منابع عمده­ ی فشار روانی


علاوه بر رویدادهای منفی، وقایع و رویدادهای خوشایند نیز قادر است استرس ایجاد نماید. به عنوان مثال، ارتقاء شغلی و به دست آوردن پست و منسب جدید خوشایند و شادی­ بخش است، اما چنین موقعیتی خود مستلزم یافتن راه­هایی برای کنترل فشارهای ناشی از مسئولیت­ های جدید است. احساس دلتنگی زیاد پس از مسافرتی شاد و همراه با خوشی و یا افسردگی و خستگی که به دنبال پایان یک مراسم عروسی همراه با رقص و پایکوبی به وجود می­ آید، همگی نمونه­ هایی در این زمینه به حساب می ­آیند. در هر حال رویدادهایی نیز وجود دارند که به خودی خود ناخوشایند هستند که می‌توان به ناکامی، احساس فشار، ملامت، ضربه ­های عاطفی، تعارض­ها، تغییر و دگرگونی­ها اشاره کرد (باچر و همکاران، 2007، ترجمه­ی سید محمدی، 1389).

1) ناکامی­ ها: دامنه ­ی وسیعی از موانع بیرونی و درونی، می­ توانند به ناکامی منجر شوند. تعصب و تبعیض، نارضایتی شغلی و مرگ فردی عزیز، ناکامی­ های رایجی هستند که از محیط ناشی می‌شوند. معلولیت­ های جسمانی، توانایی محدود برای انجام دادن برخی تکالیف، تنهایی، احساس گناه و کنترل شخصی ناکافی، منابع ناکامی مبتنی بر محدودیت­های شخصی هستند. کنار آمدن با ناکامی ­ها برای شخص بسیار دشوار است، زیرا اغلب به خود­خوار­شماری منجر شده و باعث می­شود که فرد احساس کند به گونه­ ای شکست خورده و یا بی­ کفایت است.

2) تعارض­ها[1]: در خیلی از موارد، استرس از وقوع هم­زمان دو یا چند نیاز یا انگیزه متضاد ناشی می‌شود. ضروریت یکی از ارضای دیگری جلو­گیری می­ کند. تعارض ­هایی که هر کسی مجبور است با آن­ها کنار بیاید به صورت گرایشی- اجتنابی، گرایشی- گرایشی و اجتنابی- اجتنابی طبقه­ بندی می‌شوند. در تعارض گرایشی- اجتنابی، گرایش­های نیرومندی به نزدیک شدن و اجتناب کردن از هدفی واحد را در بر دارند. در تعارض گرایش- گرایشی انتخاب کردن بین دو یا چند هدف مطلوب را شامل می­ شود. اگرچه این تجربه ممکن است بیش­تر موجب استرس مثبت شود تا استرس منفی، اما این استرس باز هم واقعی و انتخاب را دشوار می­ کند. در هر دو صورت فرد چیزی را از دست می­ دهد. در تعارض­های اجتنابی- اجتنابی، انتخاب­ها در آن ­ها بین گزینه­ های نامطلوب می‌باشد که هیچ کدام از انتخاب­ ها موجب رضایت نخواهد شد و تکلیف تصمیم­ گیری در این مورد است که کدام یک کم­تر از همه استرس ­زا است. طبقه­ بندی تعارض­ها به این صورت تا اندازه­ای دلبخواهی است. بنابراین تعارض گرایشی- گرایشی بین شغل­های مختلف، به خاطر مسئولیت­ هایی که هر شغل تحمیل می­ کند، ممکن است جنبه­ ی گرایش- اجتنابی هم داشته باشد. صرف نظر از این که چگونه تعارض­ها را طبقه ­بندی کنیم، آن­ها منبع عمده­ای برای استرس هستند که اغلب می­توانند بسیار شدید شوند.

3) احساس فشار[2]: استرس نه تنها از ناکامی­ها و تعارض­ها بلکه از فشارهای رسیدن به هدف­های خاص یا رفتار کردن به شیوه ­ای خاص نیز ناشی می­ شود. فشارها ما را وادار می­ کنند سریع­تر باشیم، تلاش مضاعف به خرج دهیم، یا مسیر رفتار هدف­ گرای خود را عوض کنیم که به طور جدی به توانایی کنار آمدن ما فشار می­ آورد یا حتی به رفتار ناسازگارانه منجر می­ شود. فشارها می­توانند از منابع بیرونی و درونی ناشی شوند. چنان­چه شما قصد دارید که یک شام نذری را برای 50 نفر آماده نمایید، یا اگر تلاش زیادی می­ کنید که دو پرسش پایانی از یک امتحان تستی 20 دقیقه­ای را پاسخ دهید در هر دو حالت شما احساس فشار خواهید کرد. بیش­تر کارکنان برج مراقبت پرواز، پزشکان، پرستاران و افراد پلیس به طور پیوسته و مدام تحت فشارهای شدید، زمانی ناچار هستند تصمیماتی اتخاذ کنند که به مرگ و زندگی افراد منتهی می­ شود. در چنین حالت (احساس فشار)، برخی افراد راهبردهایی پیش می­گیرند که باعث اعتیاد، افزایش اضطراب و بیماری­ های جسمانی و روانی در آن­ها می­ شود.

4) ملامت و دلتنگی[3]: بر عکس فشار است ولی از منابع فشارزا به حساب می­ آید، به ویژه اگر برای مدت زمان زیادی ادامه یابد. درد و رنج، حبس در زندان، انجام خدمت وظیفه در یک نقطه­ ی پرت و دور افتاده نمونه­ هایی از این نوع است.

5) ضربه­ ی عاطفی[4]: چنین حالت تجربه­ ی هیجانی یا جسمانی شوک­ آور است. جنگ­ها، قحطی‌ها، آتش سوزی­ها، شکنجه­ ها، طوفان­ها، سیل­ها، طلاق یا مرگ ناگهانی یکی از نزدیکان همگی نمونه­ هایی از ضربه­ های عاطفی به­ حساب می­ آیند.

6) تغییر و دگرگونی[5]: تغییر ممکن است یک منبع عمده­ ی استرس قلمداد گردد. طلاق، بیماری در اعضا­ی خانواده، بیکاری، مهاجرت به شهرهای دیگر، افزایش قیمت­ ها، همگی نمونه‌هایی هستند که مشکلات مالی، اجتماعی، روانی و جسمانی در پی داشته و فرد را وادار به سازگاری و انطباق می­ نمایند.

7) باورهای غیر­منطقی[6]: آلبرت الیس (1987) معتقد است که باورهای ما درباره ­ی رویدادها می‌توانند به اندازه­ ی خود رویدادها منبع استرس باشند. مورد فردی را در نظر می­گیریم که از شغل خود اخراج شده، در نتیجه نگران و افسرده است. از نظر منطق می­توان پذیرفت که از دست دادن شغل علت همه­ ی رنج­ های این فرد باشد، اما الیس معتقد است که باورهای غیرمنطقی انسان در مورد از دست دادن شغل، می­ تواند رنج­های او را تشدید کند. موقعیت را طبق دیدگاه A-B-C الیس بررسی می‌کنیم: از دست دادن شغل، رویداد فعال­ کننده­ای[7] است (A)، یعنی، موجب می‌شود که فرد از خمودی، بی­حالی و بی ­اعتنایی بیرون بیاید. پیامد[8] احتمالی از دست دادن شغل (C)، فقر و بدبختی است. اما بین رویداد فعال­ کننده (A) و پیامد (C) تعدادی باور[9] (B) وجود دارد، مثل: «این شغل بهترین چیزی بود که در زندگی داشتم»، «شکست بزرگی خوردم»، «بچه‌هایم از گرسنگی خواهند مرد»، «هرگز چنین شغلی پیدا نخواهم کرد»، «هیچ کاری از دستم بر نمی ­آید». این نوع باورها و نگرش­ها، بینوایی را تشدید می­ کنند، به ناتوانی فرد در تصمیم­ گیری برای آینده دامن می­زنند و برنامه‌ریزی­های او را از مسیر صحیح منحرف می­ کنند (به نقل از راتوس، 1995، ترجمه­ ی گنجی، 1389).

8) رفتار تیپ A: در حالی که برخی اشخاص، به کمک باور­های غیر­منطقی، برای خود استرس می‌آفرینند یا استرس­ های خود را تشدید می­ کنند، برخی دیگر، استرس را به وسیله­ ی رفتار تیپ A به وجود می­ آورند. افراد تیپ A خیلی مبارزه­ جو، رقابت­ پیشه، بی­ حوصله و پرخاشگرند. این افراد احساس می­ کنند که هل داده می­شوند، زیر فشارند و یک چشم­شان همیشه به ساعت است. آن­ها نه تنها وقت‌شناس هستند، بلکه در اغلب موارد، زودتر از موقع بر سر قرار حاضر می­ شوند، خیلی سریع غذا می­خوردند، راه می­روند و حرف می­زنند و اگر دیگران کند کار کنند، حوصله­ ی آن­ها سر می­رود. آن­ها سعی می­ کنند بحث­ های گروهی را در اختیار بگیرند. افراد تیپ A، در تقسیم قدرت دشواری دارند. در نتیجه، کم­تر آمادگی مشورت کردن درباره­ی مسئولیت­های کاری دارند و در نتیجه بر سنگینی کار خود می­ افزایند. همین افراد هستند که جنبه­ های منفی را نیز پر ‌رنگ­تر نشان می­دهند: وقتی در کاری شکست می­خورند، در انتقاد از خود تسکین­ ناپذیرند و به­ دنبال انتقادهای منفی می­گردند تا خود را اصلاح کنند.

استرس و اضطراب


استرس ­آمیز تلقی شدن یک حادثه به ماهیت حادثه و نیز چاره­ ها، دفاع­ ها و مکانیسم­ های مقابله­ای شخصی بستگی دارد. همه­ ی این­ها با ایگو ارتباط دارند، انتزاعی جامع که به فرآیندهای ادراک، تفکر و عمل شخص بر حوادث بیرونی و سائق­ های درونی اطلاق می­ شود. اگر ایگو عملکرد مناسب داشته باشد، شخص در تعادل سازگارانه با دنیای بیرون و درون خود خواهد بود، اگر عملکرد ایگو مناسب نبوده و عدم تعادل ادامه یابد، شخص دچار اضطراب مزمن خواهد شد. خواه عدم تعادل بیرونی باشد- بین فشارهای دنیای خارج و ایگو شخص- یا درونی- بین تکانه­ ها (یعنی پرخاشگری جنسی و وابستگی) و وجدان او- تعارض به ­وجود می­ آید. تعارض­ های ناشی از حوادث درونی معمولاً با اصطلاح درون روانی و تعارض­های ناشی از حوادث بیرونی اصطلاحاً بین فردی خوانده می­ شود. ترکیب این دو نیز امکان­ پذیر است (سادوک و سادوک، 2007، ترجمه­ ی رضاعی، 1389).



[1]. conflicts
[2]. feeling of stress
[3]. dysphoria
[4]. affective shock
[5]. change
[6]. dislogical beliefs
[7]. activator
[8]. consequence
[9]. belief


منبع: پایان نامه رابطه ی مستقیم و غیر مستقیم استرس ادراک شده، کمال گرایی و حمایت اجتماعی با فرسودگی تحصیلی و عملکرد تحصیلی در دانشجویان مقطع علوم پایه ی رشته ی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز- سید مهدی پورسیّد

اختصاصی همیاری