده من احساس میکنم که این مساله یک مقداری ناشی از یک سری اختلافات کوچکی بین پدر و مادر شما باشه .رابطه اشون چجوری هست با هم؟شما در جایی از صحبت اتون فرمودید که مادر میگه که بخاطر اینکه از فضای خونه دور باشه سعی داره که تمام وقت اش را بیرون از منزل بگذرونه  پس قضیه ممکنه دو تا  احتمال داشته باشه یا رابطه پدر ومادر با هم ضعیف هست یا اینکه مادرتون فرد مستقل و کمال طلبی هست که کمی در مورد بچه هاش احساس عذاب وجدان میکنه و میخاد با کار بیرون از منزل و تامین مالی شما،این احساس کمال طلبی و عذاب وجدان خودش را سبک کنه
    مادرتون  افسردگی یا اضطراب یامساله دیگه ای ندارن ؟اگر شما بتونید بیشتر روی مادرتون کار کنید فکرمیکنم بهتر بتونه تاثیر گذار باشه
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    ممنون م.ن عزیز

    عزیزم من سعی میکنم اختلافایی ک با مامان داشتم دیگه الان نداشته باشم....بیشتر از خودم الان مهدی برام مهمتره..
    رابطه مامان و بابا خوبه...مشکلی خداروشکر ندارن...
    والا من نمیدونم...مادر من براش حرف مردم خیلی مهمه....ب نظر من زندگیش بیشتر واسه حرف مردم میگرده...به خودشم اینو میگی میگه نه...
    منم قبول دارم باید روی مامانم کار کنم تابیشتر تاثیر داشته باشه...
    تا الانم هرکاری کردم نتیجه اش 2 روز بیشتر نبوده
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    فرزانه جون اگه رابطشون خوبه نمیتونی از پدرت کمک بگیری که باایشون صحبت کنه؟
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    من نه مامانمو میبینم نه بابامو...
    زودتر شام میخورم میرم توی اتاقم مثلا خوابم....
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    عزیزم اینطوری که نمیتونی به هدفت برسی خودتم به بهبود این شرایط کمک کن تا انشالله مشکلی برای شما و مهدی پیش نیاد.اگه رابطه ی پدر و مادرت باهم خوب باشه قاعدتا باید صحبت های پدرت تاثیر داشته باشه و بتونه نغییری رو ایجاد کنه
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    اخه اگه قرار بود تغیری کنه تا الان درست شده بود....
    دیشب داشتم فکر میکردم بیخیال بشم....
    بزار انقدر بزن توی سر و کله هم تا خسته شن
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    سلام دوست گرامی
    عزیزم چرا اینقدر زود ناامید شدی برای رسیدن به خواسته هات باید محکم باشی و زود ناامید نشی میدونم که شرایط ات سخته و حس میکنم که همه مسئولیت این وضعیت به دوش شما که دختر بزرگ خانواده هستید افتاده ولی این هم که پدر و مادر شما نسبت به وضع موجود بی تفاوتن و شما هم بی تفاوت باشید درست نمیشه چون اونجوری هم عذاب وجدان این را دارید که چرا برای بهبود وضعیت ،تلاشی نکردید ...منتها در این راه باید صبور باشید
    مادر شما اضطراب یا افسردگی نداره ؟اینکه فرمودید همیشه نگران حرف مردم است نشون دهنده اعتماد به نفس پایین ایشون هست  اگر شما سعی کنید که محیط خانه را برای ایشون جذاب کنید سعی کنید متوجه بشید که محیط کار چه جذابیتی برای ایشون داره که خونه نداره و سعی کنید که آن فاکتورها را در منزل اجرا کنید درنهایت هم اگر مادر به هیچ وجهی جاضر به همکاری نیست شما خودتون میتونید رابطه اتون را با برادرتون تقویت کنید سعی کنید که یاد بگیرید که چگونه با او ارتباط برقرار کنید چون نوع ارتباط برقرار کردن پسرها با دخترها با هم فرق داره سعی کنید که از راه اش وارد بشید مثلا اگر به بازی های کامپیوتری علاقه داره سعی کنید که شما هم با او همراه شوید و مشترکا با هم بازی کنید یا باهم به گردش بروید و مرتب از قابلیت هاش تعریف و تمجید کنید (آقایون تعریف کردن از توانایی هاشون را دوست دارند)در عین حال خودتون را فراموش نکنید شما گفته بودید که من خودم مهم نیستم برادرم مهمه اینطور نیست خودتون هم سعی کنید که با مطالعه و سرگرمی های مفرح و مفید اوقات اتون را پر کنید درضمن این را هم بدونید که دختر خانم هایی که مادر شاغل دارند خیلی زودتر به استقلال میرسند و به خودمتکی تر و محکم تر و شایسته تر بار می آیند پس قدر خودتون و قابلیت های خودتون را بدونید و خودتون را دست کم نگیرید
    انشالا که موید باشید
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:19#
    سلام م.ن عزیزم
    بخدا بعضی وقتا خیلی فکرا به سرم میزنه ولی بیخیالشون میشم....
    گفتم فکر نکنم افسردگی داشته باشه ولی اضطراب شاید...بخدا اعتماد ب سقف داره...توی کارش خداروشکر  واقعا موفق بوده...
    من خودم رابطه ام رو سعی میکنم با برادرم خوب کنم...به حرفاش گوش بدم...میدونم خیلی کارارو واسه اینکه بهش توجه کنن انجام میده...باهاش مثل ی دوستم ولی نمیدونم چرا اصلا تمایل نداره جواب بده به سوالایی  ک ازش میپرسم...البته در مورد مامان و بابا هم همینطوره...جوابشونو با ی کلمه بیشتر نمیده...
    یکی از مشکلایی ک من میدونم داره اینکه موبایل با خودش میبره مدرسه .... نمیدونم اگه به مامانمیما بگم ک مهدی شروع میکنه به داد و بیداد...خودم بهش میگم میگه به تو ربطی نداره...
    مثلا دیروز میخواست صبح بره کوه گفتم منم باهات میام برمیگرده میگه حرف بیخود نزن نمیای با من....

    م.ن عزیز من ک دوباره امسال کنکور دارم....باور کن اصلا خودمم یادم رفته...کارای من شده از صبح کارای خونه رو انجام بدم...نگران مهدی باشم....به فکر اینکه شام چی درست کنم . کی آماده کنم ک وقتی اقا مهدی اومد خونه غذا باشه ک میل کنه و خدایی نکرده داد و بیداد نکنه...اخر شبم اگه شد و حال داشتم درس بخونم....
    توی ی تاپیک دیگه هم نوشتم ک دیگه تمایلی ندارم برم بیرون....
    درسته مستقل تریم...ولی خوب ی جاهایی هم خوب نیست
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:20#
    سلام دوست عزیز
    مادرتون از کسی حرف شنوی نداره ؟(از نزدیکان)که به ایشون بگن که ساعت کاری اشون را کمتر کنند تا بتونند وقت بیشتری را با شما بگذرونند(البته اگر این کار باعث ناراحتی بیشتر ایشون نشود)اگر شما بتونید که حضوری به یک مشاور رجوع کنین و ایشون بتونن از این طریق با مادرتون صحبت کنند فکر میکنم که موثر تر باشه در اخر هم اگر از کار برروی مادرتون ناامید شدید سعی کنید که رفتارتون با برادرتون با توجه به مقتضیات سنی ایشون که سن نوجوانی هست باشه یعنی سعی کنید که رفتارتون توام با پذیرش و اعتماد باشه همچنین شما میتونید که اگر امکانش هست و برادرتون موافق هستند  مشکل برادرتون را از طریق معلم ایشون باهاشون در میون بگذارید تا در صورت امکان با خانواده اتون صحبت کنند.پسربچه ها معمولا در سنین نوجوانی از حرف زور شنیدن بیزار هستند و اگر شما بخواهید بدون دلیل و با خشونت احساسات تان را به او بفهمانید،مطمئنا نتیجه عکس خواهد دید این را هم بدانید صداي رفتار هميشه بلندتر از صداي کلام‌ است و بيشتر و بهتر شنيده مي‌شود.نوجوانان انتظار دارند مورد علاقه، اعتماد، حمايت و راهنمايي بزرگترهاشون باشند و اين علاقه به آنها نشان داده شود. هر گاه كمكي از آنها مي خواهند دريغ نشود.سعی کنید که مرز و محدوده ي منطقي براي آنان و ارتباطات دوستانه آنان بگونه اي که تکامل فردي- اجتماعي آنان را تامين کند براي آن قرار دهید و تا آنجا که میتوانید اورا درک کنید در ضمن خوندن واسه کنکور خودتون را هم فراموش نکنید .
     
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •