تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




حس بلاتکلیفی من زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:nazanin.j
آخرین ارسال:سجاد صالحی
پاسخ ها 16

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

حس بلاتکلیفی من

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    s.maryam آواتار ها
    سلام ..آقای صالحی انگار بیشتر از 5تا پیام تو روز نمیشه فرستاد ، واسه همین نشد ادامه توضیحاتمو بگم ....
    چرا نمیشه بیشتر پیام داد ؟؟؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    nazanin.j آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط سجاد صالحی نمایش پست ها
    سلام....

    دوست عزیز عشق و نفرت دو روی یک سکه هستند....
    من درکتون میکنم....
    شما نهایت تلاشتون رو کردید تا به ایشون عشق بورزید و آینده خوبی برای هر دو تون ترسیم بکنین.... ولی واقعیت چیز دیگه ای هست....

    میدونم براتون تحمل کردن برخی مسائل سخت هست ولی باید از گذشته درس عبرت گرفت....

    سعی نکنین احساساتتون رو به تنفر تبدیل بکنین.... بیخیال....
    از نو شروع کنین......انسان های بزرگ بخشنده هستند.....


    منتظر نبشین که برگردند ... آین انتظار آسیب جدی به احساسات و عواطف شما میزنه....ولی اگر روزی برگشتند و در خواست ازدواج کردند....با عجله و از سر احساس جواب ندید... پیشنهاد بدید خیلی رسمی و از طریق والدین اقدام بکنن و شما هم بعد از مشورت با والدین خودتون جواب رو خواهید گفت....همین...

    خیلی خیلی ساده با این مساله کنار بیاین و خودتون رو درگیر گذشته و ایشون نکنین.....اجازه ندید این افکار در ذهنوتون مداوم تکرار بشن و باعث آزردگی خاطرتون بشن....

    ولی لازمه در مورد طالع بینی؛ دعا نویسی؛ جادو کردن ؛ و برخی کتاب ها و مسائل مطلبی رو خدمتتون عرض بکنم.....

    در روان شناسی از این قبیل موراد که محتوای علمی ندارن و به نوعی حاکی از تجربیات و نظر عده ای هستن و عموم مردم جامعه رو به هدف گرفتن "روان شناسی زرد" اسم گرفتند....

    دوست عزیز این مباحث علمی و ثابت شده نیست....احتمال داره که در مورد فرد و یا مساله ای به واقعیت خیلی نزدیک باشه ولی ممکن هست در مورد شخص دیگه ای کاملا برعکس جلوه بکنه.....پس خوندن و اعتقاد داشتن به این مسائل منطقی و معقول نیست......پیشنهاد میکنم با این قبیل مسائل ذهنتون رو در گیر نکنین.....
    متشکر از راهنمایی و وقتی که گذاشتین
    من نمی خوام احساس تنفر به ایشون داشته باشم. فقط دوست داشتم جواب سوالاتمو بدونم
    من اشتباه کردم که خیلی راحت به پیشنهاد ایشون با اون عشق کرو کور کننده بله گفتم. و خیلی راحت هم تموم شد.
    پسرا کسی که راحت بدست بیارن واس ازدواج نمی خوان.
    ولی همین تجربه ای شد دیگه وارد این دوستیا نشم. و فقط زیر نظر خانواده با خواستگارم آشنا بشم، اونم آشنایی عاقلانه نه عاشقانه
    بعد از این تجربم شعار من اینه... عاقلانه ازدواج کن تا یه عمر عاشقانه زندگی کنی....
    درمورد این طالع بینی هم چون خیلی خصوصیاتش شبیه هست گفتم.واس من خیلی از خصوصیاتم با دوستام که ماه من بودن شبیه بود.اما کاملا مثل هم نبودیم.اونا یه جور آدم من یه جور!
    بازم ممنون
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    سلام....

    نگران نباشین....میدونم شما احساس تنفر ندارین نسبت به ایشون....
    سعی نکنین همه فکرتون رو درگیر ایشون و اتفاقات گذشته بکنین....

    تصمیماتتون معقول و منطقی هستن ولی یادتون نره برای به جلو رفتن و تغییر نیاز به برنامه دارین...

    حتما برنامه ریزی جدیدی رو برای خودتون تنظیم کنین... سعی کنین مفاد برنامه نزدیک به روحیاتتون باشه.. کارهایی که از انجامش خوشنود و خرسند باشین....

    ایام به کام
    پاسخ با نقل و قول

  4. حس بلاتکلیفی من  سپاس شده توسط nazanin.j,niloofarabi

  5. ارسال:14#
    nazanin.j آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط سجاد صالحی نمایش پست ها
    سلام....

    نگران نباشین....میدونم شما احساس تنفر ندارین نسبت به ایشون....
    سعی نکنین همه فکرتون رو درگیر ایشون و اتفاقات گذشته بکنین....

    تصمیماتتون معقول و منطقی هستن ولی یادتون نره برای به جلو رفتن و تغییر نیاز به برنامه دارین...

    حتما برنامه ریزی جدیدی رو برای خودتون تنظیم کنین... سعی کنین مفاد برنامه نزدیک به روحیاتتون باشه.. کارهایی که از انجامش خوشنود و خرسند باشین....

    ایام به کام
    سلام
    حالم اصلا خوب نیست بازم حس بلاتکلیفی دارم
    طاقت نیاوردم بهش اس دادم که تکلیفمو باهاش روشن کنم
    گفتم:غرض از مزاحمت میخواستم بدونم کجای زندگیتم؟تکلیفم چیه؟
    گفت:تکلیف یو رو قبلا گفتم روشنه الانم روشنتر شده یو واسه خودت داری زندگی میکنی منم واسه خودم،فکرنکنم جایی از زندگی هم باشیم دیگه الان
    گفتم:باشه ولی این دستمزد اون همه خوبیو عشق و علاقه نبود,تو که موندنی نبودی بهم میگفتی که این همه روت حساب باز نکنم.هیچوقت نمیبخشمت,برای همیشه خداحافظ
    گفت:بیخیال خانوم ...(فامیلمو گفت) من لیاقت یو رو ندارم نمیتونمم ایده الای زندگی یو رو فراهم کنم پاسخگوی عجله یو هم نیستم،خواسگار خوب داشتی برو ب زندگی و ارزوهات برس من کار و بارم معلوم نیست هنوز،خداحافظ
    من که به یه کار ساده موافق بودم چه ابده آلی.بهمه چیش ساختمو با این وجود بازم میگفتم بیا راضیشون میکنم.
    حق نداشت باهام این کارو بکنه..
    اصلا منو واس ازدواج نمیخواست نه؟5سال سرکارم گذاشت نه؟
    ازش بدم اومد.خیلی نامرده
    شما از این طرز جواب دادنش چه چیزایی دستگیرتون شده؟
    دلم ازش پره.دوست دارم باهاش حرف بزنم.اما اون خیلی خودشو بالا گرفته.مغروره
    نظرتون چیه؟حالا چکار کنم؟سخته فراموش کردنش
    پاسخ با نقل و قول

  6. حس بلاتکلیفی من  سپاس شده توسط سجاد صالحی

  7. ارسال:15#
    سلام
    اتفاقا کار خوبی کردید...
    پس معلوم شد که ایشون حداقل الان به فکر شما و ازدواج با شما نیستند....
    من درکتون میکنم اینکه شما 5 سال ایشون رو همراهی کردید مدت کمی نیست....
    من میدونم که فراموش کردن این رابطه به این راحتی نیست و شما تقریبا راه سختی رو در پیش دارین ولی مهم اینه که پیمودن این راه محال نیست....

    به هر حال واقعیت همیشه اونطور که ما دوست داریم پیش نمیره....و باید واقع بین بود....

    ولی یه سوال؟
    میتونم بپرسم رابطه شما با ایشون تا چه حد بوده؟ آیا با هم روابط جنسی رو هم تجربه کردید؟
    پاسخ با نقل و قول

  8. حس بلاتکلیفی من  سپاس شده توسط niloofarabi

  9. ارسال:16#
    سلام....

    پیرو پیام شما دوست گرامی باید خدمتتون عرض کنم که از اینکه تصمیم گرفتین که به روابط خارج از چارچوب خاتمه بدید خوشحالیم....

    احساساتتون حداقل برای بنده و سایر دوستان تالار همیاری کاملا آشناست....در این مدتی که تو تالار بودیم دوستان زیادی با مسائل و مشکلاتی شبیه به شما مراجعه کردن...
    خیلی هاشون شرایط بد تری از شما داشتن....
    ولی با امید به آینده و توکل به مرور زمان تونستن با احساساتشون به خوبی کنار بیان....

    من نمیخوام شما احساساتتون رو سرکوب بکنین و بخواهین برای همیشه بهش فکر نکنین.....چرا که این مساله ممکن و معقولانه نیست....

    گاهی باید از گذشته و اتفاقات تلخ و شیرین اون درس گرفت....
    هر چند عاقلانه ترین راه این هست که خودمون سعی نکنیم مسائل و مشکلات رو به شخصه تجربه بکنیم.....استفاده از تجربیات دیگران و مشورت گرفتن از اونها بسیار پر کاربرد و مفید هست....

    دوست عزیز میتونین با مراجعه با تاپیک های مشابه دوستان در انجمن شکست عشقی و خوندن راهکارهای مشاوران و همیاران عزیز تالار روش های کنار اومدن با این قضیه رو مطالعه بفرمایین....
    ما احساساتتون رو درکتون میکنیم....
    میدونیم که تحمل چنین شرایطی کمی براتون سخت هست
    ولی باید واقع بین بود....
    زندگی جاریست

    چیزی که ارزش داره اینه که بتونیم در شرایط طوفانی ناخدای قدر و با صلابتی برای کشتی زندگیمون باشیم....

    شما خیلی خوب تونستین با احساساتتون کنار بیاین.....ولی لازمه که کمی خودتون رو تقویت بکنین.....باید از نوع برای خودتون برنامه ریزی بکنین.....

    پیشنهاد میکنم که یک کاغذ بردارین و هر فکری در رابطه با ایشون تو ذهنتون هست رو بنویسین....این نوشتن خیلی کمکتون میکنه.....
    حتما در خلال برنامه های روزانه خودتون جایگاه مشخص و منظمی به ورزش کردن خصوصا شنا و پیاده روی؛ خلوت کردن با خودتون و راز و نیاز با خدا ؛ مطالعه ؛ نقاشی کردن و یا نوشتن (بدون موضوع خاص) و گوش دادن به موسیقی رو بگنجونین

    موسیقی ای که مد نظر بنده هست موسیقی لایت و بیکلام هست.....میتونین با دانلود کردن این نوع موسیقی ها آرامش روانی تون رو تقویت بکنین....

    حتما تمریناتی رو که در تاپیک زیر نوشته شده رو با دقت بخونین و حداقل روزانه 2 بار انجام بدید.....

    آموزش تن آرامی

    اگر سوالی بود در خدمتیم...
    پاسخ با نقل و قول

  10. حس بلاتکلیفی من  سپاس شده توسط niloofarabi,گیتار

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •