تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




رد پای احساسات زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:niloofarabi
آخرین ارسال:niloofarabi
پاسخ ها 6

رد پای احساسات

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    niloofarabi آواتار ها

    یک روز صبح از واب بیدار شدم احساس خوبی نداشتم! احساس ناراحتی سرای پای وجودم را گرفته بود و اصلا آن آدم پر نشاط هر روز نبودم! احساس بدی داشتم، احساسی که حتی خودم هم از خودم بدم می آمد! احساس می کردم خدا هم با تمام خدایی و مهربانی اش مرا نمی خواهد و مرا دوست ندارد! دقیقا نمی دانستم علت این احساس چیست؟ حتی نمی تانستم آن را توصیف کنم، فقط می دانستم غمگینم! و هر چقدر تا آخر روز سعی کردم با انجام کارهای مختلف ناراحتی ام را از بین ببرم نشد که نشد! هر چقدر تلاش کردم ناراحتی ام را فراموش کنم و روز خوبم را خراب نکنم اما باز هم نشد! حتی آنقدر از این ناراحتی در عذاب بودم که ناخواسته در حال فرار کردن از آن بودم و برای همین آن را به دیگران نسبت می دادم و به همکارانم می گفتم: چرا شما امروز ناراحت هستید؟ اتفاقی افتاده؟ چرا مثل هر روز نیستید؟ درحالی که همکاران من مثل هر روز بودند و این من بودم که مثل هر روز نبودم! در واقع من نمی خواستم ناراحتی ام را بپذیرم و چون کاری از دستم بر نمی آمد ناخواسته آن را به دیگران فرافکنی می کردم! خلاصه آن که تمام آن روز من درحالتی مبهم بودم و اصلا از روزم لذت نبردم.
    حتما شما هم تا به حال احساسات و حالت هایی را شبیه آنچه در بالا توصیف کردم، تجربه کرده اید. چه بسا روزی از خواب بیدار شده باشید و از شدت احساسات خوب، فکر کنید که امروز چه روز خوبی است و می توانید تا عرش پرواز کنید کلی کار خوب انجام دهدی و تا آخر روز پر انرژی و شاداب بمانید. اما ناگهان یک اتفاق جزیی، مانند یک اخم یا یک تنه یا یک متلک یا هر چیزی از این دست اتفاقات ، مانند بمبی بر سر تمام حال و هوای خوشتان ریخته و آن را نابود کرده و شما را در لاک ناراحتی و ناامیدی فروبرده است. یا این که بعد از خواندن یک کتاب آرامش بخش و انرژی بخش که به شما می گوید: زندگی زیباست، ناگهان یک نفر پا روی اعصابتان گذاشته و آن وقت است که اگر تمام صفحات این کتاب و تمام کتاب های تسکین دهنده و زیبایی که در دنیا وجود دارند جلوی چشمانتان ورق می خوردند، نمی توانستند حال شما را خوب کنند و به شما بگویند: زندگی هنوز هم زیباست و اوضاع می تواند خوب شود! اما علی رغم تمام ناراحتی ها، این امیدواری وجود دارد که هرچند ما نمی توانیم جلوی احساسات بد را بگیرم اما می توانیم از ماندن آنها جلوگیری کنیم. و این درسی است که امروز می خواهیم آن را با یکدیگر با صدای بلند تکرار کنیم تا همه بتوانیم و بدانیم از امروز با احساسات بد چطور برخورد کنیم.



    ادامه دارد .....

    منبع: هفته نامه زن روز

    سمیرا میرزایی، دانشجوی دکترای مشاوره خانواده
    پاسخ با نقل و قول

  2. رد پای احساسات  سپاس شده توسط anahid,narges☺,مهرسا62,محسن عزیزی,سجاد صالحی

  3. ارسال:2#
    niloofarabi آواتار ها
    هفت مرحله ردیابی:

    وقتی احساس بدی به سراغمان می اید بهتر است که آن را ردیابی کنیم تا بتوانیم فکری به حال خودمان بکنی و از شر آن خلاص شویم. البته احساس های خوب را هم می توان ردیابی کرد ولی مناسب تر آن است که از احساسات خوب فقط لذت ببریم و به زندگی لبخند بزنیم.

    مرحله اول : اعتراف

    معمولا وقتی اتفاق بدی برای ما می افتد ، اطرافیان برای آرام کردن و تسلی بخشیدن به ما می گویند:« خدا شکرکه بدتر از این اتفاق نیفتاد!» ، «ناراحت نباش، اتفاقی نیفتاده.»، «ای بابا مرد که گری نمیکنه! » و کلی از این حرف های بی تاثیر! در واقع اطرافیان ما ناخواسته به ما می گویند: « احساسات را بیان نکن و آن را فراموش کن! » چرا که ما فکر می کنیم با فراموش کردن احساسات آنها از بین می روند اما واقعیت این است که احساسات نشت می کنند! و خودشان را با سردردها، معده دردها، افسردگی ها و چیزهای دیگر نشان میدهند. بنابراین اولین قدم برای ردیابی احساسات این است که آنها را بپذیریم به خدمان بگوییم:« من الان ناراحتم و برای این ناراحتی چه می توانم بکنم؟! » البته فراموش نکنید پذیرش احساسات به معنی آن نیست که اگر روزی از چیزی ناراحت نبودید آنقدر زندگی خود را کنکاش کنید آنقدر نداشته ها و داشته های ناخوشایند را جلوی چشمانتان بیاورید که احساسات بد در شما رخنه کنند بلکه «پذیرش احساس بد» به این معناست که اگر روزی از اتفاقی ناراحت شدید سعی در انکار آن نداشته باشید ، آن را بپذیرید و به فکر راه حل باشید.


    ادامه دارد ...

    منبع: قبلی
    پاسخ با نقل و قول

  4. رد پای احساسات  سپاس شده توسط anahid,narges☺,مهرسا62,محسن عزیزی,روشن,سجاد صالحی

  5. ارسال:3#
    niloofarabi آواتار ها
    مرحله دوم :کدام قسمت من ناراحت است؟


    دومین مرحله آن است که از خودتان بپرسید: الان کدام قسمت من ناراحت است؟ که در بیشتر مواقع پاسخ این سوال، رجوع به کودک درون است ! و علت آن هم این است که معمولا اتفاقاتی که اکنون برای ما می افتند و ما را ناراحت میکنند مانند انگشتی هستند که دکمه خاطرات بد گذشته و کودکی ما را فشار می دهند و درون ما را جریحه دار می کنند. به عبارت دیگر می توان گفت هر اتفاقی که باعث ناراحتی امروز ما می شود ، مشابه اتفاقی است که دیروز و در دوران کودکی ، ما را ناراحت کرده است.

    مرحله سوم : بهترین کلمه:

    در مرحله سوم باید تلاش کنیم تا آن کلمه ای را که بهترین توصیف برای ناراحتی ما است، پیدا کنیم. برای مثال وقتی مریم دوست پریسا به درخواست او برای بیرون رفتن پاسخ منفی داد، پریسا احساس آویزان بودن، دوست داشتنی نبودن و در نتیجه احساس حقارت کرد!



    ادامه دارد ....

    منبع:قبلی
    پاسخ با نقل و قول

  6. رد پای احساسات  سپاس شده توسط narges☺,مهرسا62,محسن عزیزی

  7. ارسال:4#
    niloofarabi آواتار ها
    مرحله چهارم: کدام اتفاق؟


    کاملا واضح است که احساس های ما، بی دلیل به وجود نمی آیند بلکه یک اتفاق مشخصی آنها را بوجود می آورد، اتفاقاتی مانند یک اخم، حرف بد، توهین، نمره بد، خبرناگوار و هزاران اتفاق دیگر، اما آنچه که مهم است پیدا کردن و کشف این اتفاق است. چرا که گاهی اوقا آنقدر این اتفاق نامحسوس و سریع است که ما اصلا متوجه نمی شویم، علت ناراحتی ما چیست؟! برای مثال یکی از مراجعان من تعریف می کرد مثلا بعد از سال جدید احساس می کند نسبت به یکی از همکلاسی هایش احساس خاصی دارد و به اصطلاح احساس می کند عاشق او شده است و دلش برایش تنگ می شود در صورتی که این احساس قبل از سال جدید اصلا نبوده و ارتباط آنها فقط در حد ایمیل های درسی بوده! هنگامی که من از او پرسیدم آن زمان چه اتفاق خاصی افتاده که باعث این احساس در شما شده است؟ گفت: اتفاق خاصی نیفتاده! ولی در گفتگو ها مشخص شد دقیقا این اتفاق زمانی افتاده است که ارتباط درسی و ایمیل های آنها قطع شده است! بنابراین همیشه به یاد داشته باشید هر اتفاقی ، تبعاتی دارد که ممکن است خنثی، مثبت یا منفی باشد و این وظیفه ما است که تبعات آن را کشف کرده، از آن آگاهی پیدا کنیم.

    ادامه دارد...

    منبع قبلی
    پاسخ با نقل و قول

  8. رد پای احساسات  سپاس شده توسط narges☺,محسن عزیزی

  9. ارسال:5#
    niloofarabi آواتار ها
    مرحله پنجم: دوران کودکی

    دوران کودکی ما پر است از خاطرات بد و خوب و پر است از نصیحت ها و سرزنش های والدین که البته این نصیحت ها و خاطرات از ذهن ما پاک نمی شوند و در مواقع خاصی آشکار شده، به گفتگوی درونی تبدیل می شوند. به عبارت دیگر ممکن است یک اتفاق، مشابه اتفاقی که در زمان کودکی رخ داده است، دوباره تکرار شود با این تفاوت که در دوران کودکی ، ما با نصیحت والدین دچار احساس بدی می شدیم ولی اکنون که دیگر والدی نیست که ما را سرزنش کند، خودمان یا والد درونمان ما را به خاطر کارمان سرزنش می کند و در نتیجه دوباره همان احساس بد تکرار می شود. برای مثال وقتی دست پریسا درخواست او را برای بیرون رفتن رد کرد، پریسا احساس بدی پیدا کرد در ردیابی این احساس بد، یاد دوران نوجوانی خودش افتاد و یاد حرف های مادرش که به او می گفت: آنقدر به دیگران نچسب، آنقدر خودت را کوچک نکن، شاید آنها دوست نداشته باشند با تو باشند و غیره و اکنون که دوستش به او پاسخ رد داده بود همان گفتگو دوباره تکرار شده بود: دیگران تو را نمی خواهند!


    ادامه دارد ...
    منبع: قبلی
    پاسخ با نقل و قول

  10. رد پای احساسات  سپاس شده توسط محسن عزیزی

  11. ارسال:6#
    niloofarabi آواتار ها
    مرحله ششم: اکنون چه باید کرد؟

    وقتی کار به اینجا می رسد و شما می توانید ردپای احساسات بد خودتان را در گذشته مشاهده کنید در واقع یک کار متفاوت انجام داده اید،یک کار جدید و نو ، به نام ردیابی احساسات! کاری که آگاهی ما را نسبت به خودمان و درون مان بالا می برد و گاهی همین آگاهی باعث می شود تا آرام شویم و بفهمیم اکنون دیگر گذشته نیست و والدی هم وجود ندارد تا ما را سرزنش کند! گاهی همین آگاهی باعث می شود تا موضوع را با کسی که موجب این احساس شده است بیان کنیم و او هم برای ما توضیح دهد که افکار ما اشتباه است! گاهی همین آگاهی باعث می شود تا به نقاط ضعف خودمان پی ببریم و در نتیجه احساس کنترل بیشتری روی خودمان داشته باشیم و به جای اینکه احساسات ما را کنترل کنند ما آنها را کنترل کنیم.


    مرحله هفتم: بعد از این چه کنم؟


    اما سوال بعدی این است که از این به بعد چه کنیم تا دوباره این احساسات بد تکرار نشود؟ برای مثال چه کنیم تا بار دیگر احساس حقارت، ناراحتی ، خشم ، ترس و غیره سراغمان نیاید؟ من فکر میکنم یکی از بهترین راه ها این است که میزان مسئولیت خودمان را در ایجاد احساسات بد بپذیریم و سعی کنیم دفعه بعد به صورت غیر خوب رفتار نکنیم. برای مثال اگر پریسا می خواهد تا دیگر دچار احساس حقارت نشود، راهش این نیست که دیگر از دوستش تقاضایی نداشته باشد بلکه می تواند شرایط دوستش را درک کند و بر اساس شرایط دوستش از وی تقاضایی داشته باشد. در واقع خیلی وقت ها ما می توانیم با پذیرش واقعیت ها، از احساسات بد جلوگیری کنیم و حتی یک قدم به جلو برداریم و خودمان را اصلاح کنیم. برای مثال اگر همکار شما، تقاضای انتقال به بخش دیگری را به مدیرتان می دهد به دلیل آنکه نمی تواند دیگر همکاری اش را با شما ادامه دهد! باید به این فکر کنید که چه قصوری در شما وجود دارد که باعث این تصمیم شده است و در صورت لزوم خودتان را تغییر دهید و اگر واقعا شما ، کارتان را خوب انجام داده اید و این همکارتان است که مشکل دارد، این فکر را که «همه باید از من خوششان بیاید» را در بریزید و این فکر را جایگزین کنید که «ممکن است همیشه همه آدم ها مرا دوست نداشته باشند این مشکل من نیست بلکه مشکل دیگران است.»


    تمام


    منبع :قبلی
    پاسخ با نقل و قول

  12. رد پای احساسات  سپاس شده توسط محسن عزیزی

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •