تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




دخالت کردن خانواده شوهرم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ارزو م
آخرین ارسال:ارزو م
پاسخ ها 9

دخالت کردن خانواده شوهرم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    باسلام خدمت شما من ده ساله که ازدواج کردم 29سال دارم کارشناسی حقوق خوندم محل سکونتم کرمانشاست شوهرم 38سالشه دیپلم داره کارمند ودرصمن پسرعمم هستش ازدواج مابا کلی دعوا ومخالفت پدرمن شروع شد ولی من عاشق همسرم بودم هنوزم هستم من دانشجو بودم که ازدواج کردیم علی رعم دور بودن محل دانشگاه با محل زندگیم واینکه باید درهفته سه روز خونه پدرم میموندم برای کلاسهام من شکایتی نداشتم چون ازاول شوهرم قبول کرده بود درس خوندن منو هرچندقرار بود انتقالی بگیره یعنی به پدرم قول داد ولی نشد نتونست خیلی برام سخت بود تااینکه دوترم ازدانشگاهم مونده بود باردار شدم واقعا برام شرایط سخت تر شد ولی باز تحمل کردم تااینکه یه موضوع پیش اومد بین خانواده من وشوهرم به دعوا کشید خیلی بد من دوماه حق نداشتم به خانوادم حتی زنگ بزنم تو خونه درس میخوندم شوهرم منو اذیت کرد خیلی من نتونستم از یاد ببرم سراین موضوع از خواهرشوهرم که باعث این دعواشد کینه گرفتم هرگز نتونستم فراموش کنم چون دچاراسترسهای شدید شدم دخترم هم شیر میخورد به وضوح میدیدم که اونم تاثیر میگیره تنهاشده

    برام سخت بود تو سن هجده سالگی یه بچه رو بدون تجربه بزرگ کنم ولی با سختی گذشت چندبار خواستم ازش جداشم ولی به خاطر بچم حتی این جرات رو نداشتم خونه پدرم برم بلاخره این قضیه گذشت خونه من سعی کردن این رابطه رودرست کنن با اینکه خیلی هم مقصر نبودن ولی خونواده شوهرم دیگه نمیخواستن باهاشون رایطه ای داشته باشن همش تیکه مینداختن ومن اذیت میشدم بیشتیر خانواده خودم رو مقصر میدونستم همیشه عذاب میکشیدم تااینکه پنج سال ازاون ماجرا گذشت من یه خواهر دارم 24سالشه ازدواج کرد بعداز چندماهی طلاق گرفت خوب زندگیش خیلی بد بودونتونست تحمل کنه حالا همون خواهرشوهرم پشت سرخواهرم حرف زده بهش تهمت زده وپدرشوهرم هم یه حرفایی زده که البته منکر شده حالا دوباره همون دعواها تکرار شده من به هم ریختم اینم بگم که یه دختر دیگه دارم دوسالشه خیلی دوباره عذاب میکشم ازخواهرشوهرم متنفر شدم بازشوهرم این حقو به من نمیده البته سراین موضوع باهاش دعواکرده ولی من نمیخوام خونشون برم شوهرم برام شرط گذاشته اگه خونه مانری خونه خودتون هم نمیری اگر هم بری بچه ها رونمیبری توجیهشم اینه که بچه هام بایدازاین دعواها دور باشن درصورتی که خانواده من دعوایی نکردن خیلی هم به من کمک میکنن تو همه شرایط درکنارمون هستن از شما میخوام منو راهنمایی کنید من باید چیکارکنم خیلی سردرگمم ممنون میشم
    ویرایش توسط سجاد صالحی : 2015_01_25 در ساعت 20:40 دلیل: ترکیب پست های متوالی
    پاسخ با نقل و قول

  2. دخالت کردن خانواده شوهرم  سپاس شده توسط سجاد صالحی

  3. ارسال:2#
    با سلام

    امیدوارم حالتون خوب باشه.
    1-من به طورکامل متوجه نشدم که اختلاف شما باخانواده همسرتون سر چه مساله ای هست؟ در واقع مشکل اصلی رو ذکر نکردید؟ مشکلی که در پی اون روابط دچار مشکل شدن.

    2- آیا شما باخانواده همسرتون زندگی می کنید؟
    پاسخ با نقل و قول

  4. دخالت کردن خانواده شوهرم  سپاس شده توسط elnaz.t,niloofarabi,مهدوی,محسن عزیزی,ترنّم,ریحـانه,ساجده,سجاد صالحی

  5. ارسال:3#
    باسلام مجدد مشکلی اصلی خواهرشوهرمه که چندسال پیش به برادرم ابرازعلاقه کرده بود بعد که دوخانواده فهمیدن گفت که داداش من مقصربوده وخودش روبیگناه جلوه داد بعدش هم رابطه شوهرم باخانواده من بد شد منم ازخواهرشوهرم متنفرشدم هرچی به شوهرم میگفتم خواهرت مقصربوده دوست نداشت باور کنه بامن دعوا میکرد اعصاب من واقعا به هم ریخت افسرده شدم الان بعدازاون ماجرا که رابطه شوهرم باخانواده من کمی خوب شده بود دوباره خواهرشوهرم یه ماجرای دیگه درست کرد کلی به من اهانت کرد من دیگه دلم نمیخواد ببینمش ارامشم روبه هم میزنه اما شوهرم میگه اگه خونه بابای من نری خونه پدرخودت هم نباید بری بهش گفتم حداقل بیاد ارم معذرت بخواد اما نیومد شوهرم میگه خونشون برو ولی باهاش حرف نزن میگم غرور من خورد شده برای دومین باراما درکم نمیکنه همش سراین موضوع دعوا میکنیم دلم میخواد پدرومادرم رو ببینم اما اجازه ندارم به نظر شما من چیکار کنم در پاسخ اون سوالتون که گفتین باخانواده شوهرم زندگی میکنم نه جدا زندگی میکنیم اصلا من شهرستانم هم خونه اونا هم خونه پدرم یه شهر دیگه هستن
    پاسخ با نقل و قول

  6. دخالت کردن خانواده شوهرم  سپاس شده توسط ساجده,سجاد صالحی

  7. ارسال:4#
    ریحـانه آواتار ها
    سلام آرزو خانم

    پیش از اینکه مشاور گرامی راهنماییتون کنند، من چند نکته رو خدمتتون عرض می کنم.

    اول از همه ازتون می خوام آرامش خودتون رو حفظ کنید. (ألا بذکرالله تطمئن القلوب) چون شما مادرید نیاز به آرامش بیشتری دارید.

    آقایون هم مثل خانم ها نسبت به روابط همسرشون با خانوادشون حساس هستند و اگر همسرشون با خانوادشون مشکلی داشته باشه آرامششون رو از دست میدن و در نتیجه در نوع برخوردشون با همسرشون تاثیر منفی می گذاره. به نظر من به این خواسته همسرتون توجه کنید یعنی به خونه خانوادش برید اما برای اینکه خواهر همسرتون متوجه اشتباهشون بشن فعلا با ایشون سر سنگین برخورد کنید. و به پدر و مادر همسرتون به عنوان بزرگتر احترام بگذارید. مطمئن باشید شما چیزی از ارزشتون کم نمیشه که بیشتر هم میشه. (البته با حفظ عزت و احترام خودتون)

    به خاطر خانواده ها با همسرتون بحث نکنید. اگر غیر منطقی برخورد کردند و عصبی بودند سکوت کنید وقتی آرامششون بیشتر شد براشون توضیح بدید که این اختلافها هیچ ارتباطی به شما و همسرتون نداره. این ها ممکنه باز هم با هم خوب بشن فقط غصه هاشون برای شما باقی می مونه.

    می دونم سخته، بهتون بی احترامی و اهانت شده، به خواهرت توهین شده، و الان هیچ حس خوبی ندارید چون هیچ خطایی مرتکب نشدید. و هر چند ما از همه ماجرا مطلع نیستیم و جای شما نیستیم

    اما بهترین سبک رفتاری به نظرم در این مواقع رفتار کریمانه و بزرگوارانه است. گاهی باید گذشت کرد ... (اما با حفظ احترام و عزّت خودتون و سردی رابطه با خواهر همسرتون. چون باید متوجه خطاشون بشن.) البته با همسرتون حرف بزنید و بگید اجازه بدن یک مدت کوتاهی کمتر پیش خانوادشون برید تا کم کم مسائل فراموش شن. چون ممکنه دیدارها موجب بشه دوباره برخی صحبت ها یادآوری بشن ... پس نیاز به گذر زمان هست. و بهشون این اطمینان رو بدید که دوباره مثل قبل رفت و آمد ها رو شروع می کنید اما برای بهتر شدن روابط و کمرنگ شدن این ماجرا، نیاز به گذر زمان هست. و در این مدت سعی کنید خیلی اصرار به رفتن پیش خانواده خودتون هم نداشته باشید... با همسرتون حرف بزنید ، با هم دعوا نکنید. بهشون اطمینان بدید که زندگی تونه براتون مهمه.

    اینکه بتونی پاسخ بدی رو با خوبی بدی ارزشت رو بالاتر می بره و آرامش خودت رو هم بیشتر می کنه. به این گفته زیبای حضرت علی (ع) توجه کن:

    جوانمرد کسی است که بدی را به نیکی پاسخ دهد. (میزان الحکمة ، ج 8،ص365) آری ... در عفو، لذتی است که در انتقام نیست.

    به این توجه کن تو یک مادری و بچه های عزیزت به آرامش تو نیاز دارند پس اختلافهای خانوادگی ارزش به هم زدن آرامش تو رو ندارند.

    شاد باشی
    پاسخ با نقل و قول

  8. دخالت کردن خانواده شوهرم  سپاس شده توسط elnaz.t,niloofarabi,محسن عزیزی,ترنّم,ساجده,سجاد صالحی

  9. ارسال:5#
    باسلام خدمت شما خیلی ممنون که مطلب منو خوندین حرفاتون خیلی بهم ارامش داد میدونید خیلی سعی میکنم همین طور باشم که شما میگید ولی حس میکنم پشت این دعواها یه چیزی هست یعنی میخوان زندگی منو خراب کنن به همین خاطر فکر میکنم باید ازشون فاصله بگیرم بعد شوهرم هنوزم رابطش باخانواده من بده یعنی توهمه چیز اونارو مقصر میدونه حتی وقتی خونمون میان خونه وای نمیسه اونام ناراحت میشن چیزی نمیگن ولی من توچهرشون میبینم که ناراحتن دلم به درد میاد من دوتا زایمان داشتم مامانم شب وروز به خاطر منو وبچم نخوابیده حالا این حقشه بازم ممنون از شما
    پاسخ با نقل و قول

  10. دخالت کردن خانواده شوهرم  سپاس شده توسط ریحـانه,سجاد صالحی

  11. ارسال:6#
    ریحـانه آواتار ها
    سلام خواهش می کنم

    درک می کنم قرار گرفتن در همچین شرایطی خیلی سخته.

    خوب اختلاف هایی که ایجاد شده رو همسرتون هم تاثیرگذار بوده، نیاز به صبر و زمان هست. به نظرم سعی کنید محبتتون رو به همسرتون بیشتر کنید. هم زبانی و هم تو عمل نشون بدید که زندگیتون رو دوست دارید. همسرتون رو دوست دارید. فرزندانتون رو دوست دارید. صبر و تحملتون رو بالا ببرید و زمانی که همسرتون خیلی بحث می کنند شما در بحث وارد نشید نه از خانواده خودتون دفاع کنید و نه از خانواده ایشون و خواهرشون بد بگید.
    اختلافهای شما روی فرزندانتون هم تاثیر گذارند. وقتی همسرتون بزرگواری و احترام شما رو نسبت به خونوادشون ببینند و ببینند شما از اونها بدگویی و نارحتی نمی کنید، مطمئن باشید در طول زمان رفتارشون نسبت خونواده شما هم تغییر خواهد کرد. فقط نیاز به صبر و محبت و تدبیر و گذر زمان هست.

    چند سوال ازتون دارم اینکه نوشتید حس می کنید پشت این دعواها یک چیزی هست و میخوان زندگیتون رو خراب کنند فقط یک حسه و یا واقعا اینطوره؟

    اختلافهایی که خواهر همسرتون با شما یا خانوادتون داره چه ارتباطی با خراب کردن زندگی شما داره؟

    با توجه به اینکه همسرتون پسرعمه تون هستند رابطه پدرتون با خواهرش (مادرشوهرتون) چطور هست؟
    پاسخ با نقل و قول

  12. دخالت کردن خانواده شوهرم  سپاس شده توسط elnaz.t,niloofarabi,مهدوی,محسن عزیزی,ترنّم,ساجده,سجاد صالحی

  13. ارسال:7#
    بله به نظرم یه حسادتهاییی دان یعنی مطمئن هستم که اگه بخوام بگم خیلی مفصله رابطه عمه من با پدرم رو پرسیدین پدرم چندبار بهش سر زد یعنی مناسبتی پیش میومد بهش سرمیزد اما اون همیشه به خاطر خانواده خودش چون اونا راضی نبون با پدر من ارتباط داشته باشه اصلا با ماکاری نداشتن سعی میکردفاصله بگیره پدرم هم وقتی میدید اینطوریه کمتر طرفش میرفت
    پاسخ با نقل و قول

  14. دخالت کردن خانواده شوهرم  سپاس شده توسط ریحـانه

  15. ارسال:8#
    ریحـانه آواتار ها
    سلام آرزو خانم خوبید؟

    امروز حستون بهتر شده؟

    به نظر من باید تمرکزتون رو بیشتر به سمت بچه ها و بهتر شدن زندگی خودتون جلب کنید تا توطئه ها و یا حس هایی که از رفتارهای دیگران دارید.

    هر چقدر به مسائل بین خانواده ها فکر کنید آرامشتون کمتر و اضطرابتون بیشتر میشه. تمرکزتون فقط روی زندگی خودتون باشه فعلا.

    به صحبت ها و رفتارهای دیگران توجهی نشون ندید. هر چند می دونم خیلی سخته ... اما تمرین کنید. خیلی از ما تو شرایط مشابه شما قرار می گیریم مهم این هست که چه عکس العملی در این شرایط داشته باشیم.

    تا می تونید به همسرتون توجه و محبت داشته باشید و باهاشون منطقی و آرام صحبت کنید و ایشون رو از سمت مشکلات به سمت خونه و خودتون جذب کنید.. حتی گاهی جویای حال خونوادشون باشید.

    اگه فکر می کنید مسائلی که بیان کردید (در مورد دخالت های خانواده همسرتون) کمکی به حل مشکلتون می کنه ، بنویسید شاید با کمک مشاورین عزیز بتونید حلشون کنید.

    باز هم تکرار می کنم نیاز به گذر زمان و صبر هست و البته عمل کردن به مواردی که گفتم و راهکارهای مناسبی که می تونه در بهبود شرایط زندگیتون موثر باشه و در آخر از همه مهمتر چیزی که در ارسال قبلیم فراموش کردم اشاره کنم اینکه بعد از همه اینها فقط به خدا توکل کنید و همه چیز رو به خودش بسپرید.
    ان شاالله که کمکتون می کنه و دوباره آرامش به زندگیتون برمی گرده.
    پاسخ با نقل و قول

  16. دخالت کردن خانواده شوهرم  سپاس شده توسط elnaz.t,niloofarabi,محسن عزیزی

  17. ارسال:9#
    سلام ممنونم شما خوب هستین? حرفای شما منو خیلی اروم کرد الان خیلی بهترم خوشحالم از اینکه وارد این سایت شدم خیلی فهم کمک کرد مشکلات دیگران هم که میخونم چیزهای بیشتری یاد گرفتم راستش من دوست داشتم بایه روانشناس حضوری صحبت کنم ولی متاسفانه توی شهر ما روانشناس نداره به هرحال منون که وقت گذاشتین ومطلب منو خوندین موفق باشید
    پاسخ با نقل و قول

  18. دخالت کردن خانواده شوهرم  سپاس شده توسط ریحـانه

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •