تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




همسرم به خاطر خانواده اش همش با من دعوا میکند زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:sana65
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 11

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

همسرم به خاطر خانواده اش همش با من دعوا میکند

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام
    همسرم شدیدا به خانواده اش وابسته هستش.
    خانواده اش شامل مادر و خواهر و خواهرزاده و تنها خاله اش میشن.
    همیشه به خاطر اونا با من دعوا میکنه.حتی چند بار قصد جدایی هم به خاطر این موضوع داشتیم.
    الان یه پسر سه ماهه دارم.به خاطر اون نمیتونم ازش جدا بشم.
    من همسر دوم شوهرم هستم.
    از همسر اولش جدا شده بود.
    علت جداییش هم دخالتهای خانوادش و وابستگی بیش از حدش به خانوادش بود.
    من اوایل خانواده اش رو خیلی دوست داشتم.ولی به مرور زمان با رفتاراش و وابستگی شدیدش به اونا من رو از اونا متنفر کرد.
    چون مادرش فرهنگیه و پدرش بازنشسته کسی باورش نمیشه ذات واقعیشون چیه.
    وقتی با شوهرم اشنا شدم چند سال بود که از خونه اش با همسر اولش اومده بود بیرون.چند سال تو گیر و دار جدایی بود.تو این شرایط باهاش نامزد کردم.تا اینکه بهمن پارسال موفق به جدایی شد و مشکلات من از همون موقع بدتر شد.
    شوهرم زیر بار مهریه سنگین بود.واسه همین من مهریه نخواستم و عروسی هم نخواستم.حتی یه دونه خرید عروسی هم نخواستم.الان خوبیهای من براشون شده وظیفه.
    شوهرم بی دلیل به مادرش زنگ میزنه و میگه ببخشید من برات پسر خوبی نیستم.
    مادرش صیح تا شب تلفن دستشه و با پسرش در حال حرف زدنه.
    لطفا کمکم کنید.
    شوهر من به خاطر خانوادش حاضره از من و پسرم بگذره

    لطفا کمکم کنید.لحظات سختی رو میگذرونم.
    ویرایش توسط niloofarabi : 2015_01_20 در ساعت 14:57 دلیل: ترکیب پست ها
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    sara2 آواتار ها
    سلام به همیاری خوش اومدین
    1.نحوه آشناییتون با همسرتون؟
    2.سن خودتون و همسرتون؟
    3.میزان تحصیلات جفتتون؟
    4.از جمله دعواهایی که بخاطر خانوادشون با شما دارند توضیح بدین
    بر چهره مسیح روی صلیب و بر لبان چاپلین روی صحنه لبخندیست
    دردهای بزرگ را نمیتوان گریست...
    پاسخ با نقل و قول

  3. همسرم  به خاطر خانواده اش همش با من دعوا میکند  سپاس شده توسط niloofarabi,sana65

  4. ارسال:3#
    سلام
    ما همکار بودیم
    من 28سالمه و همسرم 36سالشونه
    هر دوی ما تحصیلاتمون کارشناسیه
    نمونه دعواهامون
    چرا به من نمیگی بریم خونه مادرم تا بچه رو ببینه(این در حالیه که معمولا من میگم بریم)
    به خاله ام زنگ بزن حالش رو بپرس(57سالشه و تو سن خیلی پایین جدا شده و مادرشون میگه هر کسی من رو میخواهد باید خواهرم رو هم بخواهد.در واقع در تمامی مهمانیها و مسافرتها و تفریحات ما باید خاله همسرم حضور داشته باشن در 5یر این صورت مادر شوهرم نمیان)
    خاله شان در مسافرت بودن و سرما خوردن مادرشان زنگ زد که برو خاله ات را از اون شهر بیار وظیفه تو هستش که بری.
    مادرشان تعیین میکنن چه کسی به عنوان میهمان به خانه ما بیاید.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:4#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    به همیاری خوش آمدید

    می توانم درک کنم که وقتی تلاش می کنید رفتار مناسبی داشته باشید، همسرتان به جای قدردانی از شما انتقاد می کند، احساسات ناراحت کننده ای را تجربه می کنید. شاید ناراحت و رنجیده و خشمگین شوید و همسرتان را قدرناشناس تلقی کنید. اگر مایل بودید درباره احساسات تان در این باره بیشتر صحبت کنید تا بیشتر در این باره بدانیم.

    با اینکه موضوع ناراحت کننده ای به نظر می رسد، اما باید دانست که پشت برخی ویژگی های منفی، می توان خصلت های مثبتی را پیدا کرد. خصلت هایی که ظهور و بروزشان شکل مناسبی ندارد و بنابراین ما آنها را زیبا نمی بینیم.

    نمود ظاهری رفتار همسرتان، وابسته بودن به خانواده، استقلال نداشتن، کنترل گری، داشتن توقعات زیاد از شما و ... است. اما می توان با چرخشی در دید، ویژگی های مثبتی را هم در آن دید. مثلا مسئولیت پذیری نسبت به خانواده، تمایل به احترام گذاشتن به والدین، کمک به دیگران، خود را موظف دانستن در برابر دیگران، خانواده دوستی

    این امیدواری را به شما می دهم که می توانید با تغییراتی در رفتار و نگرش خود، روی زیبای این نمود ظاهری را بچشید.

    بدین منظور می توانیم بر شیوه ارتباط شما و همسرتان بیشتر متمرکز شویم و با گرفتن بازخورد مناسب از این رابطه، درباره آن بیشتر صحبت کنیم. اما پیش از هر چیز، مایلم بدانم آیا واقعا قصد دارید رابطه خود با همسرتان را به سمت یک رابطه عاشقانه تغییر بدهید یا نه؟

    اگر تمایلی به این کار نداشته باشید، یا تنها بخواهید بر نقش همسرتان در رابطه متمرکز شوید، نمی توان کمک چندانی کرد. اما اگر بر نقش خود در رابطه متمرکز شوید، و این انگیزه را داشته باشید که رابطه خوبی با همسرتان و خانواده ایشان برقرار کنید، قضیه کاملا متفاوت می شود.

    آیا این آمادگی را دارید؟
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  6. همسرم  به خاطر خانواده اش همش با من دعوا میکند  سپاس شده توسط niloofarabi,sana65,sokut,مهرسا62

  7. ارسال:5#
    سلام
    بی نهایت از لطفتون ممنونم که وقت با ارزشتون رو در اختیار من قرار دادین.
    حقیقت اینه که من خیلی مایلم رابطه ام با همسرم مثل زمان دوستیمون عاشقانه باشه.
    من تمام سعی خودم رو کردم ولی متاسفانه نشد.
    مخصوصا زمانی مشکلم بدتر شد که فرزندم به دنیا اومد.
    من از مادرم خواستم که به منزل ما بیاید و من مدت زمانی را که نیاز به استراحت دارم در منزل خودم باشم.مادر شوهرم هم ده روز امد به خانه ما.در این مدت هیچ کاری برای من نکردن و از انجایی که من اصلا فکر نمیکردم که به غیر از شیر خودم شیر دیگری به فرزندم بهم از روز اول مادر شوهرم به من گفت که شیر خشک به فرزندت بده چون همسایه ما هم همین کار رو میکنه.متاسفانه به قدری خاله زنک بازی در اورد و مدام بارداری و پس از زایمان من را با دختر همسایه شان مقایسه کرد که من کلافه شدم.مثلا در بارداری من دردهای زیادی داشتم و اگر به همسرم از دردهایم میگفتم و او هم با مادرش درمیان میگذاشت او میگفت طبیعی است چون دختر همسایه این دردها را ندارد.دکترها نگران فشار بارداری من بودند ولی ایشان مدام میگفت طبیعی است چون فلان کس هم اینطوری بوده.من بعد از تلاش زیاد موفق شدم شیر خودم را به پسرم بدهم.و از ان به بعد از مادر همسرم متنفر شدم.چون تو شرایط بدی با روحیه من بازی کرد.اعتماد به نفسم رو ازم گرفت که نتونم به پسرم شیر خودم رو بدم.
    میخواست به راحتی فرزندم را شیر خشکی کنه که وابستگی بهم نداشته باشه.
    الانم وقتی فرزندم به من نگاه میکنه میگه چقدر به مامانت نگاه میکنی به من نگاه کن.

    من بیزارم از اینکه جزییات زندگیم رو به دیگران بگم.متاسفانه مادر همسرم تمام جزییات زندگی ما رو به همه میگه.مثلا اگر من چیزی بخرم و یا جایی برم.ولی هیچ وقت از دیگران به ما نمیگه.من اصلا دلم نمیخواد بشنوم.با اینکه از من بیزاره ولی جلوی همه فامیلشون قربون صدقه من میره که همه فکر کنن خیلی ادم خوبیه و همه تقصیرات تو زندگی اول پسرش با اون دختر بوده.
    مادر شوهرم حتی تعداد دفعاتی را که پوشک فرزندم را عوض میکنم از شوهرم میپرسه.وقتی من اعتراض میکنم شوهرم حق را به مادرش میده و به من میگه تو بیماری.
    ویرایش توسط سجاد صالحی : 2015_01_22 در ساعت 19:36 دلیل: ترکیب پست های متوالی
    پاسخ با نقل و قول

  8. همسرم  به خاطر خانواده اش همش با من دعوا میکند  سپاس شده توسط سجاد صالحی

  9. ارسال:6#
    سلام به همیاری خوش اومدید تبریک میگم مادر شدنتون رو قشنگترین حسیه که همیشه ارزو میکنم همه خانوما تجربش کنن روزای سختی رو دارید میگذرونید درکتون میکنم من هم بعد از تولد پسرم با چیزایی که دارید میگید روبرو شدم تا نحوه ی شیر خوردن پسرم رو نظر میدادن خاله همسرم میومد چون وروجکم هم زود بدنیا اومده بود و خودش تجربه بچه نارس داشت همش به من امرونهی میکرد وقتی شیر میخورد گوشش رو نزدیک دهن پسرم میکرد تا ببینه میخوره یا نه .حتی وقتی جاش کثیف میشد مجبورم میکرد همونجا عوضش کنم تا ببینه و یه ایراد پیدا کنه.بعد هم میرفت به مادرشوهرم میگفت نمیتونه بچه رو نگه داره بچه گشنه میمونه خودم نگفتم ناراحت نشه اما بهش بگو بیشتر دقت کنه در صورتی که پسرم ماه اول بعد از تولدش یک کیلو وصدگرم وزن گرفته بود .میخوام بگم خیلی هم حساس نشو از دید خودشون دارن کمک میکنن اما نمیدونن با این نظراتشون دارن باعث ازار طرف مقابلشون میشن.اکثر اقایون تو این شرایط فک میکنن چون سنشون بیشتره حق با اوناست جلوی خودشون وانمود کن حق با اوناست و زیاد سعی نکن علنا مخالفتت رو بگی .سعی کن تا میتونی به همسرت محبت کنی و باهاش صحبت کنی و براش از چیزایی که باعث ناراحتیت میشه بگی.خیلی مقابلشون جبهه نگیر چون همین موضوع باعث میشه اونا بدتر برخورد کنن.ارامش خودت رو حفظ کن چون فرشته کوچیکت داره شیر میخوره و این شیر براش مثل سمه .سعی کن وقتایی که بهش شیر میدی اروم باشی و این ارامش رو به اون هم منتقل کنی.موسیقی ملایم خیلی میتونه کمکت کنه این مسائل تو همه زندگیها هست فقط برای بعضیها بیشتره برای بعضیها کمتر .تا میتونی نذار این موارد روت تاثیر بذاره به ارامش خودت و پسرت نازت بیشتر اهمیت بده الان هم اولشه به مرور که پسرت بزرگتر بشه کمتر میشه این حساسیتها.برای نعمت بزرگی که خدا بهتون داده شاکر باشید و از بزرگ شدنش لذت ببرید.موفق باشید

    مگه میشه تو نباشی
    تو مثل نفس میمونی
    دستای گرمتو کاشکی تو بدستم برسونی
    بی تو قلبم بی پناهه
    میمیرم وقتی که نیستی
    مگه میشه باورم شه
    که تو پیشم دیگه نیستی
    پاسخ با نقل و قول

  10. همسرم  به خاطر خانواده اش همش با من دعوا میکند  سپاس شده توسط niloofarabi,محسن عزیزی,سجاد صالحی

  11. ارسال:7#
    ممنونم دوست خوبم.متشکرم که بهم دلداری میدی.
    خوشحالم که درکم میکنی عزیزم.
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:8#
    دوستان عزیز متاسفانه امروز در کمال خوبی و خوشی همسرم به من گفت که اگه به عقب بر میگشتم هیچ وقت ازدواج نمیکردم.
    این حرفش خیلی برام سنگین تموم شد.
    پاسخ با نقل و قول

  13. ارسال:9#
    سلام
    متاسفم گاهی تو زندگی مشترک وقتایی پیش میاد که یکی از دو طرف موقع عصبانیت حرفی میزنه که باعث میشه دل طرف مقابل بشکنه .
    این خیلی بده اما ممکنه این مورد برای خودمون هم پیش بیاد و بعد خیلی شرمنده بشیم .
    گاهی مجبوریم گذشت کنیم و همه تلاشمون رو برای ساختن دوباره زندگیمون داشته باشیم.
    برای من هم تو زندگی مشترکم پیش اومده اما بجای اینکه ماجرا رو کش بدم کات میکنم و سعی میکنم با خودم کنار بیام تا بتونم ادامه بدم روزای سختیه میدونم اما هرکسی بعد از تولد بچه کانال زندگیش عوض میشه و باید بتونه خیلی چیزها رو با هم تطبیق بده تا افسار زندگیش از هم نپاشه پس عزیزم تو هم اروم باش و به خاطر هدیه پاکی که خدا بهت داده تلاشت رو ادامه بده اون فرشته با اراده خودش به این دنیا نیومده پس در مقابلش مسئولی عزیزم.

    مگه میشه تو نباشی
    تو مثل نفس میمونی
    دستای گرمتو کاشکی تو بدستم برسونی
    بی تو قلبم بی پناهه
    میمیرم وقتی که نیستی
    مگه میشه باورم شه
    که تو پیشم دیگه نیستی
    پاسخ با نقل و قول

  14. همسرم  به خاطر خانواده اش همش با من دعوا میکند  سپاس شده توسط niloofarabi,محسن عزیزی

  15. ارسال:10#
    ممنممنونم دوست خوبم.خیلی بهم ارامش میدی.
    دارم تلاشم رو میکنم.
    تصمیم گرفتم محبت کنم بدون هیچ توقعی.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •