تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




پشیمونی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:کمک
آخرین ارسال:Far Zane
پاسخ ها 5

پشیمونی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    من 25 سالمه.دو سال عقد بودمو الان 10 ماهه ازدواج کردم...وای خیلی حالم بده...انگار دارم خل میشم...اومدم یه شهر غریب.از همه چی گذشتم.ولی الان خیلی پشیمونم..هم خودم هم شوهرمو بدبخت کردم...یه هفته خوش نداشتم تو این سه سال..مشکلات دوری.مشکلات مالی..مشکلات اینکه همش بریم خونه باباش اینا...مشکل حجاب که اونجوری شم که خونوادش هستن..مشکلات فرهنگی که هیچ کدوم شهر اون یکی رو قبول نداریم(موندم چرا اصن عروسی کردیم)...انگار همش یه هوس بود..هیچ انگیزه ای ندارم..میخاستم دکتری بخونم اما مشکل پشت مشکل...به همه حسرت میخورم..اینقدر پشیمونم که دوسدارم خودمو بترکونم..مشکل جدید؟؟خونوادم واسه اینکه راضی شن ما عروسی کنیم بم گفته بودن که باید خونه داشته باشه...توی دو سال عقد که بودیم گفت میخریم...بابام حاجی فلانه...بساره...یه جوری ازشون حرف میزد که من واقعا فکر نمیکردم مشکل مالی داشته باشن...خلاصه یه ماه موند به عروسی که گفتن ما پول نداریم و خونه رهن کردیم...من اینقد گریه کردم که چندبارم پیش مشاور رفتم...مامانم اینا نگفتم و گفتم خونه رو میخایم چکی بخریم...فکرشم نمیکردم صاب خونه یه سال نشده بگه پاشین...الان چند روزه که صبح و شب گریه میکنم...مادرو پدرم مریضن..همین که من راه دورم همش غصه مو میخورن..الانم که خاهرم مشکل مالی داره همش حرص اونو میخورن..اخه الان بشون چی بگم؟؟ حالم اصن خوش نیست...همش خونه تنهام دیگه.با خودم حرفمیزنمو های بلند بلند میگم نمیشه.نمیتونم... دارم دیوونه میشم. به شوهرم میگم لااقل زودتر بریم یه جای دیگه من یکم درسمو بخونم تا کنکور..میگه گورتو گم کن برو خونه بابات...خدایا چرا هیچی درست نمیشه...هیچی تو زندگیم اون چیزی نشد که فکر میکردم..پشیمونی داره خفم میکنه...نمیتونم به خونوادم بگم...مامانم به اندازه کافی مریض هست..همش دعوا همش مشکل...میگم برو دنبال کار سربازیت میگه گم شو برو ...چرا من بین این همه ادم خودمو اینو بدبخت کردم...اصن نمیدونم چی شده...واقعا سه سال عمرم گذشت و الان هیچی جز اعصاب داغونو جسم داغونتر ندارم
    پاسخ با نقل و قول

  2. پشیمونی  سپاس شده توسط Far Zane

  3. ارسال:2#
    Far Zane آواتار ها
    دوست عزیز سلام
    به همیاری خوش اومدین
    از اینکه صبر میکنین تا دوستان و مشاوران عزیز بیان و تاپیکتون رو بخونن ممنونم

    1.خب شما و همسرتون چند سالتونه؟
    2.یعنی شما برای تحقیق اقدام نکرده بودین؟ چون گفتین ک فکر نمیکردین وضع مالیشون اونجور ک میگفتن باشه
    3.خب به نظر من یکی از ملاک های ازدواج موفق داشتن فرهنگ های یکسان یا مشابه هست.شما این رو مد نظر گرفته بودین؟
    4.خب دلیل اینکه همون موقع به پدر و مادرتون از جریان اجاره ای بودن خونه چیزی نگفتین چی بوده؟
    5.الان همسرتون شاغل هستن؟اگه جوابتون مثبته ایا از درامدشون راضین؟
    6.پدر و مادر همسرتون نظرشون چیه؟کمکی مالی به شما کردن؟
    خدایا

    کودکان گل فروش را میبینی ؟

    مردان خانه به دوش

    دخترکان تن فروش

    واعظان دین فروش

    پسران کلیه فروش

    انسانهای آدم فروش

    همه را میبینی؟

    میخواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم ، دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد!!!
    پاسخ با نقل و قول

  4. پشیمونی  سپاس شده توسط anahid,niloofarabi

  5. ارسال:3#
    ممنون از پاسختون..من 25 شوهرم 27....خیلی سریع تصمیم گرفتمو اصن رو چیزی فکر نکردم...انگار خیلی بچه گونه بود همه چیزی...رو هیچی فکر نکردم..خوب وضعشون خوب بود..الانم خوبه ولی با اینکه شوهرم تک پسره خیلی خسیسنو شوهرمم همش میگه اونا گرفتارنو من یه خاهر کوچیک دارم...درحالی که مادرشورم همش واسه خودش طلا میخره...........اه...چون مامانم اینا راضی نمیشدن به ازدواجمون اینو گفتمو فکر کردم تا یه سال دیگه شاید کمکمون کننو واسمون همین خونه رو بخرن....من خیلی حالم بده..الان چی کار کنم...دوسدارم خودمو نصف کنم با این انتخابم
    پاسخ با نقل و قول

  6. پشیمونی  سپاس شده توسط Far Zane

  7. ارسال:4#
    سلام دوست عزیز
    به نظر من وقتی پیوند زناشویی بین دو نفر بسته میشه زوجین نسبت به هم متعهد میشن یعنی باید در تمام مراحل زندگی کنار هم باشن .
    شما الان ازدواج کردید و همسرتون رو با شرایطی که داشت خودتون انتخاب کردید . بنابراین برای حفظ آرامش خودتون و از هم نپاشیدن کانون خانوادتون بایستی به جای غصه خوردن و شکوه و شکایت در کنار همسرتون مشکلاتتون رو رفع کنید .

    موفق باشی عزیزم


    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد

    پاسخ با نقل و قول

  8. پشیمونی  سپاس شده توسط Far Zane

  9. ارسال:5#
    Far Zane آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط کمک نمایش پست ها
    ممنون از پاسختون..من 25 شوهرم 27....خیلی سریع تصمیم گرفتمو اصن رو چیزی فکر نکردم...انگار خیلی بچه گونه بود همه چیزی...رو هیچی فکر نکردم..خوب وضعشون خوب بود..الانم خوبه ولی با اینکه شوهرم تک پسره خیلی خسیسنو شوهرمم همش میگه اونا گرفتارنو من یه خاهر کوچیک دارم...درحالی که مادرشورم همش واسه خودش طلا میخره...........اه...چون مامانم اینا راضی نمیشدن به ازدواجمون اینو گفتمو فکر کردم تا یه سال دیگه شاید کمکمون کننو واسمون همین خونه رو بخرن....من خیلی حالم بده..الان چی کار کنم...دوسدارم خودمو نصف کنم با این انتخابم
    چرا انقدر سریع تصمیم گرفتین؟؟ایا موقعیت های بهتری برای شما نبود؟
    دلیل اینکه خانوادتون مخالف بودن چی بودش؟

    حالا اتفاقیه ک افتاده و شما باید برای بهتر شدن وضعیت تلاش کنین.پس آرامش خودتون رو حفظ کنین و مطمئن باشین میتونین بهمراه همسرتون از این مشکلات خلاص بشین
    نگفتین همسرتون الان شاغلن؟
    مشکل شما الان مشکل مالیتونه؟میتونین فعلا از درس خوندن منصرف بشین؟
    خدایا

    کودکان گل فروش را میبینی ؟

    مردان خانه به دوش

    دخترکان تن فروش

    واعظان دین فروش

    پسران کلیه فروش

    انسانهای آدم فروش

    همه را میبینی؟

    میخواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم ، دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد!!!
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •