تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بی مسئولیتی شوهر، وابستگی اش به خانواده، و کم توجهی به من زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:mari..
آخرین ارسال:حسینی
پاسخ ها 24

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

بی مسئولیتی شوهر، وابستگی اش به خانواده، و کم توجهی به من

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    باسلام ..

    وقتتون بخیر و شادی ....

    ی مشکل بزرگ داخل زندگیم دارم ک تنهایی از پس حل کردنش بر نمیام ...

    من ی خانم 30 ساله هستم چندسال پیش یک ازدواج ناموفق داشتم و چندسال هم از همه ی اقایون نفرت داشتم و کلا قصد ازدواجو از سرم بیرون کرده بودم /اما بلاخره یکی از همکارام بعد از دوسال رفت و امد تونست رضایتمو جلب کنه ک باهاش ازدواج کنم ...منم تونستم بهش اعتماد کنم و پیشنهادشو قبول کنم .. کمتر از یکساله ک با هم ازدواج کردیم اما مشکلات زیادی دارم مهمترین و اصلی ترینش اینه ک شوهر م هنوز تفریحای دوران مجردی شو ترک نکرده یجورایی خیلی بی مسئولیت نسبت ب زندگیمونه و از همه مهمتر وابستگی شدیدی ب خانواده اش داره خانواده ی برادرش و زن برادر و بچه هاش ....این موضوع منو خیلی عذاب میده ....ایشون ی خواهر 60 ساله و مجرد هم داخل خونه دارن ک با ما زندگی میکنن ....ی خواهرم ازدواج کرده داره ک فوق العاده ب برادرش وابسته اس ....و مدام با هم در تماسن .....شوهرم کمترین توجه رو به من میکنه ....یجوراییی انگار از وقتی ب دستم اورده دیگه خبری از اون عشق و علاقه ی قبل ازدواج نیست ...

    کلافه شدم ...لطفا همیاریم کنید .... از این وضعیت خسته شدم
    ویرایش توسط Masoomi : 2015_01_18 در ساعت 18:16 دلیل: عنوان
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    یعنی کسی نیست ک بتونه راهنماییم کنه ؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    babakmohammadi19 آواتار ها
    سلام
    جوابتونو ایشالله یکی یکی بتونم بدم
    این که باز شما به یکی تونستید اعتماد کنید بعد ازدواج ناموفقتون خیلی خوبه و براتون ارزوی خوشبختی دارم ایشالله خوشبخت بشید
    ببینید به نظر من شوهر شما کم کم عادت های مجردیشو کنار میزاره شما باید صبور باشید چون به تازگی هم با هم ازدواج کردید نمی تونه یکهو عادتهای مجردیشو کنار بزاره ولی یکمی که صبور باشید کم کم شوهرتون عادتهای مجردیشو کنار میزاره
    خب بازم میگم شما تازه ازدواج کردین قبل از شما همسرتون با خانوادش زندگی می کرده و با خانوادش بوده در این مورد بازم صبور باشید
    به نظر من شما صبرتون یکمی بیشتر کنید همسرتون درس میشه و به زندگی که شما انتظارشو دارید بر می گرده مطمعا باشید فقط صبور باشید
    موفق باشید در ضمن هر سوالی باشه در خدمتتون هستیم
    پاسخ با نقل و قول

  4. بی مسئولیتی شوهر، وابستگی اش به خانواده، و کم توجهی به من  سپاس شده توسط niloofarabi

  5. ارسال:4#
    yas64 آواتار ها
    خانم ماري عزيز سلام به همياري خوش اومديد
    اول چند سوال :
    اين آقا چند سالشونه؟
    قبل از ازدواج با اين آقا چندوقت با ايشون در ارتباط بودين؟
    تا چه اندازه نسبت به ايشون و خونوادش شناخت داشتين ؟
    اين آقا هم مطلقه بودن يا مجرد بودن؟
    خانواده شما نسبت به اين ازدواج چه نظري داشتن؟
    كلا خانواده همسرتون چند نفره هستن؟
    چرا خواهرشون با وجود 60 سال سن با شما زندگي ميكنه و مستقل نيست؟پدرومادرش در قيد حيات هستن؟
    وابستگي به برادرش و خانواده برادرش به چه دليل است؟

    عزيزم به اين سوالات جواب بدين تا بهتر بشه راهنمايي كرد
    همیشه سخت ترین نمایش به بهترین بازیگر داده میشود
    شاکی نباش شاید تو
    بهترین بازیگر خدایی ...!
    پاسخ با نقل و قول

  6. بی مسئولیتی شوهر، وابستگی اش به خانواده، و کم توجهی به من  سپاس شده توسط niloofarabi

  7. ارسال:5#
    نقل قول نوشته اصلی توسط babakmohammadi19 نمایش پست ها
    سلام
    جوابتونو ایشالله یکی یکی بتونم بدم
    این که باز شما به یکی تونستید اعتماد کنید بعد ازدواج ناموفقتون خیلی خوبه و براتون ارزوی خوشبختی دارم ایشالله خوشبخت بشید
    ببینید به نظر من شوهر شما کم کم عادت های مجردیشو کنار میزاره شما باید صبور باشید چون به تازگی هم با هم ازدواج کردید نمی تونه یکهو عادتهای مجردیشو کنار بزاره ولی یکمی که صبور باشید کم کم شوهرتون عادتهای مجردیشو کنار میزاره
    خب بازم میگم شما تازه ازدواج کردین قبل از شما همسرتون با خانوادش زندگی می کرده و با خانوادش بوده در این مورد بازم صبور باشید
    به نظر من شما صبرتون یکمی بیشتر کنید همسرتون درس میشه و به زندگی که شما انتظارشو دارید بر می گرده مطمعا باشید فقط صبور باشید
    موفق باشید در ضمن هر سوالی باشه در خدمتتون هستیم
    یک دنیا سپاس بابت راهنمایی هاتون ....قبول دارم ک مدت زیادی نیست ک از ازدواجمون گذشته و باید صبور باشم ...اما حداقل باید نسبت ب قبل تغییر کوچیکی بکنه ک من دلگرم بشم ک با گذشت زمان همه چی درست میشه !!!وقتی هیچ تغییری نکرده چطور امیدوار باشم ؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:6#
    نقل قول نوشته اصلی توسط yas64 نمایش پست ها
    خانم ماري عزيز سلام به همياري خوش اومديد
    اول چند سوال :
    اين آقا چند سالشونه؟
    قبل از ازدواج با اين آقا چندوقت با ايشون در ارتباط بودين؟
    تا چه اندازه نسبت به ايشون و خونوادش شناخت داشتين ؟
    اين آقا هم مطلقه بودن يا مجرد بودن؟
    خانواده شما نسبت به اين ازدواج چه نظري داشتن؟
    كلا خانواده همسرتون چند نفره هستن؟
    چرا خواهرشون با وجود 60 سال سن با شما زندگي ميكنه و مستقل نيست؟پدرومادرش در قيد حيات هستن؟
    وابستگي به برادرش و خانواده برادرش به چه دليل است؟

    عزيزم به اين سوالات جواب بدين تا بهتر بشه راهنمايي كرد
    سلام دوست عزیز جواب سوالاتو تک تک و با شماره میدم

    1.سی و پنج سالشونه
    2.ایشون همکار بنده هستن و ب همین دلیل بیشتر وقتا با ایشون برخورد داشتم ...قبل از نامزدی هم تقریبا 2 ماهی با اجازه خانواده برای اشنایی بیشتر رفت و امد داشتیم
    3.ی شناخت نسبتا کم ...
    4.ایشون یکبار عقد کردن و بعد طلاق گرفتن
    5.خانواده همه چیو سپردن ب خودم ...ولی از اینمن ازدواج ناراضی نبودن
    6.یازده نفرن همشون ازدواج کردن بجز همون خواهرشون
    7.ایشون از لحاظ شنوایی مشکل دارن کلا سر کله زدن با ایشون ی اعصاب فولادی میخواد
    8.راستش برادرش از نظر مالی مشکل داره و ایشون بخاطر تامین نیاز های بچه برادراش بیشتر ب اونا وابسته اس و زن برادرش حکم خواهرشو داره شاید اینقدر ک ب ایشون احترام میزاره ب بقیه نمیزاره ...یکم عذاب اوره

    ممنون میشم راهنمایی کنی
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:7#
    yas64 آواتار ها
    35 سال سن يه آدم كاملا جاافتاده است كه تقريبا شخصيتش شكل گرفته و شما همين آدم جاافتاده رو انتخاب كردين يعني پاي همه چيزش وايسادين با توجه به اينكه ميدونستين چه شرايطي داره و حتي اينكه تعداد اعضاي خانواده وقتي زياده قطعا وابستگي هايي هم وجود خواهد داشت
    دوماه فرصت كمي نبوده براي شناخت شما بايد يه شناخت كلي و جامع ازيشون بدست مياوردين كه من فكر ميكنم بخاطر حيا و رودربايسي كمتر براي پرسيدن سوالاتت پيش قدم ميشدي
    در مورد خواهرشون ميتونيد خيلي دوستانه و از روي دلسوزي با شوهرت صحبت كني و بهش بگي كه خواهرش رو دكتر ببره مطمينا نيمي از مشكلات حل ميشه چون مساله كم شنوايي باعث عصبي شدن شخص بيمار ميشه پس براي درمانش اقدام كنيد ولي طوري نباشه كه خواهر شوهرتون و يا شوهرتون ناراحت بشه
    برادرش مشكل مالي داره و بايد بهش حق بدي كه در چنين شرايط سختي دست برادرشو بگيره و تنهاش نذاره و نخواد كه برادرش جلوي زن و بچه اش شرمنده بشه و غرورش بشكنه
    حالا چند راهكار: سعي كنيد از در محبت وارد بشيد و خواسته هاتونو با محبت و در كمال آرامش و احترام بيان كنيد و اين طوري به سمت خودتون جذبش كنيد،از غر زدن دوري كنيد مثلا اينكه تو به من توجه نميكني فقط به خواهرت ميرسي فقط به برادرت توجه ميكني و ... اين حرفا فقط شما رو از شوهرت دور ميكنه ،سعي كن باهاش همكاري كني مثلا اگه داره به برادرش كمك ميكنه يه جوري تو هم سهيم باشي البته بي منت،مثلا براي برادرزادش يه كادو كوچيك بگير مطمين باش اين كارت براي شوهرت خيلي ارزشمنده،تا ميتوني خانوادشو احترام كن و ازشون تعريف كن ،ازينكه به خانوادش كمك كنه ابراز رضايت و خوشحالي كن حتي اگه ته دلت ناراضي بودي ،بهش بگو بهت افتخار ميكنم كه همه روي تو حساب ميكنن يه جوري تعريف و تشويقت با هم باشه،موقعي كه تنها هستيد برو كنارش بشين دستشو بگير نوازشش كن باهاش حرف بزن و وقتي حالش خوبه و آرومه درخواستت رو بگو،بعضي اوقات ناگهاني بوسش كن
    ببين عزيزم كلا مردا بعد ازدواج روش دوست داشتنشون عوض ميشه و بيشتر با رفتار نشون ميدن ضمن اينكه يه آقاي 35 ساله حس ميكنه ديگه سنش به كارهاي رومانتيك و عشق بازي قد نميده و ازش گذشته
    تا ميتوني بهش احترام بذار،تحسين و تشويقش كن ،سعي نكن بهش امرو نهي كني ،عزيزم مردا از زنان غرغرو بيزارن،سعي كن به نيازهاش توجه كني و براوردشون كني
    من فكر ميكنم ارتباط كلامي و عاطفي بين شما ضعيفه و متاسفانه شما مهارتهاي كلامي ضعيفي رو براي جذب شوهرتو داريد
    شما بايد شوهرتونو جذب كنيد تا مشكلاتتون برطرف بشه،شما تازه ازدواج كردين نبايد انتطار داشته باشي يه شبه تغيير كنه زمان ميبره تا با شما و روحيات شما هماهنگ بشه سعي نكن عوضش كني سعي كن از نظر عاطفي بيشتر بهش نزديك بشي، كتابهايي هستن كه راجع به خصوصيات مردانه است بخونشون حتما خيلي بهت كمك ميكنه نمدونم تونستم لپ مطلب رو برسونم چون من از حرفاي شما فهميدم مشكل شما اينه كه رابطه عاطفي بينتون كم شده و اگه بخواي هر روز با كنايه و غر زدن باهاش برخورد كني نه تنها مشكلاتت برطرف نميشه بلكه تشديد هم ميشه و فاصله بينتون بيشتر و بيشتر ميشه،شما بايد قدم هاتو آهسته ولي محكم برداري چون زمانت از بين ميره ،اگه شوهرتو دوست داري و ميخواي زندگيخوبي باهاش شروع كني اصلا به اخلاقهاي بدش نگاه نكن و فكر كن اين زندگي رو فقط قراره تو بسازي پس تلاشتو بكن مطمين باش به خواسته هات ميرسي و ازش يه آدم احساساتي و با محبت بوجود مياري
    اين لينك رو حتما گوش بده خيلي به دردت ميخوره

    kelidemard

    موفق باشي
    همیشه سخت ترین نمایش به بهترین بازیگر داده میشود
    شاکی نباش شاید تو
    بهترین بازیگر خدایی ...!
    پاسخ با نقل و قول

  10. بی مسئولیتی شوهر، وابستگی اش به خانواده، و کم توجهی به من  سپاس شده توسط niloofarabi,محسن عزیزی

  11. ارسال:8#
    خیلی ممنونم عزیز ک حوصله ب خرج دادی و جوابمو دادی ...

    حرفات کاملا درسته اما باور کن من اصلا ادم غر غرویی نیستم ..شاید تو این یکسال چند بار در این باره بحث کردیم اما هر بار کوتاه اومدم ک فکر نکنه مانع روابطش با خانواده اش هستم ...ب برادرش کمک کنه اصلا مشکلی با این قضیه ندارم اتفاقا خیلیم خوشحال میشم ...اما دلیلی نداره قید زندگی خودش نباشه همه چیو برای برادرش بخواد ...خب اگه اینطور بود اصلا چرا ازدواج کرد ؟؟من از خانواده ام دور هستم و نمیتونم هر وقت دلم خواست برم خونشون ساعت 4 ک ار محل کارمون برمیگردیم ایشون یک ساعتی استراحت میکنن و بعدش میرن خونه ی برادرش ک ب بچه های برای درساشون کمک کنه ...من چاره ایی ندارم یا کنار خواهرشون باشم یا داخل اتاق خودمون تنها بشینم ....یعنی همه ی خانواده اش حق دارن جر من ؟؟؟من تنهایی رو با چی سر کنم ؟؟جالب اینجاس خونه هم ک میاد بعد شامو دیدین سریال مورد علاقش ب بقیه بچه برادراش زنگ میزنه ک بیایید برا نواختن سازو قلیونو اینا ....پیش خودم میگم تفریحشه نباید بیش از حد سختگیری کنم ولی تفریح یک شب در هفته باشه نه هر شب !!!!من توی خونه ی خودمم نباید اسایش داشته باشم؟؟

    در مورد خواهر شوهرمم باید بگم ک ایشون کارشون از درمان گذشته ....مشکل ناشنواییشون ب کنار ایشون تو شخصی ترین مسائل زندگی من دخالت میکنه ...حتی زباله های خونه ی منو چک میکنه ...حاضرم قسم بخورم ک تا الان بهشون بی احترامی نکردم ...اما واقعا دیگه نمیتونم تحمل کنم ....دوست دارم ی راهییی پیدا بشه
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:9#
    دوستان منتظر نظراتتونم هستم ....
    پاسخ با نقل و قول

  13. ارسال:10#
    yas64 آواتار ها
    ماري جان تا حالا شده با شوهرت دراين موارد خيلي جدي صحبت كني و مشكلت رو باهاش درميون بذاري؟
    عكس العملش چي بود ؟ چي گفت؟
    همیشه سخت ترین نمایش به بهترین بازیگر داده میشود
    شاکی نباش شاید تو
    بهترین بازیگر خدایی ...!
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. مقیاس انتظار از ازدواج(marriage expectations scale) به همراه کلید و روایی و پایایی
    توسط محسن عزیزی در انجمن آزمون های روانی معتبر
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2015_01_06, 09:18

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •