تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




نا امیدی از خودم! از زندگی! زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:مرسده نیایش
آخرین ارسال:سجاد صالحی
پاسخ ها 38

صفحه‌ها (4): صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

نا امیدی از خودم! از زندگی!

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام
    احساساتم بدتر از اونه که بتونم برای خودم کاری انجام بدم٬مشکلم رو قبلأ توضیح دادم..میترسم خیلی میترسم٬...
    پاسخ با نقل و قول

  2. نا امیدی از خودم! از زندگی!  سپاس شده توسط A@92,روشن

  3. ارسال:2#
    هیچوقت نا امید نباشید چون که میگن کافر همیشه ناامیده پس به خودتون ایمان داشته باشین و اگه دوست دارین بگین چی شده که کمکتون کنم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:3#
    در موضوع افسردگی شدید ٬در همین قسمت٬ مشکلم رو تا حدی توضیح دادم..میتونید از اونجا بخونید؟.......مرسی
    پاسخ با نقل و قول

  5. نا امیدی از خودم! از زندگی!  سپاس شده توسط سجاد صالحی

  6. ارسال:4#
    سلام...
    خیلی خوشحالم که تالار رو همینجوری ترک نکردید....

    یه وقتایی هست که ما بدهکاریم...به همه چی خدا، خانواده ، دنیا؛ فامیل و غیره....

    یه وقتایی هم هستن که ما از همه اون کسا و چیزایی که گفتم طلبکاریم!!!
    نه اینکه اضافه بر حقمون انتظار داشته باشیم...
    نه!!!!!

    اینجاست که این سوال ها برامون پیش میاد!!!
    چرا من به حق و حقوقم نرسیدم...
    چرا باید فلان مساله برای من پیش بیاد؟
    چرا باید فلان بشه؟
    و
    و
    و....

    منظورم من در اینجا همون حق حقه خودمون هست...

    این که من چرا دکتر نیستم حق حقه ما نیست! دلیلش هم واضحه ...چون یا تلاشم کم بوده و یا اینکه زودتر از موعود میخوام به اون پله آخر برسم....

    زیاد نمیخوام صحبت بکنم....

    تا حدودی مشکلتون رو تو تاپیک افسردگی خوندم و درک کردم!
    نه اینکه فقط ادعای فردی رو که در ظاهر بگه درکتون کردم !!!!نه!!!!!
    بچه های قدیمی تالار احتمالا بدونن ....
    منم مشکلاتی برام پیش اومده که کلیت مساله همخوانی بسیار بالایی با مشکل شما داره....و شاید خیلی بالاتر از اونی که فکر بکنی...

    پس باور کن که درکتون میکنم. ولی گاهی نیاز هست که تخلیه روانی بشیم....
    اصلن گاهی نیاز هست که بغضمون بترکه.....
    داد بزنیم....
    گریه بکنیم....
    شاید این همون چیزی هست که در همون لحظه حق ماست....

    گاهی هم فقط دنبال یه هم صحبت میگریم...
    یه گوش شنوا!!!
    کسی که فقط گوش بکنه....

    ما بچه های همیاری همون گوش شنوایی هستیم که واقعا طرف مقابلمون رو درک میکنیم....
    با افکار و احساسات سایر دوستانمون که مشکل دارن زندگی میکنیم....
    دنیا رو از دید همون دوستانی که مشکل دارن میبینیم...
    همدل و همراهشون هستیم
    و گاهی همدردشون

    تا جایی که یادمه اکثر ماها همه برای حل مشکل اومدیم اینجا ولی کار به جایی رسیده که دل کندن از این محیط سرشار از آرامش برامون سخت شده......

    برگردیم به موضوع خودمون . دوست دارم اون حقوقی رو که بهش نرسیدین رو بدونم....

    ممنون میشم همراهیمون بکنین
    پس بی زحمت برامون لیستشون بکن
    پاسخ با نقل و قول

  7. نا امیدی از خودم! از زندگی!  سپاس شده توسط alonegirl,nafasebahar,niloofarabi,کوثر حبیبی,روشن

  8. ارسال:5#
    سلام
    زندگی خیلی وقته برام ثابت مونده..حتی مسائلی که بهشون فکر میکنم خیلی وقته تکراری شدن...چیز جدیدی نیست..این تکرار ناراحتم میکنه..انصرافم از مقطع فوق که قبلا گفته بودم٬ اینقدر برام سنگین بود واذیتم کرد که احساس میکنم وهمش فکر میکنم اگه یک کلاس متفرقه هم برای سرگرمی خودم برم٬نصفه ولش میکنم و همین مانع از انجام اینکار میشه..واقعا این ترس یا احساس بد مانعم میشه..من همیشه برای دوستام و هم سن و سالانی که باهاشون رفت وآمد دارم یک دوست با محبت وکامل بودم ولی الان که من مشکل پیدا کردم ٬ بجز خانواده خودم هیچکس همراهم نبود٬ این باعث شده من هم دوست نداشته باشم که مثل سابق باشم..من واقعا نتونستم این سه سال برای خودم استارت یک زندگی شاد و پر مشغله رو بزنم...از نظر روحی توان هیچ فعالیتی رو ندارم .. اگه بتونم مثل سابق فعالیتام رو شروع کنم زندگی برام عوض میشه.......
    پاسخ با نقل و قول

  9. نا امیدی از خودم! از زندگی!  سپاس شده توسط سجاد صالحی

  10. ارسال:6#
    سلام....
    همونطور که حدس میزدم شما فقط دچار یک روزمرگی شدید
    موانع و مشکلاتی که شما دارین چه بسا شدیدتر از اون رو دیگران نه تنها تجربه کردن بلکه با همونها دارن زندگی میکنن.....
    برین و این تاپیک رو بار دیگه مرور بکنین
    پس این روزمرگی نباید روی ما تاثیر بذاره!
    ما توی روانشناسی روانشناسی بزرگ به نام آرون تی بک داریم.
    ایشون یه مثلث شناختی برای انسان قایل هستن....
    خود ----دیگران------جهان
    انسان هم از دیگران و هم جهان تحت تاثیر هست! و مهم تر از همه اینکه میتونه بر هر دوی اینها تاثیر بذاره....
    خودمون رو بشناسیم....
    ما میتونیم جهان رو تغییر بدیم....اگر خودمان را تغییر دهیم...
    این واژه هاست که با انرژی پنهانشون ما رو مقید به چیزی میکنن.
    این انرژی واژه هایی هست که زندگی رو به کام ما شیرین میکنن
    صادقانه برگردین به کلمات و جملاتی که تو ذهنتون مرور کردین (چه اونهایی که گفتین و به زبان آوردین و چه اونهایی که در ذهنتون مرور کردید) فکر بکنین !!!
    ببینین چه بار منفی یا مثبتی بهتون القا کردند؟
    مثبت بود یا منفی؟
    خدا؛ نماز؛پدر؛مادر؛ عشق ؛ همسر ؛ تحصیل ؛ شغل؛ دوست ؛ همزبان ؛ همراه؛سفر؛پرواز
    شیطان؛کفر؛دروغ؛ناتوانی ؛نادانی؛ریا؛دزدی؛سقوط؛
    بار انرژی این دو گروه کلمات با هم هستند؟
    مسلما خیر!!!!
    چرا به کلماتی که فکر میکنیم فکر نمیکنیم؟چرا به کلماتی که به زبان میاریم فکر نمیکنیم؟چرا به کلماتی که عمل میکنیم فکر نمیکنیم؟
    این کلماتی که بار منفی دارن همه با هم دست به دست هم میدن تا رکود به وجود بیاد؛ روزمرگی به وجود بیاد؛ناامیدی به وجود بیاد و و و ....
    چیزی که بیشتر از همه شما رو آزار میده اینه که این روزمرگی خودش رو در پس سایر مشکلاتتون قایم کرده !!
    میخواهد با اون مشکلات دست به کاری بزنه که برای همه عمر شما رو از لذت بردن و زندگی کردن ساقط بکنه!!!
    ما با افکارمون زنده هستیم....
    افکارمون دو دسته هستند
    افکار خوب و افکار بد
    چیزی که میخوام توضیح بدم در مورد افکار بد هست...
    افکار بد از استدلال و نتیجه گیری های سوء گیرانه و عجولانه و بی منطق عمق ذهنمون سرچشمه میگیرن...
    خطاهای شناختی !!!
    این همه اون چیزی هست که سر منشا مشکل شماست...
    شما ناخودآگاه دچار این خطاها شدید بر میگردیم به صحبت های شما و خطاهای شناختی ای که مرتکب شدید
    "زندگی خیلی وقته برام ثابت مونده. حتی مسائلی که بهشون فکر میکنم خیلی وقته تکراری شدن................خطای تعمیم افراطی اینجا اومدید و رکودی رو که از یک مشکل به وجود اومده به کل زندگی تون با تاکید خیلی وقته بیان کردید... در حالی که اینطور نیست! زندگی پستی و بلندی داره ....انسان یه دفعه به بلوغ نمیرسه! باید تجربه بکنه ؛ دنیا رو بگرده ؛ شکست بخوره ؛ آسیب ببینه ؛ یاد بگیره؛ از دست بده ؛ بدست بیاره و ...........
    چیز جدیدی نیست...............تفکر همه یا هیچ......سفید یا سیاه!!!......زندگی رو باید ساخت؛ باید تلاش کرد ...چرا چیز جدیدی نیست؟ ما دارای ابعاد مختلفی هستیم ...دو تا از بعد های زندگی ما زمان و مکان هستند... هیچ انسانی امکان نداره در یک نقطه و یک لحظه باقی بمونه....ما در حال پیشرفتیم...
    این تکرار ناراحتم میکنه..............خطای شناختی انزجار گزینی........خیلی ساده اینکه شما فقط روی چیزی تاکید میکنین که صرفا ازش متنفرین....گاهی دوست داریم در یک لحظه باقی بمونیم....مثل یه دیدار عاشقانه در یک مکان رویایی...دوست داریم ترکش بکنیم؟ولی باید ترک بکنیم .. چرا که ذات ما انسان ها کمالگراست...دنبال رسیدن به کمال هست!!! نهایتی برای ما وجود نداره...چرا که خدای باری تعالی از روح خودش به ما دمیده....خدا نهایتی ندارد! پس ما هم مانعی برامون وجود نداره! این خودمون هستیم که خودمون رو محصور و محدود کردیم....
    انصرافم از مقطع فوق که قبلا گفته بودم٬ اینقدر برام سنگین بود واذیتم کرد که احساس میکنم وهمش فکر میکنم اگه یک کلاس متفرقه هم برای سرگرمی خودم برم٬نصفه ولش میکنم و همین مانع از انجام اینکار میشه. واقعا این ترس یا احساس بد مانعم میشه...............خطای شناختی نتیجه گیری شتاب زده........از کجا این همه مطمئن هستین که اگر فعالیتی رو شروع بکنین حتما نصفه ول میکنین؟ از همه مهم تر اینکه شما هنوز دوست دارین در گذشته بمونین!!!اون موقع نشستین و بعد از کلنجار رفتن با خودتون و در نظر گرفتن بسیاری از مسائل انصراف از یک مقطع تحصیلی رو انتخاب کردید !
    نباید خودتون رو به خاطر اون انتخاب سرزنش و یا تحقیر بکنین....باید واقع بین باشین...اینکه بخاطر یک اشتباه همیشه از خودمون یا دیگران و جهان اطرافمون طلبکار باشیم اشتباه محض است!
    من همیشه برای دوستام و هم سن و سالانی که باهاشون رفت وآمد دارم یک دوست با محبت وکامل بودم ولی الان که من مشکل پیدا کردم ٬ بجز خانوادهخودم هیچکس همراهم نبود٬ این باعث شده من هم دوست نداشته باشم که مثل سابق باشم ...........خطای هیجانی ذهن خوانی.......از کجا میدونین دوستانتون درگیر مشکلاتی بزرگتر از مشکل شما هستن یا نه ؟ اصلا به فرض اینکه هیچ مشکلی ندارن!!!! شما مگه هر محبت و یا کمکی بوده صرفا بخاطر اینکه در روز و مکان دیگری برگردن تلافی بکنن این کار رو کردید؟ با خدا معالمه کنین نه با بنده خدا.....
    تنها اوست که از همه دلها آگاه هست....اگر ما نباشیم قطعا خدا دیگرانی رو وسیله حل مشکلات یک بنده اش سر راهش قرار خواهد داد....
    نه تنها خدا بلکه بنده خدا هم نیازی به من و شما نداره....من اگر نباشم تالار همیاری تعطیل میشه؟
    شما اگر نباشین خانواده تون از هم خواهد پاشید؟
    من واقعا نتونستم این سه سال برای خودم استارت یک زندگی شاد و پر مشغله رو بزنم . از نظر روحی توان هیچ فعالیتی رو ندارم.................خطای شناختی برچسب زدن....چرا به خودتون برچسب میزنین؟ اگر یک نتیجه گیری کلی از حرفتون داشته باشیم به بنبست میرسیم...
    بن بستی که با یک رنگ قرمز و با خط درشت نوشته شده" من نمیتوانم"
    آیا واقعا درست نتیجه گیری کردیم؟
    پس به رفتارمون برچسب بزنیم نه خودمان(شخصیتمان)
    اگه بتونم مثل سابق فعالیتام رو شروع کنم زندگی برام عوض میشه.....................تنها ترین جمله ای که هم خوشحال و هم امیدوارم کرد همین جمله تون بود....احسنت و هزار آفرین به این تصمیم شما
    دوست دارم همه اون افکاری که براتون احساس منفی دارن رو روی یک کاغذ بنویسین....همین الان
    ویرایش توسط سجاد صالحی : 2015_01_25 در ساعت 16:20
    پاسخ با نقل و قول

  11. نا امیدی از خودم! از زندگی!  سپاس شده توسط alonegirl,nafasebahar,niloofarabi,محسن عزیزی,روشن

  12. ارسال:7#
    سلام
    بابت نوشته هاتون ممنون
    ببخشید امکانش هست نوشته هاتون رو زیاد کتابی ننویسید؟ اگه بشه راحتتر بنویسید تا درک بعضی قسمت ها آسون تر بشه.....ممنون میشم.مرسی
    ۱- یعنی من افسردگی ندارم؟
    ۲- اون چیزی که راجع به دوستام نوشتم...انتظار مقابله به مثل نبود...خب منم تو دلم در اوج ناامیدی از خدا انتظار یک همراه رو داشتم...که دستم رو بگیره و کمکم کنه...
    ۳- واقعا اون چیزایی رو که گفتین بنویسم؟... من مواقعی که گریه میکنم و واقعا احساس تنهایی و ناامیدی میکنم...توی دفترم اون افکاری رو که همون لحظه دارم٬ همش رو مینویسم....

    ۴-من میدونم به انتظار همراه نشستن فایده نداره و این منم که باید به خودم کمک کنم..خودم دست خودم رو بگیرم..چطوری این انرژی رو پیدا کنم؟.....روحیم خیلی ضعیف شده..

    ۵- الان چکار کنم؟ شما چطور میتونی بهم کمک کنی؟
    ۶- واقعا دوست دارم به خودم کمک کنم ولی واقعا از لحاظ روحی توانش رو ندارم..به خاطر همین احساس میکنم افسردگی دارم..
    ممنون

    من نظرتون راجع به روزمرگی رو قبول دارم٬ ولی به نظرتون چی باعث میشه بعضی ها بتونن تحمل کنن٬ ولی بعضی ها به مشکل بر بخورن!!!!........
    ویرایش توسط سجاد صالحی : 2015_01_25 در ساعت 22:44 دلیل: ترکیب پست های متوالی
    پاسخ با نقل و قول

  13. نا امیدی از خودم! از زندگی!  سپاس شده توسط alonegirl,سجاد صالحی

  14. ارسال:8#
    نقل قول نوشته اصلی توسط مرسده نیایش نمایش پست ها
    سلام
    بابت نوشته هاتون ممنون
    ببخشید امکانش هست نوشته هاتون رو زیاد کتابی ننویسید؟ اگه بشه راحتتر بنویسید تا درک بعضی قسمت ها آسون تر بشه.....ممنون میشم.مرسی
    ۱- یعنی من افسردگی ندارم؟
    ۲- اون چیزی که راجع به دوستام نوشتم...انتظار مقابله به مثل نبود...خب منم تو دلم در اوج ناامیدی از خدا انتظار یک همراه رو داشتم...که دستم رو بگیره و کمکم کنه...
    ۳- واقعا اون چیزایی رو که گفتین بنویسم؟... من مواقعی که گریه میکنم و واقعا احساس تنهایی و ناامیدی میکنم...توی دفترم اون افکاری رو که همون لحظه دارم٬ همش رو مینویسم....

    ۴-من میدونم به انتظار همراه نشستن فایده نداره و این منم که باید به خودم کمک کنم..خودم دست خودم رو بگیرم..چطوری این انرژی رو پیدا کنم؟.....روحیم خیلی ضعیف شده..

    ۵- الان چکار کنم؟ شما چطور میتونی بهم کمک کنی؟
    ۶- واقعا دوست دارم به خودم کمک کنم ولی واقعا از لحاظ روحی توانش رو ندارم..به خاطر همین احساس میکنم افسردگی دارم..
    ممنون

    من نظرتون راجع به روزمرگی رو قبول دارم٬ ولی به نظرتون چی باعث میشه بعضی ها بتونن تحمل کنن٬ ولی بعضی ها به مشکل بر بخورن!!!!........
    سلام....
    در مورد تذکر بجاتون خیلی ممنونم...
    از این به بعد حتما سعی میکنم ساده بنویسم ولی در مورادی لازم هست مطالبی رو عنوان بکنم... کجای صحبت های بنده رو متوجه نشدید ؟
    من هیچگاه نگفتم شما افسردگی دارین....

    یه نفر رو در نظر بگیرین که هیچگاه مشکلی براش پیش نیومده و همیشه خدا خندان و بشاش هست....در نگاه اول انسانی زیبا و کامل و بدور از مشکلات به نظر میرسه درسته؟
    ولی اگر همین آدم در مجلس غم و سوگی حاظر بشه و بشاش و خنده رو باشه باز هم این قضاوت رو خواهیم کرد؟
    البته که همه میگن این بابا مشکل روانی داره!!!
    چرا نظر همه به یکباره تغییر کرد؟

    منظور بنده هم این نبود که شما مقابله به مثل میکنین!!!!گاهی نیاز هست در طوفانهای زنندگی تنها بریم جلو..........
    گاهی با خانواده
    گاهی با همراهان و دوستان
    و گاهی با مشکلات و دشمنان

    اگر شما اون احساساتی رو که در مواقعی که گریه میکردید رو بیان بکنین باز دچار خطا میشیم!
    این خطا هم اینه که ما قضاوتی رو انجام میدیم که از سر احساس و هیجان بوده...

    ما هدفمون اینه که همه افکار اتوماتیک منفی رو که در همین لحظه به سراغت اومدن رو بدونیم ! بدون هیجان و سوگیری
    و اینکه گفتم بنویسین انتظار دارم بنویسین اونم رو کاغذ!
    میخوام هر چی افکار بد هست رو بدون هرگونه خجالت ؛ ترس ؛ اضطراب و ..... بنویسین...

    اگر احساس کردید که نیاز هست با من خصوصی بیان بکنین حتما یه عکس از نوشته تون بگیرین و برام بفرستین....اعتماد بکنین من مشاورم... صادق ؛ امین ؛ راز دار


    همین که احساس کردید نیاز به تغییر دارین و اومدین اینجا و تو یه تاپیک مشکلتون رو عنوان کردید بزرگترین و مهمترین اقدامی بود که انجام دادی....بقیهر اه رو تا جایی که نیاز هست من با شما طی خواهم کرد....

    نترسین قرار نیست که همیشه من راهنمای شما باشم....

    روزی میرسه که یا من و یا خود شما این ارتباط رو به علت رفع مشکل قطع خواهیم کرد و شما به روند زندگی عادی تون خواهین برگشت.... پر انرژِی و شادکام

    من مشکل و مساله شما رو با پیداکردن باورهای غلط و به چالش کشیدن اونها و هم چنین جاگزینی افکار و باور های مثبت (البته به کمک خوش ما) حل خواهم کرد...
    چیزی که مهم هست همکاری و عدم قطع رابطه از طرف شماست....

    اگر تکلیفی داده میشه باید به نحو احسنت انجام بدید و قطعا تک تک تکالیف بررسی خواهند شد......
    من تا موقعی در خدمت شما هستم که تکالیفی که بهتون میدم رو انجام بدید

    اولین تکلیف شما همون نوشتن افکار هست....البته افکار منفی و افکار مثبت....

    قرار شد از این به بعد به خودتون برچسب و انگ یه فرد افسرده رو نزنین....

    نه تنها در مورد روز مرگی بلکه در همه موراد و مشکلات میزان تاب آوری افراد بر میگرده به افکار و باورهای عمیق اون فرد!
    چرا مرتاض های هندی میتونن با یه عدد خرما چهل روز زنده بمونن ؟
    چرا همونها میتونن با پای لخت رو آتش گذاخته راه برن؟
    ----------کاری با درست بودن و یا درست نبودن این قبیل افراد نداریم...........

    من تکلیف شما رو روز چهارشنبه شب بررسی میکنم....
    شب خوش
    پاسخ با نقل و قول

  15. نا امیدی از خودم! از زندگی!  سپاس شده توسط alonegirl,nafasebahar,niloofarabi

  16. ارسال:9#
    سلام
    بله حتما...افکارم رو مینویسم......ولی نمیتونم ازشون عکس بگیرم.....اینکار احساس بدی بهم میده......امیدوارم بتونید درک کنید.....ممنون....پس تا دو روز دیگه...
    پاسخ با نقل و قول

  17. نا امیدی از خودم! از زندگی!  سپاس شده توسط سجاد صالحی

  18. ارسال:10#
    توی نوشته هام....آرزوهام همه مثبته...پشیمونی و افسوس از خیلی مسائل هست...اشتباه....خیلی فرصتها رو باختم....واقعا حیف شدم....

    چند مساله هست که واقعا میدونم اشتباهه.....گفتنش سخته....ولی قلبم همش میخواد اشتباه بودنش رو انکار کنه......میدونم خیلی خودمو اذیت میکنم
    خیلی حساس و زود رنج شدم.....
    به آ ینده که فکر میکنم...هیچ خوشبختی تو مسیر نگاهم احساس نمیکنم...

    خیلی از مرگ میترسم......
    پاسخ با نقل و قول

  19. نا امیدی از خودم! از زندگی!  سپاس شده توسط سجاد صالحی

صفحه‌ها (4): صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •