تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




نا امیدی از خودم! از زندگی! زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:مرسده نیایش
آخرین ارسال:سجاد صالحی
پاسخ ها 38

صفحه‌ها (4): صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

نا امیدی از خودم! از زندگی!

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    سلام...
    اشکال نداره...
    همه ما قطعا تو زندگی دچار اشتباهات بیشماری شدیم...
    گاهی اشتباه هامون رو که بهش آگاهی هم داشتیم رو انکار کردیم....
    گاها آینده شاد و بی استرسی رو برای خودمون متصور نشدیم....

    پس این مشکل رو مختص خودتون ندونین...
    این که تو باتلاق بیفتیم مهم نیست چرا که همه احتمال لغزش و اشتباه رو دارن ولی نباید تو اونجا بمونیم و دست و پا بزنیم....
    الان وقت جبران هست...
    وقت تغییر

    ادامه بدید
    این خیلی عالی هست که تونستین با نوشتن افکارتون حداقل خودتون رو بشناسیم و احساسات درونی و خواسته ها تون رو به خودآگاهتون آوردین....کم کم دارین خودتون رو میفهمین و باور میکنین...
    اشتباهاتتون رو درک میکنین....
    میدونین کجاها کم کاری کردید
    این خیلی عالیه...

    تا فردا مهلت دارین افکارتون رو جمع بندی بکنین....
    دوست دارم نهایت صداقتتون رو به خرج بدید تا ما هم با اشرافیت کامل نسبت به مساله شما بهتر بتونیم کمکتون بکنیم....

    و اما یک سوال داشتم...
    به نظرتون اصلا این زندگی ارزش زندگی کردن رو داره یا نه؟ میشه بهبودش بخشید و بهش امیدوار بود؟ یا اینکه واقعا هیچ روزنه امید کوچکی براتون وجود نداره؟

    تمام مشکلات ما اینه که از خدا غافل شدیم....هر چه از خدا دورتر باشیم به همان اندازه مشکلاتمون بیشتر و بیشتر میشه....

    تا فردا
    پاسخ با نقل و قول

  2. نا امیدی از خودم! از زندگی!  سپاس شده توسط nafasebahar,niloofarabi

  3. ارسال:12#
    سلام
    مطمئن باشید پاسخ هام رو در نهایت صداقت براتون مینویسم٬ غیر از این باشه که نمیتونم به خودم کمک کنم....

    چرا پرسیدین این زندگی ارزش زندگی کردن رو داره یا نه؟؟ منظورتون از چه جنبه ای بود؟؟ میشه بیشتر توضیح بدین؟

    نه واقعا هیچ روزنه ی امیدوار کننده ای نیست...اگر هم چیز امیدوار کننده ای بوجود بیاد عمرش اینقدر کوتاهه که اصلا به حساب نمیاد...

    جمله آخرتون حقیقته.....من نمیدونم چطوری راجع به من فکر میکنید.....ولی من دختر مومن ومعتقدی هستم....میدونم خدای مهربونمون به همه نگاه میکنه
    اینو فقط به شما میگم..حتی در اوج ناامیدی که ازش گله میکنم ..از اینکه میدونم چقدر بهم نگاه کرده ازش خجالت میکشم...شایدم دارم نتیجه ناسپاسی هام رو میبینم...نمیدونم...

    امیدوارم راهکارهاتون بتونه بهم کمک کنه....مرسی
    من طرز فکرتون رو قبول دارم و میخوام به این طرز فکر اعتماد کنم...در ضمن من قبلا یک قضاوت اشتباه راجع بهتون داشتم که بابتش ازتون معذرت میخوام.

    سوال فردا....من الان باید چکار کنم؟؟

    ...
    پاسخ با نقل و قول

  4. نا امیدی از خودم! از زندگی!  سپاس شده توسط سجاد صالحی

  5. ارسال:13#
    سلام
    اینطور فکر نکنین
    من به مومن و معتقد و پاک بودنتون شکی ندارم...گاهی نیاز دارم جملاتی رو تو مشاوره ها بکار ببرم تا هم یک یادآوری به خودم بشه و هم اینکه مراجعین عزیز هم دست خالی نرن... خدا هر کسی رو بهتر از همه میشناسه
    همه بنده خداییم چه بسا بار گناهان بنده خیلی بیشتر از شما و سایر همیاران عزیز باشه...

    دوست داشتم حستون رو در مورد زندگی کردن و سختی هاش بدونم.همین دوست ندارین جواب بدید؟

    برای فردا هیچ تکلیف خاصی بهتون ندادم...
    همون تکلیف قبلی رو به نحو احسنت انجام بدید ممنون میشیم. از اعتمادتون تشکر میکنم. من هم سعی میکنم نهایت سعی خودم رو بکنم تا کاملا شما رو درک بکنم و همچنین هر کمکی از دستم بر بیاد براتون انجام بدم.
    پاسخ با نقل و قول

  6. نا امیدی از خودم! از زندگی!  سپاس شده توسط niloofarabi

  7. ارسال:14#
    سلام
    در مورد آخرین سوالتون.........نمیدونم چطوری باید بگم...چطور اینو بنویسم..............
    فقط راجع به سختی ها این رو میگم که .. ..هر چیزی٬ هر سختی رو میتونم تحمل کنم ..بجز مسائل عاطفی

    سلام
    چی رو میخواستین امشب بررسی کنید؟.
    ...
    ..
    .
    ویرایش توسط سجاد صالحی : 2015_01_29 در ساعت 11:59 دلیل: ترکیب پست های متوالی
    پاسخ با نقل و قول

  8. نا امیدی از خودم! از زندگی!  سپاس شده توسط سجاد صالحی

  9. ارسال:15#
    سلام
    من یه عذر خواهی به شما بدهکارم...
    دیشب یه مشکلی پیش اومد نتونستم تو تالار باشم و خدمت برسم.

    میخواستیم با هم تکلیفی که در مورد افکارتون بهتون داده بودم رو بررسی کنیم.
    خوشحالم میشم بنویسیشون.
    پاسخ با نقل و قول

  10. نا امیدی از خودم! از زندگی!  سپاس شده توسط niloofarabi

  11. ارسال:16#
    سلام
    خواهش میکنم٬ اشکالی نداره.

    همون چیزهایی که قبلا نوشتم٬ فرقی نکردن..
    پاسخ با نقل و قول

  12. نا امیدی از خودم! از زندگی!  سپاس شده توسط سجاد صالحی

  13. ارسال:17#
    سلام...
    باز که ننوشتین؟
    قرار شد تکالیف رو به نحو احسنت انجام بدید...

    علت خاصی وجود داره که این تکلیف رو انجام نمی دین؟
    اگر همکاری از طرف شما دیده نشه همه فعالیت ها پوچ و بی تاثیر می مونند....
    قدم اول کمی سخت هست ولی اگر جلوتر بریم میبینین که زیاد هم سخت نبود بلکه ما برای خودمون سخت گرفته بودیم....
    تا شما این تکلیف رو انجام ندید تکلیف دیگری بهتون داده نمیشه...

    این خود شمایین که برای خودتون تصمیم گیرنده هستین...کلید همه مشکلات هم دست خود شماست...


    این کلیپ زیبا رو هم حتما ببینین...
    سگ سیاه افسردگی
    پاسخ با نقل و قول

  14. نا امیدی از خودم! از زندگی!  سپاس شده توسط niloofarabi,روشن

  15. ارسال:18#
    سلام
    اگه پیش یک مشاور خصوصی میرفتم٬جزء به جزء مسائل رو میشد گفت ولی اینجا نمیشه....
    -- گفتین همه اون افکاری که برام احساس منفی دارن:: زیاد میترسم٬ از خیلی چیزا میترسم٬من که قبلا آرزو داشتم یک ساعت دغدغه هیچی رو نداشته باشم٬ الان اینقدر بی دغدغه شدم که احساس میکنم تو این دنیا گم شدم.....مریضی بابا روز به روز داره پیشرفت میکنه٬فکر نکنم تا یکسال دیگه دوام بیاره٬ آزمایشاتش اینو نشون میدن٬من دق میکنم....دیگه از بی دغدغه بودن خسته شدم٬دوست دارم سراغ یک چیزی برم که از این حالت بیرونم بیاره...همیشه بجز درس خوندن کار دیگه ای نداشتم٬به خاطر همین سردرگمم٬نمیدونم به چی علاقه دارم....میترسم در مورد کلاسهای علمی ذهنم کشش سابق رو نداشته باشه٬چون واقعا هیچی یادم نمیاد....تو این هفته یک سرگرمی هنری برای خودم پیدا کردم ولی گذاشتمش کنار٬ تنها چیزی که حس میکنم بلدم ولی حوصلش رو ندارم...
    میترسم: هر موقع میخوام از خونه بیرون برم٬ آماده میشم ولی همش استرس دارم٬نمیدونم چی باعث میشه٬ممکنه تا یک ساعت همونطور آماده یک گوشه بشینم و فکر کنم که برم یا نرم٬ اکثرا تصمیم میگیرم نرم چون استرس مانعم میشه٬ همش دلم شور میزنه...اون لحظه میترسم اگه برم از یه چیزی پشیمون بشم...نمیدونم چی..هر موقع بیرون باشم لحظه شماری میکنم برگردم خونمون٬همش دلم شور میزنه٬ میترسم اگه نباشم یک چیزی رو از دست بدم٬ نمیدونم چی...اعتمادم کم شده از همه٬ از همه چیز٬ نمیدونم چرا؟..
    ممکنه بخندید ولی وقتی بیرونم همش این فکر باهامه که الان میافتم زمین و یه جاییم میشکنه٬ میترسم یکی خودم یا کیفم رو بدزده...
    احساس میکنم رفتار اطرافیان همه از روی ترحمه٬ همه پشت سرم حرف میزنن٬ احساس میکنم هیچکس دوستم نداره
    احساس میکنم من تو رویا زندگی میکنم٬ احساس میکنم از این رویا بیرون آمدم و دارم زندگی واقعی رو میبینم و بهم شک وارد شده٬ نمیدونم از کی همه چیز خراب شد٬ دوست دارم شاد زندگی کنم....بالاخره منم باید با مشکلات پیش برم...زندگی همینه میدونم....
    با خودم میگم یعنی سهم من از زندگی چی بود٬ دهه ی بیست زندگیم و اوج جوونیم رو دارم از دست میدم٬ از این دهه چند سال بیشتر نمونده٬ دوست دارم از این سالا خوب استفاده کنم٬ دوست ندارم الکی از دست برم٬ دوست دارم بعدها راضی باشم و افسوس نخورم

    افکار مثبت : نمیدونم چی بنویسم..

    نمیدونم منظور شما این چیزا بود یا نه٬ ولی من واقعا چیز دیگه ای برای گفتن ندارم....

    ببخشید ولی از کلیپتون خوشم نیومد٬ ناراحتم کرد٬ منظورتون رو متوجه شدم....این ارسال من هیچ ارتباطی به اون کلیپ نداره....
    پاسخ با نقل و قول

  16. نا امیدی از خودم! از زندگی!  سپاس شده توسط nafasebahar,سجاد صالحی

  17. ارسال:19#
    Mamad.H آواتار ها
    منم هر موقع اون کلیپ سگ سیاه افسردگی رو میبینم بدتر نا امید میشم و حس میکنم هر داروی ضد افسردگی مصرف کنم حالم خوب نمیشه.





    ...........................
    سلام
    ممنون از اینکه نظرتون رو میفرمایین...
    کلیپ سگ سیاه افسردگی به نوعی انسان افسرده رو با افسردگی که همه جوانب و ابعاد زندگیش رو تحت تاثیر قرار داده آشنا میکنه...
    شاید خیلی هامون نسبت به مسائل و مشکلاتی که ریشه در افسرده بودن ما دارن آگاه نباشیم و یا اینکه بخواهیم اونها رو سرکوب بکنیم و اجازه ندیم بهشون فکر بکنیم...
    شاید هم حق با شما باشه ...
    به هر حال خوشحال شدم از اینکه نظرتون رو نسبت به کلیپ فرمودین
    ایام به کام
    ویرایش توسط سجاد صالحی : 2015_01_30 در ساعت 21:34
    پاسخ با نقل و قول

  18. نا امیدی از خودم! از زندگی!  سپاس شده توسط niloofarabi,سجاد صالحی

  19. ارسال:20#
    سلام....

    اینکه اینجا محیط مجازی هست و مشکلات خاص خودش رو داره معقول هست و ضمنا هیچگاه نمیشه با مشاوره حضوری قیاس کرد. پیشنهاد میکنم حتما مشاوره حضوری هم داشته باشین.
    در مورد کلیپ جمله ای نوشته بودید که من متوجه منظور شما نشدم....دوست دارم نظرتون رو در مورد کلیپ کمی بازتر بکنین...و همچنین چه برداشتی از منظور بنده داشتین...

    از اینکه بالاخره افکارتون رو نوشتین خیلی خوشحالم...
    مسیر رو برای بنده و خودتون مشخص کردید...

    من میخوام یه پل بزنم به تاپیک های گذشته و یه جمع بندی داشته باشیم از نتیجه...
    اینها کلیاتی از شکایات شما هستند...
    " از خیلی چیزا میترسم ؛الان اینقدر بی دغدغه شدم که احساس میکنم تو این دنیا گم شدم؛ مریضی بابا روز به روز داره پیشرفت میکنه، فکر نکنم تا یکسال دیگه دوام بیاره؛همیشه بجز درس خوندن کار دیگه ای نداشتم٬به خاطر همین سردرگمم٬نمیدونم به چی علاقه دارم؛میترسم در مورد کلاسهای علمی ذهنم کشش سابق رو نداشته باشه٬چون واقعا هیچی یادم نمیاد؛تو این هفته یک سرگرمی هنری برای خودم پیدا کردم ولی گذاشتمش کنار٬ تنها چیزی که حس میکنم بلدم ولی حوصلش رو ندارم؛هر موقع میخوام از خونه بیرون برم٬ آماده میشم ولی همش استرس دارم٬نمیدونم چی باعث میشه٬ممکنه تا یک ساعت همونطور آماده یک گوشه بشینم و فکر کنم که برم یا نرم٬ اکثرا تصمیم میگیرم نرم چون استرس مانعم میشه٬ همش دلم شور میزنه؛اون لحظه میترسم اگه برم از یه چیزی پشیمون بشم؛هر موقع بیرون باشم لحظه شماری میکنم برگردم خونمون٬همش دلم شور میزنه٬ میترسم اگه نباشم یک چیزی رو از دست بدم؛وقتی بیرونم همش این فکر باهامه که الان میافتم زمین و یه جاییم میشکنه٬ میترسم یکی خودم یا کیفم رو بدزده
    احساس میکنم رفتار اطرافیان همه از روی ترحمه٬ همه پشت سرم حرف میزنن٬ احساس میکنم هیچکس دوستم نداره؛احساس میکنم من تو رویا زندگی میکنم ؛احساس میکنم از این رویا بیرون آمدم و دارم زندگی واقعی رو میبینم و بهم شک وارد شده"


    ولی این قسمت از حرفاتون به نظر من یه کور سوی امیدی رو جلو پامون میذاره...
    دوست دارم اینها رو با دقت و ظرافت خاصی بخونین....
    چرا که اهداف درمان و تمام انتظاراتتون در همین جملات نهفته است....
    "دیگه از بی دغدغه بودن خسته شدم دوست دارم سراغ یک چیزی برم که از این حالت بیرونم بیاره؛ دوست دارم شاد زندگی کنم....بالاخره منم باید با مشکلات پیش برم...زندگی همینه میدونم....؛با خودم میگم یعنی سهم من از زندگی چی بود٬ دهه ی بیست زندگیم و اوج جوونیم رو دارم از دست میدم٬ از این دهه چند سال بیشتر نمونده٬ دوست دارم از این سالا خوب استفاده کنم٬ دوست ندارم الکی از دست برم٬ دوست دارم بعدها راضی باشم و افسوس نخورم"

    من اگر بخواهم همه مشکلات تون رو در یک کلمه بگنجونم چیزی جز بد تنظیمی هیجان نیست!!!!
    همه ما در طول زندگی با مسائل مختلفی رو برو میشیم که به نوعی ما و ذهنمون رو برای مدت ها درگیر خودشون میکنن...
    استرس ؛ اضطراب؛ ترس ؛ نگرانی ؛ خوشحالی ؛ افسوس ؛ غم ؛ ناراحیت؛ شوق؛ شور ؛ نا امیدی؛ امید و ....اینها همه اون چیزی هستن که برامون بدست میاد....(هیجان)

    انسان همه هیجان ها رو در موقعیت های مختلف بکار میگیره ولی چیزی که مهم است اینه که این هیجان ها باید با استرسور یا اتفاقی که افتاده تناسب داشته باشه....

    اگر برای دوستت هدیه بخری انتظار نمیره که بشینه و گریه بکنه ؛ همچنین انتظار نمیره که برای روزها از شعف و خوشحالی نتونه بخوابه...

    تکلیفی که بهتون میدم اینه که به مدت دو روز صرفا در لحظه زندگی بکن....
    وقایع رو با جزئیاتش تو یه دفترچه یاداشت بکن و قبل از خواب مرورشون بکن...

    مثال
    ساعت 10 صبح رفتم بیرون........همزمان دلشوره داشتم ولی اجازه ندادم روی تصمیم بیرون رفتنم تاثیر بذاره.....خریدهامون کردم و برگشتم....

    در پس تکلیفی که بهتون میدم مسائلی مخفی است...
    اینکه شما نسبت به احساستون آگاه تر خواهین شد و ضمنا با این تکلیف در لحظه زندگی میکنین....
    بهترین احساس ها و هیجانها اونهایی هستن که در لحظه اتفاق بیفتن و ذهنمون رو درگیر خودشون نکنن...

    اگر هیجانها کنترل نشن میتونن بر حوادث بعدی و مسائل دیگر هم تاثیر بذارن...........فقط ازتون میخوام که اجازه ندید احساس و هیجانتون که به یک مساله به وجود اومده بود برای مسائل دیگه تاثیر بذاره...

    دومین تکلیف من به شما اینه که در طی این دو روز قبل از اینکه بخواهین کاری رو بکنین حتما موقعیت رو به نفع خودتون تغییر بدید؛ طوری که هیجان و احساس دلخواهتون رو بتونین بروز بدید...
    مثلا اگر از بیرون رفتن میترسین هدفتون رو از بیرون رفتن مشخص بکنین و مسیر مشخصی رو طی بکنین...ترسهاتون رو بنویسین و یک نمره از 0 تا 100 به اون ترس بدید تا بدونین که قدر معقول و منطقی هستند
    اون موقع همه هیجانهای شما در سطحی که دلتون میخواهد تراز میشن...

    ترس های غیر منطقی رو نا خودآگاه پس میزنین و در مورد اونهایی که معقول هستن ، پیشگیری های لازم رو انجام میدین

    سومین پیشنهاد بنده هم اینه که سعی کنین خودتون رو ملزم بکنین تا به جامعه برگردید....
    فعالیت های ورزشی ؛ میهمانی ها ؛ صله رحم و دور هم جمع شدن ها و ....



    ولی یه مساله مهم که لازمه تاکید بشه اینه که همه این مسائل و مشکلات به یکباره و یک شبه براتون به وجود نیومدن که بخواهند به یکباره حذف بشن....
    پس کمی حوصله به خرج بدید
    تلاشتون و همچنین امید به بهبودی تون رو بیشتر بکنین

    من مدت زمان لازم برای انجام تکالیف شما رو کاهش دادم تا بتونین با شور و شوق بیشتری اونها رو انجام بدید
    درسته که مشاوره حضوری این امکان رو میده که با جزئیات بیشتری مسائل رو عنوان بکنین ولی این رو بدونین این جزئیات سر نخ های مهمی هستن...
    شاید اگر مشاوره حضوری بود و شما با تمایل بیشتری مسائل رو عنوان میکردید این فاصله زمانی به یک جلسه محدود میشد و ما چند روز جلوتر بودیم....

    در لحظه زندگی کن.
    پاسخ با نقل و قول

  20. نا امیدی از خودم! از زندگی!  سپاس شده توسط nafasebahar,niloofarabi

صفحه‌ها (4): صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •