دختر دوباره خودش را در آینه قدی سرویس بهداشتی دانشگاه نگاه کرد و گوشه مقنعه مشکی چادرش را مرتب کرد. کیفش را برداشت و به سمت کلاس رفت. استادی که قرار بود آن ساعت تدریس کند از نظر او آدم خوبی نبود. چند بار پیش آمده بود که مسائل خانوادگی اش را جلوی دانشجو ها تعریف و نقد کرده بود. با خودش گفت: تمروز می خواهد چه حرفی بزند؟ ای کاش فقط درس بدهد و برود و شخصیت منفی اش را بروز ندهد. انگار می خواهد یک صمیمیت کاذب بی خودش و بچه ها بوجود بیاورد. استاد که آمد، مقداری درس داد و باز شروع کرد به صحبت کردن درباره یک مسئله جدید.

--------------

امام صادق (ع) می فرمایند: رسل خدا (ص) فرموده اند: « نیت مومن بهتر از کردارش و نیت کافر بدتر از کردارش ، و هر عاملی عمل کند بر نیتی که دارد1» و امام علی (ع) فرمودند: « موفقیت در کارها به خالص کردن نیت هاست 2»


------------
از پیامبر (ص) گفت و در آخر هم اضافه کرد که رفتار پیامبر طبق آن چیزی نبود که حضرت علی (ع) عمل میکرد. پیامبر سعی میکرد که با همه از در صلح وارد شود ولی امام علی به این صورت رفتار نمیکرد. استاد با سابقه ذهنی که از دانشجوهای کلاس بدست آورده بود تیپ و نوع پوشش که دیده بود می دانست بعید است که کسیی آنقدر اهل جدیت باش که ایرادی بگیرد. گفت و گفت.تا جایی که توانست مبانی ارزشی دانشجوها را زیر و رو کرد. بچه های کلاس که به قول معروف اکثرا فشن و آخر مد بودند با وجود اینکه خوششان نیامده بود حرفی نزدند. جو بسیار ناپسندی بوجود آمده بود. استاد که دیگر دستش برای "دختر" رو شده بود با تمام توان به تبلیغ عقاید نادرست و انحرافی خود می پرداخت . بعد از توهین های مکرر در غالب درد دل ، شروع کرد به حرف زدن درباره اینکه نباید دنبال جنگ طلبی بود به کشورهایی مثل فلسطین کمک کرد. مسائل آنها ربطی به ما ندارد.

----------------
امام علی (ع) فرمودند: «عبادت خالص آن است که آدمی جز به پروردگار خویش امید نبندد و جز ار گناه خویش نترسد3» و هر کس باطل را یاری کند، به حق ستم کرده است.4
------------------

دختر احساس کرد سرش داغ شده و تپش قلبش بالا رفته است. تعجب کرده بود که چرا همکلاسی هایش چیزی نمی گویند. سابق بر این دلش می خواست همیشه بین آنها عزیز باشد ولی حالا دیگر این چیزها برایش اهمیت نداشت. شروع کرد به حرف زدن.

------------------
امام علی (ع) فرمودند: «مبادا جز حق ، با تو انس بگیرد و جز باطل ، از تو بهراسد»5

--------------
استاد کذایی که ترس از صورتش کاملا پیدا بود، وقتی دید کسی هست که با عصبانیت و استدلال محکم او را سر جای خودش بنشاند، شروع کرد به عقب نشینی و در آخر سایر بچه ها که متوجه قضیه شده بودند به او گفتند بهتر است دیگر چیزی نگوید و کلاس تعطیل شد. استاد مجبور شد بیرون برود و دختر با کمال تعجب دید، دانشجوهایی که تا آن روز هیچ سنخیتی با او نداشتند یکی یکی می آیند و از او به خاطر شحاعت و حرف هایش ، تشکر می کنند.

--------------
پیامبر (ص) می فرمایند: « مبادا ترس از مردم مانع شود که کسی حق را بداند و نگوید. بدانید که برترین جهاد ، سخن حقی است که در برابر فرمانروای ستمگر و منحرف گفته شود»6




یاسمین کاویانی، هفته نامه زن روز

منابع:
1 – اصول کافی ، جلد 4، ص 257
2 – غررالحکم ، ح 6510
3 – غررالحکم ، ح 2128
4 – غررالحکم ؛ ح 6041
5 – نهج البلاغه ، از خطبه 130
6 – کنزالعمال :42588
«تنبیه الخواطر ، ج 2، ص 119»
رسول خدا (ص) فرمود: «برای خدا کار کن ، تو را از همگان کفایت می کند»